شواهد طراحی خارجی فتنه 88
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳  کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر حسن عباسی ، کودتای مخملی

آیا اتفاقات سال گذشته براساس یک طرح از پیش تعیین شده رخ داد یا خیر؟ ممکن است یک طرحی در جامعه به صورت عمومی منتشر نشده باشد اما مقوله‌ای به نام اطلاعات استراتژیک وجود دارد که به معنای این است که دشمن چگونه فکر می‌کند و نیز دشمن در مورد ما چگونه فکر می‌کند؟

برای بررسی نگاه امریکا به جمهوری اسلامی باید مراکز استراتژیک این کشور را مورد بررسی قرار داد. در زمان دولت جمهوری خواه، انستیتوی نومحافظه‌کاران امریکا بارها ایران را مورد خطاب حمله و براندازی قرار داد اما دموکرات‌ها که با شعار جدید سر کار آمدند می‌بایست با صورت ظاهری جدیدی به مقابله با ایران می‌پرداختند. به رغم این مساله شاهد بودیم مرکز استراتژیک دموکرات‌ها و موسسات وابسته به آن دقیقا چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری ایران سندی را با عنوان «کدام راه به ایران» منتشر کردند که در آن 9 اصل برای مقابله با جمهوری اسلامی تدوین شده بود.

این سند توسط شش استراتژیست برجسته امریکایی تهیه شده بود. دو فصل ابتدایی این سند به راه‌های دیپلماسی اشاره دارد که طی آن باید سیاست هویج و چماق را با گزاره‌های تشویقی بزرگ‌تر و در صورت ناکامی تهدیدات بزرگتر عملی می‌کرد.

در این سند اشاره شده است که ممکن است اجرای این گزینه 50 سال به طول بینجامد. روش دوم در سند این مرکز استراتژیک بر هم زدن نسبت بین هویج بزرگ و چماق بزرگ بوده است که طی آن اتحادیه اروپا باید از حربه‌های مختلفی استفاده می‌کرد اما نهایتا مشخص شد که این روش در مورد ایران عملی نیست. اصل‌های سوم، چهارم و پنجم این سند به گزینه نظامی اختصاص دارد. در فصل سوم آمده که ایران باید مانند عراق اشغال شود اما بعد از بررسی‌های انجام شده نتیجه می‌گیرند که به دلیل گستره زمینی و وجود دو نیروی نظامی مستقل و توانایی گسترده مردمی ایران در مبارزات چریکی این سه اصل قابل انجام نیستند.

در این بخش برآورد شده بود یک میلیون و 200 تا یک میلیون و 400 هزار نیروی نظامی مسلط به زبان فارسی برای انجام جنگ‌های چریکی در دوران بعد از اشغال کشور مورد نیاز خواهد بود. این برآورد در شرایطی مطرح شده که امریکا در تامین 120 هزار نیروی نظامی خود در کشور عراق نیز با چالش مواجه است. بنابراین چنین نتیجه می‌گیرند که این روش غیرممکن خواهد بود.

در فصل چهارم این سند بمباران اتمی تاسیسات هسته‌ای ایران در دستور کار قرار گرفته است اما در بررسی‌های فصلی مشخص شده هر نوع حمله اتمی به ایران، پاسخ ایران را در پی دارد که این مساله به تشدید بحران می‌انجامد و در نهایت نیز به جنگ تمام عیار نظامی ختم خواهد شد. بنابراین این گزینه نیز برای مقابله با ایران مناسب نخواهد بود.

در فصل پنجم بر نشان دادن چراغ سبز به بنیامین نتانیاهو تاکید شده است، اما چون حمله نظامی اسرائیل به ایران در نهایت به دلیل حمایت استراتژیک امریکا از اسرائیل به جنگ تمام عیار نظامی ایران و امریکا ختم خواهد شد این گزینه، مناسب نخواهد بود.

فصل‌های 6 ، 7، 8 و 9 این سند به اقدامات براندازی از جنس دیگری اشاره دارد، در فصل 6 این سند تاکید شده است که باید در ایران انقلاب مخملی به راه بیفتد که حداقل هزینه را برای امریکا دارد، چون در این گزینه از عناصر داخلی برای براندازی استفاده خواهد شد.

