| شواهد طراحی خارجی فتنه 88 |
| ساعت ۱:۳۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر حسن عباسی ، کودتای مخملی |
|
آیا اتفاقات سال گذشته براساس یک طرح از پیش تعیین شده رخ داد یا خیر؟ ممکن است یک طرحی در جامعه به صورت عمومی منتشر نشده باشد اما مقولهای به نام اطلاعات استراتژیک وجود دارد که به معنای این است که دشمن چگونه فکر میکند و نیز دشمن در مورد ما چگونه فکر میکند؟ |
|
| جریان شناسی وبلاگهای مخملی و کامنتهای رنگی |
| ساعت ٢:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، کودتای مخملی |
جریان شناسی وبلاگهای مخملی و کامنتهای رنگیهمونطور که قبلا راجع به شیوه هایی که طیف سرخورده واسه رسیدن به قدرت و خرابکاری ازش استفاده می کنن بحث شد، یکی از روشهایی که در پیش گرفتن فعالیت مجازیه که به عنوان بخش مهمی از تلاش رسانه ای اونا واسه مخالف پروری و دامن زنی به مدعیات دروغشون ازش بهره می برن. با توجه به حضور این وبلاگ و عمده مخاطبینش در همین فضا بد نیست یه مقدار در همین باره صحبت بشه. از قبل از برگزاری انتخابات فعالیت عده ای که از موسوی حمایت می کردن و اغلب شامل وبلاگهای نو ظهور بودن مشهود بود. هر مساله ممکنی، واقعی یا غیر واقعی، دروغ یا راست در این وبلاگها در دفاع از این ((دروغگوی محترم!)) و عملی سازی ماموریت خاتمی برای کودتای مخملی درج می شد. فعالیتهای این وبلاگها دقیقا مثل یک ستاد برنامه ریزی شده بود که نمی خوام وارد بحثش بشم. می خوام به بخش بعد از انتخاباتش که تا الان هم ادامه داره بپردازم. با توجه به نقش کلیدی تبلیغات در جهان امروز اساتید برجسته علوم ارتباطات معتقدن گرایشات مردم با تبلیغات قابل تغییر و تحوله. اصلا مبنای تبلیغات همینه و اگه اونا هم نگن این مساله بدیهی تر از اونه که دلیل بخواد. مثلا اگه بخوان مصرف رو واسه گردش چرخهای اقتصاد بالا ببرن با انواع روشها مردم رو به مصرف بیشتر ترغیب می کنن. یا اگه بخوان، شهوت مردم رو تحریک می کنن یا اگه بخوان، نظر مردم رو نسبت به مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تغییر می دن. این یه راه کاملا موثر و شناخته شده در همه دنیاست. مکانیزم عمل تبلیغات هم کاملا بر نیاز بشر استواره. نیازی که یا احساسش در بشر هست و یا می شه حسش رو بوجود آورد. خیلی وقتا هم شیوه تبلیغ مستقیم نیست. با روشهای مطالعه شده و آزموده و کاملا حرفه ای به این کارا می پردازن. لذت برای مردم در همه کاری ذاتا اصالت داره. هر چی هم که منجر به لذت بیشتر بشه مطلوبتره. با تبلیغ می شه مردم رو در هر زمینه ای از لذت بیشتر مطلع کرد و به اون سمت جهت داد. میزان و حجم و روش تبلیغ و تکرار اون تاثیر مستقیم در تصمیم عمدتا ناخودآگاه انسان می ذاره. کار به جایی می رسه که کوک آدم با ساز رسانه ها تنظیم می شه و آدم دنبال اینه که تازه چی اومده، چه غذایی، چه پوشاکی، چه مسکنی، چه لوازمی، چه روشی واسه زندگی با لذت و کیف بیشتر، چه مدی، چه موزیکی، چه فیلمی، چه فرهنگی، چه اقتصادی، چه اعتقادی و چه سیاستی. حتما واسه خیلی از شماها این سوال پیش اومده که اگه آمریکا بده، اگه اینهمه جنایت می کنه و جنایتگرا مورد حمایتشن چرا مردمش با اینکه نزدیک ۳۰۰ میلیون نفرن، آنچنان اعتراض مشهود و موثری نمی کنن؟ یا آدم نیستن و از عواطف انسانی بهره ای نبردن و یا نمی دونن. چون اگه انسان باشن و بدونن نمی تونن ساکت بشینن. داستان اینه که نه اونقدرا می دونن و نه دانسته هاشون درسته و نه خیلیاشون جز به لذات بیشتر خودشون می تونن فکر کنن. اینا تاثیر ((امپراطوری رسانه ای)) است که با هوشیاری فوق العاده ای در تمام دستگاه رسانه ای اونا برنامه ریزی، رد یابی و اجرا می شه. این دقیقا روشیه که با یه سری تغییرات در ایران توسط حضرات ((کودتاگران مخملی)) بومی سازی و دقیقا برنامه ریزی، اجرا و پیگیری شده. چیزی که بدیهیه و صدای غرب رو سی ساله در آورده مردم متفاوت ایرانه. هزینه های سنگینی که آمریکا و دول غربی واسه تغییر افکار و احساسات و رفتارهای مردم ایران کردن، جواب بسیار کمی داده و این منجر به عصبانیت همیشگی اونا و بعضا اظهار عجز و عملا ناتوانیشون شده. خوشحالی و دستپاچگی و موضعگیریهای اونا در جریان لشکرکشیهای اجاره ای ((عوامفریبان بزرگ!)) موید همین مطلبه و نقش بسیار ویژه رسانه هایی مثل ماهواره، رادیو و اینترنت رو که ادعا کردم، به اثبات می رسونه. بدنه اصلی مردم که همواره با بذل جان و مال همه مایملکشون پشتوانه انقلاب عزیز اسلامی بودن، عامل اصلی شکست بعد از شکست قبلی و فعلی و بعدی اونا و مزدوران داخلیشونه. عاملی که همواره غربیها از شکستش ناتوان بودن و نوکران با یا بی جیره و مواجب اونا، هستن. دسیسه های اهالی نفاق نمی تونه مردم انقلابی رو گول بزنه و روشی که اونا به کار می برن کاملا واسشون نخ نما و مشخصه. به نظر می رسه از جهت فکری حضرات به سان اعمالشون عاری از چیزی به نام عقلن و این بی عقلی موجب می شه نه مردمو بشناسن نه بتونن اونا رو با خودشون همراه کنن. اینکه مردم رو بی عقل پنداشتن و مثل عده اندکی که با پولهای آمریکا و انگلیس و خود همین گروه - که از بیت المال به جیب زدن، به کانون آشوب تبدیل شدن دنبال اینن دامنه این کانونو افزایش بدن، نشونه اثبات به ظاهر عقلیه که چون در اسارت نفسه اثری ازش نیست. با توجه به نفاق ذاتی گروه موسوم به اصلاح طلب که با انتخابات دوم خرداد و با استفاده از سیادت خاتمی به پیروزی رسید، عده ای از مردمی که شامل تفسیر بنده نمی شن گول خوردن و به نیت اصلاح و نه افساد با این گروه همراه شدن اما هشیاری این بخش از مردم جامعه، با ۵ بار شکست پی در پی ((منافق اکبر)) که در مقاله پایان خاتمی بهش اشاره شده، به اثبات رسید و راه چاره توسل جستن به شخصی غیر از خاتمی بود و الا کاملا روشنه که بازی ورود خاتمی یا موسوی یه سناریوی ساختگی و مضحک بود که می خواستن باهاش مردمیو که ۴ بار به خاتمی نه گفتن رو گول بزنن. اولین دروغشون ((سید جلوه دادن میر)) بود و بعد استفاده از آرمانگرایی مثال زدنی مردم عزیز بود. رمز تمامی مخالفتهای ۴ سال گذشته و سنگ اندازیهای ((افساد طلبان)) حذف اونا از چرخه اشتها آور قدرته. اینکه ۳۲۰ هزار تیتر بر علیه دولت زده بشه و پاشنه آشیل دروغ سازیهای بزرگ و جنگ روانی و خیابانی و پشت بامی و وبلاگی و رسانه ای دار و دسته موسوی و شخص او، توهین و ناسزا گفتن به احمدی نژاد بود و در این زمینه جریانی رنگی در جامعه سازماندهی شد، به این خاطره که رقیب اونا باسوادترین و پرکارترین و انقلابی ترین و مردمی ترین و ساده زیست ترین و باج ندهنده ترین و شجاع ترین و باخداترین رئیس جمهورا بود. این ((رقابت مثل آدما)) رو کاملا جدی و سخت و ناممکن می کرد و اونا مطمئن بودن رای نمی آرن. موسوی اگه پشتش خالی نبود و انسان آزاده و پاک طینتی بود و شجاعتی داشت، تو مناظره با احمدی نژاد نیم ساعت صداش بریک نمی رقصید! اگه منافق نبود بعد بیست سال به اون نماز جمعه کذایی نمی رفت، اگه راست می گفت با جوونای مردم سر چهارراهها زمان نخست وزیریش با قیچی و مشت و لگد برخورد نمی کرد که حالا این وضع پیش بیاد، اگه عدالت طلب بود کاخشو بیست برابر زیر قیمت نمی خرید، اگه اهل رعایت قانون بود مدرک زن و دخترش قلابی نبود، اگه اهل تحمل و ادب بود با مجری تلویزیون اونجوری برخورد نمی کرد. اگه قاتل نبود اینهمه جوونای مردمو نمی کشت و اگه اهل قانون بود مملکت رو به آشوب نمی کشید. گفتمان اصیل انقلاب زنده شده بود و اینا اینکاره نبودن. می دونستن مردم باهاشون نیستن. به عقیده اونا رئیس جمهورا فقط رئیسن، کاری به جمهور ندارن. اونا همه چیو می دونستن و تو محافل خصوصیشون این حرفا رو زده بودن و شخص خاتمی هم با همین منطق کنار کشید که خرابتر از این نشه و بتونه از خاطرات بخشی از مردم که بهش رای دادن و گولش رو خوردن، باهاش بودن یا نبودن، واسه هزینه تراشیهای مصوب اونا برای بعد از انتخابات به عنوان قدرت چانه زنی و اردوکشی و مقابله با نظام استفاده کنه. صدها میلیارد تومن خرج ظاهر این حرکتی که کودتا بودنش اظهر از شمسه بود، میلیاردها تومن هم اگه نگم صدها، خرج عقبه فکری و تبلیغی و آشوبی و فحشا و مشروب عناصر کلیدی اون شد. سردار شیرمرد رادان اخیرا گفتش که تو ستاد موسوی ما با چیزای برخوردیم که من از گفتنشون شرم دارم. این چیزا البته نمودش در مقاله پشت پرده سازماندهی دختران فیروزهای به اثبات رسیده و کسی نیست که قر و ناز دختران این ستاد رو ندیده. همونطور که گفتم یکی از مسائلی که از دید جریان نفاق و اونایی که دنباله روی اون هستن به ظاهر افتاده، شعور بالای مردمه. اینکه صدها وبلاگ زده بشه، همشون کلمه ((سبز)) تو نام اصلیش باشن هر دو دقیقه هم یه بار آپ بشن و تو به روزشده های اخیر حتما یکی دو تاش به چش بیاد اصلا خارج از همین چهارچوب نیست. مثل روزنامه های زنجیره ای، عمل متحدالشکل جزء ثابت سلسله ((وبلاگهای رنگی)) اوناس که مثل آشوبها هدایتگران و سردسته هاشون کاملا تغذیه پولی و سیاستی و استراتژیک می شن. البته که این وسط یه عده غافل هم به جمع اینها پیوستن که دوام آنچنانی نمی آرن. عده ای هم از ((مدیران نازنین)) و ((بچه های با نون بیت المال بزرگ نشده!)) اونا، آتیش بیار معرکه هستن. همونا که اکثرشون شمال تهران زندگی می کنن و شمارش ثروتشون سوادی در سطح دکترا می خواد و اطلاعاتی در