فصل هفتم این سند مربوط به راه‌اندازی شورش‌های مرزی در بین قومیت‌های مختلف در جمهوری اسلامی است. مشکل این گزینه، کشورهای همسایه جمهوری اسلامی ایران است که امریکا باید هماهنگی لازم را با آنها انجام دهد و ما نمونه آن را در حوادثی که عبدالمالک ریگی آفرید مشاهده کردیم.
فصل هشتم از کودتای نظامی سخن می‌گوید. در این گزینه امریکا به دنبال استفاده از نارضایتی نظامیان کشور خواهد بود، اما مشکل در این جاست که امریکا در ایران سفارتخانه‌ای برای برقراری ارتباط با این افراد ناراضی ندارد.

همین مساله، شناسایی افراد ناراضی را با مشکل مواجه می‌کند. از سوی دیگر دو قوه نظامی مستقل در ایران فعالیت می‌کند که هر یک مراقب اقدامات نیروهای نظامی دیگر هستند و همین مساله مشکل دشمنان را دو چندان می‌کند.

مشکل امریکا در مورد گزینه ششم این است که نمی‌داند این کار را چه کسی باید اداره کند. در همین زمینه 4 گزینه بر ایشان مطرح است: رفرمیست‌ها که در ایران با عنوان اصلاح‌طلبان شناخته می‌شوند و در پی تغییر اساسی در جمهوری اسلامی هستند، دانشجویان با اندیشه سکولار، جریان روشنفکری سکولار و همچنین رضا پهلوی و سلطنت‌طلب‌ها باید عهده‌دار این کار شوند که البته گزینه چهارم مقبولیت لازم در کشور را ندارد. بنابراین انقلاب مخملی باید به رفرمیست‌ها داده شود تا با کمک دانشجویان و روشنفکران سکولار آن را عملی کنند.

در این سند اشاره شده که این روش برای امریکا هزینه‌ای ندارد و بالاترین توفیق‌ها را خواهد داشت. امریکا گمان می‌کرد این گزینه پیامدهای سایر گزینه‌ها را در پی نخواهد داشت، بنابراین بیشترین توجه خود را به همین روش اختصاص داد.

اکنون سوال این است که آیا جریانی که در حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری این نقش را بازی کرد در برنامه دشمن بوده است یا خیر؟ در اینجا فرض را بر این می‌بینیم که برخلاف تمام ادله موجود که نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان و سکولارها در جریان برنامه‌های غرب بوده‌اند (یک نمونه آن حضور برخی حامیان و سران آن در رسانه‌های بیگانه است) این افراد در جریان برنامه امریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی نبوده‌اند و ندانسته در زمینی که امریکا برای آنها طراحی کرده بود بازی کردند. به عبارت دیگر رفرمیست‌ها در این مساله در زمین امریکا بازی کردند در حالی که برنامه و سند این وقایع بر روی وب‌سایت فارسی رژیم صهیونیستی منتشر شده بود.

ما در وب سایت فارسی رژیم صهیونیستی را در دو دوره 125روزه مورد بررسی قرار دادیم. در دوره اول شاهد بودیم هر طرحی را که این سایت منتشر می‌کرد به فاصله چند ساعت در VOA و BBC فارسی منتشر می‌شد و بعد از آن نیز همان طرح‌ها در ایران عملی می‌شد.

حرکت اسرائیل در این حوادث، پیگیری همان شعار فشار از پایین چانه‌زنی از بالا بود، آنها می‌خواستند با اعلام تقلب در انتخابات، مردم را به خیابان آورده و فشار از پایین را عملی کنند، در نتیجه دولت را جابجا کرده و خود جایگزین آن شوند.

در مورد چانه‌زنی از بالا این گونه تلاش کردند که به افکار عمومی چنین القا کنند که فردی که رئیس مجلس خبرگان رهبری مجمع تشخیص مصلحت نظام است تلاش می‌کند مانع از دفاع رهبری در حوادث بعد از انتخابات شود.

در همین زمینه دو راهکار القای عدم کفایت رهبری از سوی خبرگان و همچنین عدم موضع‌گیری بزرگان حوزوی مورد نظر دشمنان بوده است. وزارت خارجه اسرائیل این طرح را اعلام کرد و بعد از آن شاهد بودیم که سازگارا در VOA اعلام می‌کند آقای هاشمی به قم رفته است تا مراجع تقلید را قانع کند در حالی که چنین اتفاقی رخ نداده بود.

در واقع طرح امریکا در حوادث اخیر واتیکانیزه کردن ولایت فقیه بود. امریکا می‌خواست که اگر در این حوادث، ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی پذیرفته شد، تنها به توصیه ارشادی بپردازد و تلاش زیادی برای القای این خواسته خود انجام داد که نمونه‌های آن را در شبکه العربیه هم شاهد بودیم.

این در حالی بود که تمام این هشدارها به افراد و مسئولین مربوطه داده شد. متاسفانه برخی به خواسته‌های خود اصرار کردند تا اینکه در روز قدس و 13 آبان شعارهای مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا را تغییر دادند اما با استمرار این روند مردم در 22 بهمن و 9 دی پاسخ قاطعی به آنها دادند و این ماجرا برخلاف حوادث سال 60 و داستان بنی‌صدر با هزینه بسیار کمی به انتها رسید.


جریان شناسی وبلاگهای مخملی و کامنتهای رنگی
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧  کلمات کلیدی: سیاسی ، کودتای مخملی

جریان شناسی وبلاگهای مخملی و کامنتهای رنگی

همونطور که قبلا راجع به شیوه هایی که طیف سرخورده واسه رسیدن به قدرت و خرابکاری ازش استفاده می کنن بحث شد، یکی از روشهایی که در پیش گرفتن فعالیت مجازیه که به عنوان بخش مهمی از تلاش رسانه ای اونا واسه مخالف پروری و دامن زنی به مدعیات دروغشون ازش بهره می برن. با توجه به حضور این وبلاگ و عمده مخاطبینش در همین فضا بد نیست یه مقدار در همین باره صحبت بشه.

از قبل از برگزاری انتخابات فعالیت عده ای که از موسوی حمایت می کردن و اغلب شامل وبلاگهای نو ظهور بودن مشهود بود. هر مساله ممکنی، واقعی یا غیر واقعی، دروغ یا راست در این وبلاگها در دفاع از این ((دروغگوی محترم!)) و عملی سازی ماموریت خاتمی برای کودتای مخملی درج می شد. فعالیتهای این وبلاگها دقیقا مثل یک ستاد برنامه ریزی شده بود که نمی خوام وارد بحثش بشم. می خوام به بخش بعد از انتخاباتش که تا الان هم ادامه داره بپردازم.

با توجه به نقش کلیدی تبلیغات در جهان امروز اساتید برجسته علوم ارتباطات معتقدن گرایشات مردم با تبلیغات قابل تغییر و تحوله. اصلا مبنای تبلیغات همینه و اگه اونا هم نگن این مساله بدیهی تر از اونه که دلیل بخواد. مثلا اگه بخوان مصرف رو واسه گردش چرخهای اقتصاد بالا ببرن با انواع روشها مردم رو به مصرف بیشتر ترغیب می کنن. یا اگه بخوان، شهوت مردم رو تحریک می کنن یا اگه بخوان، نظر مردم رو نسبت به مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تغییر می دن. این یه راه کاملا موثر و شناخته شده در همه دنیاست. مکانیزم عمل تبلیغات هم کاملا بر نیاز بشر استواره. نیازی که یا احساسش در بشر هست و یا می شه حسش رو بوجود آورد. خیلی وقتا هم شیوه تبلیغ مستقیم نیست. با روشهای مطالعه شده و آزموده و کاملا حرفه ای به این کارا می پردازن.

لذت برای مردم در همه کاری ذاتا اصالت داره. هر چی هم که منجر به لذت بیشتر بشه مطلوبتره. با تبلیغ می شه مردم رو در هر زمینه ای از لذت بیشتر مطلع کرد و به اون سمت جهت داد. میزان و حجم و روش تبلیغ و تکرار اون تاثیر مستقیم در تصمیم عمدتا ناخودآگاه انسان می ذاره. کار به جایی می رسه که کوک آدم با ساز رسانه ها تنظیم می شه و آدم دنبال اینه که تازه چی اومده، چه غذایی، چه پوشاکی، چه مسکنی، چه لوازمی، چه روشی واسه زندگی با لذت و کیف بیشتر، چه مدی، چه موزیکی، چه فیلمی، چه فرهنگی، چه اقتصادی، چه اعتقادی و چه سیاستی.

حتما واسه خیلی از شماها این سوال پیش اومده که اگه آمریکا بده، اگه اینهمه جنایت می کنه و جنایتگرا مورد حمایتشن چرا مردمش با اینکه نزدیک ۳۰۰ میلیون نفرن، آنچنان اعتراض مشهود و موثری نمی کنن؟ یا آدم نیستن و از عواطف انسانی بهره ای نبردن و یا نمی دونن. چون اگه انسان باشن و بدونن نمی تونن ساکت بشینن. داستان اینه که نه اونقدرا می دونن و نه دانسته هاشون درسته و نه خیلیاشون جز به لذات بیشتر خودشون می تونن فکر کنن. اینا تاثیر ((امپراطوری رسانه ای)) است که با هوشیاری فوق العاده ای در تمام دستگاه رسانه ای اونا برنامه ریزی، رد یابی و اجرا می شه.

این دقیقا روشیه که با یه سری تغییرات در ایران توسط حضرات ((کودتاگران مخملی)) بومی سازی و دقیقا برنامه ریزی، اجرا و پیگیری شده. چیزی که بدیهیه و صدای غرب رو سی ساله در آورده مردم متفاوت ایرانه. هزینه های سنگینی که آمریکا و دول غربی واسه تغییر افکار و احساسات و رفتارهای مردم ایران کردن، جواب بسیار کمی داده و این منجر به عصبانیت همیشگی اونا و بعضا اظهار عجز و عملا ناتوانیشون شده.

خوشحالی و دستپاچگی و موضعگیریهای اونا در جریان لشکرکشیهای اجاره ای ((عوامفریبان بزرگ!)) موید همین مطلبه و نقش بسیار ویژه رسانه هایی مثل ماهواره، رادیو و اینترنت رو که ادعا کردم، به اثبات می رسونه.

بدنه اصلی مردم که همواره با بذل جان و مال همه مایملکشون پشتوانه انقلاب عزیز اسلامی بودن، عامل اصلی شکست بعد از شکست قبلی و فعلی و بعدی اونا و مزدوران داخلیشونه. عاملی که همواره غربیها از شکستش ناتوان بودن و نوکران با یا بی جیره و مواجب اونا، هستن.

دسیسه های اهالی نفاق نمی تونه مردم انقلابی رو گول بزنه و روشی که اونا به کار می برن کاملا واسشون نخ نما و مشخصه. به نظر می رسه از جهت فکری حضرات به سان اعمالشون عاری از چیزی به نام عقلن و این بی عقلی موجب می شه نه مردمو بشناسن نه بتونن اونا رو با خودشون همراه کنن. اینکه مردم رو بی عقل پنداشتن و مثل عده اندکی که با پولهای آمریکا و انگلیس و خود همین گروه - که از بیت المال به جیب زدن، به کانون آشوب تبدیل شدن دنبال اینن دامنه این کانونو افزایش بدن، نشونه اثبات به ظاهر عقلیه که چون در اسارت نفسه اثری ازش نیست.

با توجه به نفاق ذاتی گروه موسوم به اصلاح طلب که با انتخابات دوم خرداد و با استفاده از سیادت خاتمی به پیروزی رسید، عده ای از مردمی که شامل تفسیر بنده نمی شن گول خوردن و به نیت اصلاح و نه افساد با این گروه همراه شدن اما هشیاری این بخش از مردم جامعه، با ۵ بار شکست پی در پی ((منافق اکبر)) که در مقاله پایان خاتمی بهش اشاره شده، به اثبات رسید و راه چاره توسل جستن به شخصی غیر از خاتمی بود و الا کاملا روشنه که بازی ورود خاتمی یا موسوی یه سناریوی ساختگی و مضحک بود که می خواستن باهاش مردمیو که ۴ بار به خاتمی نه گفتن رو گول بزنن. اولین دروغشون ((سید جلوه دادن میر)) بود و بعد استفاده از آرمانگرایی مثال زدنی مردم عزیز بود.

رمز تمامی مخالفتهای ۴ سال گذشته و سنگ اندازیهای ((افساد طلبان)) حذف اونا از چرخه اشتها آور قدرته. اینکه ۳۲۰ هزار تیتر بر علیه دولت زده بشه و پاشنه آشیل دروغ سازیهای بزرگ و جنگ روانی و خیابانی و پشت بامی و وبلاگی و رسانه ای دار و دسته موسوی و شخص او، توهین و ناسزا گفتن به احمدی نژاد بود و در این زمینه جریانی رنگی در جامعه سازماندهی شد، به این خاطره که رقیب اونا باسوادترین و پرکارترین و انقلابی ترین و مردمی ترین و ساده زیست ترین و باج ندهنده ترین و شجاع ترین و باخداترین رئیس جمهورا بود. این ((رقابت مثل آدما)) رو کاملا جدی و سخت و ناممکن می کرد و اونا مطمئن بودن رای نمی آرن.

موسوی اگه پشتش خالی نبود و انسان آزاده و پاک طینتی بود و شجاعتی داشت، تو مناظره با احمدی نژاد نیم ساعت صداش بریک نمی رقصید! اگه منافق نبود بعد بیست سال به اون نماز جمعه کذایی نمی رفت، اگه راست می گفت با جوونای مردم سر چهارراهها زمان نخست وزیریش با قیچی و مشت و لگد برخورد نمی کرد که حالا این وضع پیش بیاد، اگه عدالت طلب بود کاخشو بیست برابر زیر قیمت نمی خرید، اگه اهل رعایت قانون بود مدرک زن و دخترش قلابی نبود، اگه اهل تحمل و ادب بود با مجری تلویزیون اونجوری برخورد نمی کرد. اگه قاتل نبود اینهمه جوونای مردمو نمی کشت و اگه اهل قانون بود مملکت رو به آشوب نمی کشید.

گفتمان اصیل انقلاب زنده شده بود و اینا اینکاره نبودن. می دونستن مردم باهاشون نیستن. به عقیده اونا رئیس جمهورا فقط رئیسن، کاری به جمهور ندارن. اونا همه چیو می دونستن و تو محافل خصوصیشون این حرفا رو زده بودن و شخص خاتمی هم با همین منطق کنار کشید که خرابتر از این نشه و بتونه از خاطرات بخشی از مردم که بهش رای دادن و گولش رو خوردن، باهاش بودن یا نبودن، واسه هزینه تراشیهای مصوب اونا برای بعد از انتخابات به عنوان قدرت چانه زنی و اردوکشی و مقابله با نظام استفاده کنه.  

صدها میلیارد تومن خرج ظاهر این حرکتی که کودتا بودنش اظهر از شمسه بود، میلیاردها تومن هم اگه نگم صدها، خرج عقبه فکری و تبلیغی و آشوبی و فحشا و مشروب عناصر کلیدی اون شد. سردار شیرمرد رادان اخیرا گفتش که تو ستاد موسوی ما با چیزای برخوردیم که من از گفتنشون شرم دارم. این چیزا البته نمودش در مقاله پشت پرده سازماندهی دختران فیروزه‌ای به اثبات رسیده و کسی نیست که قر و ناز دختران این ستاد رو ندیده.

همونطور که گفتم یکی از مسائلی که از دید جریان نفاق و اونایی که دنباله روی اون هستن به ظاهر افتاده، شعور بالای مردمه. اینکه صدها وبلاگ زده بشه، همشون کلمه ((سبز)) تو نام اصلیش باشن هر دو دقیقه هم یه بار آپ بشن و تو به روزشده های اخیر حتما یکی دو تاش به چش بیاد اصلا خارج از همین چهارچوب نیست.

مثل روزنامه های زنجیره ای، عمل متحدالشکل جزء ثابت سلسله ((وبلاگهای رنگی)) اوناس که مثل آشوبها هدایتگران و سردسته هاشون کاملا تغذیه پولی و سیاستی و استراتژیک می شن. البته که این وسط یه عده غافل هم به جمع اینها پیوستن که دوام آنچنانی نمی آرن. عده ای هم از ((مدیران نازنین)) و ((بچه های با نون بیت المال بزرگ نشده!)) اونا، آتیش بیار معرکه هستن. همونا که اکثرشون شمال تهران زندگی می کنن و شمارش ثروتشون سوادی در سطح دکترا می خواد و اطلاعاتی در حد سیا. شهردار منطقه یک تهران اخیرا گفته بود ۶۳ درصد مدیران در این منطقه زندگی می کنن!

الله اکبرا رو همین مدیرای محترم و عده ای که در شمال تهران پهنن بعلاوه یه عده طاغوتی که همیشه بودن، با برخی غربزده ها و فریب خورده ها، البته قربه الی الله(!) می گن. از اونجا که شعاری که می دن با هویتشون یکی نیست، جایی که بنا شه نماز بخونن دستشون رو می شه و یه جوری نماز می خونن که سخره عالم می شن. از اونجا که سنخیتشون با کلام خدا معلومه و کلام خدا هم ((لا یمسه الا المطهرون)) هست، بدون شک نخواهند توانست به این کارشون ادامه بدن چه اینکه تقریبا دیگه کسی نمی گه.

اینکه حتی ۵۰ نفر آدم تو بلاگفا و پرشین بلاگ و سایر سرویس دهندگان وبلاگی لونه کنن و رختخوابشون بندازن، خرج زیادی نداره. کسایی که بصورتی کاملا هماهنگ مطلب می زنن و دروغهای این جریان رو تا بتونن بزرگ و ترویج می کنن. استفاده از ایده آل گرایی و نقد احساسی مسائل جاری با پاشنه ثابت مظلوم نمایی و احساس برانگیزی و دروغ و فریب، مبنای کار اونا واسه جلب نظر وبلاگنویسان محترمه. واسه رسیدن به این هدف دو جور فعالیت باید بکنن. اولا خودشون بگن و ببرن و بدوزن و بسازن و بندازن ثانیا با اونا که باهاشون مخالفن به طرق مختلف به مبارزه برخیزن و این جمع اندک اما پر سروصدا خودشونو ((همه)) نشون بدن و با ((کامنتهای رنگی)) به بمباران طیف مقابل بپردازن و تنور جنگ مردم در برابر مردم رو همواره روشن و داغ نگه دارن و این وسط واسه اونی که منافعشونو بیشتر به خطر میندازه واسه هر پستش صدها نظر بپاشن.

اگه کسی بر خلاف اونا حرف زد، انواع روشها رو امتحان می کنن ببینن کدومش موثره. اگر هم به ظاهر موثر نبود با توجه به تاثیر ناخودآگاه تبلیغات بر انسانها اونیکه قویتره بیشتر آماج حملات قرار می گیره تا بالاخره تاثیر بپذیره. از بحث به ظاهر منطقی اما پر از مغالطه تا نصحیت اخلاقی تا مباحث احساسی و ملی گرایی تا توسل غلط به مسائل مذهبی تا بحث تاریخی تا گفتن از نواقص تا تحریک دلسوزی تا تلاش به اثبات ((ما زیادیم و تو کم)) تا توهین و ناسزا و فحاشی به میزان زیاد و اغلب با توجه به کم بودن طیف مذکور ثبت نظرات بیشمار با نامهای مختلف و بی آدرس همه و همه روشهاییه که باهاش می خوان در اراده اهل حق خلل ایجاد کنن و بر طبل باطل خود بکوبن.

از اونجا که کافر همه را به کیش خود پندارد این مساله که ((این یکی اصلا کوتاه نمی آد)) و واسه حرفاش دلیل و منطق و مدرک داره، قابل قبول نیست و ناامیدی از این پیکار در مبارزه مفسدانه اونا جایی نداره. نگاهی به شیوه های اطلاع رسانی سبز ها و باقی قضایا نشون می ده، اینکه اکثرا مطلبو نخونده، بدون اینکه به ادله مطروحه بپردازن، نظر بدن و به انحاء الفاظ بگن چرا نظرات رو منتشر نمی کنی، دلم برات می سوزه، اگه راست می گی درج نظرات رو آزاد بذار، تو شجاعت نداری، تو بی منطقی و حتی قطعا استناد به همین سطور این مقاله هم، نشونه استیصال و عدم بهره از عقل و منطق و استدلاله و همه نشونه اثبات ادعاییه که کردم.