حد سیا. شهردار منطقه یک تهران اخیرا گفته بود ۶۳ درصد مدیران در این منطقه زندگی می کنن! الله اکبرا رو همین مدیرای محترم و عده ای که در شمال تهران پهنن بعلاوه یه عده طاغوتی که همیشه بودن، با برخی غربزده ها و فریب خورده ها، البته قربه الی الله(!) می گن. از اونجا که شعاری که می دن با هویتشون یکی نیست، جایی که بنا شه نماز بخونن دستشون رو می شه و یه جوری نماز می خونن که سخره عالم می شن. از اونجا که سنخیتشون با کلام خدا معلومه و کلام خدا هم ((لا یمسه الا المطهرون)) هست، بدون شک نخواهند توانست به این کارشون ادامه بدن چه اینکه تقریبا دیگه کسی نمی گه. اینکه حتی ۵۰ نفر آدم تو بلاگفا و پرشین بلاگ و سایر سرویس دهندگان وبلاگی لونه کنن و رختخوابشون بندازن، خرج زیادی نداره. کسایی که بصورتی کاملا هماهنگ مطلب می زنن و دروغهای این جریان رو تا بتونن بزرگ و ترویج می کنن. استفاده از ایده آل گرایی و نقد احساسی مسائل جاری با پاشنه ثابت مظلوم نمایی و احساس برانگیزی و دروغ و فریب، مبنای کار اونا واسه جلب نظر وبلاگنویسان محترمه. واسه رسیدن به این هدف دو جور فعالیت باید بکنن. اولا خودشون بگن و ببرن و بدوزن و بسازن و بندازن ثانیا با اونا که باهاشون مخالفن به طرق مختلف به مبارزه برخیزن و این جمع اندک اما پر سروصدا خودشونو ((همه)) نشون بدن و با ((کامنتهای رنگی)) به بمباران طیف مقابل بپردازن و تنور جنگ مردم در برابر مردم رو همواره روشن و داغ نگه دارن و این وسط واسه اونی که منافعشونو بیشتر به خطر میندازه واسه هر پستش صدها نظر بپاشن. اگه کسی بر خلاف اونا حرف زد، انواع روشها رو امتحان می کنن ببینن کدومش موثره. اگر هم به ظاهر موثر نبود با توجه به تاثیر ناخودآگاه تبلیغات بر انسانها اونیکه قویتره بیشتر آماج حملات قرار می گیره تا بالاخره تاثیر بپذیره. از بحث به ظاهر منطقی اما پر از مغالطه تا نصحیت اخلاقی تا مباحث احساسی و ملی گرایی تا توسل غلط به مسائل مذهبی تا بحث تاریخی تا گفتن از نواقص تا تحریک دلسوزی تا تلاش به اثبات ((ما زیادیم و تو کم)) تا توهین و ناسزا و فحاشی به میزان زیاد و اغلب با توجه به کم بودن طیف مذکور ثبت نظرات بیشمار با نامهای مختلف و بی آدرس همه و همه روشهاییه که باهاش می خوان در اراده اهل حق خلل ایجاد کنن و بر طبل باطل خود بکوبن. از اونجا که کافر همه را به کیش خود پندارد این مساله که ((این یکی اصلا کوتاه نمی آد)) و واسه حرفاش دلیل و منطق و مدرک داره، قابل قبول نیست و ناامیدی از این پیکار در مبارزه مفسدانه اونا جایی نداره. نگاهی به شیوه های اطلاع رسانی سبز ها و باقی قضایا نشون می ده، اینکه اکثرا مطلبو نخونده، بدون اینکه به ادله مطروحه بپردازن، نظر بدن و به انحاء الفاظ بگن چرا نظرات رو منتشر نمی کنی، دلم برات می سوزه، اگه راست می گی درج نظرات رو آزاد بذار، تو شجاعت نداری، تو بی منطقی و حتی قطعا استناد به همین سطور این مقاله هم، نشونه استیصال و عدم بهره از عقل و منطق و استدلاله و همه نشونه اثبات ادعاییه که کردم. |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |

