| سایه روشنهای سبک زندگی آمریکایی در ایران |
| ساعت ۱:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر حسن عباسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
گفتگو پیرامون سبک زندگی با استاد حسن عباسی به گزارش بولتن نیوز متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است: شما همواره به سبک زندگی بهمثابه یک موضوع استراتژیک نگریستهاید! چرا؟ بسم الله الرحمن الرحیم. طبیعی است که هر کس از منظر تخصص خود موضوعات مبتلابه را بنگرد و تکلیف مخاطب خود را مشخص کند که با چه رویکردی مواجه است. من هم به ندرت ممکن است در یک حوزه خاص و موضوعی به خصوص درگیر مطالعه و تحقیق شوم که به آن حوزه از منظر علوم استراتژیک ننگرم. در واقع در موضوعی مانند سبک زندگی، اگر نمیبایست با رویکردی استراتژیک وارد میشدم که ضرورتی نداشت به بررسی بپردازم؛ دیگران که از منظرهای گوناگون به آن میپرداختند، لذا کفایت میکرد. اما پاسخ اصلی به پرسش شما این است که جامعهشناسان، جامعه را آنگونه که هست مطالعه میکنند. روانشناسان و پزشکان نیز، انسان را آنگونه که هست بررسی میکنند. اما در رویکرد استراتژیک، بایستی جامعه و فرد را «آنگونه که باید» مطالعه کرد. از اینروست که «کلر» و دیگران، بخش اتوپیانگاری در فلسفه را، دانش و هنر استراتژی میخوانند، زیرا اتوپیا در این تلقی، یعنی «جامعه و ساکنان آن، آنگونه که باید باشند». روانشناسان و پزشکان، سبک زندگی را در سطح فردی یا اصطلاحا در سطح «تکنیکی» بررسی میکنند. جامعهشناسان، سبک زندگی را در سطح «تاکتیکی» مطالعه میکنند. اما سبک زندگی فرد در «جامعه» از حیث «آنچه که باید»، در سطح «استراتژیک» مطالعه میشود. لذا تمایز در این است که در تلقی نخست، سبک زندگی در «جامعهشناسی» مطرح است، اما در تلقی دوم، یعنی رویکرد استراتژیک، سبک زندگی در «جامعهسازی» مورد مطالعه قرار میگیرد.
تمایز جامعهشناسی از دانش استراتژی در این است که دومی بهجامعهسازی میپردازد؟
بله! جامعهشناس بدون طرح جامعِ Master Plan آینده، جامعه را مطالعه میکند. اما استراتژیستها برای جامعهسازی نیازمند طرح جامع پیشینی هستند. از اینرو، تخصص آنها در حوزهای محک میخورد به نام Strategic Planning یا طرحریزی استراتژیک، که ابزار جامعهسازی است. برای ساختن یک جامعه، از زوایای گوناگون میتوان وارد شد. یکی از این زوایای نوین جامعهسازی در غرب، زاویه تبیین و تنظیم سبک زندگی یا Life style است. البته تلقی قرآنی کاملی نیز در این زمینه، برای جامعهسازی وجود دارد که همان تفکیک دو نوع زندگی یا حیات است: حیات طیبه و حیات خبیثه. پس در یک تلقی قرآنی نیز میتوان از زاویه زندگی و حیات برای جامعهسازی وارد عرصه شد. اما این موضوع در غرب قدمت کوتاهی دارد، که علیرغم آن، به مسأله طراز نخست فرهنگی غرب تبدیل شده است. در نتیجه، اگر موضوع سبک زندگی را یکی از مدخلهای جامعهسازی، یعنی جامعه از حیث آنچه که «باید» باشد، بدانیم، پس چیستی، چرایی و چگونگی سبک زندگی، یک موضوع استراتژیک است.
گفتید که سبک زندگی با تلقی جدید از آن، قدمت کوتاهی در غرب دارد. این قدمت به چه هنگام برمیگردد و مقوله سبک زندگی در آن هنگام چگونه مطرح شد؟
زندگی و چگونگی آن، همواره دغدغه بشر بوده است. مفاهیم «حیات» در قرآن، «Life» در انگلیسی، و «زندش» یا «زندگی» در فارسی، مبین این قدمت هستند. اما سبک زندگی که امروز بر زبانها جاری است، اغلب منظور سبک زندگی مهاجم و هژمون آمریکایی است که با عنوان American Lifestyle یا An American Way of Life که «راه و روش زندگی آمریکایی» است، معرفی میشود. سبک زندگی آمریکایی با این تلقی، مبتنی بر بررسی «آدام کورتیس»، در حدود 40 سال پیشینه دارد.
یعنی از دهه 1970 به این سو. بله! آدام کورتیس، دریک بررسی مستند، تحت عنوان «قرن خود» The Century of the Self، در دورهای یک قرنی، از 1901 تا 2001، تاریخ حیات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آمریکا را بررسی میکند. بررسی مبسوط او، روند شکلگیری و تحقق «نیوایندیویژوالیسم» یا «نوفردگرایی» و تفرد جدید را نشان میدهد. مدرنیته، در قرون اخیر، «اصالت فرد» را بشارت داده بود، و پس از تحقق آن، جامعه آمریکا، در نیمه دوم قرن بیستم، قدم به مرحله نوین اصالت فرد گذارد.
کورتیس روند تحقق این «تفرد جدید» را چگونه ترسیم میکند؟ روند متفردسازی نوین افراد جامعه آمریکا که «نیوایندیویژوالیزاسیون» خوانده میشود، در قرن بیستم، دو عصر پیاپی را در برمیگیرد: عصر فرویدیسم و عصر ریچیسم. عصر فرویدیسم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آمریکا از 1910 آغاز و تا اواسط دهه 1960 در دوره ریاستجمهوری جان اف کندی استمرار مییابد.
مبدع عصر فرویدیسم در آمریکا کیست؟
خواهرزاده زیگموند فروید، مرد جوانی به نام «ادوارد برنیز» است. او که جوان جویای نام و فرصتطلبی است، در جریان جنگ جهانی اول، به «ویلسون» رییسجمهوری وقت آمریکا نزدیک شده و در سفر پیروزی جنگ جهانی، در شهر پاریس فرانسه، با او همراه میشود. وقتی مردم پاریس، رییسجمهوری آمریکا را بهعنوان یکی از رهبران پیروز جنگ میپذیرند و به دور او حلقه میزنند، ادوارد برنیز با خود میاندیشد که از این اقبال و توجه مردم، چگونه میتوان مدلی ساخت برای سایر حوزهها! مثلا در حوزه سیاست و اقتصاد چگونه میتوان اقبال و توجه مردم را جلب کرد؟ برای یافتن پاسخی برای این دغدغه خود، بهسراغ دیدگاههای علمی دایی خود، زیگموند فروید میرود. فروید، انسان را واجد دو بخش کلی معرفی میکرد: بخش خردورز، و بخش غیرخردورز. انسانها اغلب اسیر بخش غیرخردورز خود هستند. این بخش، در بر گیرنده قوه غضب و شهوت بشر است. لذا فروید مدعی بود که توده انسانها، اسیر بخش خشم و شهوت خود هستند. کورتیس اذعان میکند که این نگاه بدبینانه فروید به انسان تا آخر عمر او همراهش بود و میانگاشت انسان حیوانی غیرقابلاصلاح است. خواهرزاده او ادوارد برنیز، کلید حل معما را یافته بود: اگر تودههای انسانها، چیزی جز توده خشم و شهوت بالقوه نیستند، راه جلباعتماد و توجه آنها، کنترل و جهت دادن به این قوه آنهاست؛ یعنی جهت دادن به امیال و تمناها. او دیدگاههای فروید را برای جهت دادن به امیال و خواهشهای انسان بهکار بست و در تلفیق آن با روشهای جامعهشناس سیاسی معروف آن دوران یعنی «والتر لیپمن»، بنای یک نظریه نوین در روانشناسی سیاسی را نهاد: نظریه مهندسی رضایت!
تئوری مهندسی رضایت، حاکی از آن بود که از راه جهت دادن به خواستهها و امیال و آرزوهای غیرعقلانی انسانها، میتوان رضایت سیاسی - اجتماعی آنها را جلب کرد. پروژه مشترک برنیز - لیپمن، بهشدت مورد توجه کاخ سفید واقع شد. در این مرحله، ادوارد برنیز، در رقابت با سازمان تبلیغات ژنرال دکتر گوبلز در آلمان نازی، طرح ایجاد مؤسسه روابط عمومی را ارائه نمود. نهاد روابط عمومی Public Relation، نهاد تبلیغات ویژهای است که درصدد مهندسی رضایت مخاطب سازمان متبوع آن است. آنچه امروز در جهان و در ایران به نام نهاد روابط عمومی شناخته میشود، ساخته و پرداخته ادوارد برنیز، با این مبانی ویژه است: مبانی فرویدی، که قائل به برتری و تفوق بعد غیرعقلانی انسان است و با مدیریت این بعد انسان، میتوان خواستهها و آرزوهای او را پروراند و جهت داد.
عصر روابط عمومی که تا دوره روزولت در اواسط دهه 1930 ادامه یافت، یک دکترین قطعی فرهنگی را تعقیب میکرد: انسان حیوان غیرقابل اعتمادی است، لذا باید ذهن او توسط جامعه کنترل شده و به امیال و تمناهای او جهت داده شود. پیامد اقتصادی این دکترین، رواج مصرفگرایی بود. آنگونه که آدام کورتیس نشان میدهد، ادوارد برنیز، با دستگاه روابط عمومی خود، تبلیغات رسانهای را برای جهت دادن به خواستههای مردم سامان داد و مبدع تکنیکهای تبلیغاتی گستردهای شد که شما اکنون در تلویزیونها، روزنامهها و بیلبوردها میبینید.
در یک مورد که خود برنیز تعریف میکند، رییس کمپانی تنباکو در ایالات متحده بهسراغ او آمده و میپرسد چه راهی برای جلب توجه زنان جهت کشیدن سیگار پیشنهاد میکند! او شکوه میکند که نیمی از جمعیت آمریکا که زنان هستند، سیگار نمیکشند و این یعنی نیمی از بازار. ادوارد برنیز پاسخ میدهد که اینگونه تبلیغ کنید که سیگار علامت رجلیت است و با یک ترفند تبلیغاتی، زنان را به صحنه آورده و در مدت کوتاهی، کشیدن سیگار در بین زنان آمریکا رایج و عادی میشود.
«هوور» رییسجمهوری آمریکا در دهه 1920 از این دکترین فرهنگی - اقتصادی استقبال کرد و شعار «مصرفگرایی، موتور محرک اقتصاد آمریکا» را مطرح کرد. کورتیس از این دوره، به عصر تبدیل دموکراسی به کانسیومرکراسی یاد میکند، یعنی عصری که در آن مفهوم رایج «حاکمیت توده مردم»، جای خود را به «حاکمیت توده مصرفکننده» میدهد.
آلفرد کینزی در دهه بعد، یعنی در دهه 1930 بر پایه ترکیب تلقی فروید با تلقی داروین از حیات، نوع دوم مهندسی امیال و خواهشهای تودههای انسانی را ارائه میکند: مهندسی مناسبات جنسی. کینزی، دو مجلد کتاب هنجارشکنانه مینویسد: مناسبات جنسی مردان و مناسبات جنسی زنان. او با یک نمونهگیری گسترده 6 هزار نفری در سطح آمریکا، روابط جنسی آحاد جامعه آمریکایی را طبقهبندی میکند؛ اقدامی که راه را برای انقلاب جنسی در آمریکای دهه 1960 هموار کرد.
در عصر هوور، رکود بزرگ اقتصاد آمریکا رقم خورد، شبیه آنچه اکنون در آمریکا پدید آمده است. پس پذیرش دکترین ادوارد برنیز در مهندسی رضایت و کانسیومرکراسی خیلی مؤثر نبود. بله! همینطور است. اما موفقیت دکترین برنیز در آن زمان نبود و خود را بعدا نشان داد. به تبع رکود عظیم اقتصاد آمریکا در دوره «هوور»، قدرت به «روزولت» رسید. او دهه 1930 را با تغییر دکترین قطعی فرهنگی دوره «ویلسون تا هوور» آغاز کرد. در دوره روزولت اعلام شد که انسان، حیوان غیرقابل اعتمادی نیست، بلکه «حیوان قابل اعتمادی» است. لذا جامعه برای کنترل ذهن و خواستههای این حیوان قابلاعتماد، بایستی از خودش کمک بگیرد. یعنی در این کنترل ذهن، باید نظر خود او نیز لحاظ شود. مبتنی بر این دکترین فرهنگی - سیاسی - اقتصادی، روزولت به تضعیف پدیده روابط عمومی ادوراد برنیز پرداخت و راه را برای «جورج گالوپ» هموار کرد تا سیستم جایگزینی ایجاد کند به نام «مؤسسه سنجش افکار عمومی». در واقع مؤسسه سنجش افکار عمومی با مراجعه به خود مردم و اخذ نظرات آنها، راههای کنترل ذهن و جهت دادن به امیال و تمناهای آنها را مهندسی میکرد. به این ترتیب، عصر سنجش افکار عمومی جایگزین عصر روابط عمومی شد. اکنون در کنار پدیده روابط عمومی، نهاد سنجش افکار عمومی نیز در جهان نهادینه شده است، که رهاورد عصر پذیرش تلقی «انسان، حیوان غیرقابل» در دوره 33 ساله دوم قرن بیستم (1966 - 1933) در آمریکاست.
ادوارد برنیز چه شد؟
جنگ جهانی دوم و هجوم نخبگان یهودی و غیریهودی ساکن اتریش و آلمان به آمریکا از یک سو، و روی کار آمدن «ترومن» و «آیزنهاور» بهجای روزولت در کاخ سفید از سوی دیگر، زمینه را برای بازگشت ادوارد برنیز به صحنه مهیا کرد. او با سرمایهگذاری کمپانی جنرال موتورز، شهرکی ساخت که در آن ترکیب اقتصاد سرمایهداری با دموکراسی تودهای را به نمایش گذارد. برنیز نام این شهرک را هوشمندانه «دموکرا - سیتی» نهاد.
شهر دموکرا - سیتی، شهر سرمایهداری بازار بود: چشماندازی از آمریکای آینده. در این «دموکراسی» او اتوپیای کاپیتالیسم را ارائه کرد. در این دوره، دختر دایی برنیز، یعنی آنا فروید، دختر فروید، در کنار فوج عظیمی از دانشمندان علوم پایه –مانند انیشتین که بمب اتم را برای آمریکا به ارمغان آورد - تا دانشمندان علم روانشناسی، به آمریکا رسید و سردمدار پروژههای روانکاری در آمریکای ماتمزده شد. دانشمندان روانکاو آن دوره، به آدام کورتیس گفتند که عمق نابهسامانی روانی و ماتمزدگی تودههای انسانی جامعه آمریکای دهه 1950 - 1940 حیرتانگیز بوده است.
عصر طلایی روانکاوی در آمریکا، در این دوره است. ثروت و منزلت روانکاوانی که دستورالعمل کنترل ذهن و رفتار انسان آمریکایی را تجویز میکنند، برای آنها موقعیت ممتاز یک صنف برگزیده و خوشاقبال را پدید آورد.
این موقعیت ممتاز اجتماعی روانکاوان فرویدی، موجب بهرهگیری همزمان مدل برنیز در مهندسی رضایت مبتنی بر روابط عمومی، و مدل گالوپ در نظرسنجی است. این ترکیب را کسی به نام ارنست دیکتر کامل کرد. او با روش گالوپ بهسراغ مصرفکننده رفته و انگیزه افراد را در خرید و مصرف بررسی کرد. سپس مبتنی بر مهندسی رضایت، انگیزههای فهرستشده را مبنای تولید کالا و تبلیغات قرار داد.
این روند، زیاد طول نکشید که با واکنش نخبگان و مردم مواجه شد. جرقه آن با خودکشی مرلین مونرو، ستاره محبوب سینمای آمریکا زده شد. بنابر گزارش کورتیس، در اواسط دهه 1960 مردم به فریبکاری روانکاوان اعتراض کردند و آنها را شیاد خواندند. البته نیم قرن بعد یعنی در ابتدای دهه 1390 در ایرانِ امروز، روانشناسان بهجای معلمان اخلاق نشستهاند و از منزلت مشابه دهه1950 ایالات متحده برخوردارند؛ یعنی نیم قرن عقبماندگی، که بروز آن را در سریال ساختمان پزشکان دیدید.
نتیجه اعتراضها به روانکاوان در آمریکا چه شد؟
اعتراضها صرفا به روانکاوان نبود، بلکه به هیأت حاکمه آمریکا نیز بود که مبتنی بر ایدئولوژی فرویدیسم در فرهنگ، سیاست و اقتصاد، قائل به کنترل ذهن تک تک افراد، توسط جامعه بودند. در هیأت حاکمه آمریکا، گروهی انسان را حیوان غیرقابل اعتماد و گروهی دیگر، او را حیوان قابل اعتماد میدانستند، اما هر دو گروه معتقد بودند که باید ذهن افراد جامعه را کنترل کرد. گروه روانشناسان CIA پس از این دوره نتایج تحقیقات خود را منتشر کرده و رییس آنها، به کورتیس میگوید: باورکردنی نیست، اما ما در شناخت ذهن انسانها اشتباه کرده بودیم.
این رویکرد کاخ سفید با دستیاری روانکاوان، از سوی نخبگانی چون «هربرت مارکوزه» مورد نقد و اعتراض واقع شد. مارکوزه کتاب «انسان تک ساحتی» را نوشت و در این کتاب چهره انسان کنترلشده مزبور را نشان داد.
نتیجه اعتراضها به روانکاوها و هیأت حاکمه آمریکا به اغتشاشهای خیابانی انجامید. جنبشهای دانشجویی در 1968 در دانشگاههای گوناگون از شیکاگو تا واشنگتندیسی به حرکت درآمدند. تنها در یک برخورد پلیس با آنها، چهار دانشجو کشته شدند. شعار دانشجویان واژگون ساختن هیأت حاکمه آمریکا بود. کورتیس میگوید که جنبش دانشجویی به بدترین شکل سرکوب شد و پس از این مرحله، استراتژی خود را تغییر داد: «بهجای تغییر جهان، خود را باید تغییر داد». دانشجویان که از سرکوب جنبش خود سرخورده و مأیوس شده بودند، برای درمان افسردگی سیاسی خود به محلی به نام اسلان در کالیفرنیا کوچ کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که اکنون که نمیتوانند جهان را تغییر دهند، پس باید خود را تغییر دهند و با شرایط کنار آیند. مشابه یک ضربالمثل فارسی که میگوید «زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!»
پس عملا اعتراضها به روند کنترل ذهن شهروندان از طریق تبلیغات شکست خورد؟!
نه! شدت سرکوب جنبش و انزوای آن، یک راهکار برای سیا و افبیآی پدید آورد: باید از روش فشار مستقیم، برای استحاله از درون جنبشهای اجتماعی استفاده کرد. مثلا جنبش سیاهان آمریکا در جستوجوی احقاق حق خود بودند. مارتین لوترکینگ و مالکم ایکس پیشتاز این جنبش بودند. آدام کورتیس نشان میدهد که چگونه سیاهان را نیز به درون بازی کشیدند و جنبش آنها را خنثی کردند. در این دوره، در رد کنترل ذهن، سازمان سیا به انتشار تحقیقات در حوزه کنترل ذهن پرداخت و در سطح عموم آن را بد جلوه داد. اکنون کتاب معروف Mind Control که در دهه 1970 در تقبیح آن دوران منتشر شد در فضای سایبر موجود است. این کتاب حدود 30 سال قبل به فارسی نیز ترجمه شد.
ایدئولوژی فرویدیسم با این شکست، آیا بدیل و جایگزین یافت؟
رقیب زیگموند فروید، یعنی ویلهلم ریچ نیز به آمریکا گریخته بود. تئوری او برخلاف ایدئولوژی فرویدیسم که قائل به کنترل ذهن انسانها بود، یک ایدئولوژی غیرممانعتی بود. او معتقد به «رهاسازی» بهجای کنترل بود. «لسهفر» Laissez Faire یا «بگذار هرچه میخواهد بکند»، دکترین رایج فرهنگی - اجتماعی شد، دکترینی که در اقتصاد، قلب تئوریهای اقتصاد بازار را شکل میداد. عملا از 1968 به این سو، ایدئولوژی فرهنگی - سیاسی - اقتصادی - اجتماعی ریچیسم، جایگزین فرویدیسم شد. دکترین فرهنگی این دوره، نفی دکترین انسان حیوان قابل اعتماد یا غیرقابلاعتماد بود، و در مقابل، قائل به این شد که «انسان، حیوان خودشکوفا» است. انسان، بهعنوان حیوان خودشکوفا، بهجای تغییر جامعه، به تفسیر خود پرداخت. این انسان، خود را رها کرد»؛ هرگونه دوست میداشت پوشید، نوشید، خورد، زیست و مرد.
در این دوره، جنبش فلسفی اگزیستانسیالیسم در آلمان و فرانسه و آمریکا، بروز اجتماعی داشت. در آلمان، هایدگر، در فرانسه آشوبزده 1968، ژان پل سارتر، و در آمریکا، کسی به نام «اِرهارد»، سران این «برآمدن از خود» و این اگزیستانس بودند. اِرهارد به کورتیس گفت، وجود خود را چون پیازی ببین. سپس لایه لایه آن را کنار بزن. در لایه نهایی و مرکزی پیاز، به هیچ میرسی. انسان نیز اینگونه است: هیچ و پوچ! خود را واکاو، و لایه لایه کنار بزن، در نهایت به هیچِ خود میرسی. اکنون پروژه EST اِرهارد در سراسر جهان از جمله ایران دارای مؤسسات گوناگونی است: مؤسسات خودشکوفایی اگزیستانسیالیستی و نیهیلیستی EST. بر اساس اگزیستانسیالیسم ارهارد در آمریکا، در دهههای اخیر جنبشهای اجتماعی متعددی در حوزه خودشکوفایی پدید آمد: جنبش بیتلها، جنبش هیپیها، جنبش پانک، جنبش رپ، جنبش سدومینها و جنبش سیطنیزم. همچنین در این دوره، در ادامه اقدامات آلفرد کینزی در مهندسی مناسبات سکس در جامعه آمریکا، خانم نانسی فرایدی، مشابه اقدامات کینزی را با رویکرد فمینیستی در حوزه زنان انجام داد و انقلاب جنسی دهه 1960 را در دهه 1970 نهایی کرد. تسهیلکننده این انقلاب در سکس، روند خودشکوفایی ارهارد و دیگران در آمریکای دهه 1970 – 1960 بود.
اینروند نسبتا طولانی چگونه به مقوله تبیین و تثبیت «سبک زندگی» انجامید؟
مفهوم سبک زندگی را ابتدا جامعهشناس آلمانی ماکس وبر در دهه 1920 و سپس یک روانشناس اروپایی «آلفرد آدلر» در دهه 1930 در متن قاره اروپا مطرح کرده بودند، اما از منظری صرفا جامعهشناختی و روانشناختی. در دهه 1970 سران اقتصاد سرمایهداری برای نجات دلار دست به دامن روانشناسی به نام «آبراهام مازلو» شدند. پس از رکود عظیم اقتصادی دهه 1920، پشتوانه دلار آمریکا، فلزات گرانبها از جمله طلا بود. این پشتوانه در 1970 دچار مشکل شد و با اعلام نیکسون مبنی بر قطع ارتباط دلار با طلا، چند سال بعد بر اساس پروژه «ایگنوتوس» که از سوی هنری کیسینجر مطرح شد، پشتوانه دلار، منابع نفتی و روند استخراج و فرآوری و فروش این پدیده بهعنوان طلای سیاه شد. سرخوردگی شکست ویتنام و جنگ 1973 اعراب و صهیونیسم که منجر به قطع صادرات نفت به غرب شد، ضرورت «بازمهندسی» مصرف در اقتصاد مصرفگرای آمریکا را نشان داد. اقتصاددانان نظام سرمایهداری در جوار روانشناسان از جمله «مازلو» به چارهجویی نشستند. نتیجه این چارهجویی، تشکیل تیم تحققاتی SRI در دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا بود. آبراهام مازلو، جدولی را در قالب کارت پستالی طراحی کرد و از طریق پست، به خانه شهروندان آمریکایی فرستاد. او در این کارت پستال، نیازهای انسان را طیفشناسی کرده بود. پاسخها که برگشت، گروه SRI آنها را به سوپرکامپیوتر دانشگاه استنفورد در ایالت کالیفرنیا سپردند. نتیجه پردازش سوپرکامپیوتر مزبور، پدید آمدن «هرم نیازهای انسان خودشکوفا» موسوم به هرم نیازهای مازلو شد. تیم تحقیقاتی SRI به سرپرستی مازلو، اطلاعات به دست آمده از این هرم را در دستههایی خاص مبتنی بر انواع نیازها و تمایلات، طبقهبندی کرده و عنوان کلی «سبک زندگی» را به آن اطلاق کردند. نام این هرم و روشهای جهتدهی به نیازها و امیال افراد را «سبک زندگی» نهادند. در این تلقی، دیگر طبقه اجتماعی معنی نداشت. آنچه مطرح بود، طبقهبندی افراد بر حسب نیازها و خواهشهای آنها بود.
همین هرم نیازهای معروف مازلو؟!
بله! همین هرم نیازهای معروف مازلو که به تعبیر کورتیس اساس شکلگیری مفهومی به نام «سبک زندگی آمریکایی»، یا «راه و روش آمریکایی برای زندگی» شد. هرچند این هرم در ایران یک پدیده روانشناختی ارزیابی میشود، اما در واقع یک مقوله اقتصادی، برای بقای نظام کاپیتالیستی بوده و هست، که تلفیق تئوری مهندسی رضایت و پدیده روابط عمومی مورد نظر ادوارد برنیز، با مهندسی مناسبات جنسی کینزی و سیستم سنجش افکار گالوپ، با عملکرد ارنست دیکتر در بررسی انگیزه افراد در خرید و مصرف، سپس ترکیب این موارد با انسان خودشکوفای ارهارد، و در نهایت هرم نیازهای مازلو محسوب میشود. پس آنچه شما سبک زندگی مینامید و برخی در ایران آن را به میزان نمک و کلسترول در غذا، یا مدل مو و لباس، یا طراحی دکوراسیون منزل فروکاست میکنند، یک پدیده استراتژیک است که با مطالعه و برنامه و طرح استراتژیک توسط برنیز و ارهارد و مازلو، برای کاربردهای اقتصاد استراتژیک آمریکا تهیه و تدارک شده است. ادوارد برنیز در طول عمر قریب به یکصد ساله خود، مشاور تبلیغات و روابط عمومی هفت رییسجمهوری آمریکا بود.
سبک زندگی از عصر آبراهام مازلو به این سو، یک پدیده استراتژیک، در سیاست و فرهنگ و اقتصاد است، و آنگونه که آدام کورتیس نشان میدهد، رونالد ریگان، بیل کلینتون و جرج بوش در آمریکا، و مارگارت تاچر، جان میجر و تونی بلر در انگلیس، از روشهای مربوط به مدیریت خواهشها و امیال انسانها استفاده کرده و با تکیه بر گزارههای سبک زندگی، توانستهاند در انتخابات پیروز شده و بر کرسی قدرت بنشینند. در واقعه 11 سپتامبر 2001 که برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک فرو ریخت، جورج دبلیو بوش اذعان کرد: اکنون سبک زندگی آمریکایی زیر حمله است. این جمله بوش یک انگاره استراتژیک است نه جامعهشناختی و روانشناختی. جالب است که بدانید در سال 1993 نیز در زیرزمین برجهای دوقلوی نیویورک یک حمله، در حد یک انفجار زیرزمینی صورت گرفت و در آن زمان نیز رییسجمهوری وقت آمریکا، بیل کلینتون اعلام کرد: سبک زندگی آمریکایی مورد حمله واقع شده است. چرا سبک زندگی آمریکایی یک گزاره استراتژیک است؟ چون هرم نیازهای مازلو با مقاصد اقتصاد سرمایهداری تهیه شد و مبتنی بر آن هرم، حیات یک انسان بورژوا طبقهبندی و طیفشناسی شد. در واقع سبک زندگی آمریکایی یک عنوان دقیقتر دارد: «سبک زندگی بورژوایی». سیر سبک زندگی بورژوایی، سیر تحقق فردگرایی جدید با نیوایندیویژوالیزاسیون است. این همه راز مسأله سبک زندگی آمریکایی است.
سبک زندگی بورژوایی از زوایای جامعهشناختی، روانشناختی و حتی استراتژیک مورد اشاره واقع شد، اما از منظر دینپژوهی چگونه میتوان آن را دید؟
منظر دینپژوهی نیز به همان منظر استراتژیک میرسد. ببینید؛ سوپرپارادایم جامعه آمریکا را چیزی جز «اومانیسم» شکل نمیدهد. جامعه آمریکا یک جامعه اومانیست است، یعنی اصالت را به بشر میدهد. وقتی بشر اصالت یافت، همه چیز با بشر تعریف میشود، حتی خدا. در این صورت بشر حق دارد نه کس یا چیز دیگری. لذا مبتنی بر اومانیسم Humanism، مفهومی پدید میآید تحت عنوان Human Rights که در ایران به غلط به حقوق بشر ترجمه شده است. وقتی بشر اصالت یافت و حق او مبنا قرار گرفت، از این حق، پدیدهای شکل میگیرد به نام سبک زندگی. در واقع هفت میلیارد بشر ساکن کره زمین، هفت میلیارد «حق خود» مبتنی بر «لسهفر» را در پی دارد، یعنی هفت میلیارد سبک زندگی. مهمترین و کاملترین تعریفی که در میان تعاریف متعدد از دین در فلسفه دین وجود دارد این است که «دین، راه و روش زندگی است». پس دین، یعنی سبک زندگی. اکنون قاعده برعکس است، یعنی با اصالت یافتن انسان، حق انسان موجب شکلگیری حدود و ثغور زندگی شده، و این حدود، سبک و استیل زندگی را شکل میدهند. وقتی استیل و سبک زندگی شکل گرفت اکنون آن زندگی یک دین است: سبک زندگی به مثابه دین. پس سبک زندگی بورژوایی، به تنوع و تکثر دین برآمده از آن میانجامد، از اینجا پلورالیسم دینی و کثرتگرایی در دین، مبتنی بر کثرت در سبک زندگی پدید میآید.
اگر بهجای اینکه سبک زندگی را منشأ دین بدانیم، ما دین را منشأ سبک زندگی بشناسیم، قاعده چگونه خواهد شد؟
در این تلقی سنتی که اشاره کردید، اصالت از آن خداست نه بشر. در این صورت، به تعبیر غربیها، سوپرپارادایم تئوئیسم رقم میخورد. وقتی اصالت خدا مطرح باشد، حق از آن خداست نه غیر خدا، یعنی غیر خدا حق ندارد حدود را تعیین کند. برخی از حدود الهی سلبی هستند مانند «ربا نخورید» و برخی ایجابی مانند «روزه بگیرید». مرجعی که این حدود را وضع کرده، ابتدا حق با اوست و حقوق او مقدم بر حقوق دیگران است. پس وقتی اصالت از آن خداست و خدا، محور است، حقوق الهی مطرح میشود. حقوق الهی در قالب حدود الهی، که در قواره دین ظهور و بروز مییابد. چون خدا یکی است، پس حق او نیز واحد است. حق واحد یک خدا، به یک دین منتهی و منتج میشود «إنّ الدینَ عِندَ اللهِ الإسلام». از یک دین واحد با احکام و حدود مشخص، یک سبک و روش زندگی پدید میآید. پس در اینجا «سینگولاریسم دینی» مطرح میشود نه پلورالیسم دینی.
سیر حرکت از اومانیسم تا هیومن رایتز، سپس سبک زندگی بورژوایی، و در نهایت دینِ زمینیِ متکثر مبتنی بر آن سبک زندگی، در تلقی دینی به «حیات خبیثه» معروف است، چون ریشه در شرک و عدم توحید دارد و کسی مانند بشر با خدا شریک و حتی جایگزین شده است. ضمن اینکه با نفی حدود الهی، او خود، حد و حدود مشخص کرده است. اما سیر حرکت از خدامحوری به حق خدا، و سپس به دین، و در نهایت به سیره و روش زندگی برآمده از دین حنیف، «حیات طیبه» نامیده میشد. در سبک زندگی بورژوایی، سبک زندگی بهمثابه دین است، اما در اسلام، دین به مثابه سبک زندگی است.
اگر سبک زندگی آمریکایی یا به تعبیر شما بورژوایی بر ایران سیطره پیدا کند چه میشود؟
اکنون در جمهوری اسلامی، بیش از 50 درصد نهادهای رسمی، مروج و مقوم سبک زندگی بورژوایی هستند و اتفاق خاصی نیفتاده است. اقتصاد ایران امروز، یک اقتصاد پولمبنا در برزخ کینز - فریدمن است، یعنی یک اقتصاد بورژوایی. سه نهاد اساسی اقتصاد بورژوایی که شاکله آنها را «ربا» رقم میزند یعنی بیمه، بورس و بانک، تار و پود زندگی ایرانیان را در بر گرفته است. هر قدر برای این سه نهاد ضریب نفوذ قائل هستید، همان ضریب نفوذ اقتصاد بورژوایی و سبک زندگی بورژوایی در ایران است. ریشه نظام دو حزبی یا اصطلاحا «بایپارتیزان» در توده مردم، در تیمهای فوتبال دو قطبی است. آمریکا از دهه 1960 به بعد این مدل را برای همه کشورهای وابسته به خود تجویز کرده است. در واقع تیمهای فوتبال دو قطبی مانند آبی و قرمز در ایران که برگرفته از رنگ دو حزب دموکرات و جمهوریخواه در آمریکا هستند و با همان تلقی دو حزبی در عصر پهلوی دوم در ایران سامان داده شدند، اجزای زندگی سیاسی دو حزبی در سبک زندگی بورژوایی هستند. به آن اضافه کنید رسانه دو حزبی آبی و قرمز عصر پهلوی که اکنون با عنوان کیهان و اطلاعات، با دو رنگ آبی در کره مرکز کلمه کیهان و قرمز در نام روزنامه اطلاعات چاپ میشود. دو تیم ورزشی و دو تیم رسانهای، اساس نظام دو حزبی را در توده رقم زده و میزنند، و حتی جمهوری اسلامی نیز اکنون دو جناح چپ و راست، رفرمیست و اصولگرا دارد، که از مظاهر سبک زندگی بورژوایی در نظام دو حزبی محسوب میشوند. از سوی دیگر، بیش از 50 درصد علوم انسانی موجود در دانشگاههای ایران، مقوم بنیانهای حیات بورژوایی هستند: جامعهشناسی در ایران، بیش از 70 درصد لیبرالی و بورژوایی است. روانشناسی در ایران، بیش از 80 درصد (از فروید، یونگ، هورنای، اریکسون، پیاژه، تا مازلو و دیگران) لیبرالی و بورژوایی است. علم اقتصاد در ایران بیش از 90 درصد لیبرالی و بورژوایی است. در علم مدیریت نیز از تیلور تا میتزبرگ بیش از 90 درصد لیبرالی و بورژوایی است. اکنون دانش استراتژی بهجای فقه نشسته است، این خطرناک نیست؟ در علوم سیاسی، ارتباطات، فلسفه و غیره نیز وضع کمابیش به همین منوال است. نگاهی به وضعیت آگهیهای بازرگانی در تلویزیون، روزنامهها و بیلبوردهای سطح شهرها بیندازید، تا عمق عمل شاگردان ادوارد برنیز در ترغیب مردم به مصرفگرایی و تعمیق سبک زندگی بورژوایی را ببینید. هنر در ایران امروز، بهویژه پدیده «لیبرالسینما»، بیش از پیش بر سبیل بورژوازی میتازد. نهاد دین در یک عقبنشینی آشکار جایگاه اخلاق و موعظه و ارشاد مردم را به شاگردان مکتب فروید واگذارده و در ایران امروز روانشناسان، معلم اخلاق شده و بهجای روحانیان نشستهاند. آیا اینجایگزینی روانشناسی بورژوایی (به تعبیر مرحوم شریعتی) با علم اخلاق دینی، مشهود و نگرانکننده نیست؟
سبک زندگی بورژوایی، معماری ایران امروز را نابود کرده است. آپارتمانهای کوچک با آشپزخانههای اُپن، حرم و حریم خانواده را به چالش کشیده است. این پیشروی بورژوازی و انگارههای لیبرالیسم در مجلس شورای اسلامی نیست که وزارت مسکن را بهعنوان یک نهاد معماری و فرهنگی، به مثابه تودهای از گچ و خاک و آهن و آجر، با وزارت راه و ترابری، بهمثابه خرواری از آسفالت و بتن و ریل راهآهن ادغام کردهاند؟ حکمای معماری دو پرسش را مطرح میکنند: غایت خلقت پدیده (در اینجا غایت خلقت انسان)، و ظرفیت شکل حیات آن! پاسخ به این دو پرسش، معمای معماری را رقم میزند. اگر غایت خلقت پدیده (یعنی انسان) در تلقی فرویدی، حیوان غیرقابل اعتماد، یا در تلقی ارهارد و مازلو، حیوان خودشکوفاست، که چنین حیوانی را طویله بس است. اما اگر غایت خلقت انسان، به تعبیر قرآن «عبودیت» است، آپارتمان و سوئیت چگونه ظرفیت شکل حیات او را رقم خواهد زد؟ این مباحث البته در دولت و مجلس شورا که نگاه سختافزاری به مسکن دارند نه نگاه فرهنگی و نرمافزاری، غریب و عجیب است. آنقدر که مسئولان، دغدغه کاهش مصرف انرژی با شیشههای دوجداره و عایقبندی لولهها را دارند، دغدغه نرمافزاری حفظ و صیانت از حرم و حیای ساکنان خانهها را ندارند.
به آموزش و پروش بنگرید: همانگونه که ابطالپذیری پوپر مبنای تحقیق در نظام آموزش عالی است (البته بدون تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی!)، ژان پیاژه و مازلو نیز مبنای عمل تعلیم و تربیت هستند، باز هم بدون تصویب شورای عالی مزبور. در وزارت بهداشت نیز داروینیسم، نفَس قلب سلیم قرآنی را بریده است. پرسش شما ناظر به جمهوری اسلامی بود، یعنی سبک زندگی آمریکایی یا بورژوایی چه تأثیری بر جمهوری اسلامی خواهد داشت! باید گفت اکنون سبک زندگی بورژوایی بخشهای عمدهای از ساختار جمهوری اسلامی را تشکیل داده و انقلاب فرهنگی موردنظر امام راحل (رحمتاللهعلیه) در زدودن بورژوازیِ باقی مانده از عصر پهلوی هنوز محقق نشده است. اما اینکه این التقاط میان اسلام و بورژوازی چه تأثیری بر مردم دارد، هرچند بیتأثیر نبوده و نیست اما نگران نیستم. زیرا بر این باورم که مردم دین خود را از نهادهای گوناگون جمهوری اسلامی ندارند، بلکه جمهوری اسلامی را از ایمان خود دارند. مادامی که اینگونه باشد، میتوان امیدوار بود که انقلاب فرهنگی مردمی شکل گیرد و بورژوازی موجود در نهادها و دستگاههای جمهوری اسلامی را بزداید.
موقعیت سبک زندگی آمریکایی یا بورژوایی، در حال حاضر در خود آمریکا یا در سایر نقاط جهان چگونه است؟
1- بستر سبک زندگی بورژوایی، یعنی بیمه و بورس و بانکِ ربامبنا. ربا که جنگ با خداست، موجب فروپاشی اقتصاد ربوی ایالات متحده شده و شکست آمریکا در جنگ با خدا قطعی و حتمی است. نظام سرمایهداری بدون اقتصاد خود چه بُعد الهامبخشی در سبک زندگی بورژوایی برای ارائه خواهد داشت؟ آشوبهای یونان، فرانسه، آلمان، اسپانیا، و انگلیس، نمایانگر چهره واقعی سبک زندگی بورژوایی هستند.
2- بدهی 5/14 تریلیون دلاری آمریکا، چهره واقعی سبک زندگی آمریکایی است.
3- به گزارش تلویزیون راشاتودی در سال قبل، که در رسانههای داخلی انعکاس گستردهای یافت، ایالات متحده 25 میلیون وبسایت رسمی پُرن ایجاد کرده است. یعنی به ازای هر 13 نفر آمریکایی، یک وبسایت پُرن. این بُعد اجتماعی - اخلاقی انسان خودشکوفای ارهارد - مازلو در سبک زندگی بورژوایی است که کلام خمینی کبیر (رحمتاللهعلیه) را تداعی میکند: آمریکا، امالفساد قرن. تمدن بورژوایی آمریکا، مادر همه فسادها در جهان است که گزارش راشاتودی تنها یک برگ و جلوه از آن است.
4- حمایت آمریکا بهعنوان مهد سبک زندگی آمریکایی از دیکتاتوریها در بحرین، یمن، مصر، عربستان، اردن، مراکش و غیره، خوشبختانه چنانچهره او را در میان مردم این کشورها مخدوش کرده که زدودن خاطره آن از نسلهای کنونی و آتی این سرزمینها، دههها به طول میانجامد. اکنون دو نوع طغیان علیه سبک زندگی بورژوایی در حال انجام است: طغیان مردم اروپا علیه این سبک زندگی ناکارآمد، و طغیان مردم مسلمان در جهان عرب علیه این سبک زندگی هژمون و متجاوز.
5- وجود بیش از 15 هزار کلاهک اتمی در دست ارتش آمریکا، از مجموع 27 هزار کلاهک اتمی موجود در جهان، معرف چهره سبک زندگی بورژوایی این کشور و تمدن غرب است.
6- اینکه در 160 سال اخیر، تنها نمایندگانی از دو حزب در آمریکا به کاخ سفید راه یافتهاند، نمایانگر چهره واقعی سبک زندگی بوروژوایی است.
7- نهاد فروپاشی شده خانواده در غرب، چهره رئال سبک زندگی بورژوایی است.
8- سبک زندگی بورژوایی نیز همچون سبک زندگی مارکسیستی به تاریخ خواهد پیوست. اما حسرت آن برای کسانی میماند که اکنون در ایران آن را دو دستی چسبیدهاند. البته موارد متعددی را میتوان برشمرد. اما واقعیت این است که سبک زندگی بورژوایی، همچون یک قالب یخ که در ظهر تابستان در آفتاب قرار گرفته است، بهسرعت در حال ذوب شدن است.
از شما نقل شده است که در مکتب چهارم امنیتی، همچون عملکرد صدف که وقتی سنگ کوچکی به درون آن میغلتد، از جوهر خود به آن ترشح میکند و آن را به مروارید تبدیل میکند، در تهدیدهای فرهنگی کنونی مانند سبک زندگی آمریکایی نیز، مردم ایران، آن را مصادره میکنند؟!
بله! این تلقی در مورد ظرفیت فرهنگی مردم مسلمان ایران در مطالعات امنیتی در جهان زبانزد است. مدل ایران در مواجهه با تهدید همواره این بوده است که تهدید را درمییابد و میبلعد، و به مرور با ترشح جوهر و ذاتیات خود به آن، از تهدید یک مروارید گرانبها برای خود میسازد. اسکندر پس از حمله به ایران با لباس ایرانی از این سرزمین بیرون رفت. مغولها در ایران مسلمان شدند و سپس بهسمت هند برای حکومت رهسپار شدند. عربها، اسلام را که به ایران آوردند هیچگاه فکر نمیکردند نخستین جمهوری اسلامی پس از صدر اسلام در این سرزمین شکل بگیرد و مردم این کشور، مدافعان حقیقی اسلام شوند. در دوره اخیر نیز، تهدید رژیم بعثی صدام، موجب شکلگیری و قوام شجره بسیج مستضعفین بود که در جهان کنونی، مقتدرترین ارتش معنوی و ایمانی نرمافزاری و سختافزاری است. در مقابل شیوع بیماری سبک زندگی بورژوایی، در درون نهادهای جمهوری اسلامی نگران باشید، اما با این ظرفیت فرهنگی، از شیوع این بیماری در میان خود مردم، هیچ دلواپسی به خود راه ندهید. تا ایمان این مردم هست، جمهوری اسلامی هم خواهد بود. انشاءالله نشریه پنجره/ لعیا اعتمادسعید |
|
| گفتوگوی صریح با محمد کوثری درباره دفاع مقدس |
| ساعت ٢:٥٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، سردار اسماعیل کوثری ، اکبر هاشمی رفسنجانی ، جبهه وجنگ |
|
ناراحتی ما از هاشمی بهدلیل حاکمشدن تکنوکراتها بود/ رضایی نظر خود درباره موسوی را به رزمندگان تعمیم داد
گروه تاریخ انقلاب- محمد رحمانی: حاج محمد کوثری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی فرمانده لشکر پر افتخار 27 محمد رسولالله(ص) در دوره دفاع مقدس است. به مناسب هفته دفاع مقدس در گفتوگویی با وی، مواردی از جمله اهداف عملیاتهای دفاع مقدس، زمینههای پذیرش قطعنامه، ادعای بهکارگیری موج انسانی ایران در جنگ، خیانتهای بنیصدر، تفاوت نظرهای ارتش و سپاه، دولت پس از جنگ و نقش محسن رضایی در نخست وزیری دور دوم میرحسین موسوی مطرح شد:بعد از دفاع مقدس هم در رابطه با روایتگری، فیلمسازی، دفاع مقدس و انعکاس آن به فیلمهای بعد بیشتر بر روی پیروزیهای این دفاع حق علیه باطل پرداختهایم و به شکستهایمان که البته در زمان جنگ نمیتوانستیم به آنها بپردازیم چون شرایط، شرایط جنگی بود اما بعد از آن هم شاهد نبودیم. این موضوع را کمی واکاوی کنید که آیا اصلاً شکست در دفاع مقدس معنی دارد یا نه، عدم موفقیت را شما چگونه تعبیر میکنید؟ از دو دید موضوع را باید دید. یک دید به صورت کلان اگر موضوع را نگاه بکنیم یعنی این که اهدافی که دشمن برای خود مشخص کرده بود، قبل از تجاوز و بعد از تجاوز که سه روزه بیاید خوزستان را بگیرد و شش یا هفت روزه هم برسد به تهران. این به هیچوجه برای دشمن محقق نشد و برعکس ما نه تنها کاملاً مسلط شدیم بر تمام سرزمینی که روزهای اول جنگ در اختیار دشمن قرار گرفته بود بلکه قبل از پذیرش قطعنامه خصوصاً تا پایان سال 1366 و حتی بخشی از سال 67 که قطعنامه پذیرفته شد ما خاک عراق را هم به عنوان پیروز میدان گرفته بودیم و صفآرایی میکردیم. در جنگ تحمیلی نه تنها شکست یا عدم موفقیت معنا ندارد بلکه پیروزی ما به صورت مطلق مشخص است، دلیلش هم این است که نگذاشتیم دشمن به اهدافش برسد و حتی یک وجب از خاک ما را دراختیار خودش قرار دهد. اما اگر بخواهیم به عملیاتها تک تک نگاه بکنیم، بله ما عدم موفقیت داشتیم. مثل عملیات والفجر مقدماتی. والفجر1 و کربلای 4. اینها عملیاتی بودند که بالاخره موفقیتآمیز نبود. البته ما در دوران دفاع مقدس شعاری داشتیم که میگفت «راه قدس از کربلا میگذرد» یعنی همانگونه که آنها جداسازی خوزستان مد نظرشان بود ما فتح بصره را به عنوان هدف نهایی در نظر داشتیم. نه ما آن هدفهایی را که مشخص میکردیم هم هدفهای واسط بوده و هم هدف نهایی و ما در بعضی از عملیاتها به هدفهای نهایی رسیدیم و در بعضی از عملیاتها به هدفهای واسط مثلاً قصد و هدف ما در کربلای 5 رسیدن به بصره نبوده ما قرار بود که برسیم به جایی که آتش توپخانهمان به بصره برسد، تقریباً به 12-10 کیلومتری بصره رسیدیم یعنی آتش توپخانهمان روی بصره کارساز بود. یعنی از ابتدا ما قصد فتح بصره را نداشتیم؟ نه، ما عبور از رودخانه اروند را مدنظر نداشتیم. ما برای رسیدن به رودخانه اروندرود به بصره مسلط بودیم و فقط شهر «تنومه» را گرفته بودیم. اما موقعی که به غرب کانال ماهی رسیدیم و به رودخانه نرسیدیم هنوز آتش توپخانهمان روی بصره کارساز بود. اگر تعریف جنابعالی را در مورد این که کل جنگ ما موفقیتآمیز بود قبول کنیم چرا امام (ره) در آخر جنگ از نوشیدن زهر سخن میگفتند؟ این که امام از تعبیر جام زهر در مورد قطعنامه استفاده کردند، استفاده از این کلمه به نظر بنده این بود که حضرت امام براساس کلام خداوند در قرآن که دشمنان و زورگویان و متجاوزان را باید سرکوب کامل کرد و از بین برد به قضیه نگاه میکردند اما از نظر سرزمینی ما پیروز مطلق بودیم. در قبول قطعنامه در رزمندهها یک شک روانی بزرگی با توجه به عبارت حضرت امام(ره) ایجاد شد؛ خیلی افراد بعد از چندین سال که گذشته نقش سه نفر را مطرح میکنند؛ آقای رضایی، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای موسوی، شما که یکی از فرماندهان جنگ بودید آیا این مباحث در بین فرماندهان مطرح بود یا نه و آیا واقعاً قطعنامه بر امام تحمیل شد یا خیر؟ محور طرح و انتقال این موضوع از طرف آقای هاشمی بود به خاطر این که جانشین فرماندهی کل قوا در جنگ بودند و علت هم این بود که ایشان با افراد دیگر که این موضوع را دنبال کردند به این نتیجه رسیده بودند که جنگ دیگر پیشرفتی ندارد و ما نمیتوانیم به آن شعارهایی که امام میفرمودند برسیم. یعنی سقوط صدام، یعنی جنگ جنگ تا رفع فتنه یا رسیدن به کربلا و بعد قدس، این کلام و شعاری که حضرت امام(ره) در جنگ مطرح میکردندو یا «و قاتلوا ائمه الکفر» یعنی سردمداران کفر را باید از بین برد، خب اگر اینها را هدف نهایی بگیریم، این هدفها نشد، بهخاطر این که میخواستیم به اینها برسیم، اما از نظر سیاسی گنجایش نداشت و احساس میکردند مردم دیگر خسته شدهاند. مثلاً بودجهای برای اداره جنگ نیست، اینها خیال میکردند که رزمندگان دیگر نمیتوانند موفقیت کسب بکنند که باید اینها را از خودشان بپرسید. رزمندگان در این مورد چه نظری داشتند؟ رزمندگان آمادگی برای ادامه جنگ داشتند یعنی برای پیاده کردن کلام امام(ره). در واقع مثلث رضایی، موسوی و هاشمی خسته شده بودند نه رزمندگان. مختص به این سه نفر نبود بلکه آنها شاخص هستند و برخی از مسئولان اجرایی هم قبول کرده بودند. امریکاییها هم از یک طرف فشار را زیاد کرده بودند مثلاً بحث بمباران شهرها یا زدن هواپیمای مسافربری یا این که جبهههای ما فراتر از عراق رفته بود و به خلیج فارس رسیده بود یا تهدیداتی که استکبار جهانی علیه ما میکرد یا عدم صادرات نفت اینها همهاش به گونهای شد که آقایان را به این نتیجه رساند که باید به گونهای این موضوع را جمع کنیم و اگر جمع نکنیم شاید بدتر شود در صورتی که نه، این چنین نیست، من خودم احساس میکنم اگر این آقایان مانند سالهای قبل محکم بودند در این قضایا تزلزلی ایجاد نمیشد. رزمندگان آماده بودند برای هم مقابله و هم ادامه جنگ، اما چون این آقایان به این نتیجه رسیده بودند و از طرفی سازمان ملل آمده بود مخصوصاً بعد از عملیات کربلای 5، فضا را آماده کرده بود برای امتیاز دادن به ایران و آنچه ایران میخواهد در قطعنامه بگنجاند. آیا این فضا بعد از فتح خرمشهر آماده نبود؟ نه. چقدر متفاوت بود؟ خیلی متفاوت بود، چون آن موقع ما پیروز کامل بودیم، در بین رسانهها و مردم. تازه ما را از فاو عقب رانده بودند؟ بله، دقیقاً31/1/67 یا 1/2/67 بود و این موضوع باعث شده بود که بچهها از فاو بیایند به این طرف و علت داشت، علتش هم به دلایل مختلف بود. اولاً چون نیروهای ما بسیجی بودند، آن موقع هم زمان امتحانات بود و هم موقع کشاورزی بود و هم اکثر بچهها میدانستند که آن مقطع کمتر عملیات میشود، هم سهماهشان تمام شده بود، اعزامها همه سه ماهه بود. یک مورد دیگر هم بود آن هم انتخابات مجلس سوم، که این دو دستگی که بین جامعه روحانیت و مجمع روحانیون به وجود آمد باعث شد که خیلی از بچهها به عقب کشانده شوند، پس همه اینها دست به دست داد تا جبهه ما تا حدی از نیروها سبک شد. یعنی در فاو وقتی عراقیها آمدند فاو را گرفتند، شاید آن چیزهایی که مثل آشپزخانه، بیمارستان یا پل که به صورت ثابت آنجا بود، آمدند گرفتند اما نیروی آنچنانی اسیر نتوانسته بودند بگیرند یعنی اگر آنها عملیاتی میکردند که در مقابلشان نیرو بود حتماً بچهها میایستادند اما نیروی آنچنانی نبود.
چطور مسئولین شرایط را ارزیابی نکرده بودند؟ ببینید شرایط را این طور حساب کرده بودند که اکثر نیروهای ما در غرب مستقر بود. کوتاهیهایی شد و فرماندهان در آنجا باید شرایط را ارزیابی میکردند. تحلیل من این است که امریکاییها این خط را به عراقیها دادند که نیروهای ایران در غرب جمع شدهاند و شماها بیایید در جنوبیترین منطقه و به خط ایران بزنید چون آنها دائماً مناطق را از طریق آواکس و ماهواره رصد میکردند. این موضوع که امریکاییها به طور فیزیکی وارد منطقه شده بودند، کمک بسیار زیادی برای ارتش بعث عراق بود و توانستند این عملیات را علیه ما انجام دهند و فاو را بگیرند. گفته میشود بعضی از فرماندهان در جنگ اعتقاد به موج انسانی داشتند، یعنی در عملیات به جای تکنیک و تاکتیک روی نیروی انسانی و موج انسانی حساب میکرد؟ نه، هرکه میگوید اشتباه میکند، اتفاقاً خوب است تحقیق کنید و تلفات ما و تلفات عراقیها را مقایسه کنید، عراقیها امکانات داشتند، دائماً کشورهای پیشرفته هواپیما، تانک، نفربر ، توپخانه ، موشک و... تزریق میکردند و پولهایش را عربستان و کویت میدادند. ما اصلاً موج انسانی را به کار نمیبردیم. وقتی تلفات ما را با عراقیها مقایسه کنید، ما همیشه کمتر از عراقیها تلفات داشتیم. یعنی تلفات نیروی خودی را به خاطر کمبود تجهیزات میدانستید؟ قطعاً اگر ما تجهیزاتی مانند تانک و نفربر داشتیم به مراتب تلفاتمان کمتر میشد. مثلاً در کربلای 4 میگفتند در این منطقه عملیات غیرممکن است؟ اصلاً ارتشیها عبور از اروند را غیرممکن میدانستند ولی ما در والفجر 8 از اروند عبور کردیم، اگر بخواهیم مورد به مورد حساب کنیم. بالاخره در یک عملیاتی ما اشتباه میکنیم مثلاً در این عملیات کربلای 4 به علت این شکست خوردیم که منطقه خیلی شلوغ شده بود اما بلافاصله جبران کردیم و عملیات کربلای 5 انجام شد. پس چرا این عملیات با موفقیت همراه بود؟ یک جاهایی دشمن حساس میشود، هوشیار میشود اما ما با این حال از اروند عبور کردیم. ببینید ما اصلاً شکل عملیاتهایمان فرق میکرد، مثلاً ببینید در طول 8 سال جنگ یک هواپیما به ما ندادند. یک تانک یا نفربر به ما ندادند. یک توپ به ما ندادند. حتی کاردار ما را در مجارستان اخراج کردند، حتی وانت به ما نفروختند، یعنی این گونه بود، پس ما روش جنگمان اگر میخواست به شکل کلاسیکی که ارتش انجام میداد باشد، نباید میجنگیدیم، چون باید میگفتیم این تجهیزات را ما نداریم، و چون تجهیزات نداریم نمیجنگیم. ما تاکتیک و تکنیک جنگ راعوض کردیم و با همان توانمندی خودمان طراحی کردیم و نیروهایمان را به همان صورت آموزش دادیم و آماده کردیم برای عملیات. اتفاقاً زمانی که تجهیزاتی غنیمت میگرفتیم آنقدر بچهها با استعداد بودند با این که این گونه تجهیزات را ندیده بودند سریع یاد میگرفتند و به کار میبردند در صورتی که در ارتش سلاحهایی را که غنیمت میگرفتند استفاده نمیکردند، میگفتند توی سازمان ما نیست. آن زمان چون ما در سپاه چیزی نداشتیم همان غنیمتها را بکارگیری میکردیم، حتی آنهایی که لازم بود و قطعات میخواست از خود دستگاههایی که قسمتی از آن منهدم شده بود میرفتیم و استفاده میکردیم، پس ببینید تنها بحث نیروی انسانی نبود ما روی تک تک نیروها حساب باز میکردیم. یعنی زندگی تک تک آنها برای ما مهم بود و اگر چنین نبود که فرماندهان جلوتر از آنها نمیرفتند، همپای آنها بودند. شما نگاه کنید تعداد شهیدان فرمانده بیشتر از خود رزمندگان بود، چون احساس میکردند اینها برادران خودشان، فرزندان خودشان هستند، آن وقت روحیه به رزمنده میداد. یک خاطره بگویم که شنیدنی است، در کربلای 5 خودم در دژ کانال ماهی، با کمین دشمن کمتر از 100متر فاصله داشتم نه تنها خود من، فرمانده لشکر 25، فرمانده لشکر 41 هم بودند، یکی از بچه بسیجیها که تازه اولین اعزامش بود آمده بود و فرصت نشده بود برایشان صحبت کنم تا ما را بشناسد، به رفیق بسیجی قدیمیترش میگفت: «این فرماندها توی عقبه دارند کیف میکنند و به فکر ما نیستند» و از این حرفها، اون بسیجی قدیمی گفت بیخودی حرف نزن. اونجارو ببین فرمانده آنجا نشسته! شهید همت هم این طور بود، شهید احمد کاظمی هم اینچنین بود، در کردستان هم شهید بروجردی رو میبینید، شهید ناصر کاظمی هم اینچنین بود، علتش هم این بود که ما فرقی بین خودمان و بچهها نمیدیدیم، هیچ موقع فاصلهای بین خودمان و بچه بسیجیها نمیدیدیم، چون خودمان هم بسیجی بودیم. اون موقع هم چون درجه نبود همه یک نوع لباس میپوشیدند، پس ببینید اینها موج انسانی نبود بلکه تکتک بچهها و همچنین خیلی از بچههای مسئولین پیش ما بودند مثلاً فرزندان آقای خامنهای که آن زمان رئیسجمهور بودند. یا وزیر بهداشت و درمان که فرزندش در عملیات خیبر شهید شد یا خواهرزاده آقای ولایتی. اقوام آقای هاشمی هم بودند؟ آنها در لشکر 10 بودند، آنهایی که خودم از نزدیک دیدم این افرادند یا مثلاً افرادی که الآن مسئولند مثل آقای مظفر وزیر سابق آموزش و پرورش، آن موقع فرمانده گروهان ما بود، مدیرکل بود اما میآمد آنجا، یا آقای سعید جلیلی که آن موقع دانشجو بود و الآن دبیر شورای امنیت ملی هستند که در والفجر 8 در کنار ما بود یا مثلاً آقای زاکانی نماینده تهران و پزشک هستند، آقای سروری، آقای نصیرپور، آقای لطفی و خیلی افراد دیگر که اگر همینگونه بخواهم بگویم از فرزندان خیلی از مسئولان هم میتوانم نام ببرم. به هر حال چون ما زرهی نداشتیم و باید از نیروهای پیاده استفاده میکردیم بعضی خیال میکردند که ما موج انسانی رو به کار میگیریم، هر گردان، هر گروهان و هر دسته آنجا مشخص بود کجا باید برود، چه کار باید بکند و چگونه تخلیه شهدا باشد و... که اگر یک نمونهاش این گونه بود که ما باید بیشتر اسیر میدادیم بلکه بیشتر اسیر گرفتیم، ما از عراقیها 61هزار اسیر داشتیم، عراقیها از ما 39هزار اسیر گرفته بودند. شهیدانش هم همین گونه است، مجروحش هم همین گونه است، آنها بیشتر از ما بودند با این که آنها از تانک، نفربر و... استفاده کردند. سهلالوصولترین راه برای ارتباط برقرارکردن نسل سوم، فیلمهای دفاع مقدس است، پای ثابت فیلمهای دفاع مقدس میدان مین و افرادیاند که روی مین رفتند، چقدر این واقعیت دارد، آیا این یک تئوری بوده که در هر میدان باید یک تعداد میرفتند روی مین؟ روی مین رفتن، نه این که نبوده بلکه به ندرت بود. این نبود که هر جایی افراد بروند روی مین، ببینید آنقدر کار شناسایی دقیق انجام میشد قبل از این که دشمن متوجه شود خیلی جاها ما میدان مین را پاکسازی کرده بودیم و به دشمن غلبه پیدا میکردیم، بله یک جایی که دیگر در آن لحظه حساس بایدکار تمام شود یعنی اگر یک نفر این کار را نمیکرد، شاید تلفاتمان 100 برابر میشد و در این وضعیت یک نفر آمده، فداکاری کرده تا بیش از آن تلفات ندهیم.
این کار هم حساب شده بوده این نبوده که به همین صورت آمده روی مین و نتیجهای نداشته باشد. نیروهای اطلاعاتی ما شش ماه روی آب اروندرود کار کردند تا عملیات والفجر 8 انجام شود، یعنی جزر و مد آب را به صورت علمی مشخص کردند که چقدر آب از نهرها در جزر خالی میشود و در مد چقدر آب بالا میآید حالا این هم برای عبور نیرو بود و هم برای زدن اسکله روی نهرها و هم برای ساحل سازی در اروند، اینها همه حساب شده بود، حالا برخی افراد چون مطلع نیستند میآیند همینطور مطرح میکنند، اگر بیایند و این واقعیتها را هم مطرح کنند فیلم آنها مانند فیلم مستند و واقعی میشود و ممکن است جذابیت نداشته باشد به خاطر همین است که برای جذب و جلب توجه تماشاگر این کارها را انجام میدهند. اگر اطلاعات ما دقیق نبود و نمیتوانستیم دشمن را غافلگیر کنیم مانند والفجر مقدماتی میشد مانند والفجر یک یا کربلای 4 مانند بدر میشد یعنی اگر دشمن متوجه میشد میایستاد این گونه نبود که دشمن ضعیف باشد و خیال کنید که جلوی ما مقابله نمیکرد، خیر اتفاقاً دشمن قوی بود. من همین که امریکا سال 2002 به عراق حمله کرد مقالهای نوشتم و به کیهان دادم که چاپ نشد، حالا علت چاپ نشدن هم این بود که میگفتند این چیزی که شما گفتهاید معلوم نیست بشود و اتفاق بیفتد در صورتی که من با توجه به واقعیت نوشتم. حالا مطلب شما چه بود؟ من نوشته بودم که امریکاییها با آن تجهیزاتی که میروند به عراق شاید اول با بمباران و این کارها بتوانند غلبه پیدا کنند و رعبی ایجاد کنند اما با شناختی که ما از نیروهای عراقیها داریم، اینها بعداً امریکاییها را سرکوب خواهند کرد، همان چیزی که حضرت امام(ره) فرمودند که اینها شاید بیایند و چند بمب بیندازند و بروند ولی بالاخره میخواهند بیایند روی زمین، یعنی همین اتفاق افتاد. امریکاییها در عراق مستأصل شدهاند یعنی توی خیابان جرأت ندارند بروند و اگر بخواهند توی خیابان بروند ستونی و پشت سر هم میروند یا به صورتی بروند که تا کسی از آنجا رد شد را بزنند تا رد شوند. پس هنوز نتواستهاند غلبه کنند، در افغانستان هم همچنین، چون ملتهای شرقی به این راحتی زیر بار این گونه زورگوییها نمیروند لذا این نبود که بگوییم عراقیها ضعیف بودند بلکه زمانی که ما غافلگیرشان میکردیم کاری نمیتوانستند بکنند. زمانی که ما میزدیم به قرارگاه فرماندهی و آنجا را میگرفتیم دیگر کاری نمیتوانستند بکنند. لذا چیزی که هست ما باید بگوییم ما در خیلی از مراحل سبک و روش و نوع جنگیدن جدید را که ما ارائه کردیم دشمن نتوانست دست ما را بخواند. ارتش و سپاه در دفاع مقدس چه تفاوتی داشتند چه قبل از آقای بنیصدر که ایشان مسئولیت داشتند و چه بعد از آقای بنیصدر؟ وقتی آقای بنیصدر فرمانده کل قوا بود از قبل از جنگ از اسفند سال 1358 که ایشان بهمن انتخاب شد و از اسفند فرماندهی کل قوا را امام (ره) به او داد، خوب جوسازی میکرد و میگفت نیروهای مسلح نمیگذارند کار کنم. در صورتی که سپاه نوپا بود و کمیته در خیلی از شهرها مأموریتش را انجام میداد. حضرت امام فرماندهی کل قوا را به او داد. در مورد حمله نیروهای امریکایی به طبس، نیروهای دلتا که تربیت شده بودند تا دیپلماتهای امنیتی خودشان را از لانه جاسوسی آزاد کنند. بنیصدر دستور داده بود پدافندها را جمع کنند، شاید اگر با او صحبت کنید بگوید نه من فرمانده مطلق نبودم، اما وقتی کسی میشود فرمانده کل قوا و اینقدر بیعرضه است چرا این مسئولیت را میگیرد! اگر بگوید فرماندهان به من گفتند آیا نباید تو بررسی بکنی و دستور بدهی. یعنی خیانت کرد؟ بله خیانت کرد.
البته یکی از فرماندهان ارشد سپاه در یک برنامه تلویزیونی میگفت که بنیصدر خیانت نکرده بلکه غفلت کرده؟ نه، من میگویم خیانت کرده، اتفاقاً دلایل محکمی هم داریم، موقعی که آقای منتظر قائم فرمانده سپاه یزد با سه چهار نفر دیگر رفتند طبس اسناد و مدارک را از هواپیماها تخلیه کنند، پس چرا هواپیماها و هلیکوپترهای باقی مانده را بمباران کردند، خوب حداقلش این بود که نمیگذاشت بمباران بشود، که اگر بمباران نمیشد ما شاید غفلتش را هم به کار نمیبردیم اما موقعی که بمباران کردند فرمانده کل قوا کی بود؟ حضرت امام(ره) 5 آذر سال 1358 فرمان ارتش 20 میلیونی به نام بسیج مستضعفین را دادند، تا زمانی که بنیصدر روی کار بود، کجا بسیج تشکیل شد؟ نیروهای مردمی در آن موقع میآمدند و سازماندهی نداشتند، اصلاً به آن نیروها، نیروی مردمی میگفتند، در آن موقع یک گارد ملی بود که بنیصدر دنبال آن بود که میخواستند سپاه را به زیر مجموعه خودشان ببرند. اگر یک قدم کوچک در تشکیل بسیج 20 میلیونی برداشته میشد کار خیلی آسانتر میشد، یعنی بلافاصله نیرو فرستاده میشد به سمت مرزها. زمانی که مردم در ابتدای جنگ میآمدند حتی لباس هم نبود و با لباس شخصی میرفتند، با کفش و کتونی و حتی شلوار معمولی میرفتند. پس ببینید همین که بنیصدر نتوانست محیط را آماده کند باید جوابگو میبود که جوابگو هم نبود، او مسلط بر مسائل نظامی هم نبود بلکه بیشتر یک حالت تضعیفکننده داشت، که برای نمونه، اول جنگ بچههای سپاه میخواستند با ارتش کار کنند و همکاری کنند تا مناطقی را نگذارند عراقیها جلو بیایند اما میدیدید که بچههای سپاه که سلاح نداشتند و میخواستند از ارتش سلاح بگیرند تا کمکشان کنند، بنیصدر گفته بود که حق ندارید به سپاه یک فشنگ هم بدهید. بعد از رفتن بنیصدر اوضاع چطور شد؟ خیلی فرق کرد، حضرت امام (ره) همه را به هم نزدیک کرد. سپاه و ارتش در کنار هم قرار گرفتند، عملیاتها یکی پس از دیگری انجام شد حتی قبل از رفتن بنیصدر، بنی صدر شهید صیادشیرازی را خلعاش کرد و دو درجه از او گرفت و بعد مسئولیتی را که در غرب کشور داشت، گرفت، آن وقت چون سردار صفوی با شهید صیاد شیرازی اصفهان بودند و از آنجا آمده بودند کردستان که من هر دوی اینها را دیده بودم، چون آقای صفوی، صیاد شیرازی را میشناخت با دو سه نفر دیگر او را به سپاه آوردن، در آنجا یک زیرزمینی بود که طراحی عملیاتها را میکردند بدون آگاهی ارتش، مثل طراحی عملیات ثامنالائمه. تفاوت اصلی سپاه با ارتش را میخواهم بیان کنید. ارتش یک روحیه کلاسیک داشت که طبق آنچه خوانده بودند میگفتند وقتی ما عملیات میکنیم باید یک به سه باشیم یعنی سه برابر توان داشته باشیم تا بتوانیم به دشمن حمله کنیم اما صیاد شیرازی آن روحیه را کنار گذاشته بود آمده بود پیش بچهها و میگفت ما هر چه توان داریم باید به کار ببریم واز بهترین روشها استفاده کنیم و در نهایت با توکل به خداوند کارها را انجام بدهیم. این طراحیها که بنده گفتم با روحیههای انقلابی انجام شد یعنی طوری بود که ما دقیقاً میتوانستیم برویم پشت دشمن، چون آن موقع میدان مین کم بود. بعد از عملیات بیتالمقدس میدان مین زیاد شد، خیلی راحت میشد بروی در منطقه به خاطر همین توانستیم عملیاتی مثل طریق القدس، ثامنالائمه، فتحالمبین و بیتالمقدس را انجام دهیم چون موانع کمتر بود، موانع اگر بود موانع طبیعی بود نه مصنوعی. میدان مین، سیم خاردار خیلی کمتر بود و دلیل این که عملیاتها با پیروزی انجام میشد هم همین بود. ما میرفتیم خط دوم و سوم دشمن و حتی توپخانه دشمن را شناسایی میکردیم. موقعی که شناسایی میکردیم میدانستیم چگونه برویم که فقط با نیروی خط اول مواجه بشویم که تا بخواهیم برسیم به توپخانه دیگر کار تمام شده بود، یعنی 15 کیلومتر بعدش! اختلاف بین فرماندهان سپاه با فرماندهی کل سر عملیاتها تا چه حدی بود؟ بله در جنگ انتقاد و برخی اوقات اعتراض بود. آیا فرمانده کل سپاه در مورد انتقادات، نرمش نشان میداد و انعطافپذیر بود؟ تا حدی که به کلیات موضوع لطمهای نخورد، انعطاف نشان میداد، فرماندهان تحمل بالایی داشتند و همه سعی در عملیات والفجر 8 من تازه فرمانده لشکر شده بودم. چون عملیات والفجر 8 اولین عملیاتم بود افرادی مثل شهید حسین خرازی یا احمد کاظمی در لشکر 8 نجف بودند و من هم که بالای سر لشکر 27 محمد رسولالله بودم و به گونهای بودند که من قبول داشتم به عنوان موج دوم بروم اما این دو تا اینگونه نبودند و روی کلیت عملیات حرف داشتند. همین هم شد که این دو لشکر در موج دوم باشند و ما میشدیم یگان و لشکر علیابنابیطالب که یگان دیگر بود، آنها اول بروند چون در این عملیاتها ارتش نبود و فقط یک کمک هوانیروز بود و توپخانه و نیروی زمینیاش به هیچ عنوان نبود. لذا اگر اعتراضی هم داشتند با یک جابه جایی قضیه حل میشد، اینجا هم اینگونه نبود که این فرماندهان لشکر بگویند که ما عملیات نمیکنیم چون فکر میکنیم اینگونه میشود! آنها به عنوان موج دوم رفتند و بچههایشان در این عملیات مثلاً دیگر لازم نبود با لباس غواصی بروند بلکه با قایق میآمدند. فرماندهی آقای رضایی چقدر در دفاع مقدس مؤثر بود؟ خب، موفقیت ایشان خیلی بالا بود اما همه کمک میکردند. نقاط ضعف فرماندهیشان را بفرمایید. ببینید، اینگونه نیست که چون گذشته من بگویم نقطه ضعف نداشت بلکه واقعیت این است که بهترین موقعیت را مدیریت میکردند ولی در مورد بحث روزهای آخر و قطعنامه بحث دارم، آن لیستی که در حد 5/3 میلیارد به آقای هاشمی دادند که من هم خودم اعتراض کردم که من در جریان نبودم. یعنی شما به عنوان فرمانده لشکر خبر نداشتید؟ نه، من در جریان نبودم ولی افراد دیگر را نمیدانم، حالا ما چون درگیر بودیم در شمال غرب و غرب و حتی در جنوب گردان داشتیم، لذا کمتر به قرارگاه میرفتیم، اما بعد از قطعنامه که متوجه شدیم اعتراض شدیدی کردیم. در این چند سال اخیر آقای محسن رضایی بحثی به عنوان جعبه سیاه جنگ مطرح کردند، جعبه سیاه جنگ یعنی چه؟ ببینید، این جعبه سیاه که گفته شده شاید به این علت است که دانستنیهای آقای رضایی بیش از همه است یعنی چه آن موقع که مسئول اطلاعات بود و چه آن زمان که مسئول کل سپاه شدند و ارتباطی که با امام و افراد دیگر داشتند، مثل آیتالله خامنهای که آن موقع رئیسجمهور بود و چه نخستوزیر و آقای هاشمی که مسئولیت جنگ را از امام گرفتند. روی این حساب است که میگوییم جعبه سیاه که خیلی چیزها را مشخص میکند. آقای رضایی و هاشمی رفسنجانی از زمان جنگ تا حالا چقدر تغییر کردهاند؟ من فکر میکنم آقای هاشمی و رضایی در جنگ بیشتر به فکر جنبههای سیاسی جنگ بودند یعنی بیشتر دوست داشتند معامله صورت گیرد تا جنگ، میخواهم این را بگویم که آن زحماتی که کشیدند و وقتهایی که گذاشتند و آن چیزهایی که باید از آنها گذشت در جهت منافع جنگ و کشور اینها کمتر دیده میشود. ابتدای جنگ هم مجاهدین انقلاب و هم فدائیان اسلام با پرچمهای خودشان وارد میدان شدند، میخواهم ببینم ورودشان درست بود یا نه و اگر درست بود چرا استمرار پیدا نکرد و بعد از چند وقت سیدمجتبی هاشمی را کنار گذاشتند؟ نه، مجاهدین انقلاب اینگونه نبود و فدائیان اسلام هم سمبلش آقای هاشمی نبود بلکه اینها تعدادی بودند که هر کدامشان آمده بودند در یک جبههای. جبهه غرب را که مجاهدین انقلاب قبضه کرده بودند؟ نه، اتفاقاً خودم اوایل جنگ غرب بودم، اینگونه نبود البته بود مثلاً در جبهه سومار یا سرپل ذهاب یا گیلانغرب افرادی بودند. مثلاً در جبهه سومار 10 نفر بیشتر نبودند یا در گیلانغرب و سرپل ذهاب. اما بعد از فرار بنیصدر، جمع شدند و به آنها گفته شد یا باید در سازمان مجاهدین انقلاب باشید یا از منطقه بروید که اکثرشان رفتند. مجاهدین خلق هم اوایل جنگ اطلاعیه دادند که با سلاح خودمان و پرچم خودمان حاضریم بعضی قسمتهای جبهه را اداره کنیم، چرا به آنها اجازه داده نشد؟ بنده یک نمونه میخواهم بگویم که بفهمید آنها دروغ میگفتند، این حرفها از این جهت بود که میخواستند خودشان را مظلوم جلوه دهند، موقعی که جنگهای نامنظم شروع شد، خود شهید چمران وزارت دفاع و نمایندگی مجلس را رها کردند و آمدند توی منطقه، اما از سران منافقین این کار را نکردند دوم اینکه آنها بیشتر کار سیاسی میکردند زمانی نیروهای مردمی میفرستادند یک تعداد نیروهای مردمی را سوار قطار کردند که آن موقع آقای خلخالی نیرو وارد جبههها میکرد. بعد از فرستادن نیروها، 16 نفرشان اسلحههای بچهها را جمع کردند و از قطار پریدند پائین و بعداً آنها گرفتند اسلحهها را پس گرفتند یعنی اینها نه تنها در جهت تقویت جبههها بودند بلکه برعکس بود. برای نمونه در والفجر مقدماتی که به صورت بسیجی آمده بودند، آقای [...] رفته بودند برای شناسایی، نقشهها را مخفیانه برداشت و با خودش برد و همان فردا یا پس فرداش رادیو عراق با او مصاحبه کرد، پس چیزی که هست این نیست که کسی که به جبهه میآمد مانع میشدند هرگز اینگونه نبود. وضعیت بچههای جبهه و جنگ بعد از پایان جنگ حاکم شدن تکنوکراتها چگونه بود؟ ناراحتی ما از آقای هاشمی همین بود که چرا تکنوکراتها حاکم شدند، میگفتند بچههای جبهه چیزی بلد نیستند و باید حالا به مردم برسیم و باید کشور را بسازیم، باید بگوییم بچهها را کنار زدند اما بین همین بچههای رزمنده که آمدند عقب، آمدند بحمدالله درسشان را ادامه دادند و به تحصیلاتی که در قبل جنگ داشتند ادامه دادند و توانستند جبران کنند.
دولت هاشمی چقدر به بچههای جبهه و جنگ توجه کرد؟ او میگفت من دانشگاه آزاد را سهمیه برایش مقرر کردم برای جانبازان و خانواده شهیدان سهمیه ایجاد کردم. اما بحث اجرا بود نه قانون، البته قانون هم یک قسمت بود و مهمتر از آن اجرا بود، چون اینها وحشت داشتند که این نیروها بروند دانشگاه و جو هم ساختند که اینها بیسوادند، اینها با سهمیه به دانشگاه آمدند در صورتی که ما میبینیم بچههای مستعدی که از جبههها آمدند توانستند در روند تحصیلاتی خودشان و دیگران مؤثر باشند در صورتی که باید بگویم با آنها نامناسب برخورد شد. آقای ناطق نوری در خاطرات خود با اشاره به دور دوم ریاست جمهوری آیتالله خامنهای ابراز میکنند که ایشان نسبت به انتصاب مجدد آقای میرحسین موسوی به نخستوزیری نظر مساعد نداشت که امام هم با توجه به شرط آقای خامنهای برای کاندیدا شدن مجدد به طور ضمنی با این تصمیم موافقت کرده بودند، اما بعد از انتخابات محسن رضایی در ملاقات خود با امام نسبت به جایگاه ویژه موسوی در بین رزمندگان و احتمال آسیبدیدن روحیه آنان، توجه به این تغییر تذکر میدهد که امام هم چون مهمترین اولویت کشور را دفاع مقدس میدانستند بر حفظ موسوی تاکید ورزیدند، به واقع جنابعالی به عنوان یکی از مهمترین فرماندهان لشکرهای سپاه پاسداران این استدلال آقای رضایی مبنی بر علاقه خاص رزمندگان به نخست وزیر و احتمال آسیب به جبههها در صورت تعویض میرحسین موسوی را تأیید میکنید؟ هرگز اصلا شرایط به این گونه نبود. پس چرا فرمانده وقت سپاه اینگونه مسئله را مطرح میکند؟ این نظر شخصی آقا محسن بود نه نظر رزمندگان، با تمام احترامی که برای آقا محسن قائلم میتوانم بگویم در این ماجرا ایشان نظر خود را به رزمندگان تعمیم یا به اصطلاح بهتر تحمیل کردند. رزمندگان تنها امام را میدیدند باید به این نکته اشاره کنم که رزمندگان در رابطه با کل مسائل جنگ حتی پنج ساعت هم با آقای موسوی تعامل مستقیم نداشتند. رزمندگان چشمانشان به لبان مطهر حضرت امام بود نه هیچ کس دیگری، افراد باید در رابطه با اینگونه اظهار نظرها پاسخگو باشند. البته باید به یک نکته ظریف و مهم دیگری هم اشاره کنم، درست است که در آن مقطع بین سازمان مجاهدین انقلاب شکاف و اختلاف حس میشد و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به دو طیف راست، چپ و حتی آنان که از سازمان جدا شده بودند تقسیم میکردند، اما به واقع بین تمامی این گروها یک ارتباط قوی برقرار بود، یعنی به نحوی آقای محسن رضایی با بهزاد نبوی در ارتباط بود و اینگونه اظهار نظرها بیشتر بر مبنای منافع حزبی بود. در مجموع آقای موسوی هرگز یک چهره کاریزما در جبهه نبودند، با تمامی توضیحاتی که داده شد در اینجا باید به تصمیم نهایی حضرت آیت الله خامنه ای و اوج ولایتپذیری ایشان هم اشاره کنیم، ایشان الگویی به یاد ماندنی در قبول نظر ولیفقیه جامعه را از خود به ثبت رساندند. |
|
| انتقادات و راهبردهای پناهیان پیرامون طرح تحول آموزش و پرورش در برنامه زنده؛ |
| ساعت ۱:۳٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، گفتگو و مصاحبه |
|
سوگیری طرح تحول آموزش و پرورش به سمت معارف غیردینی/ مفهوم "تقوا" کجای طرح است؟
حجت الاسلام علیرضا پناهیان، با شرکت در یک گفتگوی زندۀ رادیویی در شبکه معارف، به بررسی و نقد «سند تحول به گزارش رجانیوز، در ادامه بخشهایی از نقدهای حجت الاسلام پناهیان به سند تحول آموزش و پرورش را میخوانید: معارف دینی ما را به سمتی میبرند که این سمت و سو در سند تحول نیست • اساساً نقد یک موضوع به دو صورت انجام میگیرد؛ گاهی تناقضهای درونیِ یک متن مورد نقد قرار میگیرد، و گاهی نیز عدم تطبیق آن را با آنچه که باید باشد مورد بررسی قرار میدهند. نقد به صورت اول که تناقضهای درونیِ متن را آشکار میکند، بیشتر تبدیل به یک بحث جدلی میشود. اما اگر بخواهیم یک نقد دقیق داشته باشیم، باید ببینیم که این سند با آنچه که دین واقعاً از ما میخواهد و خداوند متعال در فلسفۀ حیات انسان در این دنیا قرار داده است، چقدر فاصله دارد؟ وقتی بخواهیم این تطبیق را انجام دهیم، باید ابتدا بر سر اینکه «دین اساساً از ما چه انتظاری دارد و ما را در چه مسیر تربیتی و تزکیهای و رشد و کمال قرار داده است؟»، با همدیگر به توافق برسیم. آنوقت میتوانیم بگوییم که این سند فاصلهاش با آن فلسفۀ تعلیم و تربیت یا به تعبیر دقیقتر «تربیت اخلاقی»، چقدر است. • بنده معتقد هستم که در مورد این سند تحول، بیشتر بحث عدم انطباق صدق میکند. یعنی اگر در مجموعۀ معارف دینی یک نگاه کلان و کلنگر داشته باشیم، میبینیم که معارف دینی، ما را به سمتی میبرند و بر مفاهیمی تأکید میکنند که این سمت و سو در سند تحول نیست. به بیان دیگر، آن مفاهیمی که در قرآن به عنوان یک کتاب تربیتی و انسانساز بر آنها تأکید شده است و مفاهیم کلیدی به حساب میآیند، طبیعتاً همان مفاهیم باید در سند تحول آموزش و پرورش نیز مفاهیم کلیدی به حساب بیایند. راهبرد پیشنهادی پناهیان برای سند تحول آموزش و پرورش • در اینجا به طرح یک راهبرد در جریان تربیت دینی برای جوانان و نوجوانان در یک جامعۀ اسلامی میپردازم، بعد از بیان این راهبرد شما خواهید دید که این سند با این راهبردی که از معارف و تربیت دینی ما استنتاج شده است، چقدر فاصله دارد. به بیان دیگر، اگر این راهبرد اخلاقی و تربیتی که ارائه میکنم، راهبرد درستی باشد، میتوانیم بر اساس آن فاصلهها را اندازهگیری کرده و بگوییم که چه مقدار مطالب احیاناً خوب اما غیرضروری و غیرضابطهمند در این سند بیان شده است و احیاناً چه مطالب خوبی که باید بیان میشد در این سند اصلاً نیامده است. بر این اساس میتوانیم سند تحول را خیلی دقیقتر مورد نقد قرار دهیم. • برای بیان راهبرد پیشنهادی، ابتدا یک مقدمه بیان میکنم، در مورد اینکه برداشت ما از آن چیزی که دین ما را به آن دعوت میکند و فلسفۀ حیات ما اقتضا میکند، چیست، بعد ببینیم که این سند تحوّل آیا به آن توجّه داشته است یا نه؟ • اساساً آفرینش ما در این حیات دنیایی برای این است که خداوند متعال ما را امتحان کند و ببیند ما کداممان بهتر عمل خواهیم کرد: «اَلَّذِی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیاۀ لِیَبلُوَکُم أیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً»(ملک/2) • اینکه ما در این دنیا موقتاً قرار گرفتیم، برای امتحان دادن است. البته امتحان با همان معانیِ دقیق دینیاش که اتفاقاً خیلی هم لطیف است، مثلاً مانند امتحانهای آموزش و پرورش و امثال آن استرسزا نیست. ما در جریان این امتحانها بناست که با اراده و آگاهیِ خودمان قدم برداریم و به این ترتیب برای خودمان «ارزش افزوده» تولید کنیم. مبارزه با هوای نفس، نخ تسبیح تمام فضایل • اگر انسان در آیات کریمۀ قرآن تأمل کند خواهد دید که غیر از این خصلت «امتحان»، یک ویژگیِ بسیار مهم دیگر در مورد حیات بشر اعلام شده است. و آن «رنج و سختی» کشیدن در جریان زندگی است. میفرماید: «لَقَد خَلَقنَا الإنسَان فِی کَبَد؛ ما انسان را در رنج آفریدیم»(بلد/4) یا میفرماید «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ ای انسان! تو با زجر به سوی پروردگارت میروی و در نهایت خدا را ملاقات خواهی کرد، آن هم چه زجر کشیدنی!»(انشقاق/6) • وصف اولیۀ حیات برای انسان، این است که انسان در این حیات زجر میکشد. باید «رنج و زجر» را دقیق معنا کنیم، معنای دقیق زجر این است که من یکسری دوست داشتنیهایی دارم که آن دوست داشتنیها را در اختیار ندارم. این خلاصۀ معنای زجر میشود. • نکتۀ دیگر این است که ما این زجر را در دو فضا باید تحمّل کنیم: یکی؛ «فضای تکوین» و دیگری «فضای تشریع». به بیان دیگر، انسان هم در بستر «تقدیر» و هم در بستر «تکلیف» باید این زجر را تحمل نماید. • [1. فضای تکوین:] ما به صورت تکوینی در مقدّرات الهی که برای ما در نظر گرفته شده است و در سنّتهایی که خداوند بر حیات ما حاکم کرده است، یک سلسله مشکلات را در این دنیا باید تحمّل کنیم و خلاصۀ این مشکلات هم چیزی نیست جز مخالفت با تمایلات، گرایشها یا خواستههای نفسانی ما. • [2. فضای تقدیر:] در فضای تکلیف نیز یک سلسله دستوراتی به ما داده میشود که خلاصه و عصارۀ دستورات الهی نیز این است که ما باید فعالیتهایی انجام دهیم که بر خلاف «هوای نفس» یا هرگونه میل فرودآورندۀ ما هستند. (این معنا در کلمۀ «تکلیف» نیز نهفته است. تکلیف، یعنی چیزی که نوعی «تکلّف» دارد.) • دلیل لزوم مخالفت با «هوای نفس» این است که هواهای نفسانی، گرایشهایی هستند که انسان را ساقط میکنند. ممکن است این گرایش مستقیماً هم بد نباشد، اما در این موقعیت، توجه کردن به این گرایش بد است. • بر این اساس، نخِ تسبیحِ تمامِ دانههایِ فضائل انسان، یک چیز بیشتر نخواهد بود و آن «مبارزه با هوای نفس» است. کلمۀ تقوا نیز اهمیت خود را در همینجا نشان میدهد. تقوا نام ویژهای است که بر این مبارزه با هوای نفس گذاشته شده است. البته به همراه دو ویژگی؛ یکی اینکه «انسان مبارزه با هوای نفس را بهخاطر خدا انجام دهد»، دوم اینکه «با برنامۀ الهیای که به انسان داده شده است، مبارزه با هوای نفس بکند». نقش والدین در هفت سال اول تعلیم و تربیت: مدیریت عملیات مبارزه با هوای نفس فرزند • بنابراین اصلیترین تکلیفی که ما بر عهده داریم همین مبارزه با نفس است. بر این اساس، در هفت سال اول تعلیم و تربیت، که در واقع از هفت سال دوم زندگیِ یک انسان شروع میشود(به تعبیر امام صادق(ع) از سن هفت تا چهارده سالگی)، پدر و مادر باید مستقیماً عملیات مبارزه با نفس را برای فرزند خود مدیریت کنند، به حدی که او را به نماز خواندن وادار کنند، حتی اگر او نماز نخواند، برنامههای تنبیهیِ مختصر و معقولی برایش در نظر بگیرند تا این بچه متوجّه بشود که وارد چه دنیایی شده است. دنیایی که باید عمری را در این دنیا مبارزه با هوای نفس کند. در این مقطع(یعنی از سن هفت تا چهارده سالگی)، پدر و مادر مانند یک «سلطان» و بچه مانند «عبد» هستند و به این ترتیب فرزند مبارزه با هوای نفس را تمرین میکند. نقش والدین در هفت سال دوم تعلیم و تربیت: مشاوره در جریان مبارزه با هوای نفس • در هفت سال دوم تعلیم و تربیت، که از سن چهارده سالگی فرزندان شروع میشود، پدر و مادر نقش مشاور را دارند. «توانمندی در مبارزه با دوستداشتنیها» هدف عملیاتی آموزش و پرورش • آموزش و پرورش نیز در این دو مقطع، نقش معین و یاور والدین را دارد. یعنی آموزش و پرورش، هم در مقام مدیریت کردن مبارزه با هوای نفس برای کودکان(7-14 سال)، هم در مقام مشورت دادن به نوجوانان در جریان مبارزه با هوای نفس، کمک میکند. مبارزه با هوای نفس داستانی است که تا آخر زندگیِ ما جریان دارد. • اگر ما تواناییِ مبارزه کردن با دوست داشتنیها را محور بدانیم، آنوقت باید بگوییم سند تحوّل محورش این نیست. به عبارت دیگر، کلمۀ تقوا باید کلمهای باشد که در سند تحوّل، محوری باشد. هدف آموزش و پرورش این است که بچهها را متّقی بار بیاورد، در این صورت است که آن «حیات طیبه» حاصل خواهد شد. یعنی اگر ما به سراغ تحصیل تقوا برویم، آنوقت حیات طیبه خودبهخود حاصل خواهد شد و خداوند متعال آن حیات طیبه را به ما خواهد داد. • آن هدفی که باید در جریان تربیت، پیش روی ما قرار گیرد به دست آوردن تقواست. و اصل تقوا نیز، قدرت مبارزه با «دلم میخواهدهایی» است که انسان را تضعیف میکند. ما باید به جایی برسیم که بعد از اینکه فرزندان ما از آموزش و پرورش فارغالتحصیل شدند و دورۀ آموزش عمومی و اجباری را طی کردند، در مبارزه با هوای نفس توانمند باشند. سند تحول راهبردی باید دارای اهداف عملیاتی باشد/ حیات طیبه حصولی است ، نه تحصیلی • برای بررسی اینکه اساساً چه موضوعی در سند تحول باید به عنوان محور قرار گیرد و آیا محور قرار دادن مبارره با نفس صحیح میباشد یا نه، باید ابتدا چند ساحت را از هم تفکیک کنیم. برای این کار اولاً باید وارد بحث شکلی شویم و ببینیم بعد از بین این همه حرفهای خوبی که در معارف دینی و قرآن و روایات ما وجود دارد، کدامش را باید در سند تحول به عنوان محور درنظر بگیریم؟ • اگر صرفاً بگوییم: «قرآن کتاب تربیت و انسانسازی است و ما نیازی به سند جداگانه نداریم، همین قرآن را میگذاریم جلویمان و شروع میکنیم به عمل کردن» در این صورت که دیگر هنر برنامهریزی را بهکار نبستهایم. طبیعتاً هم هیچکس با قرآن اینگونه برخورد نمیکند که مثلاً قرآن را بیاورد و آن را به عنوان سند تحول قرار دهد. بلکه باید از آن استنتاج و استخراج کرد و معارفی را برداشت و آنهایی که مورد نیاز است در سند قرار داد. • بنابراین خیلی مهم است که ما ببینیم کدام یک از مفاهیم را برای نوشتن یک سند راهبردی انتخاب میکنیم. بنده انتخاب مفهوم «حیات طیبه» را برای محور قرار گرفتن در سند تحول راهبردی، صحیح نمیدانم. • بنده فکر میکنم در سندنویسی وقتی که میخواهیم هدفی را ذکر کنیم، باید اهداف عملیاتی و قابل تحصیل باشند. در همین متن سند آمده است: «هدفهای عملیاتی و راهکارها». در حالیکه اساساً حیات طیبه، حصولی است و تحصیلی نیست. در همین آیۀ قرآن که میفرماید «فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَۀً؛ ما به او حیات طیبه میدهیم»(نحل/97) یعنی او خودش نمیرود حیات طیبه را به دست آورد. بلکه انسان باید یک کارهایی را انجام دهد، مثلاً انسان موظف است جهاد کند، صبر کند، ...و در یک کلمه تقوا پیشه کند، بعد ما به او حیات طیبه میدهیم. لذا حیات طیبه مفهومی است که یک هدیۀ الهی محسوب میشود؛ یعنی نتیجۀ کاری است که ما برای رسیدن به هدف ملموسی که جلوی رویمان است؛ انجام میدهیم. • اهداف دارای سلسله مراتب میباشند. مثلاً اهداف فوری، میانمدّت و بلندمدت داریم. همین که ما از قلّۀ اهداف به نام تقرّب الیالله یک پلّه بیاییم پایینتر و حیات طیبه را ذکر کنیم، نیاز ما را برای برنامهنویسی برطرف نمیشود. • ما باید هدفی را تعیین کنیم که عملیاتیتر باشد، آنوقت آن اهداف بالاتر خودبهخود حاصل شوند که تقرّب هم خودبهخود حاصل میشود، فرمود «إنَّما یَتَقَبَّلَ الله مِنَ المُتَّقِین»(مائده/27) آن عمل صالحی که موجب میشود حیات طیبه خودبهخود حاصل شود، عمل صالحی است که فقط در قاموس تقوا معنا شود. آن اهداف بالادستیای که خودبهخود حاصل میشوند را نباید در اینجا ذکر کنیم، بلکه باید یک هدف عملیاتیِ قابل توجّه را ذکر نماییم. حیات طیبه قابل برنامهریزی نیست، اما «تحقق ملکۀ تقوا» یک هدف عملیاتی است • درست است که تقوا «معبر» است، اما مقصد نیز هست. بارها در قرآن کریم تقوا به عنوان مقصد ذکر شده است. میفرماید: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیام کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(بقره/183) و علمای اخلاق میگویند اگر کسی به ملکۀ تقوا برسد، او تواناییِ مبارزه با بدیها و فسادها را پیدا خواهد کرد و بسیاری از فضائل برای او ایجاد خواهد شد. • درست است که ما تقوا را به عنوان معبر در نظر میگیریم، اما «تحقق ملکۀ تقوا» یک هدف عملیاتی است. ما حیات طیبه را انکار نمیکنیم، ولی حیات طیبه قابل برنامهریزی نیست. لذا به عنوان یک هدف رفتاری نباید ذکر شود. در علوم تربیتی، در مقام برنامهریزی، اهداف رفتاری را ذکر میکنند و کُدبندی میکنند. در اسلام یک هدف رفتاری مشخصی وجود دارد که جامع بین تمام فضائل و رافع تمام رذائل است و آن «تقوا» میباشد. چرا نباید این هدف عملیاتی را به عنوان محور سند تحول در نظر گیریم؟ در میان مفاهیم ذکر شده به عنوان هدف کلان این سند، «تقوا» نیست • در بخشی از این سند تحول چنین آمده است: «هدف کلان اول؛ تربیتِ انسانی مؤمن و متخلّق به اخلاق اسلامی، پرسشگر و فکور، خلّاق و کارآفرین، سالم و بانشاط، انتخابگر و آزادمنش، قانونگرا و نظمپذیر، عدالتخواه و صلحجو، وطندوست، استقلالطلب، ظلمستیز، جمعگرا و جهانیاندیش، خودباور و مقتصد، امیدوار و منتظر، دانا و توانا، شجاع و ایثارگر، پاکدامن و باحیا، مسئولیتپذیر و وظیفهشناس. (شایستگیهای پایه در ساحتهای ششگانۀ تربیت و آمادۀ ورود به انواع تربیت تخصصی و شغلی برای زندگیِ شایستۀ فردی خانوادگی و اجتماعی، براساس نظام معیار اسلامی.)» • اگر به عبارتهای فوق توجه کنید خواهید دید که اولاً کلمۀ تقوا در میان این کلمات اصلاً بیان نشده است. آیا اهمیت تقوا از این مفاهیم کمتر است؟ میتوان اثبات کرد که تقوا محور همۀ این مفاهیم است و میتوان محور بودن تقوا را در یکیک اینها توضیح داد که نیاز به بحث مفصلی دارد. • مثلاً در عبارت ابتدایی آمده است: «تربیت انسانی مؤمن»؛ انسان مؤمن فقط در ظرف تقوا تربیت میشود. نمیشود مدام به افراد گفت: «آقا! ایمانت را یکجوری تقویت کن» • در عبارت دیگر آمده است: «متخلّق به اخلاق اسلامی»؛ اگر این موضوع خارج از تقوا باشد مورد قبول نیست و اگر در دایرۀ تقوا باشد، باید مجدداً از همان عبارت تقوا استفاده کرد. شما میدانید چندبار در قرآن از کلمۀ تقوا یاد شده است و چندبار از اخلاق یاد شده است؟ (اصلاً قابل مقایسه نیست) • بقیۀ فضائلی که در این سند تحول نوشته شده است، اولاً همه فقط به وسیلۀ تقوا به دست میآید، ثانیاً اگر کسی اینها را غیر از طریق تقوا به دست آورد ارزش ندارد، بلکه ممکن است ضرر هم داشته باشد. • حتی وقتی امیرالمؤمنین(ع) میخواهد به نظم توصیه کند، نظمی که بر اساس تقوا باشد را مدنظر قرار میدهند: «اِتَّقوالله وَ نَظمِ اَمرِکُم» • چرا ما برای بیان «هدف کلان اول» خود نباید از مفهوم تقوا استفاده کنیم؟ بحث ما سر همین است. نمیخواهم بگویم که ذکر واژۀ «حیات طیبه» در این سند اشتباه است، میتوان در یک گوشهای از آن ذکر شود به عنوان اینکه «مردم بدانند حیات طیبه نتیجۀ این سند راهبردی است که ما انشاءالله بتوانیم به آن برسیم و خداوند آن را به ما هدیه دهد.» اما وقتی که میآییم سراغ هدف عملیاتی، میخواهیم ببینیم از تقوا مهمتر و حتی همعرض تقوا آیا میتوانیم کلمۀ دیگری ذکر کنیم یا نه؟ تقوا، روشنتر و عملیاتیتر از حیات طیبه است و مانع از بسیاری از فریبها است • باید پذیرفت که تقوا مشخصتر از حیات طیبه است، خیلی تعیّن یافتهتر از حیات طیبه است و به عنوان یک هدف عملیاتی قابل ذکرتر و راهگشاتر است. فریبهای بسیار زیادی را در این راه از بین خواهد بُرد. تکتک فضائلی که در این سند، به عنوان «هدف کلان اول» ذکر شده، در اینها فریبهایی وجود دارد. مثلاً اینجا نوشته شده که «جمعگرا» باشد، جهانیاندیش باشد. آیا جهانیاندیشی مبتنی بر تقوا مد نظر است یا نه؟ • دانشآموز باید در آموزش و پرورش طوری تربیت شود که توانمند باشد ملکۀ تقوا را کسب کند. |
|
| بازگشت 9دی با گفتوگوی خواندنی پناهیان و خبر هشدار شدید ایران به ترکیه |
| ساعت ۱:٢٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، حجت الاسلام پناهیان ، گفتگو و مصاحبه |
|
ریزش آدمهای خوب علامت غلط بودن مسیر نیست
![]() هفتهنامه 9 دی سه ماه پس از توقیف با رأی هیئت نظارت بر مطبوعات به جرم آنچه که انتشار طرحی در مورد خاتمی عنوان شد، سرانجام با طی مراحل قانونی و اعتراض به رأی این هیئت در مرجع قضایی بار دیگر به گیشهها بازگشت. به گزارش رجانیوز، تیتر یک این هفتهنامه با عنوان "هشدار شدیداللحن جمهوری اسلامی ایران به سران ترکیه" به خبری مهم در عرصه بیداری اسلامی منطقه و اقدامات آمریکاپسندانه ترکیه در این موضوع اختصاص دارد. در این خبر ویژه از هشدار شدیداللحن یک مقام عالی رتبه جمهوری اسلامی ایران به اردوغان نخست وزیر ترکیه درباره اقدامات این کشور بر ضد دولت سوریه در راستای همراهی با آمریکا و اسرائیل در پروژه طراحی شده علیه این کشور خبر داده شده است. گفتوگوی ویژه این شماره 9 دی نیز به مصاحبه با حجتالاسلام پناهیان اختصاص دارد که وی در این گفتوگو در خصوص سنت ریزشها و رویشها، دینی تر شدن ادبیات نفاق، تحلیل سخنان رهبری در دیدار اخیر با هیئت دولت، تبیین نسبت مردم با جریانهای سیاسی، غلبه ایمان بر اباحهگری در میان جوانان، نقد نظام آموزشی، قرار گاه عمار و جبهه پایداری به ارائه تحلیل پرداخته است. محورهای اصلی این گفتوگو در ادامه آمده است: * نظام بهسوی آرمانهای خودش با پویایی در حرکت است؛ البته بنده جدا از این فرمایشات حضرت آقا به پویایی و حرکت موفق نظام به سوی آرمانهایش معتقدم. تمام علائم هم نشان دهنده همین معنا هستند. * نمونه کوچک آن علائم همین تأثیری است که انقلاب ما در منطقه گذاشته است؛ نمونه بزرگ دیگر؛ فتنههایی است که هر روز بزرگتر از قبل برای این جامعهی مومن پیش میآید. این فتنهها و امتحانهای بزرگ علامت رشد این ملت است. نمونهی دیگرش این است که منازعات فکری و چالشهای سیاسی مبتنی بر آن منازعات، هرچه جلوتر میرویم، دینیتر میشود و ما از التقاطهای صریح قبلی، در اوایل انقلاب فاصله میگیریم. البته مسلما هر چه جلوتر میرویم، مسیر باریکتر میشود و طبیعتا پالایشهایی هم صورت میگیرد که این علامت رشد یک جامعه است. اگر شما یک انسان را در نظر بگیرید که وقتی خارج از جرگه ایمان است، ابتدا همه او را دعوت میکنند به ایمان و از کفر پرهیز میدهند. ولی وقتی وارد جرگه ایمان شد، حالا در مسیر طی مراتب ایمان دچار چالشها و امتحانهایی خواهد شد تا میزان صداقت و ثبات او بر ایمانی که پذیرفته معلوم شود. * به سهولت میتوانید ببینید کسانی که نقاط قوت را در کنار نقاط ضعف نمیبینند؛ اینها یا آدمهای ساده لوح و فریب خورده هستند؛ یا مغرضند. مثل اتفاقی که برای منتظری افتاد، او به طور مشخص کسی بود که دیگر نقاط قوت را در کنار نقاط ضعفها نمی دید و یا اینکه متوجه نبود که دست دشمن در پشت زبان امثال او پنهان شده است که آن وقت اثرش این است که نقاط ضعف را هم عمدهتر از آنی که هست میبینند. * حضرت آقا هر گاه در هر زمینهای نگرانیهایی داشته باشند آن را صریحاً بیان میکنند. مقام معظم رهبری خودشان مصداق بارز کسی است که منصفانه و محترمانه انتقاد میکند. البته بسیاری از توصیههای مقام معظم رهبری، نمیگویم مطلق آنها، خود به مثابه انتقاد باید تلقی شوند، ادبیات آقا ادبیات بزرگوارانه است. ولی گاهی نگرانیهای خودشان را با ذکر موارد تصریح میکنند. * میتوانم اثبات کنم میزان کمیت و کیفیت جوانان معتقد به انقلاب و جستجوگر برای فهم معارف دینی جداً افزایش داشته است. خصوصا این رشد را وقتی در برخی از شاخص ها و سطوح حساس جامعه مثل دانشجویان و طلاب نگاه می کنیم کاملا مشخص است زیرا کمتر امکان دارد در جوانان، فرد متظاهر پیدا شود و میتوان پیش بینی کرد که آینده جامعه واقعا به دست اینهاست و اینها تاثیر گذار خواهند بود. * وقتی که در خرداد 42 حضرت امام به ایمان مردم داشت تکیه می کرد؛ بسیاری از افراد نمیتوانستند از نظر کمی و کیفی این ایمان را مورد اتکا بدانند و مأیوس بودند و به امام میگفتند شما به چه چیز داری تکیه می کنی؟ در سال 57 و56 خصوصاً وقتی حضرت امام به ایمان این مردم تکیه میکرد و اعلامیه میداد، بسیاری از کسانی که در جامعه حضور داشتند، از نظر کمی و کیفی وقتی به نظر خودشان می آمدند، ایمان مردم را ارزیابی می کردند که آیا میتواند پای فرمان امام بایستد قریب به اتفاقشان مأیوسانه میرفتند به حضرت امام میگفتند شما زیادی خوشبینی دارید. در اوایل جنگ و در سال 58 که اوج بحران های ویژه نظام بود، از خطر تجزیه طلبی که شاید یک سوم کشور را گرفته بود تا بسیاری از بحران های داخلی که در واقع مسندها دست لیبرال ها بود؛ باز امام به ایمان مردم و جوان ها برای نجات کشور تکیه کرد. بعد رفتیم در دوران دفاع مقدس که باز امام به پشتیبانی همین ایمان مردم جنگ را اداره کرد؛ ایمانی که باز دیگران کمیت و کیفیت آن را بر اساس مشاهدات خودشان کمتر از آن چیزی که بود می دیدند. * گفتند یا رسول الله فلان جوانی که پشت سر شما نماز می خواند چشم چرانی می کند. فرمود شما نگران نباشید نماز او را اصلاح خواهد کرد و چقدر نظیر این روایت داریم که محبت اهل بیت رفتارهای محبین اهل بیت را اصلاح خواهد کرد. چقدر روایت داریم که می فرماید نگران جامعهای که اصل ولایت در آن مستقر شده نباشید، اگر یک قدم را هم غلط بردارد در قدم بعدی خودش را اصلاح خواهد کرد. ما 30 سال است که داریم این را مشاهده می کنیم، چرا باید خلاف این قانون در آینده اتفاق بیفتد؟ * بعضیها میگویند سیزده به در شلوغ میشود اما مردم به سیزده به در به عنوان یک تفریح و یک رسم نگاه میکنند ولی عاشورا در فطرت افراد ریشه دارد. میبینید همان کس که پوشش ظاهری نامناسبی دارد قلبا به حضرت زهرا و امیرالمومنین احترام میگذارد و اسم بچهاش را از اسامی ائمه انتخاب میکند که نشانه ریشه دار بودن اعتقادات اوست. هرچند هوسها او را وادار به رفتار غلط میکند. معلوم است که اعتقاد به ارزشها وزنش سنگینتر از هوسهاست. البته باید مواظب بود هوا و هوس غلبه نکند. * چرا مدیریت فرهنگی در کشور ما در این 30 سال موفقیت لازم را نداشته است که باید یک بحث دقیق انجام بدهیم و نباید این بحث را به سرعت تبدیل به یک سخن دردمندانه انقلابی علیه این جناح و آن جناح کنیم بلکه قبل از آن باید به یک ریشه بسیار مهم توجه کنیم. بنده تصور میکنم وظیفه رسانههاست این را فریاد بزنند. ما دانش کار فرهنگی درست در اندازه جمهوری اسلامی نداریم. اولین جایی که لازم است نهضت تولید علم صورت بگیرد و از فوائد و برکاتش، جامعه و نظام ما استفاده کند در عرصه فرهنگی هست. حوزه های علمیه و دانشگاهها در زمینه تولید دانش برای کار فرهنگی ضعفهای بزرگ دارند. نمیشود با چهار تا نصیحتی که خصوصا جنبه فردی هم دارد یک جامعه را که نیاز به ساختارهای منسجم دارد به سمت صلاح هدایت کرد. من تردید ندارم که کارگزاران فرهنگی در این سی سال کارهایی را می توانستند انجام بدهند که انجام ندادند؛ در عین حال که ممکن است بسیاری از این کارگزاران نه تنها ضعیف بلکه دچار افکار انحرافی بودهاند؛ اما در کنار اینها که مقصر بودهاند و هستند، نبود دانش کافی عامل اصلی مشکلات و ندانم کم کاری ها بوده است. * البته در کنار مسئولیت حوزه و دانشگاه، این دولت مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی است که میباید برای تولید دانش بستر سازی کند. اشتباه شورای عالی انقلاب فرهنگی این است که سیاستها و مصوبات خودش را به سمت تولید دانش فرهنگی نبرده است. چند مصوبه در شورای عالی انقلاب فرهنگی داریم که بودجهها و فکرها و انرژی ها را در این راستا بکار گرفته باشد؟ ما در این تردیدی نداریم که مدیران، قانونگذاران و برنامه ریزان مملکت می توانند برای تولید دانش اقدام بکنند و حداقل اقدامات مقدماتی را انجام بدهند و در ادامه نخبگان هستند که در این بسترها جذب میشوند و به نتیجه می رسند. چرا ما فکر می کنیم کار فرهنگی کار هر کسی است؟ هر کسی عِرق دینی داشت می تواند کار فرهنگی کند؟ چرا ما این تصور را می کنیم؟! مگر هر کسی عِرق سلامتی مردم را داشته باشد میتواند مغز را جراحی کند؟ مگر کسی که علاقهمند باشد ایران به فضا دسترسی پیدا کند لزوماً توانمند است که موشک به هوا بفرستد؟ نه، این تخصص خاص خودش را میخواهد. * کار فرهنگی نیازمند تخصص بسیار پیچیده است. بنده به عنوان یک طلبه عرض میکنم هر طلبهای که با معارف اسلامی آشنا باشد، هر فاضل حوزوی و هر عالم حوزوی لزوماً توانمند نیست که ساختارهای فرهنگی جامعه را شکل بدهد. فقه ما قدرت پاسخگویی دارد، به شرطی که ما از این قدرت پاسخگویی استفاده کنیم. همین جا میتوانم به گلایههای مقام معظم رهبری از حوزه برای برگزار نشدن کرسیهای آزاد اندیشی خصوصاً در موضوعات فقه حکومتی اشاره بکنم که این گلایهها، گلایههای بسیار جدی است. اولاً نقص به خود ما حوزویها برمیگردد. آیا بنده طلبه آشنا با معارف اسلامی لزوماً می توانم برنامه ریزی بکنم که در چه سالی در آموزش و پرورش چه مفاهیمی باید به کودک آموزش داده شود و اساساً ساختار آموزش و پرورش باید چگونه باشد که نتیجهاش منجر به دینداری جوانان باشد؟ معلوم نیست. * در بخش هنر، شما ببینید نهادهای حوزویای که بخواهند در بخش هنر فعال باشند و نظریهپردازی کنند بسیار کمتر از تمام بخشهای علوم انسانی هستند. الان در صدا وسیما و در بسیاری از نهادهای فرهنگی، نیروهای خوب که عِرق مذهبی دارند، نمیدانند باید چه کار کنند. دقیقاً اینها سر یک دو راهیهایی میرسند که با مصلحت اندیشیهای انقلابی نمیشود به خوبی پشت سر گذاشت. واقعاً باید دانشش تولید شود و ما ببینیم که طبق موازین آیا میتوانیم درست عمل کنیم یا نه؟ بعد از 30 سال در جدول آرایش دروس پیشنهادی سینما گرایش فیلمنامه نویسی در مقطع کارشناسی سرفصل وجود ندارد. عناوین درسی ضعیف داده شده ولی از آموزش عالی بپرسید آیا سرفصلها هم داده شده یا نه؟! بعد به تمام کسانی که منتقد صدا و سیما هستند، بگویید ریشه انتقاد شما اینجاست، فیلمنامه صدا و سیما را چه کسی باید بنویسد؟! با چه قدرت علمی؟ اینها کجا آموزش دیدهاند؟ ما چرا از خودمان انتظار نابجا داریم؟ آیا شما رفتید یک دانشکده قوی درست بکنید که حالا چنین انتظاری داشته باشید؟ یک دوستی اینجا آمده بود و میگفت در آمریکا تحصیل کرده و شیوه های جدید فیلمنامه نویسی موثر را فرا گرفته است. این فرد میگفت چرا اینجا سرفصلهایی درس داده میشود که اصلا در عرصه فیلمنامه نویسی منقرض شده است. وقتی آموختهها و نظرات وی را با آنچه در دانشکدههای ما تدریس میشود مقایسه میکردم، دیدم افکار او به بسیاری از دیدگاههایی که ما فکر میکنیم اسلامیتر است نزدیکتر است. حالا از همه موارد موجود چرا من فیلمنامه را مثال زدم؟ برای اینکه جامعه چند میلیونی با این پراکندگی را با فرض اینکه اصلاً دشمن وجود ندارد آیا بدون استفاده از رسانه و بخشهای نمایشی رسانه میتوان تربیت کرد؟ حتی شما بخواهید وضع مساجد را رسیدگی بکنید، آیا میشود فرهنگ یک مسجد خوب را امروز بدون نمایش داستانهایی از یک مسجد نمونه معرفی کرد؟ آیا همه کارها باید به وعظ و خطابه و اینها واگذار شود؟ بنده اگر صدسال دیگر هم در تهران باشم و 24ساعته صحبت کنم، صدای خودم را نفس به نفس به تمام مردم تهران نمیتوانم برسانم؛ لذا بر اساس کاری که تا حالا انجام دادیم و دانشی که نداریم، اتفاقهایی که شما دارید می بینید یک معجزه معنوی است که در برکات اصل نظام و اتکا به فطرت دینی انسانها ریشه دارد، پس اگر مدیریت فرهنگی اشکال دارد ریشهاش برمیگردد به دانش، دانش فرهنگی، بعد از اینکه دانش فرهنگی در پژوهشکدههایی تولید شد که لزوما این پژوهشکدهها در کنار دانشسراها و آموزش عالی باید باشد، در حوزه و دانشگاه باید به فکر تربیت نیرو باشیم، در اندازههای جمهوری اسلامی، کجا برای مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی آدم تربیت کردیم؟ یکی از جاهایی که در کشور ما آدم تربیت میکند حوزه علمیه است، یکی از جاها دانشگاه امام صادق است، یکی از جاها تمام دانشگاههای کشور است؛ کدام رشته درسی به این کار ارتباط دارد و مختص آن است؟ چرا ما کار فرهنگی را تخصصی نمیدانیم؟ آیا انتظار داریم از غرب برای ما تعلیماتی برسد که بگویند اگر خواستید بچهای را نمازخوان بکنید باید چهکار کنیم و چه فیلمهایی به آنها بدهیم؛ باید از چه ادبیاتی استفاده کنیم؛ واقعاً از غرب انتظار داریم این کار را بکند؟ * من فکر میکنم اساسا ما باید ریزشها را یک امر طبیعی در جامعه اسلامی و در مسیر زندگی مومنانه تلقی کنیم و یک امر بسیار عادی در هر سطحی بدانیم. اگر ما ریزش ها را بحران تلقی بکنیم و یا علامت غلط بودن مسیر، آن وقت اساساً با سنت های الهی آشنا نیستیم. براساس بررسی که بنده در آیات قرآن و روایات انجام دادم مسئله اصلی، مومن شدن نیست، مسئله اصلی مومن ماندن است. مسئله اصلی تبدیل وضعیت افراد از کفر به ایمان نیست مسئله اصلی عدم تبدیل وضعیت افراد از ایمان به کفر است. یعنی مسئله عاقبت به خیری مسئلهی اصلی است و عدم استقامت برخی افراد در مسیر ایمان یک مسئله طبیعی است؛ البته طبیعی هم هست که جامعه از این ماجرا رنج بکشد. تنها آیه قرآن که رسول خدا را پیر کرد نه آیات جهنم بود، نه آیات نفاق، نه آیات کفار بود و نه آیات جهاد، آیه «فاستقم کما امرت و من تاب معک» بود؛ وقتی بحث استقامت یعنی استمرار داشتن ایمان انقلابی پیروان پیامبر اکرم به میان میآید پیامبر پیر میشود. ما در انقلاب دیدیم آنجایی که حضرت امام آرزوی مرگ کرد در شهادت 72 تن نبود، در جریان جنگ تحمیلی نبود، در منازعات سیاسی مختلفی که در جامعه بود و یا از دشمن به ما تحمیل میشد نبود، وقتی که این ریزشها را مشاهده کردند بود که اینطور گفتند. ائمه هدی(ع) از یک سنت عجیبی به ما خبر میدهند؛ در برخی روایات به ما اینگونه خبر میدهند که میفرمایند خداوند متعال همیشه کسانی را پیش چشم مردم بزرگ و معتبر جلوه میدهد اما بعد از اینکه اعتبار لازم را پیدا کردند آنها انحراف پیدا می کنند؛ که طبیعتا نتیجه انحراف آنها ضعیف شدن ایمان مردم ضعیف است و بعد میفرماید هر کدام از اینها از بین میروند خدا یکی دیگر را جای آن میگذارد، این خیلی عبارت عجیبی است. شما می بینید کسانی که مورد تأیید امام موسی بن جعفر(ع) بودند میشوند رؤسای مذهب واقفیه. چرا در زمان ائمه معصومین(ع) چنین مسائلی پیش میآید؟ اگر در زمان حضور خود امام معصوم فرد مورد اعتماد یک امام معصوم منحرف نمیشد آنوقت ما در زمان غیبت اگر با یک چنین وضع و انحراف برخی خواص دچار می شدیم میگفتیم بحران پدید آمد و به مرز ناامیدی و نابودی می رسیدیم. ولی در زمان غیبت کبری ما وقتی این اتفاقها را می بینیم میگوئیم ما در زمان غیبت صغری شلمقانیها داشتیم. پس این رشدی است که جامعه باید به آن برسد و اساساً بحران نباید تلقی شود. * دوم اینکه در مقابل چنین ریزشهایی وظیفه ما چیست؟ اولین وظیفه ما این است که از خیر سرمایههایمان به سهولت نگذریم. وظیفه الهی ما این است؛ امیرالمومنین(ع) برای ابن ملجم بعد از اینکه ضربت از او خورده بود دلسوزی میکرد که ابن ملجم فریاد اعتراضش بلند شد که یا علی تو هنوز داری برای من دلسوزی می کنی؟! من شقیام دیگر مرا رها کن تو هنوز داری با لحن دلسوزانه و نصیحت آمیز از من سوال میکنی که من چرا به این کار اقدام کردم؟ زبان حضرت فوق العاده مهربانانه بود. میفرمودند آیا من به تو بیش از دوستانت مهربانی نکردم؟ انگار حضرت نمیخواهد او را رها کند. ما باید در مقابل ریزش ها تمام تلاش خودمان را بکنیم که کمترین تلافات را داشته باشیم. حتی علیرغم اطمینانی که بر اساس علائم داریم در اینکه برخی از این ریزشها برگشت ناپذیرند. بله این ویژگی اولیای خدا بوده که ایشان را به اوج مکارم اخلاق رسانده است. البته معنای این تلاش این نیست که اهالی ریزش و یا کسانی که در معرض ریزش هستند را در صدر بنشانیم و یا به آنها زیادی اعتماد کنیم. * هیچ وقت سیاستمداران نمی توانند مردم را به سهولت دسته بندی کنند؛ نه لیدرهای اصلاح طلب می توانند برای کسانی که حتی زمانی برای آنها رأی داده اند برای همیشه تعیین تکلیف بکنند که شما اصلاح طلبید و همیشه طرف ما هستید؛ و نه لیدرهای اصولگرا میتوانند چنین کاری را انجام دهند. (البته بنده مایل نیستم از این دو اصطلاح استفاده کنم ولی بر اساس اینکه این دو نام برای این دو جریان متعارف شده ناچارم.) طبیعتاً مردم درکشان از اصلاح طلبی و اصولگرایی افزایش پیدا میکند، انتظارشان از لیدرهایشان افزایش پیدا میکند و انتقادهایی هم به لیدرهای خودشان پیدا می کنند. این لیدرها هستند که هوشمندانه باید خودشان را با درک جامعه و سطح توقعات افزایش یافتهی آنها منطبق کنند. نه این دو گروه هستند که میتوانند برای جامعه تعیین تکلیف کنند و نه گروه سومی که بیاید و این دو گروه را به جان هم بیاندازد تا خود سود ببرد. قبل از اینکه به اتفاق هایی که در اصولگرایی میافتد و انتظارهای بیشتری که پدید آمده بپردازم، می خواهم اتفاقی که در جبهه اصلاح طلب ها افتاده است را بررسی کنم. آیا اکنون کسانی که طی سالها جریان اصلاح طلبی را نمایندگی میکردند مورد رضایت بدنه خود هستند؟ حتی ممکن است که این بدنه برای خودش نمایندگان جدیدی جستجو کند و ما باید برای این بدنه زمینه حضور در عرصهی رقابت ایجاد کنیم؛ این فرق میکند با اینکه برای لیدرهایی که در فتنه رسوا شدند و شکست خوردند و خلاف قانون رفتار کردند بخواهیم فضا ایجاد کنیم؛ این دو مقوله ،کاملا با هم متفاوت است. حتی نباید اجازه بدهیم این بدنه اصلاح طلبی را فریب بدهند و حالا که اینها از بعضی لیدرهای خودشان ناامید شدهاند یا آنها منع و محدودیت قانونی پیدا کردند؛ بروند آنها را فریب بدهند و آرایشان را به سمت خودشان جلب کنند؛ ما هرچقدر جلوتر میرویم باید این فریب ها کاهش پیدا کند. حتی به نظر من رسانه های اصولگرا در تبیین وضعیت فکری و نگرشی بدنه سالم اجتماعی که همیشه اصلاح طلب ها از آن استفاده می کردند باید به میدان بیایند و کمک کنند، حتی اگر نظر آن را قبول ندارد. یکی از راههای اصلاح نگرش این بدنه در آنجاهایی که اشتباه میکند همین حضور در عرصهی رقابت هاست. باید جریان اصلاح طلبی فراتر از واژههای فریب دهنده و ادعاهای پوچ، بازتعریف شود. هرکه اهل این منش و نگرش باشد خود را در آیینه این تعریف خواهد دید. تا وقتی در بدنهی سالم جامعه چنین افرادی یافت میشوند نباید انکار شوند. * قرارگاه عمار را نباید به مثابه یک جریان سیاسی در کنار دیگر احزاب و گروهها تلقی کرد؛ این قرارگاه بیشتر یک قرارگاه فکری و راهبردی، برای همفکری، هم اندیشی و برای تولید راهبرد است. ولی به اندازهی فرصت دوستان در حال فعالیت است و جلسات درون گروهی به صورت منظم برقرار است. * به هر صورت آنقدر شکل گرفتن نهادهایی مثل عمار و پایداری را طبیعی میدانم که اصلا نیازی نیست فکر کنیم چه کسی بر چه کسی موثر بوده؛ یعنی نوبت تقسیم کردن سهم عوامل تاثیرگذار نرسیده و به صورت طبیعی این اتفاق افتاده است. ولی نزدیک بودن بسیاری از افکار و آرای جریانهای حزباللهی یک امر قطعی است. |
|
| گفت و گوی منتشر نشده از امام موسی صدر |
| ساعت ۱:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥ کلمات کلیدی: امام موسی صدر ، حجاب ، گفتگو و مصاحبه |
|
حجاب شرعی، آسان تر از آن حجابی است که ما به آن عادت کرده ایم این شب تاریک گمراهی است و نه شب اسلام. زمانی زن میتواند از این تاریکی بیرون بیایید که بپذیرد انسان است و نقش زنانه گیاش را همه جا بازی نکند. به این ترتیب او مرد را قانع میکند که در خارج از خانه او را شریک خود در سازندگی جهان ببیند نه تابلویی هنری که نگرستن ... شفاف: «دنیا و دین، علم و فقه، انسان و روحانی دینی، ویژگیهای جامعی است که به وی امکان میدهد تا بدون هیچ مشکلی از زن و با عمق و درایت از اسلام به سخن بگوید؛ عمق و درایتی که به چالش با خرافات و عاداتی میرود که مسلمانان به آن دلبستهاند ولی هیچ ربطی به اسلام ندارد» این بخشی از سخنان امام موسی صدر در یک گفتوگوی مطبوعاتی است که در سال ۱۹۶۹ در بیروت انجام شده است.
![]() به گزارش شفاف، خلاصهای ازاین گفتگوکه توسط بنیاد امام موسی صدر ترجمه شده و برای اولین باردر روزگار منتشر شده است، به شرح زیر است: -آیا اسلام به زن حرمت نهاده و مسلمانان به او اهانت کردهاند؟ اذعان میکنم و از درون خود رنج میبرم که وضع زن در آغاز اسلام بسیار بهتر از وضع کنونیاش بود. -احساس رنج سودی ندارد. ما در دورانی هستیم که زن خیز برداشته و حرکت کرده است ولی همچنان زن مسلمان جرات جست و خیز روی زمین و حتی خانه خود را ندارد. راه حل بازگشت به اصول و به اسلام صحیح است زیرا هیچ دینی به اندازه اسلام و هیچ جامعهای همانند جامعه اسلامی به زن حرمت ننهاده است. منظورم از اسلام، اسلام حقیقی است که در متون اسلامی آمده است و امکان اجتهاد در آن وجود دارد، نه وضعی که مسلمانان در آن به سر میبرند. دین ما هیچگاه دین متحجری نبوده است. -پس چرا ما در این وضع قرار داریم؟ چرا اگر زن مسلمان به گونهای رفتار کند که گویی بینیاز از قیومیت و داری عقلی استوار و اندیشهای آزاد است بیاعتنا به قانون و دین به حساب میآید؟ اسلام هیچ کس را وصی زن قرار نداده است. جز پدرش که تا زمان سن رشد وصی اوست همانطور که وصی برادر اوست که مرد است و در این مساله فرقی میان آن دو نیست. پدر همچنین حق مشورتی در ازدواج اول دخترش دارد. با این حال فکر نمیکنم ما از ذهنیت قرن بیستمی فاصله گرفته باشیم.
-وصایت برادران و پسران حتی پسر عموها...؟ دین چنین چیزی را سفارش نکرده است. -وصایت همسر؟ اگر به متون دینی باز گردیم و به زبان زمانه سخن بگوییم، باید بگوییم قرآن، ازدواج دو مسلمان را نهاد دموکراتیک کوچکی قرار داده است که هر کدام از آن دو در آن میتوانند حدود اختیارات خود را بر مبنای توافق پیشین معین کنند اما برای آنکه دموکراسی به بن بست کشیده نشود لازم است اینجامعه دموکراتیک کوچک رئیسی داشته باشد. -بالطبع این رئیس هم زوج است که ریاست او همیشگی و مادامالعمر است. آیا جدا شما این ریاست را آرزو میکنید؟ -پناه بر خدا، من برای مردی که تن به حکم من دهد، احترامی قائل نیستم. حتی زن اروپایی نیز اگر حقیقتا زن باشد خواهان حمایت و پشتیبانی مرد است. زن اروپایی و حتی آمریکایی اکنون در حال بدست آوردن بخشی از حقوق و ضمانتهایی است که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش به زن داده است. -استقلال مادی و اختیار طلاق و چیزهای دیگر، امتیازاتی است که اهمیت آن در ضمن ازدواج و به ویژه زمانی که ازدواج به شکست کشیده میشود، آشکار است. اما پیش از ازدواج و پس از آن در صورتی که ازدواج موفق باشد، زن مسلمان در بند زنجیر است. این واقعیتی است که نمیتوان از آن گریخت. این شب تاریکی است که باید از آن بیرون آییم. این شب تاریک گمراهی است و نه شب اسلام. زمانی زن میتواند از این تاریکی بیرون بیایید که بپذیرد انسان است و نقش زنانه گیاش را همه جا بازی نکند. به این ترتیب او مرد را قانع میکند که در خارج از خانه او را شریک خود در سازندگی جهان ببیند نه تابلویی هنری که نگریستن به آن، او را از سازندگی این جهان باز دارد و نه تابلوی فریبایی که لذت جستن از آن او را از پیش بردن کار جهان باز دارد. -بنابراین تنها راه آزادی زن حذف عنصر زنانگی اوست؟ هرگز بلکه آن را منحصر به وقت خاص خود میکند و در اوقاتی دیگر صفات انسانیاش را بروز میدهد. -اگر زن چنین چیزی را بپذیرد آیا مرد هم خواهد پذیرفت؟ اینکه زن به چنین چیزی در ارتباط با مردی که همسرش نیست گردن نهد اصلی است که قرآن کریم در سه مورد خلاصه کرده است. آشکار نساختن زینت، عدم تحریک گفتاری، عدم تحریک در راه رفتن و حرکت. -آیا همسر شما محجبه است؟ حجاب اسلامی دارد. با این حال احساس نمیکنم در ادای وظایفش در جامعه و در برابر جامعهاش کوتاهی کند. خواهری دارم که در صور زندگی میکند و قویترین موسسات اجتماعی را در جنوب لبنان مدیریت میکند و محجبه است اما تکرار میکنم که حجاب شرعی آسانتر از آن حجابی است که ما به آن عادت کردیم. -اما زنان رزمنده که جهاد آنها را ناگزیر کرده است در حالی که سر و صورت و گاهی موارد زینتشان آشکار است از خانه خارج شوند باید متهم به کفر و خارج شدن از وقار اسلامی شوند؟ امینه دحبور که در فرودگاه زوریخ کار میکند شلواری میپوشد که جازبههای بدنش را آکار میکند آیا او با این کار از دین خارج شده است؟
من مطلبی که شما درباره امینه دحبور نوشتید باور داشته و هنوز باور دارم که عفت زن محدود به حفظ عفت فردیاش نمیشود. بنابراین سخت گیری و دقتی که امروز برای حفظ این عفت اعمال میشود نابجاست. من ذلت زنان لهستانی را بعد از تصرف آلمانها فراموش نمیکنم. من دوست دارم قدرت آن را بیابم که همه زنان ملت خود را آموزش نظامی دهم و بسیج کنم تا در کنار مردان از تکرای مصیبت جلوگیری کنند. -هنوز این سخنان در حد شفاهی است. شما که از مسوولانید چه کردهاید که این سخنان تحقق یابد؟ اولا در سطح آگاهی بخشی هیچ دری را نکوبیده رها نمیکنم. در زمینه حقوقی به زودی با کمیتهای متخصص در زمینه قانون احوال مدنی خاص همکاری خواهم کرد که میکوشد جایگاه اصلی زن را به او بازگرداند. کانون وکلا نیز برای تدوین قانونی مستند به متون فقهی در این زمینه فعالیت میکند. -پس با موانعی که مسلمانانی سر راهتان قرار خواهند داد که به این وضع دل خوش کردهاند و عرصه برایشان خالی مانده چه میکنید؟ اسلام صحیح بزرگترین یاور ما در برابر برخی مسلمانان است و اوضاع سخت و حالت جهادی که امت ما در حال گذران آن است ما را به آسانی به تحقق اندیشههامان یاری خواهد کرد. -آیا به راستی شما معتقدید اگر اسلام صحیح با همه اصول و جزئیاتش اجرا شود پاسخ گوی نیازهای زمانه و اوضاع جهادی خواهد بود؟ هوشیاری اسلام در تحول و تکامل بیش از آن حدی است که شما گمان بردهاید. در فقه اسلامی اصل خاصی داریم که میگوید «الصروات التی تبیح المحظورات» من میدانم وظیفه دشوار و راه سختی پیش رو داریم اما چارهای جز بازنگری در شخصیت زن مسلمان نداریم به هر حال هر رسالتی نیاز به قربانی دارد. اگر ضرورت مجبورم سازد از باب عمل به رسالت الهی که امانتی از سوی خدا در دست من است وارد چالش خواهم شد. من در آینده چارهای جز با برخورد با اوهام مسلمانان نخواهم داشت زیرا من بارها گفتهام هیچ دینی اندازه اسلام زن را تکریم نکرده است. برای مثال آیا میدانید که اسلام زن را مجبور به کار منزل نکرده است و زن داوطلبانه آن را انجام میدهد و هیچ کس نمیتواند زن را مجبور به کار منزل کند؟ مرد باید قدر این خدمت را بداند و به او احترام بگذارد. از اول اسلام این حکم شرع بوده است.
-آیا اسلام با حکومت کردن زن موافق است؟ زن را منع نکرده اما این کار را برای زنان خوش ندارد زیرا زن نقشی بلندتر از حکومت کردن دارد و آن زادن و پروردن است. |
|
| عقبهفکری برخی افراد به انگلیس برمیگردد، نمیتوانند واقعیت را ببینند |
| ساعت ۱:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤ کلمات کلیدی: سیاسی ، صادق زیباکلام ، انگلیس ، گفتگو و مصاحبه |
|
خبرنامه دانشجویان ایران: فعالین دانشجویی نسبت به وقایع رخ داده در کشور انگلیس و اقدامات دولت این کشور و اظهارات صادق زیباکلام که روز گذشته اقدام پلیس انگلیس را تائید کرده بود، واکنش دادند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، قرار است عصر امروز یکشنبه 23 مرداد ماه دانشجویان مقابل سفارت انگلستان تجمع برگزار کنند.
*امیریان: ما آقای زیبا کلام را جزو تحلیل گران سیاسی نمی دانیم
مهدی امیریان دبیر کمیسیون عدالتخواهی دفتر تحکیم وحدت با اشاره به پایمال شدن ابتدایی ترین حقوق شهروندی مردم انگلیس گفت:همان طور که افکار عمومی جهان شاهد فجایع تلخ توسط دولت انگلیس است و دولت انگلیس ابتدایی ترین حقوق شهروندی و حقوق بشر را برای مردم خودش قائل نیست،به چند نکته اشاره می کنم.
وی گفت: یکی از مهمترین نکاتی که امروز افکار عمومی جهان به آن معطوف می شود و برایشان سوال می شود این است که چگونه کشوری که خودش را مهد دموکراسی و حقوق بشر می داند و خود را یکی از قانون مندترین کشورها می شناسد و در کوچکترین مسائل دیگر کشورها اظهار نظر می کند و حتی با اقدامات جاسوسی و نظامی حاکمیت ارضی دیگر کشورها را هم مورد حمله قرار می دهد، اکنون این چنین کوس رسوایی شان زده شده و حاضر نیستند حتی برای مردم خودشان هم ابتدایی ترین حقوق انسانی را قائل شوند. در افکار عمومی این سوال مطرح می شود که آیا سردمداران انگلیس و لندن به این فکر نمی کنند که باید به سوال افکار عمومی که در ذهنشان ایجاد می شود پاسخ بدهند؟ آیا هم پیمانان انگلیس مثل فرانسه و اتحادیه اروپا و مخصوصا آمریکا چرا این چنین سکوت کردند و چرا این سکوت ذلت بار را پذیرفته اند؟
امیریان ادامه داد: ما به اینها حق می دهیم که پاسخی نداشته باشند و خدا را شاکریم که امروز شاهد بیداری هستیم که حتی با ترفندهای رسانه ای نمی توانند در مقابل این بیداری بایستند.
عضو شورای مرکزی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان به وظیفه دستگاه دیپلماسی اشاره کرد و افزود:در داخل ایران نیز انتظار می رود که دستگاه دیپلماسی حقوق مردم انگلیس را که در حال پایمال شدن است از طریق مجامع بین المللی پیگری کند . از دولت انگلیس در مورد اقداماتش پاسخ بخواهد و ما وظیفه داریم که نسبت به این مسائل سکوت نکنیم.
مهدی امیریان به افرادی که در داخل کشور تریبون دشمنان بودند و مدعی آزادی و حقوق بشر بودند هم اشاره کرد و افزود: کسانی که در داخل وابسته و دلبسته حمایت های رسانه ای و معنوی جاسوسان آمرکایی و انگلیسی بودند و این چنین به تریبون های کشورهای بیگانه تبدیل شده و با گرفتن جیره از لندن خودشان را تصدیق می کردند چرا الان سکوت کردند؟ آیا این افراد هنوز می توانند در بی بی سی فارسی حضور پیدا کنند و از حقوق پایمال شده مردم سخن بگویند؟
وی به سخنان زیبا کلام که اقدامات پلیس انگلیس را تحسین کرده بود و معترضین را افرادی فاقد تربیت دانسته بود اشاره کرد و گفت: آقای زیبا کلام با بیان نظرات خود سعی در مطرح کردن خود دارد و ایشان ذهن بسیار سیالی دارد و هدف ایشان بیان حقیقت نیست.
وی گفت: هدف ایشان بیان سخنی است که متفاوت باشد و رسانه ای شود. باید به آقای زیبا کلام گفت که اپوزوسیون های لندن نشین هم چنین صحبتی را مطرح نکردند که شما به این صراحت می گویید و این از مهمترین ضعف های ایشان است و ما آقای زیبا کلام را جزو تحلیل گران سیاسی نمی دانیم.
امیریان بیداری هایی که در منطقه بوجود آمده را از دیگر دلایل قیام مردم انگلیس دانست و افزود: وقتی جوانان انگلیسی می بینند با اینکه فشارهای سیاسی و منطقه ای وجود دارد بیداری قابل توجهی در دنیا شکل گرفته از خود می پرسند که چرا ما در مقابل حاکمیت دروغ گو و ریاکار و فعالیت های طالمانه ای که در دیگر کشورها انجام می دهد ساکت بنشینیم؟
*خوجگی: جماعت روشنفکر همواره طرفدار سرمایه داری خواهند بود و از طبقات ضعیف جامعه هم دفاع نخواهند کرد
مهدی خوجگی سخنگوی جنبش عدالتخواه در مورد منشا اصلی اعتراضات مردم انگلیس گفت: در ماجرای انگلیس باید به چند نکته توجه کرد و منشا اصلی این اعتراضات را بررسی کرد. یکی از موارد بحران اقتصادی و فشاری است که به طبقات محروم وارد شده است. موضوع دیگری که در کنار این مطلب قرار می گیرد مسئله تبعیض است. زمانی شاید بتوان فقر را تحمل کرد ولی تبعیض را نمی توان و برای مثال می توان به جشن هایی که در انگلیس برگزار می شود اشاره کرد.
وی گفت: وقتی به طبقات پایین جامعه فشار اقتصادی وارد می شود و از آن طرف ریخت و پاش های حاکمیت را می بینند دیگر مردم تصور خوبی از دولت نخواهند داشت.
خوجگی از دیگر عوامل بروز چنین اعتراضاتی را وجود نظام سرمایه داری دانست و افزود: وقتی یک عده بدین وسیله مرفه می شوند و دیگر افراد جامعه باید طعم فقر را بچشند در نهایت این تنش ها امروزی بروز پیدا می کند.
وی با تاکید بر اینکه در مفاهیم دینی هم به این موضوع اشاره شده افزود:در مفاهیم دینی هم داریم که ممکن است یک مملکت را با کفر اداره کرد ولی با ظلم نمی توان نه و نتیجه این است که فساد موجود در حکومت روزی بروز خواهد کرد. یعنی هم بحث تبعیضی که در کشور انگلیس وجود دارد و هم فساد های مالی که در دولت انگلیس وجود دارد و اخیرا بعضی از پرونده های آن رو شده اینها همه باعث وقایعی می شود که هم اکنون در این کشور در حال رخ دادن است.
سخنگوی جنبش عدالتخواه گفت: در مفاهیم اسلامی در مذمت تبعیض و نژاد پرستی تاکید زیادی شده است. و اسلام هیچ وقت منزلتی را برای سرمایه داران و مرفهین مطرح نکرده و چه بسا تاکید کرده که به داد محرومین و مستضعفین برسید. به نظر من تربیت را کسی ندارند که با افراد محروم چنین برخورد شدیدی را می کنند و ما رفتار خشونی آمیزشان را در برخورد با دانشجویان فراموش نکرده ایم. در حوزه رسانه هم شاهد دیکتاتوری آنها هستیم و مشاهده می کنیم که بی بی سی هیچ پوشش خبری نداده است.
وی هم چنین به موضع گیری که برخی افراد در حمایت از پلیس انگلیس داشته اند اشاره کرد و گفت: وضعیت این افراد تاریک فکر مشخص است. کسانی که عقبه فکری شان به کشورهای انگلیس و آمریکا بر می گردد ما نباید انتظار داشته باشیم که به عقبه فکری خود پشت پا بزنند. وقتی تفکر فرد نشات گرفته از تفکر مردم نباشد طبیعی است که این مواضع را اتخاد کند . وقتی بر این عقیده اند که افراد مرفه و سرمایه دار باید حکومت کنند باید در مورد معترضین انگلیسی چنین سخن بگویند. اینها همواره طرفدار سرمایه داری خواهند بود و از طبقات ضعیف جامعه هم دفاع نخواهند کرد.
سخنگوی جنبش عدالتخواه تصریح کرد: موضع گیری جنبش این است که در هر جایی از جهان به هر فردی ظلم شود و حقوق او نادیده گرفته شود ما از آن حمایت می کنیم. و از دستگاه دیپلماسی انتظار داریم که این موضوع را پیگیری کند و از انگلیس در خصوص سرکوب مردم و مستضعفین توضیح بخواهد. چرا که انقلاب ما همواره از مردم محروم در سراسر جهان حمایت کرده و این یکی از شاخص های نظام اسلامی ما است.
*پهلوان: از وامداان به غرب انتظاری نیست
محمد پهلوان دبیر جامعه اسلامی دانشجویان در خصوص فجایعی که در کشور انگلیس در حال رخ دادن است گفت: دولت انگلیس در طول چند سال گذشته با توجه به سیاست های استکبار طلبانه ای خود و به پیروی از آمریکا، لشگر کشی هایی به کشورهای مختلف داشته و بحران های زیادی را برای مردم دنیا ایجاد کرده است. در چند سال اخیر این روحیه جنگ طلبانه بیشتر شد که در حال حاضر شاهد نتایج آن اقدامات در کشور خود است.آن روحیه خشونت آمیزی که در سراسر جهان از خود بروز داده امروز شاهدیم که نسبت به مردم خود هم این روحیه را نشان می دهد.
وی هم چنین یکی دیگر از علت های این اعتراضات را وجود قوانین تبعیض نژادی عنوان کرد و افزود: قوانینی که برای رنگین پوست ها اجرا شد و تبعیض نژادی که در انگلیس وجود داشته باعث به وجود آمدن عقده ها و ناراحتی ها دربین مردم شده است و در نتجیه باعث بروز چنین وقایعی شده است. من احساسم این است که دولت مردان انگلیس هنوز متوجه اشتباهات خودشان نشده اند و هنوز می خواهند با روحیه زور و تهدید با مردم کشور خودشان برخورد کنند و قطعا با مشکلات بیشتری در آینده مواجه خواهند شد.
عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی دانشجویان با اشاره به موضع گیری برخی افراد در حمایت از دولت انگلیس گفت: افرادی در فضای سیاسی کشور وجود دارند که متاسفانه رفتارشان نشان دهنده وامدار بودنشان به کشور های غربی است و در گذشته هم چنین مواضعی را مطرح می کردند. شما می بینید این افراد با کشورهایی که مشکل دارند هر اتفاقی بیفتد این حرکت ها را عدالتخواهانه قلمداد می کنند و آن حکومت را دیکتاتور می دانند ولی از آن طرف اگر در کشور خودشان چنین اتفاقاتی بیفتد آن افرادی که با آنها ارتباط دارند می گویند افراد معترض جزو مردم نیستند.
وی گفت: اینکه مردم را تقسیم کنیم به طبقه با فرهنگ و بی فرهنگ، شورشگر و غیر شورشگر، این نشان دهنده آن است که این افراد به دموکراسی که از آن دم می زنند اعتقادی ندارند. چون دموکراسی بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیست و این نشان دهنده انحراف فکری این افراد یا وابستگی اینها است.
وی از تدوین بیانیه ای خبر داد که قرار است بزودی خطاب به سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشر در خصوص سرکوب مردم انگلیس منتشر شود.
|
|
| از تاریخ همین اندازه میفهمم! |
| ساعت ۱۱:٢٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩ کلمات کلیدی: سیاسی ، صادق زیباکلام ، انقلاب مشروطه ، گفتگو و مصاحبه |
|
چه کسی بهتر از دکتر «صادق زیبا کلام»، نویسنده مهمترین منبع در زمینه تاریخ تحولات معاصر ایران، «سنت و مدرنیته»! چرا که دکتر زیباکلام بر خلاف بسیاری از تاریخ نگاران بر این باور است که مشروطه هرگز شکست نخورده است. نقد نظرات این داعیهدار رویکرد لیبرال به تاریخ، و پاسخهای وی به ابهامات و خردههایی که بر نوشتههایش گرفتهاند، بیگمان، روشنساز بسیاری از چالشها و بحثهای مطرح شده در میان تاریخنگاران و علاقهمندان خواهد بود. |
|
| متن کامل گفتوگو با حدادعادل در حاشیه همایش جبهه پایداری |
| ساعت ۱٠:٥٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، حداد عادل ، جبهه پایداری ، گفتگو و مصاحبه |
|
رجا: شما رئیس مجلس بودید دخالت نکردید/ حداد: هنوز اتفاقینیفتاده این دوره هم توصیههایرهبری رعایت میشود/ وحدت ارزش مطلق نیست
![]() علی رغم نهی صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی از دخالت مسئولان کشور و پرهیز از نزدیک شدن نمایندگان به کانونهای قدرت و ثروت، در انتخابات مجلس، رییس مجلس شورای اسلامی و شهردار تهران با معرفی نمایندگان خود به کمیته وحدت اصولگرایان بهطور رسمی گام در عرصه فعالیت های انتخاباتی گذاشتند. به گزارش رجانیوز، مقام معظم رهبری در دیدار هشتم خرداد ماه سال جاری خود با نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، تصریح کردند: "من میخواهم سفارش کنم که مسئولین کشور مراقب باشند احترام انتخابات را نگه دارند. هم مجلس، هم دولت، هم قوهى قضائیه، احترام انتخابات را نگه دارند. اگر کسى به انحای مختلف دخالت کند، هیچ روا نیست، جایز نیست. باید مردم بر طبق روال قانونى ببینند، تشخیص بدهند، بشناسند و انتخابات انجام بگیرد." در عین حال، پنجشنبه هفته گذشته غلامعلی حدادعادل که اکنون بهعنوان یکی از اعضای کمیته وحدت اصولگرایان به همایش جبهه پایداری آمده بود، در حاشیه این مراسم در جمع خبرنگاران با سؤال خبرنگار رجانیوز در همین زمینه مواجه شد. این سؤال البته از سوی رسانهها سانسور شد و تنها پاسخ کوتاه حداد بر روی خروجی قرار گرفت اما مشخص نشد که وی این اظهارات را در پاسخ به چه رسانهای گفته است. هنگامی که خبرنگار رجانیوز با یادآوری بیانات رهبر انقلاب در مورد دخالت نکردن مسئولان در انتخابات کشور از وی پرسید "شما در زمانی که ریاست مجلس هفتم را بر عهده داشتید، به این توصیه رهبر معظم انقلاب عمل کردید، آیا در این دوره نیز ریاست مجلس هشتم به این توصیه عمل خواهد کرد"، گفت: هنوز اتفاقی نیفتاده در این دوره هم توصیه های رهبر انقلاب رعایت می شود. حداد عادل همچنین در پاسخ به این سوال که آیا اصولگرایان با کسانی که در فتنه سال 88 در زمره ساکتین بوده و بعضا شائبه حمایت از سران فتنه را در سابقه دارند، می توانند وحدت داشته باشند، با یادآوری سخنان آیت الله مصباح در همایش مبنی بر اینکه وحدت ارزش مطلق نیست، گفت: وحدت یک امر مطلقی نیست، ما در هر مرحلهای باید بدانیم که چه درجهای از وحدت ضرورت دارد و آن درجه را رعایت کنیم. وی در عین حال تصریح کرد که اصرار بر درجات بالاتر از وحدت می تواند ضررهایی بزند که با اصول ما مخالف باشد. رییس کمسیون فرهنگی مجلس ادامه داد: وحدت امری است که در مقایسه با دشمنان بیرونی حدش معین میشود؛ وحدتی که اصولگرایان برای انتخابات میخواهند، یک تعریفی دارد که اصولگرایان در سازوکاری که تعیین شده می نشینند و حدوش را معین می کنند. حدادعادل در پاسخ به این سوال که آیا جبهه پایداری انشقاقی در اصولگرایان است، اظهار داشت: دلیلی نمیبینم تشکل جدید جبهه پایداری را انشعاب و انشقاق از جبهه اصولگرایی معرفی کنیم. وی افزود: چنین واقعیتی قبلا هم در انتخابات مجلس هفتم و هشتم بود و همان واقعیت حالا با یک آرایش و نام مجدد و با یک تجربه بیشتر مجدد قصد دارد که با دیگر اصولگرایان وحدت کند. حدادعادل همچین با تاکید دوباره بر اینکه ما جبهه پایداری را جدا از اصولگرایی نمیدانیم، گفت: جبهه پایداری همانطور که مرزبندی خود را با جریان فتنه مهم میداند، بر مرزبندی با جریان انحرافی هم تأکید دارد که هر دوی این مسئله مهم است و مورد تأیید ما است. |
|
| مشروح یک مصاحبه ناتمام با محمد هاشمی |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، محمد هاشمی ، گفتگو و مصاحبه |
|
هفته نامه "دانشجویان" در شماره اخیر خود با محمد هاشمی برادر اکبر هاشمی رفسنجانی گفتوگو کرده است واتفاق نادری حین انجام مصاحبه با هاشمی روی می دهد. به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» به نقل از هفته نامه "دانشجویان"، «مرکز تحقیقات و درمان سرطان» !محلی بود که با محمد هاشمی در آن قرار ملاقات داشتیم. وقتی به ساختمان مدرن خیابان سئول رسیدیم، پیش از ورود، دم در کیفهایمان را گشتند ادکلن، کاغذ و... گفتم: نترس برادر، با خودم اسلحه نیاوردهام، سلاح من خودکارم است که در جیبم گذاشتهام!
و این پیشدرآمد گفتوگویی پرحاشیه بود با محمد هاشمی، گفتوگویی که با نیم ساعت تأخیر شروع شد. سئوالاتمان را از قبل فرستاده بودیم و علیرغم اینکه قول گرفتیم در حین گفتوگو بتوانیم سئوالات مرتبط با بحث را که قبلا تحویل ندادهایم بپرسیم، در نقطهای چالشی از بحث، گفتوگو به شکلی ناگهانی و البته توهینآمیز از طرف ایشان نیمه تمام رها شد.
***
آقای هاشمی با عرض سلام و تشکر از جنابعالی برای فرصتی که دراختیار ما قرار دادهاید، بهعنوان اولین سئوال بفرمایید در انتخابات مجلس نهم حزب کارگزاران سازندگی چگونه عمل خواهد کرد؟
ببینید شما یک تعدادی سئوال فرستادید که قرار شد فقط آن سئوالات را بپرسید، اما این سئوال در بین آنها نیست! با این حال باید بگویم که حزب بعد از انتخابات 88 جلسهای برگزار نکرده است.
البته سئوالی که مطرح شد، بین سئوالات ارسالی بود!
ولی به عنوان سئوال اول نبود!
خب من ترتیب سئوالات را که حفظ نیستم!
میگویم سئوالات را برایتان بیاورند. (سئوالات را مسئول دفتر میآورد)
شما وضعیت گروههای سیاسی را در انتخابات مجلس نهم چه طور میبینید؟
از الان پیشبینی کردن وضعیت گروههای سیاسی در انتخابات آینده یک مقداری مشکل است. چون فضای سیاسی کشور از لحاظ جناحبندی، تقسیمبندی گذشته را ندارند. چون در گذشته دو جبهه اصولگرا و اصلاح طلب وجود داشتند که از تعداد زیادی تشکل و حزب تشکیل میشدند. بعد از انتخابات 88، جبههها به قوت خود باقی هستند، ولی روابط درونی آنها تغییر کرده است. مثلا هم اکنون در درون جبهه اصولگرا که اتفاقا در انتخابات گذشته بهصورت یکپارچه نیز عمل کرد، نوعی تقسیمبندی بهوجود آمده که اگر به آن توجه کنیم، خواهیم دید به دلیل همین تغییر روابط دورن گروهی، به نظر نمیرسد اینبار جبهه اصولگرا در فضای انتخاباتی کشور، با یک لیست واحد شرکت کند و احتمال دارد این جریان به گروهها و دستههایی متفاوت تقسیم شود؛ مثلا جریانی که بهعنوان جریان انحرافی نام گرفته، خودش مدعی است و صحبتهایی وجود دارد که این جریان دنبال لیست دادن در انتخابات است.
فکر میکنید شورای نگهبان صلاحیت آنها را تأیید کند؟
نمیدانم، من که عضو شورای نگهبان نیستم! من بحثم پیرامون تقسیمات جدید درون این جبهه است که قبلا بهصورت یک حزب واحد دیده میشد. تقسیمات دیگری هم مطرح شده و ویژگیهایی که در آن راجع به شرایط اوایل انقلاب بحث میکنند، نوعی بازگشت به آن شرایط و آن روحیات انقلابی و آن ویژگیهایی که امام داشتند، الان بینشان مطرح است.
در همین جبهه اصولگرا تشکلها و گروههاییهایی وجود دارد که الان دنبال مجلس و احتمالا
بعضا دنبال انتخابات ریاستجمهوری هستند، ولی در انتخابات 88 بهدلیل اینکه به اشرافیگری و یا تجملگرایی معروف بودند و یا اینکه در عرصه اجرایی خیلی پاسخگو نبودند، از نظر عدهایی مطرودند. ببینید دستهبندی که الان در جبهه اصولگرا بهوجود آمده متفاوت از گذشته است. آن موقع جبهه اصلاحات را بهعنوان یک حزب در مقابل خود میدیدند و رقیب سرسختی را در مقابل خود احساس میکردند که این مسأله یک مقداری ایجاب میکرد با هم وحدت داشته باشند. ولی الان فضا را به گونهای ترسیم شده و بعضی صحبتها را در رسانهها مطرح کردهاند که میگوید گویا جریان اصلاحات دیگر حق شرکت در انتخابات را ندارند و این نوعی رقابت درون گروهی برای اصولگرایان ایجاد کرده است. به عقیده شما اصلاحطلبان در انتخابات مجلس شرکت نمیکنند؟
من نمیگویم که اصلاحطلبان نمیآیند، بلکه میگویم در جبهه اصولگرا این نوع حرفها مطرح است. مثلا برای بازگشت و شرکت اصلاح طلبها در انتخابات شرط و شروط میگذارند.
در جواب شما که میفرمایید شرایط سیاسی کشور را چگونه میبینید، بحث من این است که در فضای سیاسی فعلی، پیشبینی آینده مجلس یک مقدار مشکل است. چون اگر ما فرض کنیم به همین روال که می بینیم با اصلاحطلبان در کشور برخورد شود و اجازه ندهند کاندیداهای سرشناسشان در انتخابات حضور داشتهباشند، این صحنه متفاوت خواهد شد.
ببینید یک موقع بحث ما این است که فضای سیاسی کشور را چطور میبینید، و یک موقع بحث این است که در انتخابات آینده چه اتفاقی میافتد؛ این دو با یکدیگر فرق میکند. شما فرض کنید که بیایند بگویند که هیچ شرطی برای حضور جریان اصلاحات وجود ندارد و یا اینکه برعکش شرط و شروط زیادی برای حضور آنها در نظر گرفته شود؛ متناسب با هر دوی این شرایط تحلیلها فرق میکند. بهعنوان مثال امروز من یک سری اخبار را راجع به انتخابات مجلس در شهرهای مختلف میخواندم که اخبار مربوط به قم به جهت اهمیت این شهر، برای من جالب بود که احتمال حضور افراد مختلف در آن وجود داشت؛ از آقای دکتر لاریجانی و روحانیون مختلف بگیر تا یک روحانی خیلی تندرو (روانبخش) و... حدود 50 نفر از افراد و روحانیون مختلف اسمشان در لیست احتمالی کاندیداهای این شهر وجود داشت، در حالیکه قم فقط سه نماینده در مجلس دارد و این شرایط، پیشبینیها را سخت کرده است.
حالا که قرار است فقط از سئوالات فرستاده شده بپرسیم، وضع عدالت اجتماعی را در حال حاضر چطور میدانید؟
بهنظرم رهبری بهترین جمله را در این رابطه چند وقت پیش گفتند، اینکه وضعیت عدالت مطلقا مطلوب نیست. و وقتی رهبری این را میگویند، ما دیگر چه میتوانیم بگوییم؟!
ولی خب رهبری در نماز جمعه 29 خرداد 1388، فرمودند نگاهی که در بحث عدالت اجتماعی دارند، به این دولت نزدیکتر است تا دولت آقای هاشمی.
خب بالاخره این فرمایش ایشان که گفتید مربوط به دو سال پیش بود، ولی صحبتی که من از ایشان نقل کردم مربوط به چهل روز پیش است!
یعنی شرایط خیلی فرق کرده؟
نه. من نمیگویم شرایط خیلی فرق کرده، وقتی شما بخواهید مقایسه کنید با هم فرق میکنند؛ آن شرایط مربوط به دو سال پیش بود.
تحلیل شما راجع به فرمایش دو سال پیش ایشان چیست؟
من تحلیلی ندارم! عدالت تعریفی نسبی است. وقتی بحث عدالت میشود، در هر نظامی تعریف خاص خودش را دارد. در اسلام وقتی بحث عدالت و یا بحث عدالت اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... میشود، بیشتر بحث قسط مطرح است که این واژه در قرآن هم استفاده شده است. قسط در واقع به معنای برابری و تساوی نیست، بلکه به این معنی است که هر کس به اندازه سعی و کوششی که میکند، سهم دارد. بنابراین اینگونه بحثها جنبههای خیلی زیادی دارد که نمیشود من نوعی بیایم وارد آنها شده و درباره عدالت نظر بدهم. شاخصهایی که در عدالت وجود دارد، یک شاخص «جینی» است؛ و ضریب جینی در زمان هاشمی از همه دورهها وضعیتش بهتر بود. حالا این معنایش چیست؟ اقتصادانها میگویند، نشاندهنده کاهش فاصله طبقاتی است.
یعنی شما معتقدید که الان فاصله طبقاتی بیشتر شده؟
نه! من میگویم اگر ما به شاخصها مراجعه بکنیم، آن شاخصی که اقتصادانها دارند، ضریب جینی است و این ضریب جینی نشان میدهد که فاصله طبقاتی کمتر شده است.
تعبیری که مقام معظم رهبری در آن زمان بهکار بردند، آیا خانواده هاشمی را دلگیر کرد؟
نه. مگر من جزوه خانواده هاشمی نیستم؟ به هیچ وجه دلگیر نشدم. مگر کسی از فرمایش رهبری دلگیر میشود؟ ایشان نظرشان را گفتند که این بود.
آقای هاشمی! رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس گفتند که مصداق بیتقوایی جمعی، جریان چپ است؛ بهنظر شما منظور رهبری چه کسانی بودند؟
مسئول گفتههای رهبری خودشان هستند، من که تحلیلکننده صحبتهای ایشان نیستم!
در اوایل انقلاب گروهی بود به نام منصورون که ترکیب اعضایشان یکنواخت نبود که گروهی از آنها جدا شدند و سازمان مجاهدین انقلاب را تشکیل دادند، گروهی حزب جمهوری اسلامی و گروهی هم خط سوم یا چپ را تشکیل دادند.
در این زمان تعریفی که از چپ میشد، عمدتا حول محور اقتصادی بود. مثلا فرض کنید در آن زمان در قانون اساسی بحث اقتصاد دولتی، تجارت خارجی و سهم تعاونی، خصوصی ودولتی و... مطرح بود. یعنی عمده مسائل سیاسی حول چپ و راست بودن، یکی اقتصاد بازار و یکی هم اقتصاد دولتی. قانون اساسی ما گرایشش حول محور اقتصاد دولتی بود و مسائل اقتصادی را دولتی کردن؛ مانند اصل 44 قانون اساسی و تجارت که اکثرا دولتی بود. در آن سالها بیش از 70 درصد اقتصاد ما دولتی بود. به هر حال آن زمان بحث چپ و راست، بیشتر از دیدگاه اقتصادی مطرح بود؛ تا آنجا که ذهنم مرا یاری میکند عمدتا بین چپ و راست این مسائل مطرح بود.
تحلیل من بهعنوان یک دانشجو، این است که جریان چپ یک زمانی در دهه شصت آمد و شعارهای انقلابی سر داد، اما در دهه هفتاد آقای هاشمی را کرد عالیجناب سرخ پوش! به عقیده شما منظور رهبری، اینها نبودند؟
من نمیدانم از خودشان بپرسید!
در دهه هفتاد جریان ارزشی در دانشگاه شاید حتی از این هتاکان به آقای هاشمی، کتک هم خورده باشد، اما امروز میبینیم بین آقای هاشمی و پایگاه ارزشی جامعه فاصله افتاده، دلیل این مسأله را چه چیزی میدانید؟
من یک سئوال از شما دارم، چرا 60 سال بعد از رحلت حضرت رسول، فرزندانشان (امام حسین و اهل بیتش) را به شهادت رساندند؟
چون ارزشها عوض شدند، آدمها عوض شدند وحتی برخی ازصحابه عوض شدند. بالاخره تاریخ عوض شده است.
من یکی از فرمایشات رهبری را میخواندم که ایشان میفرموده بودند که چرایی واقعه عاشورا مهمتر از خود واقعه است؟ ما که نمیتوانیم تاریخ را عوض کنیم، ما باید بیایم و آسیبها را بررسی کنیم. هجمه تبلیغاتی که علیه آقای هاشمی از سال 54 شروع شد و همچنان ادامه دارد و کم نظیر هم هست. نخیر. بخش ارزشی جامعه تغییر نکرده است. محبوبیت ایشان الان بیشتر است.
یه عده که بهعنوان طرفداران معتدل هاشمی مطرح بودند، ولی بهخاطر سکوتشان در جریان فتنه از ایشان بریدند...
آقای...؟ شما قرار بود یک سری صحبتهای دیگر بپرسید و... این[ضبط] رو به من بدید، این رو هم به من بدید... شما اصلا دنبال مصاحبه نیامدید، شما دنبال چیز دیگهای هستید
چرا ببینید اگر...
(گفتوگو در اینجا از سوی آقای هاشمی نا تمام رها میشود)
|
|
| پاسخ به چهار پرسش مهم درباره امام زمان (عج) |
| ساعت ٢:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳ کلمات کلیدی: آیت الله جوادی آملی ، امام زمان (عج) ، گفتگو و مصاحبه |
|
آیتالله جوادیآملی در آستانه فرارسیدن میلاد حضرت بقیةالله الاعظم به چهار پرسش مهدوی پاسخ گفتند. |
|
| بازخوانی گفتگوی فالاچی با امام خمینی درباره حکومت اسلامی؛ سال 58 |
| ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، امام خمینی(ره) ، گفتگو و مصاحبه |
|
کسانی را که در جامعه فساد میکنند تحمل نمیکنیم
آنچه در پی میآید گفتوگوی تاریخی اوریانا فالاچی، خبرنگار ایتالیایی با حضرت امامخمینی (ره) است که در شهریورماه 1358 و در قم انجام پذیرفت. ویژگی بارز این گفت و شنود آن است که فالاچی در آن برهه بر نکاتی انگشت نهاد که تا هماینک نیز از دستاویزهای دستگاههای خبری استکبار جهانی علیه نظام اسلامی است. این یعنی دشمنان نظام پس از سه دهه هنوز گامی به پیش ننهادهاند و در منزلگاه آغازین خویش به سر میبرند! پاسخهای هوشمندانه حضرت امام(ره) و نیز شیوه مواجهه آن بزرگ با شانتاژهای خبری مخالفان اندیشه و عمل اسلامی نیز در جای خویش عبرتآموز و الهامبخش تواند بود. یاد معمار کبیر انقلاب اسلامی، بزرگ و گرامی باد.
قبل از هر چیز، مرگ مرحوم طالقانی را به شما تسلیت عرض میکنم. انشاءالله موفق باشند. تشکر میکنم از تسلیت ایشان. بگویید که اگر سؤالها بخواهد زیاد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. یک چند سؤالی باشد عیب ندارد. سؤالها را انتخاب کنید و آن سؤالی که مهم است بکنید. برای اینکه زیاد طول میکشد. بگویید که ایران در دست من نیست، در دست ملت است و ملت هم کسی را که خدمتگزار باشد و مصالحشان را بخواهد، با آزادی مطلق، به او ممکن است رو بیاورد. شما ملاحظه کردید در فوت مرحوم آقای طالقانی سرنیزهای نبود، زوری نبود، مردم با آزادی ریختند در خیابانها و همه ایران منقلب شد. این نه این است که آزادی بدون قانون وجود داشته باشد، آن آزادی نیست، منتها آزادی است که مردم روی محبت و عشقشان و روی مبادی الهی به بعضی اشخاص که اینها را میشناختند به اینکه الهی هستند روی میآورند و این آزادگی است. بگویید شما اول مسئلهای را خیال کردید، بعد علتش را میپرسید. در مملکت ما آزادی اندیشه هست، آزادی قلم هست، آزادی بیان هست، ولی آزادی توطئه و آزادی فسادکاری نیست. شما اگر توقع دارید که ما بگذاریم علیه ما توطئه کنند و مملکت ما را به هرج و مرج و فساد بکشانند و مقصودشان از آزادی این است، در هیچ جای دنیا همچو آزادی نیست. اگر آزادی اندیشه است، آزادی بیان است، این آقای بنیصدر مطلعند و ما مطلعیم که ایشان همین کمونیستها را و همان اشخاصی که غیر ما فکر میکردند، دعوت میکنند که بیایید صحبتهایتان را بکنید. ما پنج ماه، بلکه بیشتر بهطور مطلق به اینها آزادی دادیم، یعنی آزاد بودند که هر چه میخواهند بگویند و بکنند. حتی الان هم هر کاری میخواهند میکنند، لکن اخیراً مطلع شدیم که با الهام از رژیم سابق و اجانب و کسانی که میخواهند کشور را به تباهی بکشند، توطئه و خرابکاری کرده، خرمنها و صندوقهای آرا را آتش زده و با اسلحه، آن رفتارها را کردهاند. قضایای اطراف کردستان را همانها پیش آوردند و اگر ما سستی کنیم، سایر قضایا را هم پیش میآورند. اگر آزادی، آزادی بیان و عقیده و اندیشه است، آزادی هست و بوده است. این چیزی که جلویش گرفته شده است، این است که در ممالک دیگر که در آنها انقلاب شد و در آنجاها که صددرصد ادعای آزادی میکردند، بعد از انقلاب، مطلقاً از اعمال کسانی که توطئه میکردند، جلوگیری کردند. ما پنج ماه و بیشتر به آنها مهلت دادیم تا اینکه بر مردم و بر دنیا ثابت شد که قضیه، قضیه آزادی بیان نیست. قضیه، قضیه آزادی توطئه است. این آزادی توطئه را هیچکس در هیچ جا و به هیچکس نمیتواند بدهد.
امکان ندارد. حتی یکیشان نه مبارزه کرده، نه رنج کشیدهاند. همه از دولت و از رنجهای این ملت ما استفاده برده و بر ضد ملت ما قلمفرسایی کردهاند. منظورم گروههای سیاسیاند، مثلاً احزاب توده، فداییان، مجاهدین. و احزاب هم همینطور، آنها هم ـخلاف آزادیشانـ اگر توطئهگر نباشند. حالا عملی که برخلاف آزادی باشد، نکردهاند و نشده است و اما اینکه میگویید آنها رنج کشیده و در این باره فعالیت کردهاند، این معلوم میشود که درست از اوضاع ما مطلع نیستید. آنهایی که رنج کشیدهاند این توده مردمند. آنها یک عدهایشان در خارج بودهاند و حالا آمدهاند در داخل و میخواهند بدون رنج استفاده بکنند. یک دسته هم اینجا بودند و در پناهگاهها یا در خانهها بودند و بعد از اینکه ملت، رنجها را کشید و خون داد و همه کارها را کرد، اینها آمدند و دارند استفاده میبرند؛ معذلک کسی جلوی اینها را نگرفته است و آزادی دارند. منظور من بیشتر روی چپیهایی است که در زندان هم بوده یا به دست شاه شکنجه شدهاند. در این نهضت ما دخالت نداشتند. در نهضت ما هیچیک از اینها، نهتنها دخالت نداشتند، بلکه مخالف بودند. همین چهار تا هم که الان برخلاف ما دارند فعالیت میکنند، روی مسلک خاصشان هستند. نهضت ما یک نهضت اسلامی بود که چپی با آن مخالف است و مخالفت او هم با ما بیشتر است از مخالفت با شاه. آنها هم توطئهگرند و میخواهند همان مسائل را برگردانند. من نظرم این است که چپیهای ساختگیاند، نه چپیهای واقعی و ساخت امریکا هم هستند، بنابراین این طور نیست که شما خیال کردید که چپیها یک دستهای هستند که در نهضت ما دخالت داشتند. هیچ دخالتی نداشتند، البته آنها برای مقصد خودشان هر چه بوده، یک کارهایی انجام دادهاند که هیچ ربطی به نهضت ما ندارد. نهضت ما هیچ ارتباطی با چپیها ندارد و چپیها هم هیچ خدمتی به نهضت ما نکردهاند. هر چه کردهاند کارشکنی و خلاف بوده است. حالا هم توطئهگری از چپیهاست که چپیهای ساختگیاند، نه چپیهای واقعی. حضرت امام(ره)! میشود بیان کنید که این ملت برای آزادی مبارزه کرده یا برای اسلام؟ برای اسلام جنگیده، لکن محتوای اسلام همه آن معانی است که در عالم به خیال خودشان بوده که میگویند دموکراسی. اسلام همه این واقعیتها را دارد و ملت هم برای همه این واقعیات جنگیده، لکن در رأسش خود اسلام است و اسلام همه اینها را دارد. یک تعریف ساده از آزادی، بیان کنید. آزادی یک مسئلهای نیست که تعریف داشته باشد. مردم عقیدهشان آزاد است. کسی الزامشان نمیکند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسی الزام به شما نمیکند که حتماً باید این راه را بروید. کسی الزام به شما نمیکند که باید این را انتخاب کنید. کسی الزامتان نمیکند که در کجا مسکن داشته باشید، یا در آنجا چه شغلی را انتخاب کنید. آزادی یک چیز واضحی است. آیا آزادی برای مردم در حدی هست که بتوانند سیستم دولت خودشان را تعیین کنند، آیا این آزادی هم برای ملت هست؟ به همان ترتیبی که در همه جای دنیا هست آنها میتوانند وکیل انتخاب کنند. وکیل میتواند به حسب آن چیزی که ملت به او اعطا کرده، دولت را تصویب یا رد کند. رئیسجمهور را خود مردم تعیین کنند. همه اینها با دست خود مردم هست و خودشان میتوانند انجام بدهند. حضرت امام! شما چرا از اول روی کلمه دموکراتیک خط کشیدید و فرمودید «جمهوری اسلامی» نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؟ این کلمه را که اینقدر برای ما عزیز است، خط زدید. در کشور الان در این باره صحبت میکنند. بله این مسائلی دارد. یک مسئله این است که این توهم، این را در ذهن میآورد که اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است که یک قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزنانگیز است که در محتوای یک چیزی که همه چیزها به طریق بالاترش و مهمترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم که ما اسلام میخواهیم و اما با اسلاممان دموکراسی باشد، اسلام همه چیز است. مثل این است که شما بگویید که ما اسلام را میخواهیم، ولی به شرط اینکه به خدا هم معتقد باشیم. این برای ما خیلی ناراحتکننده است که کسی یک همچو خیالی داشته باشد. اولاً و ثانیاً این کلمه دموکراسی که پیش شما این قدر عزیز است یک مفهوم مُبَینی ندارد. ارسطو یکجور معنی کرده، شوروی یکجور معنی کرده است، سرمایهدارها یکجور معنی کردهاند. ما در قانون اساسیمان نمیتوانیم یک لفظ مبهمی را که هر کس برای خودش یک معنی کرده است، بگذاریم. بهجای آن اسلام را گذاشتیم که اسلام مُبین میکند حد وسط چیست. این مخالفت با چیزی نیست، ولی آنهایی که نفهمیدهاند اسلام را، خارجیها که با اسلام کار ندارند، آنها که در داخل هستند و اسلام را نمیدانند چه رژیمی است، به خیالشان یک امکان دارد. من حالا برای شما از این آزادی و دموکراسی مثالی میزنم. یک چیزی که تاریخ میگوید و آن قضیه حضرت امیر(س) است که در وقتی که رئیس و خلیفه رسولالله بود و دامنه این ریاست عملیاش و سیاستش از حجاز تا مصر و بسیاری از آسیا و حتی یک مقداری از اروپا گسترش داشت، همین شخص که رئیس یک همچو مملکت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خودِ خلیفه رسولالله تعیین میکرد، وقتی یک اختلافی بین آن رئیس و یک یهودی حاصل شد، قاضی او را دعوت کرد به اینکه بیاید جواب بدهد. او هم رفت و در محضر قاضی نشست. وقتی قاضی خواست به او احترام کند، گفت: «نه، یک نفر قاضی باید احترام از هیچکس نکند و باید علیالسوا باشیم» و بعد هم که قاضی حکم بر خلاف او کرد، او تصدیق و قبول کرد. من میل دارم شما که اطلاع دارید از همه حکومتها و از همه جاها، یک نمونه این طوری هم شما نشان بدهید. در تمام این حکومتهایی که از اول دنیا تا حالا بودهاند و شما لابد مطلع هستید، یک نمونه اینطوری به ما نشان بدهید که از این اولی باشد. من در قیافه شما که نگاه میکنم قیافه آرام و طبیعی و نرمی است، اما دنیا قیافهای از شما درست کرده که سخت، خشن و ترسناک است. آیا این برای شما رنجآور نیست؟ شما را دیکتاتور جدید ایران میخوانند، این شما را ناراحت نمیکند؟ از یک جهت البته ناراحتی دارد و آن اینکه دشمنهای ما چقدر برخلاف انسانیت عمل میکنند. ما متأسفیم که یک طایفهای این قدر برخلاف انسانیت و انصاف رفتار میکنند. از این جهت البته ناراحتی دارد. ما به حسب تعالیم اسلام برای عیبهایی که در بشر هست، باید متأثر باشیم و از جهتی به نظر ما چندان اهمیتی ندارد، برای اینکه ما به راه حق میرویم و البته در راه حقی که در مقابل ابرقدرتهاست، مقابل با منافع بزرگ کشورهایی است که میخواهند اینها را بخورند و ببرند، من نمیتوانم متوقع باشم که آنها بنشینند و نگاه کنند. البته این برای ما خیلی بیسابقه نیست. همچو نیست که کار بیسابقهای برای ماست. ما میدانستیم که یک همچو حرفهایی هست. همیشه هست که یک ضعیفی که در مقابل قدرتهای بزرگی میخواهد بایستد، این تهمتها برایش هست. کسانی که اجیر شاه هستند، اجیر قدرتهای بزرگ هستند، از آنها ما توقع نداریم که به ما هیچ زهرچشمی وارد نکنند. ما میبینیم که از خارج دارند در مملکت ما آشوب میکنند و میدانیم که آنها در روزنامههایشان هرچه دلشان بخواهد تهمت میزنند. شما لابد دیدهاید که در روزنامهها نوشتهاند که به امر خمینی پستانهای زنها را بریده و با زنها چه کردهاند. البته دشمن است، ولی من متأسفم که دشمنها این قدر خلاف انصاف و خلاف انسانیت عمل کنند. آنهایی که از شما ترس ندارند و من دیدهام که الان اینجا جلوی منزل شما و در تهران «خمینی، خمینی» میکنند، احساسی که به انسان دست میدهد این است که این از یک تعصبی میآید. آیا شما این را برای پیشرفت و رشد انسان، خطرناک نمیبینید؟ این تعصب نیست. این آزادیدوستی است. این به اصطلاح شما دموکراسیدوستی است. اینها احساس کردهاند که روی مصالح آنها عمل میکنیم. احساس کردهاند که ما نمیخواهیم به آنها ظلم بکنیم. آنها را نمیخواهیم به زور به یک کاری وادار کنیم. این احساسی است که آنها از اسلام دارند و احساس میکنند که ما تبع اسلام هستیم و مطابق احکام اسلام عمل میکنیم. این دو احساس در مردم هست. یکی اینکه اسلام را میدانند که رژیمی است که عدالت در آن هست و ما را هم میدانند که تابع یک رژیمی هستیم که در آن عدالت هست و ما میخواهیم عدالت را اجرا کنیم. این احساسات از این جهت است، نه یک تعصب خشک بدون منطق و بدون مبنا. من اصلاً هیچ خطری در این احساس نمیکنم. شما خطر فاشیسم را در ایران امروز میبینید؟ هیچ، ابداً همچو خطری نیست. مادامی که این ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما میخواهیم حکومت اسلامی درست کنیم، هیچ خوفی نیست، هیچ دیکتاتوری نخواهد بود و هیچ خطری برای این مطالب نیست. ما وقتی در معرض خطر هستیم که کمونیسم بتواند بر ما غلبه کند. آن وقت اول گرفتاری و دیکتاتوری است. یا رژیمی نظیر رژیم شاه پیش بیاید. آن هم همان طور است و اما آن رژیمی که ما میخواهیم، رژیمی است که ملت ما دنبالش هست و دیکتاتوری در آن معصیت بزرگی است. فاشیسم پیش ملت ما از معاصی بزرگ است و هیچ همچو خطری پیش ما نیست. [ در این فاشیسم جنبه مردمی و تودهایاش قوی است.] در ایتالیا ـکه ما در آنجا زندگی کردهایمـ موسولینی و در آلمان هیتلر به این نوع افکار تکیه داشتند. این خطر همیشه هست که توده مردم بهتدریج نوعی حکومت دیکتاتوری را به وجود بیاورند و آن رژیمی که به وجود میآید کاملاً متکی به افکار عمومی است، اما در اعمال خودش مثل همان مطلقالعنانها عمل میکند. توده ما توده مسلمان است. تعلیمات اسلامی همان طوری است که در روحانیت هست و آنها به مردم تعلیم کردهاند. تمام این مسائل اسلامی که بر مبنای عدالت و آزادی و اختیار مردم و بر مبنای چیزهای متعالیای است که در اسلام هست. عقلاً امکان این هست که این مملکت از اسلام برگردد و بشود کمونیست. اگر چنین شد همه مردم از اسلام برگشتند و کمونیست شدند، البته آن وقت برای اسلام این خطر هست، اما مادام که ملت ما مسْلم است، برای ملتی که اسلام ندارد یا فرض کنید که تابع کمونیسم است، یا تابع اصول و مسالک دیگری هست، البته این خطر در آنها هست و در مملکت ما هیچ خطری به هیچوجه وجود ندارد. مطلب دیگری که در غرب خیلی در آن سر و صدا شده، مسئله اعدامهاست. میگویند تا حالا 500 نفر بدون وکیل مدافع و تجدید نظر در ایران اعدام شدهاند. با این ترتیب موافقید؟ اولاً 500 تا نیست و بسیار کمتر است. علت این است که یا غربیها این اشخاص را نمیشناسند یا میشناسند و متعمدند در اینکه خودشان را به نشناسی بزنند. اینها افرادی بودند که بسیاریشان علناً آمدند و مردم را در خیابانها کشتند و یا امر به کشتن مردم در خیابانها دادند. این یک مسئله مبهمی پیش ملت ما نیست که تصور کنند شاید اینها صحیح بگویند و شاید دفاعی داشته باشند. کسی که در جمعیتی وارد بشود و آنها را زیر تانک ببرد، آن وقت آن یک نفر را در مقابل هزار نفر که کشته، میکشند، معذلک به آنها مهلت هم بدهند که صحبتهایشان را بکنند. البته قلم دست دشمن است و برای ما هر چه بخواهد مینویسد، اما واقعیت اینطور نیست. آنهایی که در اینجا کشته شدهاند نه عددشان آن قدر است و نه برخلاف موازین بوده. اینها هر کدامشان اشخاصی را کشته، فسادها کرده، خانمانها را سوزانده، پای اشخاص را در حبسها اره کرده، آنها را روی تابه گذاشته و به برق وصل کردهاند. این اشخاص البته کشته شدند، ولی حق دفاع داشتند. لکن ما چه کنیم که قلم به دست دشمن است و میخواهد ما را اینطور جلوه بدهد. راجع به شاه چه میگویید؟ آیا شما دستور دادهاید که او را در خارج بکشند؟ آیا به نظر شما این کار ممکن است؟ نه، من دستور ندادم. من میل دارم که بیاید ایران و او را محاکمه کنیم. من اگر میتوانستم، او را حفظ میکردم و میآوردم ایران و علناً برای این پنجاه و چند سال ظلمی که کرده، خیانتهایی که کرده، سرمایههایی که از ما به خارج برده، محاکمه میکردم. اگر او کشته بشود، از دست ما میرود، لکن اگر حفظش کنیم و او را به اینجا بیاوریم، ممکن است این ثروت به ایران برگردد. شما مایلید که مثل آیشمن که او را گرفتند و به اسرائیل بردند، شاه را هم بگیرند و به همان ترتیب به ایران بیاورند؟ من مایلم که او را به ایران بیاورند و محاکمهاش کنیم. تنها شاه یا همه خانوادهاش؟ هر کدام خیانتکار باشند. مجرد اینکه کسی از خانواده شاه باشد، ابداً موجب نمیشود که چه بشود. ولیعهد شاه بیاید مثل یکی از مردم اینجا زندگی کند. کاری به ما نکرده. هیچ کسی هم به او کاری ندارد. کسانی مثل خواهر او اشرف، جزو جنایتکارها هستند. او هم به اندازه جنایتهایی که کرده، مجازات میشود. آنکه را که خیانتی نکرده، به او کاری نداریم. پسرش کاری کرده؟ اینها باید محاکمه شوند. میگویند کرده، اما ما چه میدانیم؟
شما امید دارید که شاه به ایران برگردانده و محاکمه شود؟ تقریباً یک آرزوست. مطمئن باشید چیزی از دست نمیدهید. من تمام تبلیغاتی را که علیه شما کردند به هم میزنم. خیال میکنید. میگویند اینهایی که اعدام شدهاند، همهشان مقصر سیاسی و ساواکی نبودند. آنهایی هم که لواط و زنا کردند، اعدام شدند. البته من توضیح دادم که اینجور نیست. اینها بچهها را میدزدیدند و اخبار دروغ به شما گفتند. بله اصل مسئله را باید گفت و آن این است که اگر یک بدنی یک انگشتش فاسد بشود، چه باید کرد برای اصلاح بدن؟ آیا باید این انگشت را گفت تو باش اینجا و فاسد کن این بدن را؟ این انگشت یک مفسده است و باید برید. اینها جامعه را به فساد میکشند. یک وقت مثل بعضی طوایف میگویند که خب، مردم آزادند. آن زن آزاد است که زن این باشد و او هم تمتعی ببرد و خب، چه بهتر! یک وقت منظور این است. نه، ما این را نمیتوانیم بپذیریم. یک وقت منظور این است که باید حفظ نظم جامعه، حفظ صحت جامعه بشود. این سیاستهایی که ما در اسلام داریم و اجرا میشود برای این است که ما میخواهیم جامعه را پاکسازی کنیم. علفهای هرزهای را که ضایع میکنند مزرعه ما را، باید بچینیم و دور بریزیم. اگر بخواهیم جامعه را اصلاح کنیم، نمیتوانیم کسانی را که افساد در جامعه میکنند، آن را به تباهی میکشند، جوانهای ما و دخترهای ما را به تباهی میکشند، تحمل کنیم. نمیتوانیم نظر کنیم که اینها هر کاری میخواهند بکنند. هر سیاستی که در اسلام هست باید بشود، چه پیش شما پذیرفتنش خیلی مشکل باشد، چه نباشد. همان طوری که شما دزد را میگیرید و حبس میکنید. خب چرا آزادش نمیگذارید؟ همانطوری که قاتل را میگیرید نگهش میدارید، یا احیاناً قصاص میکنید. چرا رهایش نمیکنید که هر کاری دلش میخواهد بکند؟ چرا؟ برای اینکه اینها جامعه را به فساد میکشند. اگر از چند تا از این فسادها جلوگیری بشود، جامعه اصلاح میشود. ما منظورمان اصلاح جامعه است. اصلاح جامعه به همین است که این سیاستها باشد. بعضیها که لواط میکنند، بیمارند. آیا چنین کسی باید اعدام شود؟ این مایه فساد است. فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند. این دیگر مسائل فرعی است. میگویند یک زن هجده ساله را که آبستن بوده، به عنوان اینکه زنا کرده اعدام کردهاند. دروغ است، نمیشود، در اسلام نیست. این جزو همانهاست که به ما نسبت میدهند. این روزنامهها بودند که در باره آن نوشتند. بیاطلاعم. ما چه میدانیم حالا چه شده. وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است. آیا صحیح است که زنها خود را زیر چادر مخفی کنند؟ این زنها در انقلاب شرکت کردند، کشته دادند، زندان رفتند، مبارزه کردند، این چادر هم یک رسم از قدیمماندهای است. حالا دیگر دنیا هم عوض شده. حالا این صحیح است که مثلاً اینها خودشان را مخفی کنند؟ اولاً اینکه این یک اختیاری است برای آنها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دستشان بگیرید؟ ما اعلام میکنیم به زنها که هر کس چادر میخواهد یا هر کس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از 35 میلیون جمعیت ما 33 میلیونش بیرون میآید. شما چه حقی دارید که جلوی اینها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زنها دارید؟ ثانیاً اینکه ما یک پوشش خاصی را نمیگوییم. برای حدود زنهایی که به سن و سال شما رسیدهاند هیچ چیزی نیست. ما زنهای جوانی را که وقتی آرایش میکنند و میآیند، یک فوج را دنبال خودشان میکشند، اینها را داریم جلویشان را میگیریم. شما هم دلتان نسوزد. من هم دیگر بلند میشوم. [خطاب به مترجم] شما اینها را به ایشان بگویید. |
|
| محمدرضا خاتمی صحبتهای منافقین را درباره سپاه تکرار میکند |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، حمید رسایی ، محمدرضا خاتمی ، گفتگو و مصاحبه |
|
خبرگزاری فارس:نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی گفت: محمدرضا خاتمی صحبتهای منافقین را درباره سپاه تکرار میکند.
![]() حجتالاسلام حمید رسایی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس به صحبتهای محمدرضا خاتمی در اعتراض به سخنان اخیر فرمانده سپاه پاسداران در مورد ضرورت تعیین مرز اصلاحطلبان با فتنهگران، اشاره کرد و گفت: محمدرضا خاتمی از عبارت "خط و نشان کشیدن " استفاده کرده است که باید گفت حرف او درست است اما باید دانست که خط و نشان سپاه در تمام طول 32 سال گذشته برای کسانی بوده است که در جبهه دشمن فعالیت داشتهاند. |
|
| مگر مشایی حاکم شرع بوده که چند نفر را در جنگل های رامسر کشته است ؟ |
| ساعت ۱٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه ، اسفندیار رحیم مشائی |
|
همسر رسمی آقای مشایی است در هنگام دستگیری می خواسته سیانور استفاده کند اما چون ضابط، هشیاری داشته اسلحه خود را در دهان او قرار داده تا نتواند پوشش قرص را با دندان خود بشکند و سیانور عمل کند. شاید این برای من قابل درک باشد که ضابط برای جلوگیری از انتحار یک نیرو، حاضر باشد دندان فرد خرد شود اما کشته نشود.
|
|
| پدرم گفت نام این کار شما در همه جای دنیا خیانت است |
| ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢ کلمات کلیدی: سیاسی ، سازمان منافقین ، مهندس خدابنده ، گفتگو و مصاحبه |
|
در واقع در دستگاه فرقه ای، فرقه می گردد ببیند مخاطب نظراتش چیست. اصلا در این تکنیک های جذب هست که جذب کننده، نخست طرف مقابل را سونداژ می کند که تمایلات و تفکراتش چیست و بر پایه همان سوار می شود و فرد را جذب می کند/ سازمان در سال 68 اعلام کرد که ما در درون سازمان زن و شوهر نداریم، ولی به این معنا نبود که قبلش زن و شوهر و خانواده ای بود، ولی به تدریج به این نتیجه رسیدند که... برنامه صندلی داغ این هفته، اختصاص داشت به گفت و گو با یکی از اعضای سابق گروهک تروریستی منافقین. |
|
| گفتگوی تفصیلی رجانیوز با حمید رسایی در سالگرد سوم تیر: |
| ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، حمید رسایی ، سایت رجانیوز ، گفتگو و مصاحبه |
|
ما از احمدینژاد جدا نشدهایم، فعلا او از جبهه سوم تیر جداشده است/اکثریت مجلس هشتم اصولگرا نبود
![]() حمید رسایی را همه با نطقهای آتشین و اظهارنظرهای جنجالی و شجاعتش در انتقاد از خواص مردود در مجلس هشتم و این اواخر با هفته نامه 9 دی میشناسند. رسایی از اصلیترین نمایندگان عضو جبهه سوم تیر در مجلس شورای اسلامی است که اقدامات و فعالیتهای سیاسی اش حواشی زیادی را به دنبال داشته است.
حمید رسایی در گفتگویی تفصیلی با رجانیوز به مناسبت فرارسیدن سوم تیر، از خاطرات انتخابات 84، تغییر رویکرد احمدی نژاد، خواص مردود در مجلس و جبهه بندی سیاسی کشور در انتخابات آینده سخن گفته است.
رسایی معتقد است جبهه سوم تیر از احمدی نژاد جدا نشده است بلکه او از این جبهه جدا شده و به مشایی چسبیده است. او همچنین از چهار جریان سیاسی حامی فتنه، خواص مردود، انحرافی و جبهه سوم تیر سخن گفته و از ائتلاف نانوشته سه جریان اول برای حذف جریان چهارم از عرصه سیاسی کشور.
رسایی معتقد است سرانجام اصولگرایان به وحدت مد نظر خواص مردود نخواهند رسید. در ادامه این گفتگوی تفصیلی را میخوانید.
آقای رسایی شما از جمله افرادی بودید که در سال 84 با سخنرانی های متعدد در جمع بدنه اصولگرایان در شهرهای مختلف از احمدی نژاد حمایت کردید، امروز که حدود 6 سال از آن ایام می گذرد، اگر بخواهید آن ایام را بازخوانی کنید، به چرایی حمایت از احمدی نژاد چه پاسخی می دهید؟
بازخوانی آن ایام شاید یکی از شیرین ترین روزهای برای جریان حزب الله باشد. همانطور که گفتید جمعی از دوستان در آن ایام که اوج ناامیدی در بخشی از جبهه اصولگرایی حاکم بود، تلاش کردند تا بتوانند راهی را که در بده بستان های سیاسی بین جریانات مختلف به حراج گذاشته شده بود و فراموش شده بود، زنده کنند. شاید خود من در ایام چند ماه به انتخابات مانده حدود 300 سخنرانی داشتم و گاهی در طول هفته فقط یک بار به خانه برمی گشتیم. در قم یادم هست که ستادهای خودجوشی توسط طلاب برپا شده بود و خودشان برای شفافیت اوضاع سیاسی و دفاع از احمدی نژاد به شکل گروهی به شهرهای مختلف اعزام مبلغ داشتند. اما این که چرا ما در آن ایام از احمدی نژاد حمایت کردیم، باید یکبار دیگر فضای سیاسی آن دوره از انتخابات را مرور کنیم ...
منظورتان حضور شخصیت های مختلفی در انتخابات نهم و حتی به وحدت نرسیدن اصولگرایان و...
دقیقا ! در انتخابات نهم ما شاهد حضور سلیقه های مختلف از میان جریان اصولگرا و اصلاح طلب بودیم. در اردوگاه اصلاح طلبان شخصیت هایی مانند هاشمی ، معین، کروبی و مهرعلیزاده خیمه زده بودند و در خیمه اصولگرایان شخصیت هایی مانند احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی. اساسا در انتخابات های ریاست جمهوری وقتی دومین دوره چهارساله کسی به اتمام برسد، در جریانات سیاسی و بدنه آنها در جامعه وحدتی صورت نمی گیرد. در آینده هم همینطور خواهد بود، البته در انتخابات نهم که به دور دوم کشیده شد، مهمتر از کمیت آرای هر یک از این کاندیداها کیفیت آرا و نحوه جذب این آرا بود.
شما چه تفاوتی میان رفتار این کاندیداها می دیدید؟
به نظر من در سال 84 همه کاندیداهایی که وارد عرصه رقابت شده بودند با یک پیش فرض غلط به انتخابات ورود کردند. پیش فرضی که اساسا آنها را از جاده اصلی منحرف کرد. تنها یک نفر با پیش فرض درست به میدان آمد و همان نفر هم توانست با استفاده از فرصت، از رقبای صاحب نامش سبقت بگیرد ...
یعنی احمدی نژاد ...
بله ! احمدی نژاد در سال 84 با پیش فرض درستی به میدان آمد، هر چند امروز به عقیده من احمدی نژاد هم تغییر کرده و او هم تا حدودی و یا به شکل دیگری همان پیش فرض غلط را پذیرفته!
این پیش فرض غلط چه بود؟
سال 84 هم در جریان اصولگرایی و هم در جریان اصلاح طلبی بیماری ای که از سال ها قبل شکل گرفته بود، به اوج رسید. بیماری این بود که هر دو جریان فکر میکردند که اکثریت مردم از انقلاب و عوارض حفظ انقلاب و هزینه دهی برای آن خسته شده اند. بنا بر این به یک ائتلاف نانوشته ای رسیده بودند که نباید شعارهای انقلابی سر دهند و نباید آرمانی سخن بگویند بلکه باید دو پهلو حرف بزنند و از شخصیت هایی که منتقد آرمانگرایی نظام هستند، استفاده کنند.
ببینید بعد از جنگ جریانی در کشور شکل گرفت که معتقد نبود پس از جنگ را هم باید با همان فرهنگ دفاع مقدس اداره کرد. این جریان که بعدها به تکنوکرات ها مشهور شدند به دلیل زمینه هایی که در روش و منش شخصیتی مانند هاشمی بود، پشت سر او قرار گرفتند و کم کم طبقه ای از مدیران اشرافی بوجود آمد که با مردم عادی فاصله بسیاری داشتند. از همین جا ما شاهد قهر مردم با صندوق های رای و کاهش مشارکت هستیم. آن بیماری ای که گفتم از همین جا شکل گرفت و این جریان تصور کرد که مردم از انقلاب خسته شده اند ...
در حالی که مردم از این خلق و خوی اشرافی رویگردان بودند نه انقلاب ...
![]() دقیقا همینطور است. جریان آقای هاشمی در دور دوم ریاست جمهوری اش وقتی با کاهش مشارکت و کاهش رای مواجه شد به این نتیجه رسید که باید انتخابات را با مشارکت حداقلی مدیریت کند. این تفکر می گفت که ما با خط دادن به آنهایی که تکلیف مدارانه پای صندوق می آیند، می توانیم گزینه مورد نظر خودمان را در راس اجرایی کشور قرار دهیم ولی با مشارکت حداکثری کار از دست در می رود. این تقلب نبود ولی مدیریت صحنه انتخابات به حساب می آمد که برازنده یک نظام سیاسی و حزبی است و نه برازنده یک نظام اعتقادی و مردمی. البته جهت گیری رهبری همواره بر خلاف این بود، رهبر انقلاب همیشه بر مشارکت حداکثری اصرار داشتند.
در دوم خرداد 76 با پیروزی خاتمی، این بیماری در دو گروه چپ و راست آن روز تشدید شد. خاتمی و تیم حامی او و تریبون هایی مانند روزنامه سلام با شعار ضدیت با هاشمی و مخالفت با آرمانگرایی توانستند رای مردم را به دست بیاورند. یکسال بعد در انتخابات شوراها باز این اتفاق افتاد، جریان چپ که آن روز دیگر به اصلاح طلبی شناخته می شد، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و سیاه نمایی از نظام می دید و جریان راست که در حال زایش از راست به اصولگرایی بود، پیروزی خودش را در مشارکت حداقلی و مواضع خاکستری می دید. انتخابات مجلس ششم باز این بیماری را در دو جریان بیشتر کرد تا رسیدیم به انتخابات شوراهای دوم ، در این انتخابات مشارکت کم شد و جریان اصولگرایی پیروز شد . با این پیروزی آن بیماری همچنان در نگاه سیاسی دو جریان کشور باقی ماند ...
دلیل این مشارکت حداقلی چه بود؟
خیلی خلاصه باید بگویم که مردم از سیاستزدگی و تندروی های جریان اصلاحات خسته شدند. یادتان هست که در شورای شهر تهران چندبار شهردار عوض شد و در نهایت هم اعضای شورا افتادند به جان هم کتک کاری کردند. کار رسید به جایی که وزارت کشور اصلاحات مجبور شد درب شورای شهر را قفل و زنجیر بزند.
خب بعد از انتخابات شوراهای دوم ، انتخابات مجلس هفتم بود که باز اصولگرایان بیرون آمدند ولی در مشارکتی که هنوز هم حداقلی بود. بیماریی که گفتم البته در دو طرف باقی بود. این طرف پیروزی خود را مدیون مشارکت حداقلی می دید و آن طرف شکستش را نتیجه مشارکت حداقلی. در انتخابات نهم ریاست جمهوری مشارکت کمی رشد کرد و احمدی نژاد در رقابتی که چند مدعی داشت، با حرکت دو ضرب پیروز شد.
شما گفتید که احمدی نژاد در انتخابات نهم با پیش فرض درستی وارد صحنه انتخابات شد، این پیش فرض درست چه بود؟
ببینید در بین سیاستمداران این تقسیم بندی آرا مطرح است که ما حدود 20 درصد رای سفید داریم و حدود بیست درصد رای سیاه و 60 درصد هم آرای خاکستری اند. آرای سفید و سیاه همان آرای خواص در جامعه است که در حقیقت موتور رای ساز انتخابات ها از میان آرای خاکستری هستند. در انتخابات نهم شخصیت هایی مانند معین، هاشمی، کروبی و مهر علیزاده در جامعه آرای سیاه خیمه زدند و هر یک به شکلی و به تناسبی هم حرف سیاه زدند و برخی از آنها صراحتا با آرمانگرایی و بازگشت به رویه انقلابی گذشته مخالفت کردند. شناخت اینها از آرای خاکستری این بود که 60 درصد خاکستری، به سیاهی رو دارند بنابر این هر چه سیاه تر سخن بگویند رای بیشتری جذب می کنند.
شخصیت هایی مانند قالیباف و لاریجانی هم در جامعه رای سفید خیمه زدند ولی خاکستری حرفی می زدند چون اینها هم تمایل آن 60 درصد را به سیاهی می دیدند ولی چون جنس خودشان از آن نبود، مواضع خاکستری را انتخاب کردند تا جذب بیشتری داشته باشند. فقط احمدی نژاد در جامعه رای سفید خیمه زد و سفید هم حرف زد چون برداشت درستی از این 60 درصد داشت. این جمعیت خاکستری از انقلاب و آرمان های انقلاب و هزینه دهی برای حفظ انقلاب خسته نبودند بلکه از تبعیض، از فسادهای دولتی، از رانت های فامیلی، از شعارهای بدون عمل، اشرافیگری و فاصله مسئولان از شعارهایی که برای آنها انقلاب کرده بودند و شهید داده بودند، ناراحت بودند.
در انتخابات دهم چطور، آنجا را چطور تحلیل می کنید ؟
ببینید در انتخابات نهم میدان رقابت تا حدودی از صف بندی های رایج سیاسی یعنی چپ و راست و به نوعی حتی اصولگرایی و اصلاح طلبی بیرون آمد و وارد میدان حقیقی خودش شد ، یعنی به جای جنگ چپ و راست یا جنگ اصلاح طلبی و اصولگرایی، شد جنگ بین فقر و غنا که امام می فرمودند جنگ بین فقر و غنا همیشگی است ...
یعنی شما هم مثل برخی معتقدید که اصولگرایان در انتخابات نهم نقشی در پیروزی احمدی نژاد نداشتند؟
احزاب و بسیاری از شخصیت های این جریان نقشی نداشتند، مگر می توانیم این را انکار کنیم ؟ ولی بدنه جریان اصولگرایی یا همان 20 درصد رای سفید واقعا موثر بود. در حقیقت احمدی نژاد مدیون احزاب و شخصیت ها و ژنرال های جریان اصولگرایی نبود ولی مدیون این بدنه بود. این بدنه در بسیج بود در سپاه بود در میان قشر کارگر کارمند در حوزه های علمیه در میان دانشجویان در همه جا بود. بویژه شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح که به یاد دارم در روز بعد از انتخابات تیتر گویا نیوز این بود که آیت الله مصباح و شاگردان وی، در یک هفته نتیجه انتخابات را تغییر دادند. هرچند احمدی نژاد انصافا قدر حمایت این عالم بزرگوار را ندانست.
نگفتید در انتخابات دهم این صف بندی چطور بود؟
در انتخابات دهم احمدی نژاد میدان بازی را کاملا از میان احزاب اصلاح طلب و اصولگرا بیرون آورد و آن را دقیقا با حمایت بدنه جریان اصولگرا وارد فاز جنگ فقر و غنا کرد ، این رقابت را بین رفاه طلبی و اشرافیت با خدمت رسانی و ساده زیستی و از جنس مردم بودن، برد. رقابت در انتخابات دهم بین دفاع از فساد و مبارزه با فساد بود. برای همین شما در انتخابات دهم نمی دیدید که یک تیپ خاص از احمدی ناد حمایت کنند، گونه های مختلفی از مردم با تیپ های مختلف حمایت می کردند.
شما در بخشی از تحلیلتان گفتید که احمدی نژاد در انتخابت نهم با پیش فرض درستی از جمعیت رای 60 درصدی به میدان آمد و بعد تاکید کردید که بعدا او هم پیش فرض های غلط را پذیرفت، یعنی در انتخابات دهم به خطا رفت ؟
نخیر! به عقیده من احمدی نژاد در انتخابات دهم هم درست عمل کرد ولی بعد از انتخابات دهم، به دلیل وسوسه های خناسان به خطا افتاد.
یعنی چطور شد، این موضوع را کمی باز کنید؟
ببینید احمدی نژادی که در انتخابات نهم و دهم با نذر و نیاز مومنین و خانواده شهدا و مستضعفین و مظلومین روی کار آمده بود و حاضر نشد برای یک مشت رای به شیوه های غربی جذب رای تن دهد و با صراحت تمام از امام و آرمان های امام سخن می گفت، پس از انتخابات دهم کم کم پذیرفت که در کنار حرف های انقلابی، مطالب دیگری هم قاطی شود و چنین شیوه هایی را برای به دست آوردن آرای مردم پذیرفت. برخی از این قر و فرهای مشایی برای همین بود، نشست و برخواست با هنرپیشه ها ، مکتب ایرانی و انتشار نشریات زرد اجتماعی و فرهنگی دقیقا در همین راستا در اطراف احمدی نژاد کلید خورد و او هم متاسفانه سکوت الهام بخش رضایت کرد. در حقیقت احمدی نژاد هم پذیرفت به جای آرمانگرایی بوسیله شعارهای دو پهلو و روش های غلط در فرهنگ دینی و انقلابی ما رای بخشی از جامعه را به دست بیاورد. گلایه ما از دکتر همین است که چرا به دست آوردن آرای بخشی از جامعه که در اقلیت هستند حاضر شد از آن قله کنار بیاید، مگر در انتخابات دهم ما نتوانستیم گونه ها و تیپ های مختلف را به میدان بیاوریم.
آیا مشایی در این تغییر نگاه احمدی نژاد نقش داشت؟
ببینید من خودم بارها از مشایی و اطرافیانش بویژه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری شنیدم که وقتی ما به استفاده از این شیوه های غلط برای جذب آرای جامعه انتقاد می کردیم، می گفتند: چرا جامعه را تقسیم می کنید، مگر بچه حزب اللهی ها و متدینین یا به اصطلاح خواص جامعه چقدر هستند؟ اینها حدود چهار پنج میلیون رای در جامعه دارند! و با این میزان آرا ما نمی توانیم برای خدمت در قدرت بمانیم! بعدها ما این استدلال را از احمدی نژاد هم شنیدیم
به نظر شما تعداد خواص در جامعه بیشتر از این است؟
نه ! ولی از ابتدای انقلاب تا امروز، در روزهای نخست انقلاب، در مواجهه با منافقین، در جنگ های شهری، در دفاع مقدس و حتی در دوره جنگ فرهنگی و در تمام این سال ها همین تعداد بوده اند که در صف و خط مقدم بوده اند و انقلاب را در برابر طوفان ها حفظ کرده اند و جمعیت خاکستری عمدتا در پشت جبهه ها حامی بوده اند. این که آنها در صف مقدم نیامده اند به معنی قبول نداشتن لزوم مبارزه و دفاع نبوده. اکثریت مردم ما متدین و مومن هستند ولی خواص نیستند. اشتباه نکنید، این به معنای مشکل داشتنن مردم با دین نیست. این قاعده تاریخ است همیشه بار روی دوش یک اقلیتی بوده ...
پس شما تحلیل دولت از تعداد طرفداران را درست نمی دانید؟
تحلیل احمدی نژاد از کمیت رأیی که دارد درست است، یعنی بیست و پنج میلیون ولی تحلیل او از کیفیت این رأی غلط است. این بیست میلیون با فعالیت و تحرک و دفاع آن چهار پنج میلیون خواص فعال در لایه های مختلف اجتماعی، در برابر انواع و اقسام تهمت ها و تخریب ها و دروغ های درست شده در میدان علیه احمدی نژاد ماندند و به احمدی نژاد رای دادند. احمدی نژاد نباید برای به دست آوردن 13 میلیون رأی به موسوی که اتفاقا اکثر آن هم آرای سیاه نبود بلکه فریب دروغ های موسوی را خورده بود، دست از آرمان هایش بردارد و شیوه های غلط جذب رای را با توجیه چنین افراد خناسی بپذیرد.
چه توجیهی ؟ چه کسانی این توجیهات را ارائه می کند؟
ببینید مشایی می خواهد برای دور بعدی ریاست جمهوری به قدرت برسد و اهدافش را دنبال کند، برای همین از الان برنامه ریزی کرده تا آرای بیشتری را به دست بیاورد. مشایی معتقد است که چون توانسته احمدی نژاد را تصاحب کند، پس اکثریت این بیست و پنج میلیون رای هم با اشاره احمدی نژاد مال او خواهد شد. البته در مقابل برخی از سیاسیون مانند لاریجانی یا قالیباف که از الان فعالند نیز معتقدند که به دلیل رفتارهای احمدی نژاد و تحرکات جریان انحرافی، این بیست و پنج میلیون از سبد احمدی نژاد خارج شده و تا دو سال دیگر در سبد آنها قرار خواهد گرفت. آنها هم مانند مشایی به دنبال آرای سیزده میلیونی موسوی هستند با این تفاوت که اینها به سراغ کدخدای ده رفته اند و فکر می کنند اگر خودشان را با هاشمی هماهنگ کنند، در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری آن آرا را به دست خواهند آورد، بنابراین امور مجلس یا رفتارهای سیاسی خودشان را بر اساس سیاست های هاشمی اداره وتنظیم می کنند ولی مشایی مستقیما به سراغ اهالی این ده رفته و آرای این بخش از جامعه را در ارتباط با هنرپیشه ها و حرف های دوپهلو مثل مکتب ایرانی جستجو می کند. این توجیهات باطل تراوش های ذهن مشایی است که احمدی نژاد هم آن را پذیرفته و از ملاک ها و معیارهای سوم تیر دور شده.
چرا این اتفاق و این تغییر نگرش در مثل احمدی نژاد افتاد؟
![]() سال 84 وقتی احمدی نژاد وارد عرصه رقابت شد، رویکرد و برنامه اصلی او دستیابی به قدرت نبود، احمدی نژاد واقعا با نیت خدمت و بر اساس یک نگاه دینی و انقلابی وارد عرصه رقابت با کسانی شد که رویکرد آنها قدرت طلبی و روش آنها برای کسب قدرت غیر انقلابی بود. بعد از بدست آوردن قدرت هم آن را هدف نمی دید، بلکه ابزاری بود برای خدمت به مردم و دفاع از آرمان های امام. برای همین ما تفاوت فاحشی بین او و دیگر کاندیداها می دیدیم و برای همین هم دولت نهم بسیار پربرکت و خدماتش چشمگیر بود. متاسفانه در دولت دهم از همان ابتدا مسیری که در دولت نهم آغاز شده بود با یک انحراف بزرگ متزلزل شد. انتصاب مشایی به معاون اولی در حقیقت یک گام انتخاباتی برای انتخابات یازدهم ریاست جمهوری بود و این یعنی عقبگرد از آرمانی که دولت نهم بر اساس آن شکل گرفته بود. متاسفانه روز به روز هم این عقب گرد بیشتر شد، برای همین ما شاهدیم که روند خدمت رسانی در دولت دهم بسیار کمتر و کندتر از دولت نهم است.
با این حساب شما روند دولت دهم را نوعی عقب گرد می دانید و حتی شاید خسران نسبت به گذشته .
ببینید اشتباه بزرگ احمدی نژاد این است که او خودش را هنوز هم با دولت سازندگی و اصلاحات مقایسه می کند و انتظار دارد که ما هم چنین کنیم ولی این غلط است ما دولت دهم را با مدل و معدل دولت های اصلاحات و سازندگی مقایسه نمی کنیم. بلکه دولت نهم را با آن دولت ها مقایسه می کردیم، برای همین به این نتیجه درست می رسیدیم که دولت احمدی نژاد بسیار کارآمد و خدمت رسانی آن بیشتر از دولت های قبل است ولی امروز دیگر ما دولت دهم را با آن دولت ها مقایسه نمی کنیم بلکه دولت دهم با دولت نهم مقایسه می شود و اینجاست که ما احساس خسران و زیان می کنیم. بدون اغراق و تعارف می گویم که دولت دهم حتی در وضعیت فعلی هم از دولت های سازندگی و اصلاحات موفق تر است ولی نسبت به دولت نهم نیست.
به نظر شما آیا بدنه ای که در جریان انتخابات نهم سال 84 احمدی نژاد را انتخاب کرد و علی رغم چهار سال تخریب باز هم در سال 88 مجددا به او رای داد، از انتخابش پشیمان است ؟
هرگز! همه ما اگر امروز هم در آن شرایط قرار بگیریم همان رای را میدهیم . ما در سال 84 و سال 88 دقیقا کاری را کردیم که باید می کردیم. برای اثبات آن زحمت زیادی لازم نیست، چون در هر دو تصمیم ما شاهد عصبانیت دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از انتخاب احمدی نژاد هستیم. در سال 84 تمام رسانه های بیگانه و عناصر ضد انقلاب انتخاب آقای هاشمی را ترویج و تبلیغ می کردند و در انتخابات 88 هم با تمام توان انتخاب موسوی را تبلیغ می کردند. در سال 84 انتخاب احمدی نژاد را محتمل نمی دانستند ولی بعد از آغاز به کارش تا توانستند تخریبش کردند و در سال 88 هم تا توانستند حضور پای صندوق ها و انتخاب موسوی یا یکی از دو کاندیدای دیگر و رای ندادن به احمدی نژآد را تبلیغ می کردند. البته ما امروز هم که انتقادات و ایرادات جدی ای به احمدی نژاد برای دفاع از جریان انحرافی و یا خانه نشینی او در برابر رهبری می گیریم، دقیقا درست ترین کار را در این مقطع زمانی انجام داده ایم چون تمام دشمنان نشانه دار اسلام و انقلاب از این اقدامات احمدی نژاد راضی و خشنود بودند.
به نظر شما بدنه جبهه سوم تیر یا همان نیروهایی که در دو میدان کارزار سخت یعنی در انتخابات نهم و انتخابات دهم توانستند احمدی نژاد را به قدرت برسانند آیا نباید از احمدی نژاد گلایه داشته باشند؟
قطعا آنها گله مندند و حق دارند چون احساس می کنند که احمدی نژاد نسبت به تلاش صادقانه آنها و اعتماد آنها به خصوص در دولت دهم و بویژه در چند ماه اخیر، نوعی کم لطفی غیر قابل اغماض کرده ولی نکته مهم این است که ما نباید از این روند دچار سرشکستگی شویم، کاری که جریانات سیاسی فتنه گر و مردودین در فتنه دنبال آن هستند.
بسیاری از سایت ها و نشریات این جریانات در این ایام تلاش کردند تا فضای یاس و ناامیدی را بر این بدنه تحمیل کنند و به قول خودشان موج توبه کردن از رای به احمدی نژاد را راه انداخته بودند ...
به نظر من نقطه امتحان جریان حزب الله در فتنه آینده همین جاست ! تکلیف بدنه جبهه سوم تیر که در برابر اصلاحات خوش درخشیده اند، در صحنه امتحان 84 انتخاب درستی کردند، در فتنه سبز 88 با آگاهی تمام به ندای أین عمار امام و مقتدای خود جواب دادند، نسبت به جریان انحرافی که تفاله همان حرف ها را می خواهد تحویل ما بدهد، مشخص است. به نظرمن جریان حزب الله، فتنه بعدی را پشت سر گذاشته. نشانه آن این است که این بدنه با همه ارتباط و علاقه ای که به دکتر احمدی نژاد داشت وقتی دید که احمدی نژاد بین رهبری و مشایی، هنوز به مشایی علاقه مند است، او را رها کرد و راهش را که از سوم تیر آغاز کرده بود ادامه داد.
یعنی شما معتقدید که ما از احمدی نژاد جدا نشده ایم ؟
بله تعبیر درست این است که فعلا احمدی نژاد از ما جدا شده و کنار مشایی مانده. این که گفته می شود ما از احمدی نژاد جدا شدیم غلط است، ما همان راهی را می رویم که در انتخابات نهم در کنار احمدی نژاد آغاز کردیم و در انتخابات 88 آن را ادامه دادیم و در فتنه پس از انتخابات از آن کوتاه نیامدیم. این راه یک علمدار بیشتر ندارد و آن هم رهبری است. تفاوت احمدی نژاد با جریان سنتی اصولگرایان همین بود که او پیرو رهبری بود ولی عقب نمی ماند ولی جریان سنتی راست پیرو رهبری است اما نمی تواند پا به پای ایشان حرکت کند و در اکثر مواقع عقب می ماند. جریان چپ یا همان اصلاحات هم که کم کم اساسا از جاده بیرون رفت و از مسیر منحرف شد و اصلا در جاده نیست تا ببینیم عقب مانده یا همراه است. رهبری پیروانی می خواهد که دنباله باشند ولی عقب هم نمانند. البته همه ما به دلیل خدمات احمدی نژاد و تلاش های صادقانه او بویژه در دولت نهم امیدواریم دکتر احمدی نژاد نیز از جریان انحرافی عبور کند و خود را به کاروان سوم تیر برساند.
در حال حاضر مهمترین تصمیم در برابر بدنه جریان اصولگرایی چیست ؟
من فکر می کنم در وضعیت فعلی مهمترین تصمیم این است که آیا ما باید به ژنرال های این جریان که در فتنه 88 رد شدند و هنوز هم از رویکردشان برنگشته اند اعتماد کنیم یا نه ؟ امتحان بعدی همین است، در حالی که می دانیم عده ای رویکردشان قدرت طلبی است، در فتنه مردود شده اند و به ندای أین عمار رهبری جواب ندادند و در طول شش سال قبل هم علی رغم مواضع صریح رهبری در برابر اقدامات مثبت دولت کارشکنی کردند، آیا باید مجددا به سوی آنها برگردیم؛ به تعبیر دیگر آیا برای فرار از جریان انحرافی باید دچار ارتجاع شویم و به جریان خواص مردود پناه ببریم ؟ بویژه که این جریانات در برای انتخابات مجلس بعد به دنبال یارگیری هستند.
وزیر اطلاعات هم در همایش شهدای بصیرت به همین نکته اشاره کردند که جریان انحرافی نباید ما را از تحرکات جریان فتنه باز دارد و حواسمان را پرت کند ...
برای همین ما در هفته نامه 9 دی همواره این سیاست را داشتیم که هر وقت به جریان انحرافی می پرداختیم حتما به تحرکات خواص مردود هم اشاره می کردیم و از سالگرد انتخابات یعنی 22 بهمن تا سالروز 9 دی قصد داشتیم هرهفته به بازخوانی حوادث فتنه در هر هفته بپردازیم که یکی از دلایل پشت پرده توقیف 9 دی و توافق جریان انحرافی و جریان خواص مردود، جلوگیری از بازخوانی همین موضوع بود. به نظر من نگرانی آنها از این یادآوری، نتایجی بود که بر انتخابات مجلس نهم می گذاشت و جریان خواص مردود نمی خواهد مواضعش در فتنه به مردم یادآوری شود.
به نظر شما ترکیب آینده مجلس نهم چگونه خواهد بود و در حال حاضر چه جریاناتی برای به دست آوردن کرسی های آن فعالند؟
در حال حاضر چهار جریان با رویکردهای فکری خاص و همچنین سابقه و پیشینه ای وجود دارند. یک جریان اصحاب فتنه 88 هستند. یعنی کسانی که صراحتا فتنه را راه اندازی کردند که این جریان یک رأس مشخص دارد و همه آن را می شناسند.
یک جریان دیگر خواص مردود هستند. اینها در فتنه 88 و در ماه های قبل از انتخابات نتوانستند جبهه درگیری را درست تشخیص دهند و به خیال این که محل دعوا احمدی نژاد و موسوی است، هر چند برخی از آنها موسوی را قبول نداشتند ولی برای زدن تیر خلاصی به احمدی نژاد حاضر شدند یا غیرعلنی و پنهانی و یا با مواضع دو پهلو از موسوی حمایت کنند. حتی بعد از فتنه هم حاضر نشدند در برابر فتنه گران قرار بگیرند به این دلیل که این کار را دفاع از احمدی نژاد می دانستند و امیدوار بودند که احمدی نژاد حذف شود در حالی که موضوع اصلی و هدف فتنه، احمدی نژاد نبود بلکه هدف اصلی رهبری بود که بعدا در عاشورا هم این جریان خودش را نشان داد.
راس این جریان کیست؟
راس این جریان خواص مردود هم به عقیده من در مجلس است.
دو جریان سیاسی دیگری که الان فعالند ...
جریان سوم نیز همان جریان مشهور به انحرافی است. این جریان احمدی نژاد را در اختیار دارد و چنان توانسته بر او تسلط یابد که حتی احمدی نژاد را در برابر تصمیمات رهبری قرار می دهد و کاررا به خانه نشینی او می رساند. جریان انحرافی به احمدی نژاد قبولانده که ما در قبال خدمات اقتصادی و عمرانی ای که انجام داده ایم باید از منافع سیاسی آن هم بهره ببریم بنابراین حق داریم برای باقی ماندن در قدرت برنامه ریزی و طراحی کنیم. برای همین احمدی نژاد با تغییر رویکرد گذشته اش، به جای کار و تلاشی که در دولت نهم سابقه داشت، فکر و ذکرش بشود همین جریان انحرافی. جریانی که نه تنها در مواضع سیاسی و فرهنگی که در مواضع فکری هم دچار انحراف شدید است. جریان انحرافی در فتنه حاضر نشد موضع بگیرد و حتی یک بار از زبان اینها واژه فتنه شنیده نشد! البته این استراتژی را از آن جهت اتخاذ کردند که در آینده با بدنه همین جریان فتنه به وحدت برسد.
جریان چهارم هم مجموعه ای از نیروها هستند که در فتنه های مختلف گذشته خوش درخشیده اند و امتحان خود را درست پس داده اند. این همان جبهه سوم تیر است. البته شاید از همین دسته نیز ما در آینده افراد مردودی داشته باشیم. این دسته در برابر اشرافیگری دولت سازندگی هشدار داد، در برابر اصلاحات آمریکایی ایستاد، در انتخابات 88 راه را گم نکرد و در فتنه بعد از انتخابات نیز کاملا هوشمندانه عمل کرد و جزوساکتین یا دو پهلوها هم نبود بلکه صریحا موضع داشت و در برابر جریان انحرافی هم با قاطعیت ایستاده تا جایی که در مواردی با احمدی نژاد نیز درگیر شده.
در راس جریان چهارم چه کسی قرار دارد ...
برای این جریان نمی توان رأس مشخصی را نام برد ولی به نظرم این جریان، شخصیت هایی مانند آیت الله مصباح ، آیت الله یزدی و آیت الله جنتی که از یاران خاص رهبری هستند را به عنوان بزرگان خود می شناسند و از آنها حرف شنوی دارد.
یعنی شما رقابت در مجلس نهم را در این چهار جریان می بینید؟ جریان اصولگرایی در کدام بخش از این پازل است ؟
رقابت در بین این چهار جریان است. افراد و شخصیت های جریان اصولگرایی ترکیبی هستند از سه جریان انحرافی، خواص مردود و جریانی که بنده آنها را اصولگرایان ناب می دانم. این طیف چهارم همه آن بدنه ای هستند که در برابر فتنه ایستادند، طیفی از قرارگاه عمار، فراکسیون انقلاب اسلامی و شخصیت هایی که رییس جمهور به دلیل تن ندادن آنها به جریان انحرافی از دولت بیرونشان کرد و برخی از دوستان منتقد دولت مثل ایثارگران.
منظور شما از وزرایی که احمدی نژاد از دولت بیرون کرد همان کسانی هستند که در سایت ها زدند جمعی از اخراجی های دولت محفل انتخاباتی دارند؟
البته نمی توان اخراجی های دولت را از یک جنس دانست. برخی از این وزرا و معاونین و مشاورین مشخصا به دلیل عدم همراهی و تایید مشایی اخراج شدند و برخی اساسا با دولت همفکر نبودند یا به تعبیر دقیق تر اختلافات مبنایی دیگری با دولت داشتند. مثلا جنس اخراج صفارهرندی و لنکرانی و الهام با جنس اخراج پورمحمدی و دانش جعفری و متکی یکی نیست. دسته دومی که نام بردم یک ارادتی نسبت به آقای هاشمی هم دارند ولی دسته اول منتقد سر سخت هاشمی هستند.
شما جریان انحرافی را از جمله اصولگرایان می دانید؟
قطعا نه ولی در تحلیل ویژگی ها و صف بندی انتخابات به دلیل حمایت احمدی نژاد از این جریان و پذیرش جایگاه احمدی نژاد حتی با همین وضعیت در بخشی از بدنه جریان اصولگرایی، لازم است در تحلیل خود این بدنه را به حساب بیاوریم. البته واقعیت آن است که لیدر جریان انحرافی با مبانی غلطی و انحرافات اعتقادی که دارد مانند اصلاح طلبان و یا بدتر از آنهاست.
به نظر شما سه جریانی که طیف اصولگرایان را تشکیل می دهند آیا در نهایت به وحدت می رسند؟
![]() قطعا برای لیست واحد به وحدت نمی رسند. این را می شود از موضعگیری برخی افراد مانند علی مطهری و جوانفکر و برخی از سایت های آنها دید. جریان خواص مردود که راس آن در مجلس است، احیای خود را در زنده کردن بغض و کینه نسبت به جریان انحرافی می داند. اساسا جریان انحرافی بزرگترین خدمت را به هاشمی و فتنه گران و خواص مردود کرد چون به نوعی باعث تبرئه و توجیه عملکرد آنها در فتنه می شود. بنابر این حتما آنها در یک لیست کنار هم قرار نمی گیرند. البته این دو جریان حتما در حذف جریان چهارم به وحدت می رسند. طبیعی است که جریان فتنه هم از این موضوع راضی است چون بیشترین ضربه را در کودتای سبز از همین جریان ناب خورد...
یعنی شما معتقدید که جریان فتنه ، خواص مردود و انحرافی علی رغم اختلافاتی که در ظاهر دارند، در خصوص حذف جریان چهارم که همان اصحاب جبهه سوم تیر است به وحدت می رسند؟
همه شواهد این را نشان می دهد. برای حذف آنها ابتدا هم تخریبشان می کنند مثلا از تعابیری مانند تندروها استفاده می کنند تا همه حذف آنها را بپذیرند. هر سه جریان، جریان چهارم را به نوعی مزاحم خود می بینند و نسبت به آنها حس انتقام جویی دارند چون در مقاطع حساس و بزنگاه های قبلی، در انتخابات نهم، در انتخابات دهم، در فتنه کودتای سبز، در برابر تحرکات جریان انحرافی، در همه این موارد، این جریان چهارم بودند که سفت و سخت ایستادند و بازی آنها را بهم زدند. ببینید در همین توقیف 9 دی علی رغم اختلاف نظرها و شمشیر بازی که این جریانات در ظاهر و علنا با هم دارند ولی در توقیف این هفته نامه که به نوعی یکی از تریبون های اصلی جریان چهارم بود به توافق رسیدند. ما باید این هزینه را بدهیم چون جریان حزب الله نباید عروس حجله جریانات سیاسی باشد.
یعنی شما مخالف وحدت هستید؟
من مخالف وحدت نیستم اما وقتی شرایط را می بینم و شما می پرسید که وحدت میشود یا نه، خب من تحلیلم را می گویم. ببینید هنوز آیت الله یزدی به مکانیزمی که برای وحدت تعریف کرده اند تن نداده. البته عده ای اصرار دارند بگویند که جامعتین هستند ولی ما که می دانیم اینطور نیست. اصلا به نظر من تعداد افراد و مکانیزمی که برای وحدت تعریف می شود مهم نیست، مهم این است که لیست هایی که در شهرهای بزرگ و بویژه در تهران معرفی می شود با چه کیفیتی باشد. اصلا ما هم در این بالا بیائیم و با هم وحدت کنیم و عکس یادگاری هم بگیریم، آیا بدنه جریان اصولگرایی که در فتنه 88 وقتی زیر کتک بود و از تریبون مجلس اصولگرا توسط برخی اصولگرایان فحش شنید، حاضر است به این وحدت ما تن دهد؟ آیا اگر باز هم لیستی تهیه شود و در آن مطهریی و کاتوزیان و اکرمی در کنار کوچک زاده و حسینیان و زارعی باشند، وافعا بدنه اصولگرایان تهران به این لیست رای می دهند؟ پس مهم این است که خروجی این جلسات وحدت چه باشد، افرادی که جلسه وحدت تشکیل می دهند نمی توانند وحدت ایجاد کنند باید خروجی آ»ها بدنه جریان اصولگرایی را قانع کند.
اگر در انتخابات مجلس نهم هر یک از جریانات چهارگانه لیست جداگانه ای بدهند، به نظر شما کدام لیست اعتماد اکثریت را جذب خواهد کرد؟
این امور قابل پیش بینی صد در صد نیست. لیست ها هم فقط در شهرهای بزرگ موثراست. علی ای حال به نظرم پایگاه اجتماعی جریان فتنه، جریان خواص مردود و جریان انحرافی ازیک سبد رای در جامعه است و پایگاه اجتماعی جریان چهارم هم از یک سبد رای است. در این صورت با وجود لیست های متعدد این جریان چهارم است که در انتخابات لیستی موفق خواهد شد.
آیا آقای هاشمی در انتخابات مجلس نهم نقشی ایفا خواهد کرد ؟
به نظر من، آقای هاشمی همانطور که در مدیریت صحنه انتخابات ریاست جمهوری دهم نقش اصلی را داشت، تلاش می کند تا در انتخابات نهم هم نقش آفرین اصلی باشد ...
در جبهه اصلاح طلبان ...
نه ! آقای هاشمی اساسا خودش را محصور یک جریان نمی داند و نمی کند. هاشمی خودش را جریان ساز می داند. برای همین همیشه تلاش می کند تا دو جریان کاذب در داخل کشور با هم رقابت کنند تا او بتواند نقش حد وسط را بازی کند. از نظر جریانی که در اطراف هاشمی است و زندگی سیاسی دارد، باید همواره دعوایی بین چپ و راست یا اصلاح طلب و اصولگرا باشد تا کسی مثل هاشمی بتواند نقش وسط و اعتدال را بازی کند و آنها هم در کنار وی باقی بمانند و حیات سیاسی داشته باشند.
چه کسانی در انتخابات مجلس بعد با هاشمی خواهند بود؟
همان کسانی که در انتخابات دهم به بازی در پازل آقای هاشمی تن دادند و حتی برای نقش آفرینی در این پازل، حاضر شدند ستاد اصولگرایان حامی موسوی هم راه اندازی کنند و از ذوق زدگی حتی به فرد متوهمی چون موسوی تبریک هم بگویند.
با این حساب رقابت در مجلس نهم بین اصولگرایان و اصلاح طلبان نخواهد بود؟
من فکر می کنم این انتخابات نوعی رقابت حقیقی در خانواده جریان اصولگرایی خواهد بود. البته اصلاح طلبان درجه دو و سه هم حضور خواهند داشت هر چند این جریان در حال حاضر مرده سیاسی است. خاتمی هم اخیرا در جلسه ای اشاره به ظهور یک جریان ناب اصولگرایی کرده و گفته که ما نباید بگذاریم میدان رقابت از دایره اصولگرایی و اصلاح طلبی بیرون برود. دلیل روشن است آنها نمی توانند مستقیما از مثل لاریجانی حمایت کنند ولی می توانند در قالب لیست وحدت اصولگرایان، مثل لاریجانی را مجددا وارد مجلس کنند و با آنها تعامل کنند و حیات داشته باشند.
پس چرا آقای لاریجانی در تلاش است تا آنها را به میدان انتخابات بکشاند؟
آقای لاریجانی و اساسا طیف خواص مردود که کارنامه غیر قابل پذیرشی از خود در فتنه به جای گذاشته اند، می دانند که در بین بدنه جریان اصولگرایی نفوذ بالایی ندارند و اگر لیست جداگانه ای بدهند، با اقبال بدنه جریان اصولگرایی مواجه نمی شوند هر چند شاید از جریان فتنه و برخی از سنتی ها به آنها اقبال کنند. برای همین می خواهند خطر اصلاح طلبان را بزرگ کنند تا اصولگرایان به لیست واحد برسند و بدنه این جریان نیز مجبور شود به لیستی رای دهد که درصدی از آنها در آن لیست حضور دارند.
با این حساب شما معتقد به یک زایش در جریان اصولگرایی هستید.
به نظرم این زایش خیلی وقت است که اتفاق افتاده و در فتنه 88 خودش را نشان داده. ببینید احزاب و شخصیت های مطرح در جبهه اصولگرایی؛ غیر از جریان اصولگرایی حقیقی است. پرچم این جریان در دستان رهبری و عناصر اصلی آن همین خواص گمنام هستند. واقعیت این است که همه مدعی اصولگرایی هستند ولی همه به لوازم آن پایبند نیستند. به تعبیر قرآن کریم ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون. بر اساس این آیه همه ادعای ایمان دارند ولی همه بر این ایمان استقامت و پایداری نمی کنند. همانطور که همه ادعای اصولگرایی می کنند ولی همه بر عوارض این اصولگرایی استقامت نمی کنند.
به نظر شما اکثریت مجلس هشتم اصولگرا نبود ؟
قطعا نبود ! مجلس هشتم ترکیبی بود از سه اقلیت، اقلیت اصلاح طلب با مواضع شفاف دفاع از فتنه و بی اعتقاد به جهت گیری های رهبری، اقلیت اصولگرا با مواضع دو پهلو در برابر فتنه و بی توجه به جهت گیری های رهبری بویژه در برخورد و تعامل با دولت و اقلیت اصولگرا با مواضع شفاف در برابر فتنه و معتقد به جهت گیری ها و مواضع رهبری و عامل به آن حتی اگر مخالف نظر خودشان هم باشد. خب در بسیاری از مواقع ما شاهد ائتلاف اقلیت اول و دوم با هم هستیم که می شوند اکثریت. برای همین خروجی مجلس اصولگرایانه نیست. برای همین رهبری از این مجلس راضی نیست.
دلیل شما برای عدم رضایت رهبر معظم از این مجلس چیست؟
کافی است شما مجموع بیانات رهبری در دیدارهای سالانه با مجلس را مرور کنید، تمام موارد یا هشدار است یا گلایه و انذار و توصیه. فقط امسال رهبری از مجلس بابت سیاست خارجی اش تشکر کرد ولی بعدش فقط گلایه و انذار بود. در تمام این دیدارها رهبری تاکید می کنند که مجلس با دولت تعامل کند حتی امسال هم فرمودند. ولی در دیدار آخر با مجلس هفتم آقا از آقای حداد تشکر می کنند بابت تعامل درست و خوب ایشان.
به عنوان آخرین سئوال، آیا 9 دی باز هم روی کیوسک های مطبوعاتی قرار می گیرد؟
قطعا توقیف 9 دی با دلایل سیاسی بوده.انشاءالله با پیگیری حقوقی به زودی باز هم منتشر می شود و وظیفه انقلابی خودش را با همان گرایش قبل ادامه می دهد. جای تأسف است که در کشور ما روزنامه ای بهائیت را ترویج می کند، توقیف می شود ولی یک روزه رفع توقیف می شود ولی هفته نامه 9 دی به دلیل دفاع از آرمان های 9 دی و دفاع از انقلاب و حمله به فتنه گران توقیف می شود و علی رغم گذشت چند هفته رفع توقیف نمی شود!؟ من قبلا هم گفتم که هفته نامه 9 دی را توقیف می کنند با حادثه 9 دی چکار می کنند؟ جریان انحرافی و خواص مردود در حادثه 9 دی در کنار قبر فتنه گران دفن شدند، خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند تا بر عهدمان بمانیم.
|
|
| ناگفته های قالیباف از حضور رهبر انقلاب در جنگ تحمیلی |
| ساعت ۱۱:٤٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، سردار محمدباقر قالیباف ، گفتگو و مصاحبه |
|
مقام معظم رهبری لباس رزم میپوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداق تاشو به شانهشان میانداختند و از خود جبهه اهواز و سوسنگرد بازدیدشان را آغاز میکردند تا سایر محورهای عملیاتی./ اکثریت ملت ایران با ادامه جنگ تا تنبیه متجاوز و احقاق حقوق ملت موافق بودند.
به گزارش همشهری پایداری، وی در خاطراتش بیان کرد: درآن زمان تفاوت چندانی میان یک فرمانده با یک بسیجی داوطلب نبود؛ از همه اقشار در میان رزمندگان بود مثل شهید برونسی که یک بنای ساده بود تا شهید بابانظر؛ شاید تنها، مسؤولیت فرماندهان بیشتر بود.. گزیده ای از این گفتگو را در ذیل می خوانید: •اکثریت ملت ایران با ادامه جنگ تا تنبیه متجاوز و احقاق حقوق ملت موافق بودند. در خرداد ماه سال 61، مرکز پژوهشهای اجتماعی نخستوزیری، طی یک نظرسنجی نظرات مردم را در مورد ادامه جنگ و ورود به خاک عراق مورد بررسی قرار داد. در پاسخ به این پرسش که نبرد را باید تا کجا ادامه داد؟ خروج عراق از خاک ایران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بیشترین آراء را کسب کرده بود. دیگر گزینهها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص دادهاند. همچنین در پاسخ به این پرسش که اگر عراق شرایط ما را نپذیرد، آیا صلاح میدانید وارد خاک عراق شویم؟ تقریبا 70 درصد مردم، موافقت خود را بر ادامه این دفاع مقدس اعلام کردند؛ حال بماند که مناقشات سیاسی داخلی هم شدت زیادی داشت. •مقام معظم رهبری جزو اولین اشخاصی بودند که حتی در اوضاع نابسامان جنگ عازم جبهه شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمانینه رزمندگان بیفزایند که حقیقتا حضور ایشان شور و اشتیاق دفاع و جهاد و شهادت را بین بچهها دوچندان کرده بود. •مقام معظم رهبری، ماجرای اجازه امام(ره) به ایشان برای حضور در جبهه را این چنین نقل کردند که: «با دغدغه کامل خدمت امام(ره) رفتم...، همیشه امام(ره) به ما میگفتند که خودتان را حفظ کنید و از خودتان مراقبت نمایید... من به امام گفتم خواهش میکنم اجازه بدهید من به اهواز یا دزفول بروم. شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند که شما بروید... من به قدری خوشحال شدم که گویی بال درآوردم. شهید چمران هم آنجا نشسته بود که گفت: پس به من هم اجازه بدهید تا به جبهه بروم. ایشان گفتند شما هم بروید... عصر همان روز به همراه شهید چمران با هواپیما به اهواز رفتیم.» •امتداد مدیریت متعالی حضرت امام(ره) را میتوان در شیوه مدیریتی مقام معظم رهبری مشاهده کرد و از همان ابتدای جنگ همراه شهید چمران، حضور فعال در جبهههای جنگ داشتند. اسلحه به دوش میگرفتند و در عملیات شناسایی شرکت میکردند. •ایشان در روزهای حساس جنگ به عنوان چشم و دست امام(ره) و پشتگرمی رزمندگان، بسیجیوار در جبههها حضور پیدا میکردند. فراخوان و سازماندهی نیروهای بسیجی، هدایت جنگهای نامنظم و چریکی در اوایل جنگ، هماهنگ کردن نیروهای ارتشی بسیجی و سپاهی، حضور فعال در طراحی و هماهنگی عملیاتها، تلاش پیوسته در رفع مشکلات رزمی، مقابله با سیاستهای خائنانه بنیصدر در اداره جنگ و رویارویی با اندیشه لیبرالی آمریکایی در نحوه مقابله با دشمن که گاه بوی خیانت از آن برمیآمد و انتقال پیام دفاع مقدس از راه سخنرانی در مجامع بینالمللی و مصاحبه با رسانههای خارجی از اقدامات مقام معظم رهبری در دوران دفاع مقدس بود. •در فضای عدم کمک بنیصدر به سپاه و بسیج و عدم اعتقاد بنیصدر به روحیه استقامت، مقام معظم رهبری پناهگاه رزمندگان بودند. یعنی هر جا که ما به مشکلی برمیخوردیم و کمکی میخواستیم، به ایشان رجوع میکردیم؛ حمایتهای بیدریغ ایشان از بچهها در جبهه و هدایت معنوی ایشان پشتوانه خوبی برای ما در آن دوران سخت جنگ بود؛ ایشان با حمایت از فرماندهان و رزمندگان به آنان روحیه میدادند؛ نباید نقش پررنگ و کلیدی و حساس ایشان در ایجاد روحیه و پشتیبانی از کلیه رزمندگان در شرایط سخت روزهای پایانی دوران دفاع مقدس که حملات صدام شدت گرفته بود را هم فراموش کنیم؛ علاوه بر این در مقام ریاستجمهوری تدابیر و حمایتهای ویژه ایشان نقش پررنگی در تقویت جبههها و پیروزی رزمندگان داشت. •یکی از مهمترین نقشهای ایشان متحدکردن سپاه و ارتش در همان اوایل تاسیس سپاه بود و شاید از دید ما مشهدیها تشکیل سپاه خراسان و به تبع آن ستاد خراسان. اینکه میگویم ایشان در تشکیل ستاد مستقل خراسان نقشآفرینی داشتند، خدای نکرده به این معنا نبود که بخواهد بین مشهدیها و دیگران تبعیض قائل شوند. اما بالاخره این شناخت و ارتباط وجود داشت و خود مشهدیبودن هم دلیل بر ارتباط بیشتر بود که در گرفتن امکانات هم موثر بود چراکه ستاد نیاز به امکانات داشت و اصل اول در جنگ، داشتن اسلحه بود. آن روزها داشتن کلاش جزو عجایب بود. •آقا به عنوان نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع همواره در جلسات شورا حضور داشتند و مسائل مربوط به جنگ را با دقت و ظرافت و با حضورشان در خطوط مقدم جبهههای نبرد، پیگیری میکردند. مقام معظم رهبری لباس رزم میپوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداق تاشو به شانهشان میانداختند و از خود جبهه اهواز و سوسنگرد بازدیدشان را آغاز میکردند تا سایر محورهای عملیاتی. ایشان در حالی از خط مقدم خرمشهر بازدید میکردند که قسمت غربی خرمشهر سقوط کرده بود و قسمت شرقی شهر به سمت آبادان، این طرف پل تا خانههای کنار رودخانه کارون را ایشان میآمدند و با بچههای خرمشهر و با بچههای رزمنده از نزدیک دیدار میکردند یا اینکه در جبهههای سوسنگرد حضور پیدا میکردند. •نظم و انضباط ایشان از همان اول زبانزد بود و یکی از توصیههای همیشگی ایشان در صحبتها و سخنرانیها نظم بود. گاهی که برخی بینظمیها را میدیدند، به شدت ناراحت میشدند و میگفتند بینظمی نباید در نیروهای نظامی باشد؛ رفت و آمدها، حضور بر سرکار، وضع ظاهری، همه باید مرتب باشد. در جلساتی که با نظامیان داشتند تاکید زیادی روی نظم و دقت میکردند. رژه نظامیان را کاملا کنترل میکردند و حتی جزییترین حرکات بچهها را به فرماندهان گوشزد میکردند. واقعا خود ایشان الگوی نظم میباشند. •از ویژگیهای بارزشان آشنایی و احاطه کامل و تسلط ویژهای است که به مسائل کلان و حتی جزییات و ظرافتهای نظامی و امور نیروهای مسلح دارند. علت این امر علاوه بر کیاست و زیرکی و استعداد سرشار ایشان، ممارست و ارتباط نزدیکی است که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در امور نظامی و نیروهای مسلح داشتهاند. •نقش موثر ایشان در تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تثبیت سپاه که از سوی حضرت امام(ره) واگذار گردیده بود، تقویت حرکتهای حزباللهی درون ارتش، نمایندگی حضرت امام(ره) و ریاست شورای عالی دفاع و مهمتر از همه حضور چشمگیر و موثرشان در صحنههای مختلف جنگ، همه و همه اموری هستند که در حصول این تسلط ویژه، نقش داشتهاند. •تا کنون چندین بار بر این مساله تاکید کردهام که دفاع مقدس در جامعه ما هم مظلوم است و هم مهجور؛ یکی از نشانههای این مظلومیت همین تصاویری است که از این دوران باشکوه برای نسلهای جدید ترسیم میشود. گویی تقدیر اینگونه بوده است که پرافتخارترین دوران تاریخ ایران هم در زمان وقوعش مظلوم باشد و هم در میان نسلهای بعدی. •آنچه امروز به عنوان فرهنگ دفاع مقدس از برخی تریبونها ترویج و تبلیغ میشود کمترین نسبتی با فرهنگ اصیل دفاع مقدس ندارد. فرهنگ دفاع مقدس ریشه در اسلام ناب محمدی (ص) و آرمانها و ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی دارد و ارائه هرگونه تصویر سطحی، شعاری و غیرواقعی از رزمندگان اسلام و فرهنگ جهادی، ظلم مضاعفی است در حق این فرهنگ مظلوم و غنی. |
|
| دلتنگی هایی که همچنان ادامه دارد |
| ساعت ۱۱:٢٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، سردار محمدباقر قالیباف ، گفتگو و مصاحبه |
|
رست است که حسن برادر کوچکتر و بسیار عزیز بنده بود، اما در مقام یک رزمنده، برادران بیشمار دیگری را نیز در دوران جنگ از دست دادهام؛ قبلا هم که گفتم دلم برایشان تنگ شده از سر اینکه یک زمانی با آنها همسنگر بودم، نیست؛ تمام شهدا و ایثارگرانی که در دفاع مقدس در کنارم بودند، پیوسته یادشان و خاطراتشان را در ذهنم مرور میکنم؛ در گفتن خاطرات، همیشه سعی میکنم که یاد و خاطره همه برادران شهیدم را زنده نگه دارم. شفاف : همشهری پایدار در آخرین شماره اش مصاحبه ای کرده است با محمد باقر قالیباف که الآن همه او را به عنوان شهردار تهران می شناسند، اما زمانی نه چندان دور یک رزمنده دوران دفاع مقدس بوده است. خود قالیباف نیز بیشتر به آن دوران و ارزش های آن دوران فکر می کند تا جاییکه خیلی ها مدیریت امروز قالیباف را نیز الگو گرفته از فرهنگ بسیجی دوران دفاع مقدس و امتداد حضور جهادی او در جنگ می دانند. |
|
| همه چیز درباره تحولات منطقه |
| ساعت ۱۱:۱۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکترعلی اکبر ولایتی ، گفتگو و مصاحبه |
|
پایگاه اطلاع رسانی رهبر انقلاب در گفتوگو با دکتر ولایتی به بررسی تحولات منطقه پرداخت. |
|
| جدایی از شبکهقدرت عامل انتخاب احمدینژاد بود |
| ساعت ٩:۳٩ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، گفتگو و مصاحبه |
|
جدایی از شبکهقدرت عامل انتخاب احمدینژاد بود/ فاصله رئیسجمهور از دلسوزان راه چاپلوسان را باز میکند
در نهمین و دهمین دوره ریاست جمهوری، همه دلسوزان انقلاب اسلامی با تمام توانی که در اختیار داشتند، دست به دست هم دادند تا فردی از جنس مردم را به قدرت برسانند و در این راه از توان و ظرفیت های موجود اقشار مختلف جامعه از جمله طلاب، دانشجویان و عموم مردم استفاده شد تا با دست های خالی و کمک نیروهای حزب اللهی به کاندیدایی که معتقد است هیچ گاه از خط ولایت فقیه عدول نخواهد کرد، کمک شود. اکنون با گذشت شش سال از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد هنوز افرادی که پای کار دفاع گفتمانی از او برآمدند معتقدند که حمایتشان از او اصولی بوده و در مقابل جبههای که از ضد انقلاب خارجی تا انحصارطلبان داخلی صفآرایی کرده بودند، بهترین کار را با دفاع از گزینه جریان انقلاب کردند. با این حال، با توجه به حمایت های مردم ولایی در انتخاب دکتر احمدی نژاد، شاید اکنون نوبت به وی رسیده تا در عمل ضمن زدودن حواشی و طرد جریان نفوذی به حسن نیت دوستداران جریان انقلاب پاسخ در خور بدهد. در مجموعه دوم از یادمان حماسه 22 خرداد با سه تن از فعالین مؤثر ستادهای مردمی محمود احمدینژاد گفتوگو کردهایم. فراز و فرودهای یک انتخاب در گفتوگو با رییس ستاد انتخاباتی احمدینژاد در اصفهان: جدایی از شبکه قدرت عامل انتخاب احمدینژاد بود
دلیل اصلی حمایت شما از احمدینژاد و دولت نهم چه بود؟ در واقع چه مؤلفهها و ویژگیهایی دولتنهم را برای شما به عنوان یک دولت شاخص مطرح کرد؟ دلایل متعددی در این زمینه وجود داشت که مهمترین و اساسی ترین علت آن به اوایل انقلاب و جریان خطرناکی که آقای موسوی و کروبی در اختیار گرفته بودند و می شناختم، باز می گردد. احساسم این بود که اگر روزی یکی از این دو نفر میدان دار شود، به نفع انقلاب و نظام نخواهد بود و دایره ولایت فقیه را در کشور محدود کرده و دچار یک بحران می کنند. بنابراین تمام فکرم بر این موضوع متمرکز شد که نگذارم این اتفاق بیفتد. زیرا ولی فقیه در شرایطی قرار دارد که همه مردم به هر مقدار کمک می کنند که بدخواهان ایشان نتوانند کاری از پیش ببرند. با توجه به شناخت قبلی از موسوی می دانستم که تیرهای خود را به سمت ولایت فقیه نشانه رفته است، بنابراین می خواستم که از ولی فقیه به هر قیمت دفاع شود. در انتخابات دهم ریاست جمهوری با توجه به اینکه در اصفهان وحدت رویه وجود نداشت و احتمال ایجاد تشنج در بدنه های تاثیرگذار بود، به عنوان رئیس ستاد حمایتهای مردمی از دکتر احمدینژاد در استان اصفهان مشغول به کار شدم، در واقع احساس کردم می توانم جمع کننده این حلقه های پراکنده بوده و به وحدت اجتماعی در این زمینه کمک کنم. اما آنچه که سبب حمایتم از آقای احمدینژاد شد شناختم نسبت به ایشان بود و اینکه می دانستم که می تواند بار کشور را به دوش بکشد. همچنین با توجه به اینکه تجربه نهم، تجربه رضایت بخشی بود و شخصیت خود احمدینژاد، شخصیت قابل اعتمادی بود، موجب شد تا از ریاست جمهوری ایشان حمایت کنم. خواستههای حقیقی مردمی که سه بار به احمدینژاد رأی دادند، چه بود؟ کلیدی ترین چیزی که مردم از رئیسجمهور می خواهند، تبعیت از ولی فقیه و حرکت در راستای تدابیر و فرامین ولی فقیه است. مردم به همه چیز به دید اعتقادی نگاه می کنند و در این راه سیاسی عمل نمی کنند، از طرفی مردم ما از نوع مدیریت گذشته خسته شده و ضربه خورده بودند، مردم از تبعیض ها و بی عدالتی ها و نوع نگرش به اداره کشور ناراحت بودند و نمی خواستند کشوری را که شعار نه شرقی و نه غربی سر می دهد، به دست یک مشت غرب زده بیندازند. از همه مهمتر اقتصاد بی سرو سامان و روابط جایگزین ضوابط، مشکلاتی بود که مردم با آن در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی دست و پنجه نرم کرده بودند و از این موضوعات رنج می برند و نمی خواستند افرادی تحت عنوان نخبگان بر همه چیز سیطره بیندازند. بنابراین از نظر آنان باید تحولی در این زمینه صورت می گرفت که در نوع نگرش به احمدینژاد، این احساس تحول را حس کردند. به نظر شما تفاوت احمدینژاد در سال 84 با لاریجانی، قالیباف و رضایی در چه بود؟ احمدینژاد از شبکه قدرت جدا بود، هر چند که در دوره خاتمی هم این اتفاق افتاد، مردم در مورد آقای خاتمی هم همین احساس را داشتند اما پشت صحنه ایشان را بعدها متوجه شدند و فهمیدند که شبکه قدرت، دولت او را اداره می کند. احمدینژاد از بطن مردم بود و مردم را بیشتر می فهمید و خواسته های آنان را بیشتر درک می کرد. به نظر مردم احمدینژاد به عنوان یک ناجی می توانست در صحنه اقتصادی و سیاسی کشور ورود داشته باشد. رمز اعتماد مجدد مردم در سال 88 به احمدینژاد علیرغم موج بی سابقه تخریبها در چهار سال اول چه بود؟ احمدینژاد در سال 88 شناخته شده بود و طی چهار سال با مردم ارتباط برقرار کرده بود، رئیسجمهور در روستاها و مناطق زیادی از کشور حضور یافته، بدنه اجتماعی او را درک کرده و در واقع با مردم یک ارتباط عاطفی برقرار کرده بود. حتی بخش زیادی از آن افرادی که به موسوی رأی دادند تا دقیقه 90 با تردید در محل رأی ریزی حاضر شده و نمی دانستند بین احمدینژاد و موسوی کدامیک را انتخاب کنند. خروج نیروهای دلسوز و کانالیزه شدن رئیس جمهور چقدر در تغییر احمدینژاد مؤثر بوده است؟ نیروهای دلسوز از احمدینژاد فاصله نگرفته اند، در واقع احمدینژاد نتوانست کسی را دور خودش جمع کند. رئیسجمهور به کسانی اعتماد کرد که دوستش نبودند و به دوستانی که به او باور داشتند، پشت کرد، او در دوره دهم تغییر شخصیتی پیدا کرد، برخوردهای او دیگر اصولی نبود و در بسیار امور زود عصبانی می شد و سریع قضاوت می کرد. احمدینژاد کسانی را که اطرافش بودند، می رنجاند، هر چند که بسیاری از دور و بری ها افراد سالمی بودند که برخلاف برخوردهای او، هیچ گاه به او پشت نکردند، اما بعضی از خواص احمدینژاد پس از مطرح شدن کاری کردند که آرام آرام احمدینژاد کانالیزه شد. موضوع دیگری که احمدینژاد به آن مبتلا شد این بود که احساس کرد هر چه می گوید و می کند، درست است. بنابراین به نصیحت ها، تذکرها و دلسوزی های دلسوزان پشت پا زد و نتیجه آن هم این است که به مرور شاهد هستیم که رئیسجمهور تنها می شود. از دید شما نوع رابطه احمدینژاد با رهبری در دولت دهم چه تغییر کرده است؟ در نظام جمهوری اسلامی که حاکمیت ولایی است، مسئله حاکمیت دوگانه اتفاق نمی افتد. تبعیت از ولایت فقیه بار اعتقادی دارد، نه سیاسی و برای کسی که در موضع ولایی قرار می گیرد، تبعیت از ولی فقیه وظیفه شرعی تلقی می شود، بنابراین اگر بگوییم احمدینژاد از موضع اعتقادی خود فاصله گرفته است، در واقع به وی تهمت زده ایم و این گفته بار سنگینی دارد. به نظر بنده رئیسجمهور دچار چنین عارضه ای نشده است، زیرا این موضوع اعتقادی بوده و فرد را از حیات ساقط می کند. تبعیت مراجع هم از ولایت فقیه واجب است و در برابر رهبر نمی توانند حکمی صادر کنند اما در این بین، برخی می پرسند عکس العملی که آقای احمدینژاد بروز داد چه بود، که معتقدم ریشه آن را باید در جای دیگری جستجو کرد. نقش احمدینژاد را در مهار فتنه چگونه ارزیابی کردید؟ در این برهه احمدینژاد دمل را پاره کرد. دمل چرکینی که نه درد داشت نه زخم و نه چرکی از آن بیرون می آمد اما رئیسجمهور سوزن برداشت و درست در نقطه چرکین این دمل زد، بنابراین این دمل هر چه داشت، بیرون ریخت. در واقع تا زمانی که فتنه خود را در هاله ای از حق پنهان می کند، قابل مشاهده نیست اما وقتی درونش را بیرون می ریزد، قابل تشخیص می شود. احمدینژاد نیز مسیر را زخمی کرد و بعد ما شاهد وقایعی چون هتک حرمت عاشورا، روز قدس و رخدادهای دیگر بودیم. آیا بدنه اجتماعی گفتمان سوم تیر از انتخاب خود پشیمان است؟ اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم بهتر می توانیم پاسخ این پرسش را بدهیم. مردم به بنی صدر رأی دادند تا رئیسجمهور محبوب آنان باشد، پس از آن با دیدگاه و باور به یک سید حسینی، آقای خاتمی را برگزیدند در مورد احمدینژاد نیز نگاه به اسلام بود و شعار "رجایی دیگری آمد" را مطرح کردند. در واقع توقعی که مردم از آقای احمدینژاد دارند، همان توقعی است که از شهید رجایی داشتند. رجایی خودش را محو امام می دانست و برای امام سینه اش را سپر کرده بود، مردم نیز احمدینژاد را اینگونه درک کرده بودند، پس چرا الان باید ناراحت باشند. مردم آرمانگرا هستند و به همه چیز آرمانی نگاه می کنند، بنابراین اگر چیزی برخلاف انتظار آنان به آرمانها نزدیک نباشد، از آرمانها فاصله نمی گیرند، بلکه از واقعیت فاصله می گیرند. مردم هیچ گاه با آرمانها قهر نکرده اند. آنان در فتنه 88 و 9 دی یک نوع برخورد می کنند و در فتنه 90 و ماجرای قهر آقای احمدینژاد نیز برخورد دیگری دارند. مردم یکبار در 9 دی یکپارچه فریاد شدند و در اردیبهشت و خرداد امسال سکوت را انتخاب کردند. اگر تجربه احمدینژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده، بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟ مردم شکست های متفاوتی را تجربه کرده و با آن زندگی کرده اند. به نظر من باید به این شکست ها فراز و فرود گفت. این فراز و فرودهایی که طی انقلاب به وجود آمده، جنبه های مثبت و منفی داشته و در بسیاری موارد مردم دوست و دشمن خود را شناخته اند. اکنون نیز هر چه انقلاب به پیش می رود، مردم واقع بین تر می شوند و به مسائل مانند گذشته نگاه نمی کنند. مثلاً در گذشته مردم برای یک روحانی بسیار ارزش قائل بودند اما اکنون تا ندانند آن روحانی در مسیر درست حرکت می کند یا نه، به مدرک، قیافه، صاحب علوم بودن و ادعاها توجهی نمی کنند. در واقع این عملکردها، نوع فهم و نوع نگرش مردم است که مهم بوده و براساس آن تحلیل می کنند. شنیدنیترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید. در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، رئیس ستاد آقای قالیباف که اکنون نیز یکی از دوستان بنده هستند، به منزل ما آمد و از من خواست تا از آقای قالیباف حمایت کنم. در پاسخش گفتم من در اصول احمدینژاد را نزدیکتر به ارزشها می بینم، پرسید معیارهایت در این زمینه چیست. آن زمان در مورد معیارهای انتخابم با ایشان گفتگو کردم و در پایان در حالی که در فکر فرو رفته بود گفت باید بروم تحقیق کنم که رئیس ستاد آقای قالیباف باقی بمانم یا نه. در دوره انتخابات دهم نیز وقتی آقای موسوی برای سخنرانی به اصفهان آمد، قرار شد که بعد از وی، آقای خاتمی نیز به اصفهان سفری داشته باشد و در حمایت از موسوی برای مردم سخنرانی کند. در این زمان احساس کردم که باید حتما حرکتی کنیم، زیرا در غیر این صورت آرا به شدت ضربه خواهد خورد. بنابراین طی تماس تلفنی با آقای احمدینژاد از ایشان خواستم حتما سفری به این استان داشته باشد زیرا وقتی مردم قدرت را ببینند موضوع متفاوت می شود و آقای خاتمی با حضورش در اصفهان این قدرت را می داد. برای نخستین بار توانستم آقای احمدینژاد را متقاعد کنم که در جمع مردم سخن بگوید. با توجه به اینکه در آن زمان حمایت مسئولان دولتی را نداشتیم اما توانستیم با اراده مردم یکی از تاریخی ترین جمعیتها به میدان امام بیاوریم. عده ای می گفتند جایگاه را جلوتر بزنیم تا اگر جمعیت چندانی در میدان جمع نشد به چشم نیاید اما این موضوع را قبول نکردیم و با خواست خدا شاهد حضور گسترده مردمی بودیم که تنها با پیامک و تبلیغ میدانی از موضوع مطلع و در میدان جمع شده بودند. با آمدن احمدینژاد به اصفهان در مسئله انتخابات ورق به نفع ایشان برگشت. گفتوگوی رجانیوز با عضو شورای مرکزی ستاد حمایتهای مردمی از احمدینژاد در خراسان رضوی؛ موج آرمانی احمدینژاد نباید فرو بنشیند سید وحید موسویان در دوران انتخابات ریاست جمهوری به عنوان عضو شورای مرکزی کمیته طلاب و دانشجویان و تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد حمایت های مردمی از احمدینژاد در استان خراسان رضوی، فعالیت کرد. هر چند که موسویان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز جزو حامیان مردمی احمدینژاد محسوب می شد و همچنان بر عقیده خود محکم ایستاده است اما می گوید باید بررسی موشکافانه ای در جریان ریزش ها و رویش های اطرافیان رئیسجمهور انجام گیرد تا بفهمیم که در کنار این ریزش ها چه رویش هایی روی داده است. با وی که معتقد است سفره خدمت و عدالت باید از میوه های گوناگون پر باشد و رئیسجمهور باید میوه های دیگر نظام را نیز کشف کند، به مناسبت سالروز حماسه 22 خرداد گفتوگو کردیم:
دلیل حمایت شما از احمدینژاد و دولت نهم چه بود؟ در سال 88 شرایط را بررسی کردیم و طی یک ارزیابی، شعارها و برنامه های آقای احمدینژاد را به عنوان سرباز انقلاب با آرمانهای امام راحل، رهبری، مطالبات و شاخص های رهبر نزدیکتر دیدیم، همچنین با توجه به اینکه وی در دوره قبل نیز به عنوان رئیسجمهور فعالیت کرده بود، برای ادامه گفتمان دولت اسلامی این کار لازم بود تا ثمرات آن در دولت بعدی به دست آید. خواستههای حقیقی مردمی که سه بار به احمدینژاد رأی دادند چه بود؟ خواسته ها در دوره نهم ریاست جمهوری در واقع خواسته های امام، انقلاب و رهبری و توده مردمی بود که شامل عدالت فراگیر و حقیقی، معنویت و عدالت، عمل به اسلام، عمل به آرمانهای 30 ساله مردم و شکوفایی ظرفیت های نهفته در جوانان ایرانی بود که می توانند قله های پیشرفت، ابتکار و عدالت را در دنیا فتح کنند. مردم می خواستند رئیسجمهور با رویکرد مستضعف نوازی به خواسته های آنان رسیدگی کند که این همان خواسته های مردم در اول انقلاب نیز بود. شما تفاوت احمدینژاد در سال 84 را با لاریجانی، قالیباف و رضایی در چه دیدید؟ احمدینژاد ناب بود و گفتمان رهبری، وفاداری، ساده زیستی و عمل به ارزش های امام از ویژگی های وی محسوب می شد. احمدینژاد در 27 خرداد سال 84 توانست قلب مردم مستضعف و جوانان کشور را فتح کند. به نظر شما رمز اعتماد مردم در سال 88 به احمدینژاد علیرغم موج بی سابقه تخریبها در 4 سال اول چه بود؟ احمدینژاد با مردم صادقانه روبرو می شد، جانب صداقت را نگه می داشت، راستگو بود و با مردم با ریا صحبت نمی کرد. در واقع حمایت های علمای انقلاب و شخص رهبری از رموز موفقیت رئیسجمهور بود چرا که رهبر به شعارهای دولت نظر مثبت داشت و دولت را در مسیر آرمانهای امام معرفی کرد، در واقع تعبیر رهبری، دولت مکتبی بود و مردم احساس کردند که این مسیر باید استمرار پیدا کنند. خروج نیروهای دلسوز و کانالیزه شدن رئیس جمهور چقدر در تغییر احمدینژاد مؤثر بوده است؟ پیچیدگی شخصیت رئیسجمهور پاسخ به این سئوال را مشکل می کند، هر فردی در مسیری که قرار دارد یک سری رویش ها و ریزش ها را در کنار خود دارد اما باید به این دقت شود که ریزش ها و رویش ها در چه سمتی قرار دارد. پرچم داران مسیر هر چند که ممکن است دچار لغزش هایی شوند اما باید دید که ریزش های آنان از چه جنسی است. ما نباید اجازه دهیم که جوانان آرمانی از اطراف پرچم داران ریزش کنند در واقع باید یکسری از ریزش ها را در پرچم دار جستجو کرد. ریزش خیلی از نیروهای دلسوز از اطراف رئیسجمهور غیر قابل انکار است اما باید بررسی کرد که در کنار این ریزش ها چه رویش هایی روی داده است. در واقع سیر ریزش ها و رویش های اطراف رئیسجمهور باید در این مسیر شش ساله کالبد شکافی شود زیرا این موضوع به صلاح آقای احمدینژاد و آیندگان خواهد بود. ولی در این بین بنده معتقد به کانالیزه شدن رئیسجمهور نیستم زیرا احمدینژاد کسی نیست که بتوان به راحتی او را کانالیزه کرد و این موضوع را باید 100 درصد در اتفاقات دیگر جستجو کرد. با توجه به فکور بودن، هوشمندی و پیچیده بودن شخصیت احمدینژاد، تحلیل او آسان نیست. در این زمینه باید به اشارههای رهبری به این دولت اشاره کرد. من مطالعه و تحلیل متن مکتوب مقام معظم رهبری در سال گذشته را در مورد برکناری معاون اولی آقای مشایی در این زمینه راهگشا می دانم، در آن نامه رهبری اشاره کرد بود که این اتفاق موجب سرخوردگی و اختلاف اطرافیان و علاقمندان به شما خواهد شد. این پیام آقا هیچ گاه تحلیل نشد در واقع حضرت آیتالله خامنهای در قالب این پیام به رئیسجمهور گفته بود که در دوست و دشمن تجدید نظر کن در واقع این پیام به این معنی بود که رئیسجمهور نسبت به مصلحت خود و علاقمندان واقعی خود دقت نظر بیشتری داشته باشد. اما متاسفانه این دقت نشد، به نظر من آن متن رهبری کلید و شاه کلید ریزش های اطراف احمدینژاد خواهد بود. در کل کانالیزه شدن رئیسجمهور را به طور کامل نمی پذیرم زیرا او فردی است که به کاری که میکند، اعتقاد دارد اما متاسفانه در این راستا از توان نیروهای دلسوز استفاده نمی شود. سفره خدمت و عدالت باید از میوه های متنوع پر باشد باید میوه های دیگر را کشف کرد و آقای رئیسجمهور نباید اجازه دهد که سفره از میوه تهی شود. نوع رابطه احمدینژاد با رهبر انقلاب در دولت دهم چه تغییر کرده است؟ من نمی توانم پاسخ صریح و شفافی بین این سئوال بدهم چرا که در یک طرف این قضیه مقام معظم رهبری وجود دارد که خود باید در این باره اظهار نظر کنند و در طرف دیگر رئیسجمهور. احمدینژاد در مورد ارتباطش با رهبری همان ادعای پدر و فرزندی را دارد با همان رابطه ولایی اما سطح حمایت های رهبر انقلاب از شخص ایشان و فراوانی کلامات و واژه های ایشان در حمایت خاص از شخص رئیسجمهور و دولت دچار یک شیب منفی شده است. تذکرات رهبری به دولت زیاد شده و حمایت های رهبر انقلاب از شخص رئیسجمهور به شعارهای کلی دولت تغییر کرده است. در دولت نهم، "آقا" مکرر و محکم از احمدینژاد دفاع می کرد اما در دولت دهم ایشان تنها از شعارهای دولت دفاع کرده و بیشتر به دولت و شخص رئیسجمهور تذکر می دهد، همچنان که مانند این را در جریان معاون اول رئیسجمهور و موضوع وزیر اطلاعات مشاهده کردیم که در نهایت تمام این اتفاقات نشان می دهد که باید یک باز تعریف در این زمینه صورت گیرد. از دید شما نقش احمدینژاد در مهار فتنه چه بود؟ بعضی از مدعیان اصولگرایی یا به تعبیری اصولنمایان معتقدند که تاثیر احمدینژاد در وقوع فتنه سال 88 و حوادث آن دوران کمتر از سران فتنه نبوده است، در حالی که این تحلیل 100 درصد انحرافی، التقاطی و غلط است. با این تحلیل در واقع ساز ناکوکی از مسیر اصولگرایی و منتسبین به اصولگرایی به گوش می رسد زیرا جریانساز فتنه 88 را که مشخصا آقای هاشمی بود، رها کرده و او را از یاوران و همراهان امام می دانند و احمدینژاد را مسبب فتنه معرفی می کنند. بنده معتقدم که کارکرد احمدینژاد در سال 88 این بود که غده چرکین فتنه نرم را که به ویژه پس از جنگ در کالبد نظام به وجود آمده و متورم شده بود، از بدنه نظام خارج کرد و این کارکرد بسیار مثبتی بود، هر چند که این جراحی با سختی و درد همراه بود. خطبه معروف رهبر انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد سال 88 فصل الخطابی برای تمام لایه های تحلیلی جریان فتنه بود بر این اساس تحلیل افرادی که نقش احمدینژاد را براساس فتنه یا با کارکرد منفی بررسی می کنند در تناقض با فرمایشات رهبری قرار دارد. آیا بدنهی اجتماعی گفتمان سوم تیر از انتخاب خود پشیمان است؟ به هیچ عنوان، چرا که به تکلیف عمل کرده است و هیچ کس از تکلیف پشیمان نمی شود. اگر تجربه احمدینژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟ احمدینژاد امروز صاحب یک گفتمان است، او امروز دیگر به تنهایی یک شخصیت نیست، بلکه خودش هم باید بداند که به یک جریان ساز در دهه سوم انقلاب تبدیل شده است. بسیاری از مستضعفان ایران و رهروان این کشور در جهان به شعارهای احمدینژاد دل بسته اند. ظهور شخصیت آرمانی مانند احمدینژاد موجی از امید را در دل تمام عدالتخواهان و آزادگان و پیشکسوتان جنگ و دلسوزان انقلاب و رهروان ایجاد کرد و همانطور که رهبر گرانقدر انقلاب در سال 84 فرمودند: "اگر احمدینژاد رای هم نمی آورد از او تشکر می کردم چون گفتمان عدالت را زنده کرد". احمدینژاد دیگر یک شخصیت نیست بلکه به نماد یک جریان فکری تبدیل شده است. با این وجود، اگر در این دو سال پایانی ریاست جمهوری، خدای ناکرده خلاف رویه تجربه تلخی رخ دهد، ضربه مهلکی به کشور وارد می شود و نظام فشار سنگینی را متحمل خواهد شد، بنابراین امیدوارم هرگز این اتفاق نیفتد. در این شرایط با حاشیه های اطراف دولت ما باید از سوء تحلیل و بزرگ نمایی مسائل کوچک پرهیز کرده و از مسائل بزرگتر غافل نشویم. باید خود را ملازم و ملتزم رهبر انقلاب و تحلیل های ایشان بدانیم. مشروعیت دولت احمدینژاد به سربازی و حرکت در مسیر مطالبات انقلاب و رهبر انقلاب است که ادعای شخص رئیسجمهور نیز بر همین امر است. احمدینژاد باید احمدینژادی عمل کند و احمدینژادی بماند. براساس فرموده خداوند در قرآن، حزب الله نه شکست خواهد خورد نه مردد و سرخورده می شود و این مسیر با پرچم داری نایب امام زمان(عج) و نفس گرم روح اللهی ایشان ادامه خواهد یافت بنابراین امیدوارم احمدینژاد تا آخر این مسیر به عنوان یکی از سربازان این گفتمان عدالتخواهی و آرمانخواهی باقی بماند هر چند که ممکن است ما در این راه با تجربیات تلخی مواجه شویم اما اینکه حزب الله و جریان اصیل انقلاب که سربازان گمنام و بی ادعای رهبر هستند دچار خستگی و سرخوردگی شوند هرگز رخ نخواهد داد. ما نه از گذشته پشیمانیم و نه احساس رخوت و سستی می کنیم بنابراین اگر احمدینژاد دیگری که ادعای سربازی بی چون و چرای ولایت فقیه را داشته باشد بیاید، ما مثل سالهای 84 و 88 به او کمک خواهیم کرد. شنیدنی ترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید. سال 84 یک هفته قبل از برگزاری انتخابات با آقای احمدینژاد در فرودگاه خداحافظی کردم و به ایشان گفتم با این فرصت باقی مانده اصلا وضعیت تبلیغات مناسب نیست. در آن زمان فشار سنگینی بر فضا حاکم بود و همه مردد بودند. ایشان نگاهی به من کرد و پاسخی داد که از اعماق معرفت او به مکتب اهل بیت خبر می داد. گفت: "برو زیارت عاشورا و نماز جعفر طیار بخوان". در واقع ایشان اعتقاد داشت که با توسل به اهل بیت می توان در پیچیده ترین انتخابات سیاسی نیز پیروز شد. صبح روز انتخابات به حرم امام رضا(ع) رفتم و همین کار را کردم. در آن زمان به قدری قلبم آرام شد که ایمان داشتم احمدینژاد پیروز می شود و همین اتفاق نیز افتاد. گفتوگوی رجانیوز با عضو کمیته برنامه ریزی ستاد حمایت های مردمی احمدینژاد در کشور: فاصله رئیسجمهور از دلسوزان راه چاپلوسان را باز میکند منصوری معتقد است که احمدینژاد با درک این موضوع که مردم به سبک و سیاق دوران امام خمینی و آرمانهای ایشان بازگشته اند، توانست از بستر موجود استفاده کرده و فضا را همراه خود کند اما رمز اصلی پیروزی احمدینژاد در انتخابات دهم را در این موضوع می داند که مردم جریان کار و خدمت در دولت قبل را دیدند و احساس کردند که دولت نهم سالم، پاک و خدمتگزار بوده و با عزتمندی مقابل دشمن ایستاده است، از اینها بالاتر، رهبر معظم انقلاب نیز رویکرد های اتخاذ شده از سوی وی را تایید می کنند، بنابراین با جریان بی سابقه مردمی، احمدینژاد حمایت شد تا مسیر دولت نهم ادامه یابد.
دلیل حمایت شما از احمدینژاد در سال 84 چه بود؟ نسبت به شخصیت آقای احمدینژاد طی دوران خدمت ایشان در شهرداری تهران آشنایی داشتم و به این شیوه و نحوه رفتار و مدیریت او علاقمند شدم بنابراین برای آنکه در آینده نیز این سبک و نوع رفتار را با مردم در خدمتگزاری در پیش گیرد تصمیم به حمایت از وی گرفتم تا بتواند در انتخابات به پیروزی برسد. خواستههای حقیقی مردمی که سه بار به احمدی نژاد رأی دادند چه بود؟ مردم در آن مقطع، از مدیریت هاشمی و خاتمی خسته شده و فهمیده بودند که انتخاب ها صحیح نبوده و به آنچه که مد نظرشان بوده است، دست نیافته اند، بنابراین می خواستند کسی در رأس کار قرار گیرد که به خواسته های اقتصادی و اجتماعی آنان جامه عمل پوشانده و شیوه های مدیریتی مردم پسندی داشته باشد. مردم از شنیدن حرفهای تکراری و بی محتوا و بدون پشتوانه عملی خسته شده و دوست داشتند که به آنان توجه شود. در دولت آقای هاشمی گروه گرایی به وجود آمد و مردم به حاشیه رفتند و در دولت آقای خاتمی نیز مردم احساس کردند روحیه استکبار ستیزی در مقابل آمریکا وجود ندارد و احساس عزت آنان از بین رفت. به نظر مردم، مسئولان برای خود حاشیه امنی ایجاد کرده و مشکلات آنان را نمی دیدند. در آن برهه از زمان، مردم دولت را نه تنها بدهکار نظام بلکه طلبکار حس کردند، گویا دولت ناکارآمد بود و کاری برای آنان انجام نمی داد به همین دلیل با ظهور احمدینژاد و مشاهده ساده زیستی، او را به عنوان رئیسجمهور مردمی برگزیدند. تفاوت احمدی نژاد در سال 84 با لاریجانی، قالیباف و رضایی در چه بود؟ رضایی یک رویکرد انتقادی به خود گرفت و با زبان و ادبیات نخبه گرایانه نتوانست نیاز مردم را تشخیص دهد، در آن زمان مردم از شیوه مدیریتی خسته شده بودند اما رضایی قصد داشت بر اساس همان برنامه حرکت کند. لاریجانی نیز با رویکرد رسانهای تلاش داشت در بعد تبلیغاتی، به عنوان مدیری کارآمد قرار گیرد و مواردی چون هوای تازه را مطرح کرد. او به شدت به گروه های راست وابسته شد، هر چند که گروه های راست به عنوان گروه های مذهبی و کارآمد و مردمی تر شناخته شده بودند اما این وابستگی منجر شد که مردم به لاریجانی توجه نکنند. قالیباف که نسبت به دو کاندیدای دیگر موفق تر بود، با گفتمان مدرن ظاهر شد در حالی که این گفتمان آن چیزی نبود که مردم به آن علاقمند باشند. احمدینژاد با درک این موضوع که مردم به سبک و سیاق دوران امام خمینی و آرمانهای ایشان اقبال دارند، توانست از بستر موجود استفاده کرده و فضا را با خود همراه کند. به نظر شما رمز اعتماد مردم در سال 88 به احمدینژاد علیرغم موج بی سابقه تخریبها در چهار سال اول چه بود؟ مردم جریان کار و خدمت در دولت قبل را دیدند و احساس کردند که دولت نهم سالم، پاک و خدمتگزار بوده و با عزتمندی مقابل دشمن ایستاده است از اینها بالاتر، رهبر جامعه نیز ایشان را تایید می کند بنابراین با جریان بی سابقه مردمی، احمدینژاد حمایت شد تا مسیر دولت نهم ادامه یابد. خروج نیروهای دلسوز و کانالیزه شدن رئیس جمهور از دیدگاه شما چقدر در تغییر احمدینژاد مؤثر بوده است؟ در کل انسان با هر طیف از اطرافیان خود که ارتباط داشته باشد، به تدریج رنگ و بوی آنان را پیدا خواهد کرد. دوستان باتقوا سبب می شوند که انسان، مراعات مسائل دینی را کرده و مسیر را گم نکند، اما اگر افرادی اهل تملق و چابلوس دور انسان را بگیرند، عیوبش را به او نخواهند گفت. در مورد دولت کنونی نیز دوستان اصلی که از سال 84 با آقای احمدینژاد همراه بودند و تا بعد از انتخابات 88 نیز او را همراهی کردند، طی فرآیندی به یکباره از کنار وی رفتند. هر چند که احمدینژاد انسانی باتقوا، هوشمند، با ایمان و در مسیر آرمانهای انقلاب است اما خصلت مدیریتی این است که با توجه به سرازیری مشکلات، فرد دوست دارد کمتر مورد سرزنش قرار گیرد، هر چند که این موضوع در دراز مدت فضا را برای چابلوسان باز کرده و ضربه وارد می کند. نوع رابطه احمدینژاد با رهبری در دولت دهم چه تغییر کرده است؟ دولت دهم دولتی است که از جهت گیری های رهبری تبعیت می کند و دارای ویژگی های مثبتی از جمله خدمت شبانه روزی به مردم است. اما درباره این ارتباط متاسفانه موارد خوبی را استشمام نمی کنم. با بهکارگیری برخی از نیروها، این افراد جهت گیری ها را منحرف می کنند و جریان انحرافی غلبه می کند، در واقع آنان مسیر کار و خدمت را منحرف کرده و به سمت گروه گرایی می کشانند. حضور افراد ناسالم در کنار شخصیتی خدمتگزار، به شخص احمدینژاد خدشه وارد کرده و اذهان را تیره می کند و این سئوال پیش می آید که چرا در کنار رئیسجمهور مردمی که از قدرت طلبی مبرا است، چنین افرادی قرار دارند. نباید فراموش کرد که انحراف از موارد کوچک آغاز می شود پس چرا این افراد مورد بازبینی قرار نمی گیرند، مگر یک یا چند نفر چقدر ارزش دارند که رئیسجمهور پشتیبانی مردم و حزب الله را به خاطر آنان از دست بدهد. فکر کنید اگر زمانی افرادی که اکنون حامی دولت هستند، احساس بی تفاوتی کنند، چقدر پشت دولت خالی می شود. یه نظر شما نقش احمدینژاد در مهار فتنه چه بود؟ احمدینژاد در این زمان رویکرد خوبی را انتخاب کرد؛ کار مضاعف که رهبر گرانقدر انقلاب نیز سال بعد را به همین نام انتخاب کرد. با این حساب جریان خدمت رسانی سریع به راه انداخته شد و اجازه داده نشد که مسائل حاشیه ای وارد کار شود. آیا بدنهی اجتماعی گفتمان سوم تیر از انتخاب خود پشیمان است؟ خیر، در واقع مردم مسیری که نیاز داشتند، همین مسیر بود. تا الان نیز این راه درست بوده اما بنده به شخصه احساس نگرانی دارم. مسیرها هر چند به سختی اما تاکنون راه را آسان کرده و امید به آینده را افزایش داده است اما نگرانی از این است که دوباره به سختی های دوم خرداد و قبل از آن بازگردیم. دوست داریم از مسیرهای رهبری که از پیروی کردن از آن تاکنون ضرر نکرده ایم، پیروی کنیم، می ترسم مسیر گم شود و گروههایی بر سر کار بیایند که در ظاهر حرفهای موافق می زنند اما در باطن همراه نیستند. حتی انقلاب پیامبر عظیم الشان اسلام نیز با آمدن چند انسان انحرافی، از مسیر خود منحرف شد. امیدوارم که در سایه رهبر انقلاب اسلامی هیچ گاه مسیر را گم نکنیم. اگر تجربه احمدینژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟ انتخاب احمدینژاد، شکست خورده نیست زیرا مردم بسیاری از دستاوردهای شش ساله او را دیده اند و شخصیت پاک، ساده زیست و کارآمد احمدینژاد در دولت نهم موجب شد که دوباره او را انتخاب کنند، اکنون اگر مردم احساس کنند که فردی بعد از انتخاب تغییر رویکرد می دهد، او را رها کرده و کسی را که واقعی و حقیقی قدم در این راه بگذارد، انتخاب می کنند. در هر صورت مردم شکست نخواهند خورد بلکه منحرفان از مسیر شکست می خورند، افراد و جریان حزب اللهی کاملا به بلوغ رسیده است و می تواند مدیریت کند، تبعیت از ولایت فقیه هیچگاه به ضرر نبوده و نیست. حزب اللهی ها با این بلوغ فکری قطعا نظاره گر نخواهند بود و جریان را در مسیر اصلی به پیش خواهند برد. شنیدنی ترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید. دوران انتخابات فضا بسیار مغشوش شده بود هر چند که در تهران رقابت پا بهپا داشتیم اما می دانستیم که در شهرستانها استقبال و نگاه مردم به دولت نهم است ولی با این وجود باز هم نگرانی هایی وجود داشت. با توجه به اینکه کار برنامه ریزی در این زمینه را میکردیم، پیش بینی بنده رأی بالای 20 میلیون نفر به احمدینژاد بود. در پایان انتخابات وقتی میزان آرا اعلام شد، احساس فوق العاده خوبی به من و دوستان دست داد که قابل توصیف نیست. |
|
| اولین واکنش به اظهارات دیشب احمدی نژاد |
| ساعت ۱:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، دکتر محمود احمدی نژاد ، گفتگو و مصاحبه |
|
بله فراتر از کمیته سه نفره، اقدامات دیگری در دست انجام است که سردمداران این جریان ناشناخته نیستند که به دنبال جریانی برای به کرسی نشاندن حامیان رئیسجمهور در مجلس آینده هستند و منابع مالی مشکوکی را در دست دارند. اگرچه رئیسجمهور ورود دولتمردان به انتخابات را رد کرد اما یکی از نمایندگان تهران، معتقد است برخی عناصر دولت در این کار دخالت دارند. |
|
| رویکرد غالب گفتوگوی تلویزیونی یکشنبه شب رئیسجمهور با مردم؛ |
| ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦ کلمات کلیدی: دکتر محمود احمدی نژاد ، گفتگو و مصاحبه |
|
پرهیز از ورود به حاشیهها و موارد اختلافی و بیان اظهارات دلگرمکننده منوط به پایبندی عملی
![]() رئیسجمهور که پس از نشست خبری 15 فروردین خود با رسانههای داخلی و خارجی در معرض پرسش و پاسخ رسانهای قرار نگرفته بود، به برنامه گفتوگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما آمد و در مدت حدود 80 دقیقه به سؤالهای متنوع در مورد آثار اجرای هدفمندی یارانهها، سایر برنامههای دولت در سال جاری، تحولات منطقه و هستهای و برخی حاشیههای ایجاد شده پاسخ داد. به گزارش رجانیوز، شاید مهمترین ویژگی گفتوگوی تلویزیونی یکشنبه شب احمدینژاد پرهیز از ورود به مباحث حاشیهای بود، بهطوری که وی ترجیح داد علیرغم برخی گمانهزنیها به حاشیههایی که عمدتاً در اثر رفتار او و برخی تصمیمات ایجاد شده بود، ورود حاشیهای نکند و با مواجههای اصولی و تنشزدا از کنار آنها بگذرد. همچنین احمدینژاد که در اثر اتفاقات اخیر مورد انتقاد جمع زیادی از دلسوزان انقلاب اسلامی قرار گرفته و آنها ضرور ولایتپذیری در عمل را یادآوری کرده بودند، پس از اظهارات یکشنبه هفته قبل خود در جلسه هیئت دولت در مورد نقش و جایگاه ولایت فقیه، شب گذشته نیز بدون پرسش مجری بهعنوان کلام آخر و در حالی که به نظر میرسید خود را برای بحث تفصیلی در این زمینه آماده کرده است، نکات ارزشمند و دلگرم کنندهای را در جهت رفع اتهام بیان کرد که پایبندی عملی به آنها مورد انتظار مردم است. |
|
| ماجرای برکناری وزیر اطلاعات درسی ماندگار در تاریخ شد |
| ساعت ۱٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠ کلمات کلیدی: سیاسی ، محمدحسین صفارهرندی ، گفتگو و مصاحبه |
|
حسین صفار هرندی امروز و ساعاتی پس از ماجرای برکناری و البته ابقای وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگار سیاسی جهان تحلیل خود را پیرامون این جریان و حواشی و پشت پرده های آن بیان کرد. |
|
| گفت و گو با مهدی نصیری |
| ساعت ۱:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
اندیشمند شرقی و مدیر مسئول سابق روزنامه کیهان
* وجه تمایز سید مرتضی آوینی از روشنفکران دینی و سایر اندیشمندان مکتبی عصر حاضر چیست؟ به عبارت دیگر اساساً با چه تعریفی از روشنفکر دینی میتوان آوینی را به عنوان روشنفکر دینی پذیرفت؟ |
|
| آوینى، از پنجره نگاه شرقى؛ گفت و گویى با دکتر محمد مددپور |
| ساعت ۱:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
....تألیف بیش از 40 عنوان کتاب در مدت 20 سال از تلاش خستگىناپذیر وى خبر مىداد، در حالى که دانشجویان و صاحبان اندیشه در انتظار به گیشه آمدن کتاب هفت جلدى «آراى متفکران و سیر حکمت» ایشان هستند. ما در این ملاقات و گفت و گو درصدد آنیم تا از پنجره نگاه شرقى استاد، شهید آوینى را به تصویر کشیم، استاد مددپور یک جلد از کتاب «سیر و سلوک سینمایى» را به سینماى اشراقى و شهید آوینى اختصاص داده است. با عرض سلام و تشکر از این که وقت خود را در اختیار نشریه پرسمان قرار دادید، فکر مىکنم براى شروع بحث، بهتر است واژه هنر را از نظر لغت و ریشه معنا کنید. به گفته بزرگان - از نظر لغت و لفظ و اتیمولوژى(ریشهشناسى) یعنى حقشناسى؛ اتیموس در زبان یونانى هم معناى «ریشه» دارد و هم به معناى «حق» است و حق هم در اصطلاح عربى و اسلامى یعنى هستى، ظهور هستى و تحقق هستى - هنر در ادبیات فارسى شامل همه فضائل و کمالات انسانى است؛ یعنى به هر فردى که واجد کمالاتى بوده، هنرمند اطلاق گردیده است. ریشه اصلى کلمه هنر از زبان سانسکریت گرفته شده. در آن جا، به صورت «سُنَر» آمده و چون سینِ سانسکریت معمولاً در اوستایى تبدیل به «ها» مىشود، «سُنَر» تبدیل به «هنر» شده است؛ مانند اسورا که به اهورا تبدیل شده است. «سو» در زبان سانسکریت به معناى نیک و فضیلت است، به معناى کمال است و نَر به معناى مرد. ریشه هنر امروز به صنع و صنعت و تصویر و تجسم و تخیل و ابداع برمىگردد که همه اینها با ساختن در زبان فارسى هم ریشهاند، از ریشه «آر» یا «اَر» در زبان فارسى و سانسکریت گرفته شده است. این ریشه در زبان اروپایى هم رفته؛ مثلاً در زبان فرانسوى «بُذار» به معناى هنرهاى زیبا است و یا در زبان انگلیسى Fine art همان معناى هنرهاى زیبا را بیان مىکند. در زبان یونانى هم کلمه «آروته» یعنى فضیلت که با معناى هنر متناسب است. بعد از تعریف هنر در مىیابیم که تمام هنرها مانند نقاشى و ادبیات و... در سینما جمع مىشود و سینما مجموعهاى است از همه این هنرها. آیا چنین تعریفى از سینما درست است و سینما چه رابطهاى با تکنولوژى دارد؟ سینما به عنوان واپسین هنر، هنر عصر تکنولوژى است؛ همان طور که تراژدى هنر اول و هنر بزرگ بوده. امروزه از شعر خبرى نیست و سینما جایگزین این هنرها شده است؛ هنرهاى امروز کمابیش در فضاى سینمایى سیر مىکنند. شعر مادر هنرها و منبع الهام همه هنرمندان بوده است. امروز سینما در واقع بنیاد و ذات و جوهر هنر را در خودش به نمایش مىگذارد و از این منظر شعر عصر مدرن و تکنولوژى است؛ در واقع، با تجسم شعر به وسیله تغییرات و گرافیکهاى کامپیوترى و special effect مىتوان قدرت بشر را با سینما بروز و ظهوربخشید. سینما براى خودش یک ساختار تکنولوژیک دارد و مقتضیات مخصوص به خود را دارا است؛ مثلاً اقتضاى کودکى این است که دائماً باید کهنهاش را عوض کرد؛ یا مقتضیات جوانى غفلت است. به هر حال، هر چیزى مقتضیات و لوازم خودش را دارد. ذات سینما هم تکنولوژى است. تکنولوژى هر روز مقتضیات خودش را بر جهان تحمیل مىکند. به رغم این که تکنولوژى توسط انسان خلق شده، این تکنولوژى است که بر انسان حکم مىراند. یکى از همین مقتضیاتى که تکنولوژى بر انسان تحمیل کرده ظهور سینما است یا به قولى سینما در دل تکنولوژى نهفته بوده است. هایدگر مىگوید: من در شعر پَرنیدس صداى انفجار هستهاى را مىشنوم. حالا نگاه این شعر چگونه بوده که 2500 - 2600 سال پیش زمینه ساز انفجار بمب هستهاى با تفکر فورد، انیشتین و بوهر و... شد. وقتى شما بذرى رامى کارید، نتیجهاش را هم خواهد داشت. سینما نه تنها جدا از عالم مدرن نیست بلکه تعین و تحقق آن است. همان طور که تفریح اقتضاى بیکارى و... است؛ همه اینها هم به پارادایمهاى تمدنى وابسته است که نامش را اومانیسم نهادهاند. سینما هم مانند جهانِ امروز بشر مدار است. بشر در سینما همه کاره است چه مستند، چه سینمایى و.... تعریفى که در ابتداى سخن از هنر ارائه شد، خیلى با اسلام و رویکرد اسلامى مبحث بسیار سازگار است؛ اما اگر این نکته را هم مد نظر قرار دهیم که به گفته شهید آوینى سینما ماهیتاً بیشتر با کفر سازگارى دارد تا اسلام؛ این گفته تا چه حد مىتواند مورد استناد قرار گیرد؟ ذات اومانیسم و رویکرد بشرمدارانه انسانى به تولد تکنولوژى در قرن هفدهم میلادى منجر گردید؛ امّا تفکر تکنیکى در قرن دوازدهم، سیزدهم متولد شد. تجارت ، تفکر و هنر تکنیکى؛ هنرى که اساس آن سیطره بر عالم و تصرف آن است. این همان امانیسم است که من مىخواهم به عنوان یک سوژه جهان را بگیرم و در تصرف خودم به میل خودم دربیاورم. اصلاً علوم امروز براى تصرف کردن است. در گذشته مسأله اصلى هماهنگى با طبیعت بود اما امروز، تصرف در طبیعت است؛ مثلاً بادگیرهاى یزد براساس هماهنگى با طبیعت ساخته شده اما امروزه کولر گازى به وجود آمده و در واقع طبیعت را تحت سلطه خویش درآورده است. سینما هم همین طور؛ یک هنر تکنولوژیکى است و این که بخواهید چیزى را که ذاتش تصرف است با عالم دیگر پیوند بزنید، عملى نیست؛ مثل مخلوط آب و روغن. اما پرسشى که به وجود مىآید این است که آیا مىتوان پدیده سینما و عالَم اسلامى را به هم پیوند داد؟ که این را شهید آوینى تعبیر به سینماى اشراقى مىکرد. هماهنگ شدن با عالم یعنى همان چیزى که در تفکر اسلام مردم به آن دعوت شدهاند. هماهنگى با حقیقت عالم که خود دو جلوه دارد: یک جلوه جمالى و دیگرى جلوه جلالى. یک جلوه شیطانى و قهرى است. خداوند گفته نروید سراغ آن ملک من است. الملک لله کسى حق ندارد شراکت کند در این ملک. اما ملک الاهى هم دو صورت دارد. قتل مکن، کشتار مکن، دزدى نکن، دروغ مگو. اینها هم به وجه حقیقى، به حق حقیقى، بر مىگردد. باطلهایى هستند که به آنها مىگویند باطلهاى مضاف؛ اصلشان حقیقت است مثل شیطان. شیطان بىحقیقت نیست؛ اما حقیقت این است که بشر منع شده از روى آوردن به آن؛ والّا شیطان در برابر خداوند از عالم بندگى خارج نیست و تحت سیطره الاهى قرار دارد. ملک ملک خدا است. حالا سینمایى به وجود بیاید که با آن عالم اسلامى و دینى تناسب داشته باشد، این نیاز به همتى فوق العاده دارد. اگر من بخواهم از یک برکه آبراهى به سوى گلستان و باغ خودم باز کنم، باتوجه به شرایط زمین و...، زحمت و ریاضت مىخواهد. به هر حال، سینماى کنونى جهان یک هنر تصرفى است و به وجودآمدن آنچه مدنظر شهیدآوینى بود به یک همت عالى نیاز دارد که این در عالم کنونى بسیار استثنایى است. همان طور که مشخص شد، سینما زاییده تکنولوژى است. بدون تعارف یک زمانى جهان اسلام در انزوا رفت و از تکنولوژى دورى گزید، بعد آهسته آهسته آمد و در حالى که هنوز هم به تکنولوژى نرسیده، مشغول مصرف تفالههاى تکنولوژى غرب گردید. سینماى صادر شده از غرب به جهان اسلام همان چیزى که آنها مىخواستند و ما هم همان را که مد نظر غربىها بود دریافت و فیلمسازى و... را شروع کردیم. آیا چنین بحثى با واقعیت تطابق دارد؟ بله، سینماى جشنوارهاى ما اکثراً در همین عوالم سیر مىکند و اصلاً هدف غربىها و نگاهى که آنها به سینماى ما دارند، چنین نگاهى است. فیلمهایى مانند بادکنک سفید، کیسه برنج، سفر به کیش و.... اگر یک نفر از ایران به اروپا سفر کند، به این مسأله پى مىبرد که آنها فکر مىکنند ما یا تروریست هستیم یا آدم کش و امثال آن. این در فیلمهاى هالیوود و سینماى غرب کاملاً مشهود است؛ حتى در تلویزیون خود ما این مطلب پیدا است؛ مثلاً فیلم «بدون دخترم هرگز» این خیانت را انجام مىدهد و ما هم در بعضى فیلمهاى خودمان مرتکب همان خیانت و یا بهتر بگویم جنایت مىشویم؛ فرهنگ ایرانى که در اینگونه فیلمها پخش مىشود یک سرزمین فلکزده، بدبخت، بیچاره، بىشخصیت و بىهویتى را ترسیم مىکند مانند فیلمهاى..... ببینید اینهایى که براى جشنوارهها فیلم مىسازند، نگاه خودشان هم به ایران نگاه منفى است. در واقع اصولاً اینها ضد مردم ما هستند و روحیه ضد مردمى دارند؛ چرا که مردم را پست و حقیر مىدانند. بنابراین فرضیه، باید مردم را ترک کرد. دموکراسى مدنظر اینها دموکراسى پوپولیستى یا پدر سالارانه یا دموکراسى تودهاى است. مىگویند دموکراسى زمانى به وجود مىآید که احزاب شکل بگیرد؛ مردم اصلاً آدم نیستند و این نخبگان سیاسى هستند که سرنوشت مردم را تعیین مىکنند. فیلم مستى اسبها از اینگونه است. شما چند نفر از ایرانىها را سراغ دارید که این فیلم را دیده باشند؛ شاید افرادى که تایتانیک و گلادیاتور را دیدهاند بیشتر از تماشاگران چنین فیلمهایى باشند. به هرحال سینماى دنیا یک طرف قدرت و توانمندى و برترى غرب را نشان مىدهد و یک طرف توحش جهان سومىها و عقب ماندگىها آنها را به معرض نمایش مىگذارد. حتى فیلمهایى که الان در تلویزیون نشان داده مىشود، غالباً همان تفکر را دارد. در جنایتهاى این فیلمها، تروریستها یا سیاه پوستند یا آدمهاى عقب مانده. تازه تروریستها چه کسانى هستند یعنى مخالفین تروریستند؟ سینماى داخلى هم وجه غالبش همان تفکر است. خوب از این سینما نمىتوان انتظار داشت تحت عنوان سینماى اسلامى و معنوى تحقق پیدا کند. اما آیا واقعاً تحقق چنین امرى ممکن است؟ جواب مثبت است؛ بله، به شرطى که انسان خودش را در آن عالم معنوى و در آن مسیر قرار دهد و این نیاز به همتى عظیم دارد که بیاید از این عالم خارج شود و داخل یک عالم غیر تکنیکى بشود و تکنیک را با آن عالم هماهنگ کند؛ این به کوشش فوقالعاده نیاز دارد. با توجه به ا ین که یک فیلمساز وقتى فیلم مىسازد، بالاخره نظراتش را به فیلمى که مىسازد القا خواهد کرد، به نظر شما، چرا شهید آوینى - به رغم این که شاید مىتوانست فیلم سینمایى بسازد - دنبال مستندسازى رفت؟ نمىتوانیم نفى یا اثبات کنیم که شهید آوینى مىتوانست فیلم سینمایى یا داستانى بسازد؛ ولى تصور او این بود که فیلم مستند را مىتوان تصرف کرد و بهتر است. البته فیلمهاى داستانى را که نزدیک به عوالم مستند خودش بود، تأیید مىکرد. حال چرا این دولت، دولت مستعجل بود، نمىدانم. سؤال این جا است که چرا متأخرین نیامدند یا نتوانستند آوینىها را بسط دهند. به هر حال، سینماى اسلامى که ما تعبیر مىکنیم یعنى انسان بتواند حقیقت را بدون این که در آن تصرف کند، نمایش بدهد. نظر شهید آوینى این بود که هنرمند در جایى قرار بگیرد که نور حقیقت در فِرِیمهاى فیلم او ظهور و بروز تمام پیدا کند؛ اما این فیلم سازى که تصرف در فیلم مىکند حتى در مستند آن، دیگر مستند نیست. ایشان در آینه جادو و مجموعه مقالات خویش مفاهیم مورد نظر را بیان کرده است. در ایران یک چیزهایى هست که نماد مقاومت است مانند فلسطین. یک عده مىگویند: آقا این فلسطینىها که اعتقاد درستى ندارند یا بدحجاب هستند و.... اما جواب این است که فلسطینىها بالاخره نمادى از ستیز و مبارزه با ظلم هستند . همین خودش یک نقطه مثبت است. به هر حال، نوعى هنر اسلامى است. از منظر آوینى، راه حل مبارزه با این مشکل چیست؟ راه حل شهید آوینى خودش است؛ یعنى همان طریقتى که او رفته نازلترین صورتش همان مقاومت اسلامى در مقابل جهانى شدن و یهودى شدن و اومانیستى شدن جهان است، هر جا شما دیدید که گامى مىتواند به سوى بهشت باشد، باید آن را کمک کرد. به نظر من، اگر کسى یک جنایتى را به تصویر بکشد و در آن تصویر تصرف نکند، مىشود هنر اسلامى. اصلاً اسلام چیز پیچیدهاى نیست؛ مثل آب خوردن است. کافى است طلب و تمناى نفسانى را کنار بگذاریم. حتى در دل تکنیک باید کوشش کرد این را به سوى حقیقت برد. مهار تکنیک به جوهره عظیم نیاز دارد. خود به خود با معنوى شدن انسانى، تکنولوژى هم دگرگون خواهد شد. مسأله معنوى شدن انسان است. مسأله این است که در گذر زمان باید با معنوى شدن انسان، تکنولوژى هم معنوى شود. این کار بزرگ با یک سال و دو سال درست نمىشود؛ با انسانهاى سبکبال هم نمىشود. کسانى را نیاز دارد که بر خلاف رودخانه جهانى شنا کنند. شهید آوینى چنین عالمى داشت. ما اکنون به هزاران آوینى نیاز داریم. همان طور که اشاره کردید، گزینش راه آوینى و طى این مسیر چاره کار است. اما مخاطبان سینما عامه مردم هستند. آیا عامه مردم نمىتوانند مشکلى در این زمینه به وجود بیاورند و مانع پیشرفت کار شوند؟ این سیر مخاطب خود را پیدا خواهد کرد. بالاخره یک اقلیتى پیدا مىشود که به این امر توجه کند. و این چیزى نیست که تصور کنید یک دفعه بیایید فیلم حقیقى بسازید و مردم هم بیایند طرفدار شما بشوند. اینها چیزهایى است که در عمل، در عالم واقع باید مشاهده شود. در این زمان، این عامه مردم هستند که اسطوره سازى مىکنند. فورد و هیچکاک برایشان اسطوره سازى نشده است و آدمهاى عادىاند؛ اما آوینى اسطوره سازى شده است. ما تا زمانى که یک سرى متخصص به خارج اعزام نکردیم تا تکنیک خودروسازى را یاد بگیرند نتوانستیم در زمینه خودروسازى پیشرفت کنیم؛ حالا شاید پس از چند سال تلاش توانستهایم یک خودروى ملى تولید کنیم. به نظر شما، آیا در سینما هم چنین چیزى یعنى اعزام افرادى براى کسب تخصص لازم است؟ آیا این با جو فرهنگى موجود در جامعه ما سازگارى دارد؟ البته کسانى هم که تا به حال رفتهاند شاید به ورطه غیر اسلامى سقوط کردهاند؟ همان طور که گفتم، افرادى هستند که یک نفس قدسى به آنها رسیده و یک مقاومتهایى در درونشان شکل گرفته است. بالاخره در جهان زحمات زیادى براى تکنولوژى کشیده شده است. به معرفت تکنیکى رسیدن هم به کوشش فراوانى نیاز دارد. بعد که مسلط شدید به تکنیک و به سینما رسیدید، یک گام دیگر نیاز است و آن بالاتر رفتن از عالم تکنولوژى است. اول باید به تکنولوژى مسلط شد و سپس از آن فاصله گرفت. کسى که با تکنیک آشنا نیست، نقدش هم موجه نیست. حالا مىشود این عالم را دور زد و این هم بدون کوشش میسر نیست. هر انسانى مىتواند به سهم خودش در تکوین و شکلگیرى نظام سینماى اسلامى نقشى مهم داشته باشد. در واقع چون اولیا غایب هستند نمىتوان گفت دیگر کارى نمىشود انجام داد. ولى شناسان و کسانى که نشانههایى از هنر و هنرمندى حقیقى را درک کردهاند وجود دارند. بالاخره یک طلب و تمنایى باید باشد؛ نشانههایى از حرکت باید باشد و با این حرکتها نتایجى هم حاصل خواهد شد. شاید به نظر برسد هر چیز مستندى از قبیل سینماى مستند، نوشته مستند و... تاریخ مصرفى دارد و به زمان خودش مربوط مىشود؛ مثلاً به 10 سال قبل و پس از آن دیگر مصرف ندارد؛ نه جذابیتى براى شنیدن دارد و نه دیدن. نظر شما راجع به این موضوع چیست و به عنوان مصداق، آیا روایت فتح هم چنین مجموعهاى است؟ چون آوینى ساحت غیبى و قدسى جنگ را مىدید و یک اسطوره سازى براى جنگ کرده بود؛ این برنامه براى خانوادهها زنده بود و خودشان را در آن اثر مىدیدند. کارى که آوینى کرد این بود و آن قدر تفکرش اعتلا پیدا کرده بود که به چنین عوالم روحانى مىاندیشید؛ همان کارى که حافظ با ادبیات ما انجام مىدهد و در واقع آن شکل مادى شعر به روحانى اعتلا مىیابد و این خودش سیر و سلوک است و جهشى است براى رسیدن به آن ساحت معنوى و حقیقى. سینماى اشراقى و معنوى بدینگونه تحقق مىیابد؛ سینمایى که مبتنى بر حق بینى و حقشناسى باشد، چنین است. در این عالم علائم، نشانهها و نمادهایى براى حرکت وجود دارد؛ حال این همت انسان است که چقدر بتواند خودش را اعتلا ببخشد. اگر بخواهید شهید آ وینى را در چند جمله توصیف کنید، چه مىگویید. ایشان انسانى بود که از عالم طبیعت کنده شده بود. به قول نظامى: آن که مى تحقیق خورد در حرم کبریا پاى طبیعت ببست دست به اسرار برد |
|
| آوینی برای باورهایش روزی 18 ساعت کار میکرد |
| ساعت ۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٤ کلمات کلیدی: شهیدسیدمرتضی آوینی ، گفتگو و مصاحبه |
|
«محمد علی فارسی» سازنده آثاری همچون قصه های جنگ، مهاجران، حقیقت گمشده، خلوت دل، عشایرعرب، سرزمین نخبگان و... است. او از جمله افرادی است که در سری دوم ساخت روایت فتح و چند مستند دیگر در کنار «شهیدآوینی» مشغول به فعالیت بوده است. در این گفتگو سعی شده است که خاطرات وی با آن شهید بزرگوار و همچنین دیدگاه های «سید مرتضی آوینی» پیرامون سینما بررسی شود. |
|
| "دیروز، امروز، فردا" محصول تدبیر صدا و سیما نبود |
| ساعت ۱٢:۱٠ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
همنشینی مدیران رسانه با مرفهین و روشنفکران نتیجهاش میشود این!
اشاره: وحید یامین پور از ابتدای دهه 80 در رسانه ملی حضور داشته و صدها برنامه تلویزیونی و رادیویی را به عنوان نویسنده، کارگردان و مجری در کارنامه دارد. او در سال 86 به علت مخالفت با سیاست های مدیران رادیو از مدیریت گروه اندیشه رادیو جوان استعفا داد و به عنوان مشاور مدیر شبکه سه سیما همکاری پاره وقتش را با رسانه ملّی ادامه داد. ماجرای انتخابات 88، یامین پور را به تلویریون بازگرداند. برنامه های جنجالی «ایران 88»، «رو به فردا» و «دیروز، امروز، فردا» که بنا بر گزارش های مرکز تحقیقات سازمان، پرمخاطبترین برنامه های سیاسی چندین سال اخیر تلویزیون بودهاند با کارگردانی و اجرای او به روی آنتن رفته اند. یامین پور اکنون مدیر دفتر فرهنگی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی است و بار دیگر از تلویزیون فاصله گرفته است. به گزارش رجانیوز، آنچه در زیر میخوانید بخشی از ناگفته های اوست درباره پشت پرده سیاست های سازمان صدا و سیما که در گفتگو با نشریه 9 دی به آن اشاره کرده است : عملکرد صدا و سیما در خیلی از مواقع برای جریان حزب الله و مردم انقلابی محل سوال بوده؛ واقعا علت این کم کاری و کاهلی صدا و سیما در پرداختن به آرمان ها چیست؟ آیا عمدی در کار است؟ نمی توان بطور مطلق پاسخ این سوال را داد. خود من هم در طی سالیان گذشته به مرور لایه های پنهان آن را درک کردم. سازمان، ساز و کار پیچیده ای دارد. نمی شود برخی عمدها را نادیده گرفت. بالاخره در این سازمان عریض و طویل هستند کسانی که علقه و تعهدی به انقلاب ندارند و سرگرم امورات و علایق خودشانند. البته مدیران ارشد غالباً از سابقین در انقلاب اند هرچند در گیر و دار روزمرگی ها و سیاسی کاری ها برخی از آنها کم اثر یا بی اثر می شوند. یکی از مهمترین دلایل این کاهلی همنشینی این مدیران با طبقهی روشنفکران و مرفهین است. نفوذ این دو طبقه بسیاری از خاصیت های آرمانی صدا و سیما را زایل کرده است. چند سال پیش که در رادیو جوان کار می کردم وحید جلیلی را برای یک مناظرهی رادیویی در خصوص عملکرد صدا و سیما دعوت کردم، جلیلی با همان لحن صریحش گفت «مدیران پرشیا سوار جردن نشین چه فهمی از دیانت انقلابی دارند؟!». این حرف مهمی بود. هرچند مجبور شدیم با دستور مدیران ارشد آن برنامه را همان روی آنتن قطع کنیم و موسیقی پخش کنیم! عملکرد رسانه ملی را در ایام فتنه و پخش برنامه هایی مثل «شاخص» یا «دیروز، امروز، فردا» را در میان این غفلت ها چطور باید توجیه کرد؟ به هر حال اینها برنامه های موثر و پربیننده سیما بود که صدای جریان فتنه را درآورده بود. حقیقت این است که رسانه ملی خیلی بهتر از دستگاه های دیگر در این باره عمل کرد. در آن دستپاچگی و سردرگمی نهادهای متعدد مسوول، صدا و سیما و به ویژه معاونت سیاسی خوب به نتیجه رسید و موثر عمل کرد. هرچند باید گفت هنوز تهیه و پخش مستندهایی چون «شاخص» و «سیره امام روحالله(ره)» توسط واحد مرکزی خبر جزو استثنائات عملکرد صدا و سیماست و به یک قاعده تبدیل نشده است. آن هم محصول خبرگی و تعهد رئیس واحد مرکزی خبر و تعهد معدود جوانهای حزب اللهی تحت فرمان اوست. سوال اینجاست که چرا پس از گذشت سالها باید شاهد چنین برنامه هایی باشیم؟ چرا اینقدر دیر؟ چرا فقط یک یا دو برنامه؟ چرا شبکه های متعدد تلویزیون که هرکدام با میلیاردها تومان در سال شارژ می شوند و همه شان هم گروه برنامه ساز سیاسی و اجتماعی و ظاهرا مدیران انقلابی دارند هیچ کدام تا به حال کاری نکرده اند؟ چه کسی فرمان می دهد که همه شبکه های تلویزیونی پر از برنامه های هزینه بَر و خسته کننده آموزش آشپزی، تنظیم خانواده، مهارت های رانندگی و جنگ های زرد و لمپن ورزشی باشد ولی هیچ کدام حتی یک مستند چشم گیر تاریخی یا فرهنگی برای آموزش انقلابی مردم ارائه نکرده باشند؟ چرا درباره «روبه فردا» و «دیروز، امروز، فردا» صحبت نمی کنید؟ آیا آنها محصول سیاست و تدبیر سازمان نبود؟ هرچند باید از اینکه به خاطر اعتماد مدیران توانستیم چنین برنامه هایی تولید کنیم خدا را شاکر باشیم اما باید اعتراف کنم اینها هم چندان ربطی به سیاست های سازمان نداشتند. آنها در ابتدا خبر نداشتند که ما در شبکه سه داریم چه می کنیم. روبه فردا بتدریج شکل گرفت. بد نیست این خاطره را بگویم تا دریافت کنید که در وقایع بعد از انتخابات چه خبر بود: یکی از مدیران ارشد سازمان با شبکه تماس گرفته بود که تا میتوانید فیلم های سینمایی پخش کنید. آن روز گلایه میکرد که اینها چیست که پخش می کنید؟ بروید هری پاتر پخش کنید اینها نیایند بیرون! (من آن موقع مشاور مدیر شبکه سه بودم) برایم من خیلی عجیب بود این حرفها و این سیاست ها. من آن ایام برنامه «ایران88» را اجرا می کردم. اغتشاش گران سازمان را محاصره کرده بودند. با کمک حراست از در دیگری وارد سازمان شدم. رفتم پیش همان مدیر و گفتم به من یک دوربین و یک صدابردار بدهید بروم میان همینها که جلوی سازمان هستند. بگذار ببینیم چه می گویند. بگذارید همین حرفها را بیاوریم در رسانه بگوییم و جوابش را بدهیم. آن روزها بی بی سی وسایر شبکه های ضد انقلاب بطور زنده خیابان های تهران را پوشش می دادند آن وقت ما داشتیم هری پاتر پخش میکردیم! ماجرای 9 دی باعث شد تا پس از چند ماه دوری مجددا به تلویزیون برگردم. در صحبتی که با نادر طالب زاده داشتم تشویقم کرد که سمت و سوی برنامه را تغییر دهم. آن برنامه بعد از یک هفته تبدیل شد به مناظره ها و بعد هم به «دیروز، امروز، فردا». یعنی آوردن کسانی مثل حاج سعید قاسمی، فواد ایزدی، فروز رجایی فر، مسعود دهنمکی، حمید رسائی، حسن عباسی، صفار هرندی، سعید زیباکلام، حسین کچویان و برنامه های موثری چون حضور پناهیان، میرباقری و نبویان که برای اولین بار و در هیأت و رفتار جدید رسانه ای ظاهر شدند... برخی از این مهمانها را که نام بردید کاملاً مخفیانه و بدون هماهنگی میآوردیم. در همان ابتدا هم گاهی با برخورد تند مدیران ارشد مواجه شدیم. بعد که اوج استقبال مخاطبان را دیدند و برای برنامه ها تقدیر نامه گرفتند، طبعاً کوتاه آمدند. البته نباید انکار کنم که غیرت و جدیت برخی مدیران هم اگر نبود، همان اول جلوی کار ما گرفته میشد. یادم هست که وقتی یکی از همین مهمان ها را که شما نام بردید دعوت کردیم و نامش از شبکه زیرنویس شد بلافاصله یکی از مدیران ارشد تماس گرفت و تعابیر تندی علیه ایشان بکار برد و ما را بازخواست کرد که چرا از چنین کسی دعوت کرده ایم! حالا ما با زحمت فراوان موفق شده بودیم که این سردار انقلابی را راضی کنیم تا بعد از سالها به قاب تلویزیون برگردد. آن برنامه، بیشک یکی از بهترینهای سالهای اخیر تلویزیون شد. هنوز هم درباره اش حرف می زنند. بعدا دیدید که از برنامه تیزر ساختند و همه جا پخش کردند که بله رسانه وظیفهاش را در بصیرت افزایی و آگاهی بخشی انجام داده است! تازه از مجلس هم لوح تقدیر گرفتند. چرا «دیروز، امروز، فردا» با این مخاطب فراوان و با این موفقیت متوقف شد و چرا مجدداً راه افتاد؟ چرا شما در سری جدید همکاری ندارید؟ هنوز وقت آن نشده که اصل ماجرا را بیان کنم. خیلی حرفها هست که محفلی است و در رسانه ها نمی توان گفت. همین قدر اشاره میکنم کسانی که آنتن را در اختیار دارند همه چیز با کم و زیادش می توانند بگویند ولی یک خط قرمز غیر رسمی وجود دارد آن هم اینکه از خود رسانه انتقاد نکنید. بسیاری از برنامهسازان یا مجریانی که در کمپین های راه اندازی شده توسط سران فتنه حاضر بوده اند و با برنامه هایشان آبروی نظام را برده اند از حمایت های بی دریغ مدیران بهره مندند ولی دیگرانی که گاهی ناپرهیزی کرده اند و گلایه و انتقادی از مدیران صدا و سیما طرح کرده اند، حتی کارشان به حراست هم کشیده می شود! در سری جدید هم از من خواستند که با آنها همکاری کنم ولی از آنجا که حدس می زدم چه انتظاراتی از برنامه مطرح شود و سمت و سوی آن چگونه طی شود نپذیرفتم. هرچند نهایتاً پذیرفتم که به عنوان مشاور به دوستانم کمک کنم که البته برای شرکت در جلسات دعوت نشدم. بالاخره در قبال این روند حاکم در صدا و سیما چه باید کرد؟ خیلی از مردم از این وضعیت ناراضی اند ولی دقیقا نمی دانند چه باید بکنند؟ بسیاری از مدیران ارزشی صدا و سیما هم از این روند ناراحت هستند... چه باید کرد؟ روش درست را در سه اتفاق می دانم. اول ساختارهای نظارتی اند. هیچ نظارت دقیقی از بیرون رسانه ملّی را کنترل نمیکند. البته مجلس در چند ماه اخیر حساسیت هایش بیشتر شده ولی هنوز ساختارهای موجود اجازه دخالت و نظارت بیشتر را نمی دهند. طبق قانون اساسی سازمان باید با تدوین و تصویب قوانین اداره شود ولی هنوز چنین قانونی موجود نیست. بتازگی مجلس پیگیر تصویب قانون جامع صدا و سیما شده است که اگر درست پیش برود اتفاق بزرگی خواهد بود. شورای نظارت موجود هم آن چیزی نیست که باید باشد و مقام معظم رهبر بارها گفته اند که نظارت پیش از تولید را می خواهند ولی شورای فعلی اینطور نیست. فعلا که ما فقط اسمش را میشنویم. البته صدا و سیما هم با زرنگی بیشتر تقدیرهای شورا را اعلام می کند و نه بازخواستهایش را! اتفاق دوم حساسیت و مسوولیت عموم مردم است. رسانه باید خودش را به شدت تحت کنترل و نظارت مردم و به خصوص جریان حزب الله بداند. نباید جرأت کند که خلاف کند. چرا هر حزب اللهی یک وبلاگ نداشته باشد که بلافاصله در مواقع لزوم تیغ انتقادش را بکشد. چرا در مجامع و رسانهها انتقاد از روند نامناسب صدا و سیما اینقدر کمرنگ است. من چند سال است که یک از وظایفم را نقد جدی صدا و سیما قرار دادهام و این را رسالتی می دانم که حضرت آقا بر عهده مثل من قرار داده اند. آقا فرمودند که نسبت ایشان با صدا و سیما مثل نسبت من با وزارتخانه پست و تلگراف و تلفن است! ایشان فرمودند که فقط رئیس را انتخاب میکنند. یعنی نظارت فرآیند خودش را دارد. ایشان گفته اند من انتقادهایم را دارم که خیلی از اوقات هم آقایان عمل نمی کنند. انتقاد وظیفه همه است. اتفاق سوم و اساسی آنست که در رادیو و تلویزیون به انبوه جوانان خوش فکر، متعهد و و انقلابی اعتماد شود. برنامههای شوک، راز، شاخص، مستند فرماندهان و برخی برنامه های مبتکرانه معارفی نشان می دهد که ظرفیت عظیمی در جوانان حزب اللهی وجود دارد و مشکل در اعتماد به آنهاست و مسئولان عالی سازمان باید به این بچهها اعتماد کند و جو حاکم را بشکند. |
|
| مروری بر ریشههای عقیدتی زهرا رهنورد از زبان خودش |
| ساعت ۱٢:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ کلمات کلیدی: سیاسی ، زهرا رهنورد ، گفتگو و مصاحبه |
|
برایم مهم نبود بعد از رژیم شاه چه نظامی بیاید
همه ما بسیاری از افراد را می شناسیم که خود را مسلمان می خوانند و از نظر فقهی نیز چنین است، ولی وقتی پای بررسی اعتقادات آنان وسط میآید، روشن می شود که آنچه آنان اسلام میخوانند و بدان معتقدند، مجموعه ای از عقاید غلط و صحیح و راست و ناراست است که با هم تلفیق شده و معجونی به وجود آورده که حتی اگر در ظاهر، اسلام باشد ولی دست کم در حقیقت نمی توان آن را چیزی جز «التقاط» نامید و طبیعی است که از چنین اعتقاداتی نباید انتظار بروز «عمل صالح» داشت.سال قبل که سخنان شهید دیالمه راجع به برخی عقاید غلط و انحرافی زهرا رهنورد بازانتشار یافت، خیلی از نگاهها به آن سمت خیره شد ولی به دلیل انبوه مسائل، واکاوی درستی در این باب صورت نگرفت. دراین نوشته نیز بطور اجمال فقط به یک گوشه از این مسئله پرداخته خواهد شد؛ ریشهها و شرایط ایجاد این عقاید در زهرا رهنورد.شاید هیچ منبعی در این باب بهتر از سخنان خود رهنورد نباشد. او در مصاحبهای که سالها پیش انجام داده و در کتاب سیاستمداران جوان منتشر شده (سیاستمداران جوان، انتشارات اطلاعات، صفحات 253 تا 246) مفصلاً راجع به دوران کودکی و جوانی خود سخن گفته است. ما نیز مروری اجمالی خواهیم داشت بر سخنان او در همین مصاحبه.گرچه رهنورد در آن مصاحبه گفته است که پس از طی مراحل مختلف، نهایتاً «آزادانه به اسلام روی آوردم» اما در ظاهر، این اسلام تفاوتهایی با آنچه ما «اسلام ناب» میخوانیم دارد.در ادامه ریشههای این مسئله روشن تر خواهد شد. |
|
| گفت و گو با آیتالله سید جعفر شبیری زنجانی |
| ساعت ۱٢:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ کلمات کلیدی: آیت الله شبیری زنجانی ، گفتگو و مصاحبه |
|
مشهد در قبضه دو نفر بود: آیتالله میلانی و سید علی آقا/ حاج آقا مجتبی تهرانی گفت ارادتم به آیتالله خامنهای ده برابر شد
![]() اشاره: مصاحبه با حضرت آیت الله شبیری زنجانی به تمام معنی «مصاحبت» و نشستی بود که از تمام شدنش حسرت خوردیم. گفت و گویی که بخش اعظم آن را خاطرات این بزرگوار از امام خمینی، رهبر انقلاب و پدر بزرگوارشان مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی تشکیل داد؛ خاطراتی که بسیاری از آنها لطافت و شیرینی خاصی داشت. ضمن اینکه در این گفت و گو، از ویژگی های شخصیتی، اخلاقی و علمی حضرت آیت الله خامنه ای هم سخن به میان آمد و نظر بزرگانی چون آیت الله العظمی گلپایگانی، آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی، آیت الله شبیری زنجانی و... در باره توانمندیهای علمی، معنوی و اخلاقی رهبر معظم انقلاب شاهد مثال آورده شده است.
همراهی های کلامی با آیت الله شبیری زنجانی در حین این مصاحبه، از سوی حجت الاسلام والمسلمین محمد حسن رحیمیان صورت گرفته، ضمن اینکه این مصاحبه در دفتر آقای رحیمیان در بنیاد شهید برگزار شده است. رجانیوز، این گفتوگوی خواندنی را به نقل از مجله پاسدار اسلام منتشر میکند.
*مرحوم آیتالله سید احمد زنجانی - والد معظم جنابعالی - رابطه خاصی با امام داشتند؟
- ابتدای این ارتباط را من خوب نمیدانم و اخوی [آیت الله سید موسی شبیری زنجانی ] میدانند، ولی بچه که بودم، رفت و آمدهای امام را به منزلمان و پدرم به منزل ایشان را به یاد میآورم. با هم مباحثه داشتند، ولی پیش از آن رفاقت داشتند. مرحوم آقای حاج آقا مرتضی حائری قضیهای را نقل میکردند که صحبتی شده بود که هفتهای یک شب دور هم جلسه دوستانهای داشته باشیم. یک جلسه شرعی- تفریحی بود. آقایان اهل غیبت که نبودند، لذا برای استراحت چنین جلساتی برگزار میکردند. آن شب میخواستند تصمیم بگیرند که در این جلسه چه کسانی باشند. در باره افراد صحبت شد و فکر میکنم آقای حاج میرزا عبدالله مجتهدی اسمی از پدر من میبرند و میگویند: «خوب است آقای آسید احمد زنجانی هم باشند.» امام میفرمایند: «به نظر من مصلحت نیست، چون ایشان سنشان از ما بیشتر است و ما نمیتوانیم در محضر ایشان راحت باشیم». آقایان میگویند: «اتفاقاً این طور نیست و ایشان خودشان هم اهل معاشرت هستند.» امام وقتی دیگران این حرف را زدند، پذیرفتند و از همان جلسات، رفاقتشان شروع شد. برای مباحثه هم معمولاً صبحها قدم زنان به خارج شهر میرفتند و بعد از پل صفاییه کنار نهری مینشستند و بحث میکردند.
*آن موقع آنجا بیابان بود...
- بله، بیابان بود. حتی یک روز در راه که میرفتند دیدند یک خوشه گندم روی زمین افتاده. میبینند زیر دست و پا له میشود و از بین میرود. کنار نهر که میروند، گندمها را در میآورند و همان جا میپاشند و از جوی، آب میریزند. هر روز هم که به آنجا میآمدند، به دانهها آب میدادند، تدریجا گندمها سبز میشوند و به شوخی اسم آنجا را «باغ خضرا» میگذارند.
*برای چند عدد گندم!؟
- بله، به خاطر همان چند دانه گندم. وقتی صحبت میکردند میگفتند فردا قرارمان باغ خضرا. اطرافیان تصور میکردند باغ مفصّلی است!
*به مشهد هم با هم سفر کردند؟
- بله، عکس هم دارند. در آن سفر مرحوم آقای حاجی فقیهی دوربین عکاسی داشتند و خودشان ظاهر میکردند. سالهاست آن عکسها را ندیدهام و دقیق یادم نیست، ولی گمان میکنم امام هستند، آسید محمد صادق لواسانی، آسید احمد لواسانی و ابوی. این عکس را اخوی دارند که آقای یثربی، امام جمعه کاشان به اخوی میدهند. فکر میکنم آقای آمیرزا محمد حسین بروجردی هم هستند.
*در این سفر داستانهای زیادی هم داشتهاند، از جمله اینکه در آنجا آشیخ حسنعلی[ نخودکی] را میبینند.
- بله، امام و مرحوم ابوی بالاسر حضرت، آشیخ حسنعلی را میبینند. میآیند که با ایشان صحبت کنند، ایشان زیارت میخواندند و اشاره میکنند بروید جلوی مدرسه حاج ملاجعفر، زیارت را که خواندم، به آنجا میآیم. به آنجا میآیند و ظاهراً امام به ایشان میگویند: «شما را به این حضرت رضا«ع» قسم میدهیم که علم کیمیا را به ما یاد بدهید». ایشان میگویند: «اگر همه کوههای عالم را طلا کنید، آیا اطمینان دارید که از آنها سوءاستفادهای نشود؟» امام میگویند: «نه، اطمینان نداریم.» میگویند: «پس چه اصراری دارید چیزی را که ممکن است موجب خسران شود، یاد بگیرید؟ اما من چیزی را به شما یاد میدهم که برایتان خسارتی ندارد و محتاج دیگران هم نمیشوید». این را نشنیده بودم، بعداً از اخوی شنیدم و کاملش را برایم بیان کردند.
*کدام اخوی؟
- اخوی بزرگ، حاج آقا موسی که الان در قم تشریف دارند. ایشان میگویند آشیخ میگفتند اول آیةالکرسی میخوانید، بعد تسبیحات حضرت زهرا«س»، بعد سه تا قل هوالله و سه صلوات و سه مرتبه «و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه. ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیء قدراً » ( سوره طلاق، آیات 2 و 3). پدرم میفرمودند بعد از آن دیگر هیچ وقت محتاج نشدم.
*یک مورد هم نقل کردند که امام با مرحوم ابوی نشسته بودند گفتند:الان هر کس در بزند، من میگویم کیه؟
- بله، این را از مرحوم ابوی شنیدم. حالا در سفر مشهد بوده یا جای دیگری، یادم نیست، ولی میگفتند که امام چنین حرفی زدند. وقتی در خانه زده شد، امام گفتند: «کیه؟» پدرم گفتند: «بنا بود شما معرفی کنید که کیست.» امام گفتند: «نه، من گفتم که خواهم گفت کیه؟ حالا هم گفتم کیه»!
*مشابه این را خانم مصطفوی، دختر امام تعریف میکرد که یک بار در حیاط نشسته بودیم، امام فرمودند: «اگر این سنگ را با دستت زدی به دیوار، من جایزه بزرگی به تو میدهم.» من دیدم زدن سنگ به دیواری که در 2 متری من است که کاری ندارد. باورم نشد و از امام پرسیدم: «جدی میگویید؟» گفتند: «بله که جدی میگویم.» پرسیدم: «هرچه خواستم به من میدهید؟» فرمودند: «هرچه خواستی به تو میدهم». ایشان میگفت سنگ را زدم و خورد به دیوار. گفتم: «آقا! حالا بدهید.» امام فرمودند: «نه تو نزدی.» گفتم: «چطور؟ سنگ که به دیوار خورد.» امام فرمودند: «من گفتم سنگ را با دستت بزن به دیوار، دستت که به بدنت چسبیده! تو که از دو متری دیوار نمیتوانی با دستت بزنی به دیوار»!
- پدرم نقل میکرد خدا رحمت کند مرحوم آقای تیلی با پدرم و با امام و با مرحوم آقای آسید حسین قاضی و علامه طباطبایی دوست بود. آقای علامه میگفت جلسهای بود و عدهای بودیم و آقای تیلی میگفت آقای زنجانی گفتهاند هر کس بالای این رف برود، من با سه تا صلوات، او را پایین میآورم. من گفتم: «آقای آسید احمد! ما را دست نیندازید. ما بچه نیستیم، مگر میشود با صلوات کسی را پایین آورد؟» ایشان میگویند: «من میآورم. شما بروید، من ثابت میکنم.» میگفتند من با عجله خودم را کشیدم بالای رف و گفتم: «حالا ببینیم میتوانید مرا پایین بیاورید»؟ میگفتند ایشان یک صلوات فرستادند و گفتند: «صلوات دوم را هم فردا میفرستم.» گفتند به صلوات دوم نرسیده، خودم آمدم پایین!
خدا رحمت کند. آقای تیلی آدم بسیار شیرینی بود. من در مشهد حجرهای داشتم که خود آقا – آیتالله خامنهای – برای من گرفته بودند. تابستانها که میرفتم، آقا هم هر روز به آنجا تشریف میآوردند. آن روز در ایوان آن حجره در طبقه بالا نشسته بودیم که مشرف به حیاط بود و آقای تیلی هم پهلوی ما بودند. آقا هم تشریف داشتند. آقای آسید محمد خامنهای بیرون بودند. وقتی ایشان وارد حیاط شدند، آقای تیلی نمیدانستند که ایشان با آقا برادر هستند. ظاهراً کاری خواسته بودند و انجام نشده بود. شروع کردند به گلایه کردن و به ترکی به من گفتند: «عجب آدمهای بیمعرفتی هستند!» آقای آسید محمد از پلهها آمدند بالا و وارد حجره شدند و آقا را در آغوش گرفتند و پرسیدند: «آقای اخوی! حال شما چطور است؟» آقای تیلی یکمرتبه جا خورد و از آقا پرسید: «شما ترکی هم بلدید؟» آقا گفتند: «کاملاً!» همه خندیدند. بعدها خود آقای تیلی میگفتند من رفتم نجف خدمت آیتالله خویی رسیدم. ایشان تا مرا دیدند گفتند: «آقای تیلی! من هم کاملاًً ترکی بلدم»!
*نقل میکنند که در مشهد وقتی امام با مرحوم ابوی و دیگران به زیارت حضرت رضا«ع» میرفتند، امام زیارت را مختصر میکردند و به خانهای که اجاره کرده بودند، برمیگشتند و آب و جارو میکردند و سماور را روشن و چای را آماده میکردند. دیگران که از حرم برمیگشتند میپرسیدند: «شما چطور زیارت را مختصر میکنید و برمیگردید که برای ما چای درست کنید؟» امام میفرمودند: «خدمت به زوار حضرت رضا«ع» کم از زیارت حضرت نیست».
- بله امام چنین روحیهای داشتند و خدمت به خلق را بسیار ارجمند میدانستند. از روایات هم برمیآید که بالاترین عبادت، خدمت به خلق و حل مشکل آنهاست. حتی بعد از طواف چهارم که نمیشود کسی از مطاف خارج شود، اگر برای حل مشکل کسی باشد، میتواند برود و آن کار را انجام بدهد و برگردد و بقیه طواف را انجام بدهد.
*داستانی را در باره مرحوم ابوی- آیتالله زنجانی- شنیدهام که زمانی که ایشان در زنجان بودهاند، عصرها طلبهها به خادم مدرسه آب میپاشیدهاند...
- این را خودم از پدرم شنیدهام و بعدها هم آن نامه پیدا شد.
*این هم نکته بسیار عجیبی است که دهها سال بعد آن نامه در قم پیدا شد...
- چهل سال بعد در مسجد سلماسی.
*خیلی عجیب است که نامه در زنجان نوشته شده بود و 40 سال بعد در قم پیدا شد.
- بعد از فوت آن شخص پیدا شد. پدرم میفرمودند کاسب متدینی بود که در همسایگی مدرسه سید مغازه داشت و روزها میآمد آنجا استراحت میکرد. در ذهنم بود که پدرم میفرمودند کاسب بود، الان مردد شدم شاید هم خادم مدرسه. به هرحال شخص سادهای بود. میفرمودند آمده بود پیش من گله میکرد که: «آقا! شما این طلبهها را نصیحت کنید. هرجا میخوابم، میآیند تخت مرا برمیدارند و جابهجا میکنند.» گفتم: «معلوم نیست از من حرفگوش کنند». میگفتند یک روز وارد مدرسه شدم و دیدم آن مرد روی تخت خوابیده و طلبهها دو طرف تخت را گرفتهاند و دارند او را میبرند. تا مرا دید، گفت: «میبینید دارند مرا میبرند»!
یک روز که دیگر حوصلهاش سر رفته بود، آمد و گفت: «خواهش میکنم یک چیزی بنویسید».گفتم: «معلوم نیست گوش کنند.» اصرار کرد و گفت: «آنها شما را احترام میکنند و از شما حرفشنوی دارند. از شما خواهش میکنم بنویسید». میفرمودند خواستم او را از سر خودم باز کنم و یک شوخی هم با او کرده باشم. نوشتم: «این شخص آدم متدین سادهای است. اذیتش نکنید. بگذارید هرجا خوابیده، همان جا بیدار شود. او را غافلگیر نکنید و در حوض نیندازید»! طلبهها تا این نامه را میبینند، متوجه میشوند که باید او را در حوض هم بیندازند و حواسشان به این یک مورد نبوده. یک روز در محوطه بین باغچه و حوض مینشینند و گعده میکنند و آن مرد را هم طرف حوض مینشانند و غافلگیرانه او را در حوض پرت میکنند. بعد او را بیرون میآورند. او داشت لباسهای خیسش را بیرون میآورد که من از در مدرسه وارد شدم. تا مرا دید، یکمرتبه یاد نامه افتاد و گفت: «آی! حکمم خیس شد!» بعد با عجله دست کرد توی جیبش که حکم را در بیاورد که خیس نشود. دیدم مختصری خیس شده، اما از بین نرفته بود. تا مرا دید گفت: «خدا سایهتان را از سر من کم نکند. اگر نامه شما نبود که این بیانصافها مرا میکشتند»! متوجه نشده بود که طلبهها با آن نامه یاد گرفته بودند که او را در حوض بیندازند.
بعد از 40 سال یک روز آقای اثنا عشری از پای درس امام میآید و به اخوی میگوید که من آن نامه را پیدا کردهام. اخوی نگاه میکنند و میگویند بله خط ابوی است که نوشته احمد حسینی دوسرانی. دوسران یکی از دهات اطراف زنجان است. بعد نامه را به پدرم نشان میدهند و ایشان میگوید همین است، منتهی یکی بیسلیقگی کرده و دنباله مطلب نوشته بود او را از بالای مناره هم پرت نکنید!
*شما خودتان هم در درس امام شرکت داشتید؟
- بله، در مسجد سلماسی همراه آقا درس امام میرفتیم.
*آشنایی شما با رهبرمعظم انقلاب از چه زمانی است؟
- از سال 1335. در دی ماه 1334 نواب صفوی شهید شد. آقا هم قبلا در سال 1333 نواب را در مشهد دیده بودند.
*آقا متولد چه سالی هستند؟
- 1318
*شما خودتان متولد چه سالی هستید؟
- 1315، سه سال از ایشان بزرگترم. در سال 1335 ایشان 17 سال داشتند و من 20 سال. تابستان بود و من به مشهد رفته بودم. چند ماه قبل نواب شهید شده بود. تا آن سال، سینماهایی که در مشهد بودند، زیر نفوذ فداییان اسلام در شبهای شهادت نمیتوانستند برنامه بگذارند. ماههای رمضان و محرم و صفر کلاً تعطیل میشدند و شبهای شهادت ائمه، یکی از فداییان اسلام تلفن میزد که امشب شب شهادت امام صادق«ع» است و سینما فوراً تعطیل میشد.
فداییان اسلام قدرتشان از خودشان نبود، بلکه همه از نواب حساب میبردند. با شهادت نواب، پر و بال فداییان اسلام در مشهد قیچی شد. فداییان اسلام در مشهد افراد خوبی هم بودند. آن سال استاندار را عوض کردند. استاندار خراسان به اسم «رام» را فرستادند به فارس. رام آدمی مذهبی و مطابق اسمش واقعاً هم در برابر علما رام بود. استاندار فارس به نام «فرخ» شخصی بود خشن که تازه عشایر را هم سرکوب کرده بود. همه خیلی از او حساب میبردند و میگفتند سلاحش همیشه روی میزش است. قرار شد او را استاندار خراسان کنند. دقیق یادم نیست چگونه، ولی همان سال و در ارتباط با فعالیت مشترکی که قرار بود داشته باشیم، با آقا آشنا شدم. مرحوم آقای عباس غلهزادی از یاران نواب بود و در نشریه «ندای حق» مقاله مینوشت. بسیار هم مرد متدین و خوبی بود. یادم نیست که آقای غلهزادی باعث آشنایی من و آقا شد یا من باعث شدم که آقای غلهزادی با آقا آشنا شود، ولی این مقدار یادم هست که ما آن سال فعالیت مشترکی را با هم شروع کردیم.
*در چه زمینهای؟
- در این زمینه که احساس کردیم استاندارها را جابهجا کردهاند و میخواهند امسال سینماها را باز کنند. هر سال محرم و صفر سینماها را تعطیل میکردند. فکر میکنم عید غدیر و ماه ذیالحجه بود که این جا به جایی را انجام دادند و ابلاغ برای هر دو صادر شد. استاندار خراسان رفت، اما فرخ نیامد. گفتیم او میخواهد تأخیر بیندازد که فرصت فعالیت نشود و کسی نتواند کاری کند، لذا ما گفتیم پیشاپیش نامههایی را که میخواهیم برایش بنویسیم، از حالا شروع به نوشتن کنیم، چون ممکن است فرصت نشود. شروع کردیم به نامه نوشتن با خطها و انشاهای مختلف. یکی از اینها را با دست چپ و با ادبیات کسی که سواد کمی دارد نوشتیم که: «آقای فرخ! بعضیها در باره شما حرفهایی میزنند و میگویند شما آمدهاید که سینماها را باز کنید. ما باور نمیکنیم. شما سیّد هستید. بعید میدانیم که شما بیایید و بخواهید برخلاف جدّتان رفتار کنید، ولی اگر خدای ناکرده این حرف صحت داشته باشد، کجی تو را با قمه راست میکنیم». این تعبیر نشان میداد که یک آدم قمهزن کمسواد نامه را نوشته است. ما شروع کردیم به نوشتن این سبک نامهها و آماده کردن آنها. تعدادمان هم 5- 6 نفر بیشتر نبود، ولی ظرف آن چند روز، تعدادی زیادی نامه نوشتیم.
*چه کسانی بودند؟
- من بودم، آقا[ی خامنه ای] بودند، آقا غلهزادی بود، آقا هادی عبدخدایی بود، آقای وحید دامغانی بود، آقای ناصری بود که بعدها خلع لباس شد که ظاهراً یک سوءتفاهم بود. تا آخر هم با اینکه خلع لباس شده بود، نه علیه آقا صحبتی کرد، نه علیه نظام.
*زمان امام خلع لباس شد؟
- بله، بعد از انقلاب و هیچ حرفی هم نزد و پسرش هم انصافاً خدمت انجام میداد. آقای ناصری اهل قلم و استاد دانشگاه بود، منتهی بعد از اینکه خلع لباس شد، از آنجا هم اخراج شد. یک آقای روحانی هم بود که تند بود و به ما نمیخورد و یادم میآید همان وقت به آقا گفتم که این با جمع ما نمیخواند. چون ما میخواستیم برنامهریزی کنیم و گروههای چند نفری تشکیل بدهیم. قرار بود هر 5- 4 نفر با هم یک گروه را تشکیل بدهند و یک نفر رابط باشد و اعضای این گروهها همدیگر را نشناسند که اگر بعضیها دستگیر شدند، بقیه شناخته نشوند.
نامهها را آماده کردیم. دو روز مانده بود به محرم که گفتند فرّخ وارد مشهد شده است. بلافاصله نامهها را از پستخانههای مختلف در شهرهای مختلف برای او فرستادیم. فرخ بهمحض اینکه رسید، یکمرتبه دید که نامه باران شده است. معمولاً هم این طور نیست که مردم وقتی ناراحتی دارند، همهشان نامه بنویسند. هزار نفر ناراحتی دارند، یکی دو نفر نامه مینویسند.
![]() *نه اینکه دو نفر هزار تا نامه بنویسند!
- یادم نیست 30، 40 تا نامه بود یا بیشتر، اما همین مقدار که یکمرتبه در ظرف چند روز برایش آمد، او را وحشتزده کرد. سینمادارها میروند به سراغش که چه کنیم؟سینماها را باز کنیم؟ جواب نمیدهد، درحالی که اصلاً آمده بود سینماها را باز کند. از این طرف میترسید، از آن طرف هم نمیتوانست به آنها بگوید باز کنید و به آنها گفته بود بعدا به شما میگویم. دهه اول محرم گذشت و من از مشهد به قم آمدم. بعداً آقا برایم نامه نوشتند که تا روز هفدهم ماه، سینماها تعطیل بود. هفدهم ماه فرخ متوجه شد و داد در روزنامه خراسان چاپ کردند که برای من نامههایی با امضاهای مجعول میآید. من ترتیب اثر نمیدهم، از این چیزها نمیترسم و کار خودم را انجام میدهم و از فردا سینماها را باز کرد. اتفاقاً همین که میگفت نمیترسم، نشاندهنده این بود که ترسیده بود که سینماها را باز نکرده بود.
فعالیت ما از آنجا شروع شد. منتها من به قم آمدم و آقا در مشهد ماندند. ماه جمادیالثانی سال 1336 بود که روزی آقا با والدهشان و اخوی کوچکشان- آسید حسن - برای ناهار به منزل ما در قم تشریف آوردند. من در فکر بودم و آقا فرمودند: چرا در فکر هستید؟ اگر برای زیارت عتبات عالیات میخواهید بروید، من ختمی را به شما یاد میدهم. چون مکرر از آن اثر دیدهام.» گفتم: «نه، در فکر دیگری بودم.» و لذا غفلت هم کردم و نپرسیدم که آقا آن ختمی که میگویید چیست؟ روضهشان هم که رفتم، بنا داشتم بپرسم و باز یادم رفت. ایشان فرمودند: «این مرتبه که دارم عتبات میروم، این ختم را شروع کردهام. یک ختم 40 روزه است. روز چهلم که ختم تمام شد، از مشهد حرکت کردم و الان داریم به عتبات میرویم.»
تابستانها که با آقا بودیم، آقا حالات خوبی داشتند. یادم میآید تنها سالی که دهه اول محرم، هر روز زیارت عاشورا خواندم، همان سال 1355 بود. هر روز صبح با آقا میرفتیم بالای پشت بام مدرسه نواب که گنبد حضرت رضا«ع» هم پیدا بود. آنجا مینشستیم و زیارت عاشورا میخواندیم. بعد که تمام میشد، با هم میرفتیم روضه. در مشهد یکی دو روضه بود که میرفتیم. یکی منزل مرحوم آقای قمی بود و یکی هم منزل مرحوم آقای شیخ.
*کدام شیخ؟
- در مشهد به این نام معروف است. هنوز هم ادامه دارد و باید بیش از 100 سال باشد. آن زمانها میگفتند بیش از 40 سال سابقه دارد. با آقا حرم میرفتیم. ایشان هر هفته چند شبی را مشرف میشدند. در همان وقت ایشان هم حالات عبادی خوبی داشتند، هم درسشان بسیار خوب بود.
وقتی ایشان به عتبات مشرف شدند، من دیدم خیلی هوای زیارت عتبات را پیدا کردهام. تا آن وقت به فکر نبودم. به فکرم رسید کاش مشرف میشدم، بالخصوص در وقتی که ایشان هستند که با هم به زیارت برویم. در مشهد در سالهای 35 و 36 با هم زیارت میرفتیم و ایشان همسفر خوبی بودند. در سفرهایی که در اطراف مشهد با هم میرفتیم، خیلی خوشسفر بودند. ختمی که خود من میگرفتم زیارت عاشورای غیرمعروفه بود. زیارت عاشورای معروفه وقت زیادی میگرفت و ما هم طلبه بودیم و فرصت نمیکردیم هر روز بخوانیم، اما زیارت عاشورای غیر معروفه را چند بار تجربه کرده بودم. آن را شروع کردم. دو سه روز که میخواندم، نتیجه میگرفتم. زیارت عاشورا را به این نیت که خدایا! زیارت عتبات نصیب من شود با چندین شرط. یک شرط اینکه از نظر بودجه بر پدر و مادرم تحمیل نشوم و حتی پدر و مادر من متوجه هم نشوند که من این قدر علاقه مند هستم که بروم که اگر احیاناً پول نداشته باشند، ناچار شوند قرض کنند. شرط دیگر اینکه میخواهم تا آقا برنگشتهاند، مشرف شوم که با هم به زیارت برویم، بنابراین به خودم گفتم از ایشان نمیپرسم تا کی میمانید، ولی مشخص بود کسانی که آن زمان به زیارت عتبات میرفتند، تا سیزدهم ماه رجب در آنجا میماندند، لذا گفتم خدایا! تا قبل از پنجم ماه رجب از قم حرکت کنم.
من یک طلبه جوان بودم و خیلی مسافرت نرفته بودم، چون آن زمان مسافرت رفتن چندان راحت نبود. شرط سومی که گذاشتم این بود که حالا که میخواهم مشرف بشوم، رفقای جوری داشته باشم، همسفرهایی داشته باشم که اذیت نشوم. شرط دیگر هم اینکه سیزدهم رجب در نجف باشم. نمیدانم شرطهای دیگری هم گذاشتم یا نه؟ به خدا گفتم: «پروردگارا! من دارم با این شرطهایی که میگذارم، دارم راهها را میبندم. اینهایی که دارم میگویم محال عادی هست و عرفاً نمیشود بدون اینکه علاقه خودم را اظهار کنم، پولش تهیه شود، آن هم در ظرف مدت ده دوازده روز، همه کارها جور بشود و از قم راه بیفتم، ولی محال عقلی نیست. چه جور میخواهی درست کنی؟ نمیدانم.»
پنج روز بود زیارت عاشورا را خوانده بودم که خودم احساس میکردم بناست درست شود، اما چه جورش را نمیدانستم. روز ششم بعد از نماز ظهر و عصر از مدرسه فیضیه به منزل آمدم. همین که وارد شدم، مادرم گفتند: «دعوت داری.» پرسیدم: «کجا؟» گفتند: «کجا دلت میخواهد باشی؟» به نظرم رسید همانی است که منتظرش هستم. فقط پرسیدم: «قم است یا خارج از قم؟» چون ظاهر قضیه این بود که ناهاری جایی دعوت هستیم. مادرم گفتند: «کجا را انسان در همه عمرش آرزو میکند؟» گفتم: «فهمیدم! عتبات است.» گفتند: «بله، خانم بشارتی خوابی دیده و مایل است تو را بفرستد». پرسیدم: «کِی؟» گفتند: «هرچه زودتر بهتر. پولش را هم دادهاند و الان پهلوی من است». خانم بشارتی، مادر همین آقای بشارتی مناطق محروم، خانم متدینی بودند.
فردای آن روز رفتم، معلوم شد گذرنامه لازم نیست. با 15 تومن دفترچههایی را میدادند. پنجشنبه بود و ساعت 12 تعطیل میشد و افتاد به شنبه. خواستم همان روز بلیط بگیرم، پدرم گفتند شنبه مسافرت کراهت دارد. فردا و پس فردا هم نشد و خلاصه برای روز چهارم رجب بلیط گرفتم. صبح چهارم رجب رفتم گاراژ اتوبوس سوار شوم، گفتند ماشین بعد از ظهر حرکت میکند. بعد از ظهر رفتم و دیدم عدهای از رفقا آنجا هستند. آقای رفسنجانی بود، آشیخ محمد هاشمیان، مرحوم آقای ربانی املشی و... خلاصه 6 طلبه بودیم و پدر و مادر یکی از آنها. سه نفر هم غیر از ما بودند. برای راننده اتوبوس سخت بود که با 11 نفر مسافر حرکت کند. صبح را انداخت به بعدازظهر و بعدازظهرهم تأخیر کرد بلکه اتوبوس پر شود، دید نمیشود، غروب ناچار شد حرکت کند. از گاراژ که آمد بیرون، دیدیم اذان میدهند. همان جا ذهنم رسید که از خدا خواستم تا پنجم رجب در عتبات باشم. خدا گفت پنج روزه هم می شد، تو ده دوازده روزه خواستی، ما هم همین کار را کردیم. اصل آن را پنج روزه درست کردیم، اما بقیه آن، هر روز به بهانهای تأخیر افتاد تا دقیقه آخر چهارم ماه رجب از گاراژ حرکت کردیم.
به هرحال رفتم کربلا. آقا مرا که دیدند، تعجب کردند که 14 روز پیش اصلاً صحبت آمدن به عتبات نبود! گفتم با چند نفر از دوستان از قم آمدهام. با آنها رفیق بشوید، خوب است. در زمان ریاست جمهوریشان وقتی این قضیه را برایشان نقل کردم، آقا فرمودند: «همه زندگیتان را برای من گفته بودید، اما این را نگفته بودید. این خیلی جالب است و بر ایمان انسان اثر دارد». بعد فرمودند: «میدانید که باعث رفاقت من با آقای رفسنجانی شما شدید؟» بعد یادآوری کردند که: «در کربلا بود. اول دفعه که ایشان را دیدم، خوشم نیامد. تجربه هم دارم با کسانی که اول دفعه که میبینمشان، خوشم نمیآید، اگر رفیق بشوم، دوام پیدا میکند. خود شما هم یکی از آن مصادیق هستید. اولین باری که شما را دیدم، خوشم نیامد.» آقای هاشمی این را در خاطراتشان اشتباه نوشتهاند. ماه گذشته که ایشان را دیدم گفتم که شما این جریان را نوشتهاید سال 40، در حالی که مال سال 1336 است، برای اینکه آن موقع گذرنامه نبود و با دفترچه 15 تومنی میرفتیم. در سال 37 کودتای عبدالکریم قاسم شد و نظام سلطنتی از بین رفت و گذرنامه میخواستند.» گفتند: «درست میگویی».
*پس آشنایی آقا با آقای هاشمی هم در کربلاست؟
- شروع آن در کربلا بود. اما رفاقتشان از سال 38 شروع شد. این زمستان 36 بود که همدیگر را دیدند. آقا سال 38 آمدند قم و در درس مرحوم آیتالله داماد با آقای رفسنجانی آشنا شدند. فکر میکنم با هم، همبحث شدند و درس آقای داماد را با هم مباحثه میکردند و از اینجا رفاقتشان ادامه پیدا کرد. آقا در سال 38 به قم آمدند. در سال 43 خبر دادند که چشم پدرشان ضعیف شده و درست راه را نمیبینند و نیاز به کمک دارند. ایشان انصافاً خیلی به پدر میرسیدند و با وجود علاقه شدیدی که به درس امام و آقای داماد و آقای حائری داشتند، آن را رها کردند و به مشهد رفتند و برای رضای خدا این کار را انجام دادند و خدا زمینه ترقیشان را از همانجا فراهم کرد. به نظر من پایهگذاری کار ایشان از همان جا شد که ایثار کردند و از خواسته و عشقی که به درسهای قم داشتند، گذشتند و به مشهد برگشتند و در آنجا در درس آقای میلانی شرکت کردند.
از همان ایام جلساتی را برای جوانها میگذاشتند و جوانها دور ایشان جمع میشدند [در جایی] که [به] مسجد کرامت مشهور است. در مسجد کرامت را که بستند، ایشان جای دیگری رفتند و جمعیت میرفتند آخر بازار سرشور. از همان جا ایشان مورد توجه واقع شدند.
یادم میآید قبل از انقلاب آقای عبد خدایی آمدند و به من گفتند که مشهد در تیول دو نفر است. یک مرجع تقلید پیرمرد که آقای میلانی است؛ یکی هم یک طلبه جوان، آقای آسید علی خامنهای. تمام مردم به این دو نفر ارادت دارند. همان زمینه فراهم شد که نزدیکیهای انقلاب، شهید بهشتی نامه نوشتند و از مشهد ایشان را به تهران دعوت کردند که بیایند و همکاری کنند. اینها در حقیقت پایهگذاران انقلاب شدند. زمینهاش به نظر من همان بود که آمدند به پدر برسند و خداوند هم عنایت کرد.
ما درس خصوصی نزد مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری می خواندیم. آقای حائری چند ماه قبل از فوتشان از آقای خامنه ای تعریف میکردند و میگفتند آن زمانی که با ایشان بحث داشتیم، درک و سرعت انتقالشان خیلی بالا بود.
*از اخوی- حاج آقا موسی زنجانی - مطلبی را نقل میکردید.
- چند ماه قبل خدمتشان بودم. خیلیها القا میکردند اخوی، ایشان را قبول ندارند. اخوی فرمودند: «من آقای خامنهای را هم مجتهد میدانم هم عادل.» بعد گفتند: «من ایشان را بر بعضی از علمای معروف ترجیح میدهم.» البته اسم نبردند، ولی من خودم حدس میزنم چه کسانی باید باشند.
![]() *یک بار هم به مطلبی اشاره کردید که از ایشان خواسته بودید مسئولیتی را به شما واگذار کنند...
- یک بار به ایشان گفتم کاری که سخت باشد و خطر داشته باشد و انجام دادنش برای افراد مشکل باشد، به من محول کنید تا در آن راه شهید شوم. دلم میخواهد چنین مسئولیتی به عهدهام باشد. ایشان دعا و اظهار لطف کردند. نظرم این بود که وقتی برادر یک مرجع تقلید در راه اجرای دستور آقا شهید شود، پیام زیادی دارد. از مواردی که دلم میخواست شهید بشوم، این بود. از موارد دیگر هم این بود که به آقا عرض کردم در فلان جریان دلم میخواست شهید بشوم. البته آن مسئله بدون شهادت من حل شد، ولی من معتقد بودم اگر شهید میشدم، خیلی بهتر بود. آقا خندیدند و فرمودند: الان هم دیر نشده. من هم عرض کردم آمادهام.
*خاطره ای از زمان انتخاب آیت الله خامنه ای به رهبری دارید؟
- در آن موقع آیتالله موسوی اردبیلی رئیس شورای عالی قضایی و رئیس دیوان عالی کشور و آقای خوئینیها هم دادستان کل بودند. آقای اردبیلی همه ما را به سالن اجتماعات دادگستری دعوت کردند. همه قضات دیوان عالی کشور در آنجا اجتماع کردیم و ایشان فرمودند ما میخواهیم خدمت رهبر برویم، هم تجدید بیعتی با ایشان بکنیم و هم فوت امام را به ایشان تسلیت بگوییم. حدود دو ماه بعد از فوت امام بود. ایشان این تعبیر را داشتند و گفتند روزی که امام از دنیا رفتند، خبرگان جلسهای تشکیل دادند و در آنجا برای انتخاب رهبر، صحبتهای زیادی شد. تصمیم گرفته شد خیلی سریع کسی را انتخاب کنیم که خلأ از بین برود و با عجله ایشان را انتخاب کردیم. از الطاف خداوند بر این نظام و این انقلاب این است که الان بعد از دو ماه هرچه فکر میکنم، میبینم مناسبتر از ایشان به نظرم نمیرسد و خداوند خودش، کسی را که از همه مناسبتر بود، به ذهن ما آورد که این را هم جزو الطاف خداوند عنوان میکردند. ما از همان جا خدمت آقا رفتیم. این حرف را همه قضات دیوان عالی کشور که حضور داشتند، شنیدند.
مطلب دیگر اینکه آقای آل اسحاق برای من نقل کردند که روزی که آقا انتخاب شدند، آقای خوئینیها که از جلسه بیرون آمدند، گفتند: «بهترین شخص بود که انتخاب شد و مناسبتر از ایشان کسی را نداریم، فقط نگراناین هستیم که مملکت به امریکا گرایش پیدا کند». اینکه حالا چه حرفهایی زده و چه تعابیری به کار برده میشود، مطلب دیگری است. آقایان شعار علیه امریکا زیاد داشتند. تعبیرات آقا خیلی آشکار نبود و آقایان فکر میکردند شاید ایشان کوتاه بیاید، این است که گفته بودند تنها نگرانی ما این است که مملکت به امریکا گرایش پیدا کند، درحالی که تنها کسی که محکم در برابر امریکا ایستاده، ایشان هستند. شاید اگر ایشان نبودند تا به حال مملکت در بسیاری از موارد سست شده بود.
*با توجه به پیچیدگیها و دشواریهای فوقالعادهای که تهاجم جهانی و توطئههای اقتصادی و فرهنگی دشمن به وجود آورده و شرایط را از دهه اول انقلاب بمراتب سختتر کرده، شما در مجموع نقش رهبر معظم انقلاب را در جهان اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و نیز برجسته شدن نقش ایران در لبنان، فلسطین و کشورهای اسلامی که اسلام را در برابر قدرتهای جهانی مطرح کرده است، چگونه میبینید؟
- الان یادم نیست که از خارجیها بود یا از ایرانیان خارج از کشور، در ذهنم هست که یکی از خارجیها بود که تعبیر قشنگی در باره امام داشت. به نظر من این تعبیر در مورد رهبر معظم انقلاب هم صدق میکند. میگفت: عظمت کوه در پای کوه معلوم نمیشود؛ انسان وقتی فاصله میگیرد، کوه را خوب میبیند. میگفت شمایی که در ایران هستید، عظمت امام را نمیبینید. به نظر من الان اگر ما بخواهیم نقش آقا را ببینیم، باید برویم لبنان و عراق. باید از آیتالله سیستانی که الان در وسط مشکلات عراق قرار گرفتهاند، بپرسیم. نقش ایشان را از آثار بیرونی بهتر میتوان دید. اشکال گرفتن خیلی راحت است. کسی مقالهای نوشته بود که اگر بخواهیم، میتوانیم برای امیرالمؤمنین«ع» هم ایراد بگیریم. البته بیسلیقگی به خرج داده و تیتر زده بود: «اشتباهات امیرالمؤمنین(ع)». البته آمده بود، دفاع کند.
ایراد گرفتن راحت است، اما انسان باید نتیجه را ببیند، چون نتیجه معلوم میکند که کدام کار و راه درست بوده. در هر زمان ایرادهایی میگیرند. زمانی که به کویت حمله شد، نقشه بسیار خطرناکی بود. در اینجا کسانی که خود را در علم سیاست خیلی رده بالا میدانستند، میگفتند چون دشمن اصلی ما امریکاست، بنابراین الان صدام حکم خالد بن ولید را پیدا کرده و باید به کمک صدام برویم، درحالی که در اینجا دو طرف خطر داشت. صدام قابل اعتماد نبود و درست نبود که انسان به صدام کمک کند، چون اگر او قدرت میگرفت، همان جانوری میشد که قبلاً نشان داده بود. از آن طرف هم کمک به کویت و ایستادن در برابر صدام، بهانه به دست امریکا میداد که در ایران دخالت مستقیم بکند و دردسر جدیدی درست میکرد. امثال اینها یکی دو تا نبوده. ایشان بحرانها را به احسن وجه مدیریت کردهاند.
*در همین قضیه فتنه...
- بله، این قضیه، همه را نگران کرده بود و ایشان به بهترین وجه مملکت را اداره کردند. این را دیگر همه علمای اعلام هم تصدیق میکنند که هیچ کدام نمیتوانستند به این شکل بحران را اداره کنند. حتی شنیدم که مرحوم آیتالله گلپایگانی در مورد ایشان بیانی داشتهاند، چون خیلیها منتظر بودند که بر اساس روابطی که ایشان با امام داشتند و بنا بر موقعیت و مرجعیت ایشان، همه نظرها به طرف ایشان معطوف بود. شنیدم که ایشان فرموده بودند اگر مرا هم انتخاب میکردند، کار من نبود و خودم به ایشان محول میکردم و میگفتم شما مملکت را اداره کنید.
*رمز این موفقیت را در چه میبینید؟
- معنویت و احساس وظیفه. ایشان از اول در راه انجام وظیفه اقدام میکردند. 13- 14 ساله بودند که نواب صفوی را دیدند و از همان زمان احساس تکلیف کردند و در راه مبارزه گام نهادند. از همان وقت هم ایشان در راه انجام وظیفه آنچه را که میتوانستند، انجام میدادند. کسی که احساس وظیفه کند، مسلط بر هوای نفس باشد و در این راه کوشش کند، توفیق نصیبش میشود. امام فرمودند خدا نکند تا انسان خودش را نساخته، قدرت به سراغش بیاید. آقا خودشان را ساختند و بعد از آن هم همواره در خودسازی کوشش میکنند.
یادم میآید وقتی ایشان رئیسجمهور شده بودند، بعد از آن حادثهای که در مسجد اباذر پیش آمد، من دیگر ایشان را ندیده بودم تا یک وقتی آقای میرمحمدی [ مسئول وقت دفتر رئیس جمهوری ] آمدند و گفتند آقا مایلند شما را ببینند. خدمتشان تلفن کردم و آقا فرمودند حالی از ما نمیپرسید؟ گفتم: «چطور میشود نپرسم؟ شما متعلق به تمام ملت هستید. من بخواهم وقت شما را بگیرم، خیانت است.» فرمودند: «نه، ما چیزی نیستیم.» به هرحال رفتم خدمتشان. کیفیت برخورد ایشان را که دیدم، همان تواضع همیشگی را مشاهده کردم. آمدم دستشان را ببوسم که دستشان را کشیدند. ماه بعد که حاج آقا مجتبی تهرانی نزد ایشان رفته بودند، با من صحبت کردند و گفتند: «ارادتم به آقای خامنهای ده برابر شد. رفتم و دیدم خودشان را گم نکردهاند.» من تلفن کردم و گفتم: «حاجآقا مجتبی در باره شما این را میگفتند. خود من هم همان ارادتمند همیشگی هستم.» گفتند: «ما چیزی نیستیم». گفتم: «آن روزی که میخواستم دست شما را ببوسم، فکر نکنید تعظیم در برابر قدرت بود. من دیدم شما رئیس جمهور شدهاید و خودتان را نباختهاید و همان آقای خامنهای مدرسه نواب هستید. از این جهت خواستم دستتان را ببوسم. به خاطر این نعمت بزرگ که این حالت را دارید، خداوند را شکر کنید و از او بخواهید این را از شما نگیرد.» خوشبختانه بعد از آن هم ایشان همواره در خودسازی کوشا هستند و خودشان را نباختهاند.
مسئله اصلی و مهم این موفقیت، این امر است. به علاوه زمینههای تحصیلی، به اضافه خوشفکری و صاففکری و انصاف، اعوجاج نداشتن، مهربانی و... عواملی هستند که موفقیت ایشان را رقم میزند: «ولو کنت فّظا غلیظ القلب لانفضّوا من حولک». در عین شجاعت، در عین حال که میبینید در روزی که در نماز جمعه انفجار بمب ایشان را از تریبون به کناری پرت کرد- همان روزی که صدام تهدید کرده بود که نماز جمعه را بمباران میکند و هواپیما هم آمده بودند- ایشان بلافاصله برگشتند و بدون اینکه ذرهای لکنت زبان داشته باشند، سخنرانی را ادامه دادند و گفتند: «کار شما همین است. شما چیزی ندارید.» این تسلط بر نفس، همه از عوامل پیروزی است.
*از شما بسیار تشکر میکنیم. از محضر شما استفاده کردیم.
- امروز جلسه خیلی خوبی بود و حال بسیار خوبی هم پیدا شد.
|
|
| بررسی تاکتیکهای اسلامستیزی پس از 11 سپتامبر |
| ساعت ٢:۱۳ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٦ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، دکترعلی اکبر ولایتی |
|
![]() اگر به تاریخ مراجعه کنید، جنگهای صلیبی که در نیمه دوم قرن پنجم هجری شروع شد، در حقیقت با تحریک یک کشیش در شهری در فرانسه صورت گرفت. مردم را با این عنوان که فلان کشیش در خواب حضرت عیسی(ع) را دیده که گفته باید بیتالمقدس را از دست کفار (مسلمانان) نجات دهید، تحریک کردند! و آن قضایا را پیش آوردند که در حدود 180 سال، 8 جنگ صلیبی بر مسلمانان تحمیل شد. جالب اینکه در آن جنگها، حرکت از سوی کاتولیکها آغاز شده بود و آنها در مسیر خودشان ارتدوکسهای مسیحی را هم مانند مسلمانها مورد غارت قرار دادند. این نشان میدهند که هدف، نجات مسیحیت نبود! هدف، سلطه سیاسیون غرب بود اما این آرمان و سخن، از دهان یک کشیش بیرون آمد و به آن تقدس بخشیدند و آن همه جنایت کردند. «ریچارد شیردل» در نامهای نوشت که: «در معبد سلیمان، خون مسلمانان تا زانوی ما میآمد!» یعنی قتلعام مسلمانان بیگناه آنقدر بوده که خون آنها تا زانوی نیروهای مهاجم صلیبی آمده بود.
آنها هر اتفاقی در جایی میافتد را به افراطیهای مسلمان و به اعتقادات اسلامی و خود قرآن نسبت میدهند. در حالیکه طی این سالها آنچه که موجب پیشرفت اسلام شده، منطق اسلام است و نیز بنبستی که غربیها در حوزههای مختلف فکری با آن مواجه شدهاند. بعد از بریدن از کلیسا، تئوریهای مختلفی را برای بشریت مطرح کردند. مانند لیبرال دموکراسی که با انقلاب کبیر فرانسه تحقق و توسعه پیدا کرد، سوسیالیسم و کمونیسم که با انقلاب روسیه بیشتر مطرح شد و... اینها همه ابعاد مختلف تفکر غربی بعد از رنسانس است و اساس همه اینها "دینگریزی" است. همه اینها به نوعی با بنبست مواجه شد. از این طرف اسلام در جهان اسلام احیا شده و در مرزهای اسلام هم محدود نمانده و به کشورهای دیگر هم رفته است. زمانی وزیر خارجه وقت آمریکا در «دانشگاه جرج تاون» گفت که اسلام بعد از مسیحیت، دین دوم در آمریکا است. مشابه این را در فرانسه، روسیه و ... هم میبینید. در کشورهای مهم غربی اسلام بعد از مسیحیت، دین دوم است. طبیعی است که آنها چنین جاذبهای که در اسلام هست را به نوعی تخریب کنند. از این رو بعضی از کارهای افراطی را به صورت نفوذی در جهان اسلام انجام میدهند تا «اسلامگریزی» و اسلامهراسی بهوجود بیاورند و به دنبال آن اسلامستیزی را نتیجه بگیرند. |
|
| لجاجت دلیل انحراف فــرقان |
| ساعت ۱:۱٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
گفتوگو با حمیدرضا نقاشیان، سر تیم حفاظت امام خمینی(ره) بعد از شهادت شهید مطهری توسط گروهک فرقان زمانی که برخی این ترور را به تودهایها نسبت میدادند، حمیدرضا نقاشیان از نزدیکترین یاران امام، با توجه به اینکه پیش از انقلاب با هدایت شهید مطهری در جلسات این گروه انحرافی شرکت میکرد و شناخت دقیقی از آنها داشت، به امام(ره) گفت که این ترور کار گروهک فرقان بوده و با توجه به اطلاعات کاملی که در این زمینه داشت از سوی ایشان مأمور شد تا بساط فرقانیها را برچیند و به حیات آنان پایان دهد و اینگونه مأموریت نقاشیان آغاز میشود، مأموریتی که منتج به اعدام 6 نفر از سرکردگان این گروهک و برچیده شدن بساط تفکرات انحرافی آنها شد. حمیدرضا نقاشیان در گفتوگو با «ایران» از نحوه آشناییاش با این گروهک تا پایان مأموریتی که امام به او محول کرده بود، میگوید. |
|
| مرحوم آیت ا... طالقانی از نگاه مهدی طالقانی |
| ساعت ۱٢:٥۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، سیاسی ، آیت الله طالقانی |
|
در نماز جمعه پدر، کسی با کفش نماز نمیخواند
چرا هرسال دو مراسم برای مرحوم طالقانی برگزار |
|
| دهنمکی در برنامه تلویزیونی |
| ساعت ٢:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
آفتابهدزد را در شهر میچرخانند ولی آقازاده و مفسد اقتصادی را نه
کسی که در کاخ شیشهای نشسته نمیتواند شعار انقلابی بدهد
کارگردان و نویسنده متعهد کشورمان بهرغم تشکر از قوه قضائیه که امنیت را در جامعه برقرار می کند، گفت: سیستم قضایی ما یک آفتابه دزد را در خیابان ها می چرخاند که در جای خود کار خوبی است اما با مسئولانی که دچار انحراف مادی شدید شده اند، مال مردم و بیت المال را دزدیده و خورده اند، اینگونه نیست. به گزارش رجانیوز، دهنمکی شب گذشته در برنامه زنده تلویزیونی "دیروز امروز فردا" در پاسخ به سوال مجری برنامه درباره جایگاه هنر در انقلاب اسلامی افزود: هنر متعهد بیانگر جنگ فقر و غنا و مدافع مظلوم در برابر ظالم است. دهنمکی در پاسخ به این سوال که آیا با گذشت 30 سال از انقلاب و برگزاری 28 جشنواره فیلم فجر می توان از مفاهیم ناب و عناصر زمینه ای انقلاب اسلامی راجع به اشرافیت دولتمردان مفهومی که برای امام خمینی بسیار بزرگ و حساس بود و غلظت آن در فرمایشات مقام معظم رهبری هم بسیار زیاد آمده است، فیلمی را سراغ گرفت، گفت: در حال حاضر توقع ما و مردم در زمینه نقد مسئولان اشرافی گری و نقد قدرتمندان یک مطالبه آرمانی به شمار می رود. وی افزود: اینکه در عمل این کار انجام نشده، دلایل متعددی دارد که مهمترین آن این است که این کار هزینه دارد، یعنی شما اگر در مضمونی اجتماعی یا انتقادی فیلم بسازید، قرار نیست کسی برای شما فرش قرمز پهن کند، کف بزند و شما را تشویق کند. دهنمکی اضافه کرد: البته وقتی دیگران برای جشنواره خارجی و خوشامد دشمنان انقلاب چنین فیلم هایی را می سازند، می روند آن طرف جایزه می گیرند و به عنوان چهره هنری منتقد اپوزیسیون مطرح می شوند و برایشان فرش قرمز پهن می کنند. این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: اما وقتی کسی بخواهد از درون نقد کند، یعنی به آسیب شناسی مسائل کشور نه برای خوشایند دیگران نه به عنوان سیاه نمایی بلکه به شکل واقع نمایی بپردازد، متاسفانه می بینیم که باید هزینه های زیادی را متحمل شود. دهنمکی افزود: مصداق این موضوع فیلم خان گزیده های شهید آوینی و بعد از آن، مستندهایی که پس از روایت فتح ساخته می شود، چون در خصوص بحث فقر بود و وارد مسائل اجتماعی شده بود، تازه دعوا شروع می شود. وی گفت: تا وقتی که درباره کلیات حرف می زنیم، خطبه های حضرت علی، سخنان امام و رهبری را در خصوص عدالت اشرافی گری و فاصله طبقاتی مطرح می کنیم، همه لذت می برند اما وقتی وارد مصداق می شویم، دعواها شروع می شود. دهنمکی اضافه کرد: سال ها درباره اشرافی گری در این مملکت از تریبون ها، منبرها و خطبه های نماز جمعه حرف زده شده است ولی وقتی یک مستندساز درباره این فاصله طبقاتی و اشرافی گری و تبعات آن در جامعه دست به کار می شود، مثل مستند فقر و فحشا، اینجانب که خود شما امروز وعده داده بودید، در همین برنامه پلیبکهایی از آن فیلم را پخش کنید و جرأت پخش آن را ندارید، در واقع باید چه کار کرد. وی گفت: شما حاضر هستید در این برنامه درباره بسیاری از مسائل ملتهب سیاسی کشور سخن بگویید ولی حاضر نیستید یک مستند اجتماعی که نگاه انتقادی به فاصله طبقاتی و تبعات آن در جامعه دارد، از آنتن رسانه پخش شود. دهنمکی اضافه کرد: البته پخش نمی کنند، از آن طرف هم به خاطر ساخت آن اثر، آن هم به دست نیرویی که انقلابی است، هزینه و خون داده و برادری خودش را ثابت کرده و میخواهد نقد بکند، یکی دو سال سر و کارش به دادگاه می افتد، فیلمش در یک دولت توقیف می شود و کتابش در دولت فعلی برای چه یعنی حرف هایی که در حوزه سیاسی می شود، گفت با زبان هنر نمی توان نقل کرد. دهنمکی اضافه کرد: اگر این جرأت و جسارت را از هنرمند بگیرید، چه توقعی دارید که هنرمند وارد حوزه انتقادی شود. در این لحظه مجری برنامه سوال کرد شما چه کاری در سینما در این زمینه انجام دادید؟ دهنمکی پاسخ داد: اولین کار من همین مستند فقر و فحشا بود که بر اساس بسیاری از اطلاعات و آماری که در بولتن ها، کتاب و تحقیقات پژوهش های اجتماعی چاپ می شد، آن را ساختم. فاصله طبقاتی و تبعات فقر گسترده اجتماعی را در جامعه مطرح می کند ولی زمانی که گفتند این سیاه نمایی است، آمارهای مختلف از جمله علت طلاق های متعدد در جامعه مشخص شد. دهنمکی افزود: اپوزیسیون یا کسانی که منتقد انقلاب هستند از این ناراحتند که چرا یک نیروی انقلاب، خودش برای نقد آسیب های اجتماعی کشورش مستند می سازد. وی گفت: مستند خانه خدا قبل از انقلاب پر مخاطب ترین مستند تاریخ سینمای ایران است که اشرافیت به مفهوم مصداق یابی در آن به صورت نشان دادن خانه یا کاخ این و آن نیست بلکه خوی اشرافی گری را نشان می دهد. دهنمکی افزود: در مستند "کدام استقلال کدام پیروزی" که ساخته شد و بیش از سه میلیون بار در اینترنت دانلود شد و خیلی از مردم و دانشگاهیان آن را دیدند، من این حرف را که جناح های سیاسی خودشان زمانی در زمین خاکی بازی می کردند اما وقتی لژیونر یا گلادیاتورها می شوند، تغییر می کنند با زبان هنر و در قالب کدام استقلال کدام پیروزی در واقع جناح های چپ و راست و دعوای زرگری آن ها را که موجب گم شدن عدالت در جامعه می شود، مطرح می کنم . دهنمکی گفت: در این مستند به خاطر بازی ایران و ژاپن به اصطلاح آبی ها و قرمزها که طرفداران دو تیم استقلال و پیروزی هستند، یکی می شوند و تیم ملی را تشویق می کنند. درست مثل جنگ ایران و عراق که همه مردم با هم یکی شدند و در برابر دشمن جنگیدند اما پس از اتمام بازی، عده ای زیر دست و پا ماندند و له شدند و دیدیم که ماشین ها و خودروها بین برنده ها تقسیم شد و کسی سراغ قربانیان حادثه را نگرفت و در حالی که همه مرم با شادی های خیابانی آنها را فراموش کردند. وی گفت: این مسائل همه با زبان استعاره و کنایه مطرح می شود یعنی اصلاً قرار نیست که مستقیم مطرح شود. دهنمکی با اشاره به سخن امام راحل گفت: امام فرمودند نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره خود به فراموشی سپرده شوند که اگر این طور شود، شما مسئولان در آتش دوزخ الهی خواهید سوخت. وی افزود: در مستند من، قرمز و آبی بازی می کنند و مردم بازی آنها را دعوا فرض می کنند ولی نمی دانند اینها در رختکن با هم نوشابه می خورند. مردم در روی سکوها همدیگر را می زنند و عده ای هم ممکن است در این میان کشته بشوند. دهنمکی اضافه کرد: در کنار این بازی من خواستم در مستند کدام استقلال کدام پیروزی به جای 90 دقیقه در آن زمین چمن خودمان را ببینیم نود دقیقه آدم هایی از طبقات پایین شهری و بالا شهری همدیگر را به خاطر عده ای که آن وسط بازی می کنند، می کشند. وی گفت: در بازی های گلادیاتوری یونان یا جنگ برده ها دو برده فقیر ناچار بودند با هم بجنگند، تا اشراف لذت ببرند حالا اشراف با هم می جنگند تا فقرا لذت ببرند یا فقرا سرگرم باشند به همین دلیل جامعه شناسان غربی می گویند فوتبال افیون توده هاست البته زمانی می گفتند دین افیون توده هاست ولی الان می گویند وقتی فوتبال 3 یا 4 میلیارد نفر را پای تلویزیون به دلیل پخش یک بازی می نشاند و در کنار آن، میلیاردها پول جابجا می شود، غفلتی فراگیر ایجاد می شود. مسعود دهنمکی در ادامه برنامه زنده دیروز امروز فردا گفت: دیپلماسی فوتبال یا ورزش ها در ملتهب ترین شرایط سیاسی یا نظامی جهان پیاده می شود. وی به فیلم مستند کدام استقلال کدام پیروزی خود اشاره کرد و گفت: هواداران را می بینید که با کفش های پاره کنار ماشین های چند ده میلیونی بازیکن ها حرکت می کنند البته بازیکن هم می گوید حق من است، چون زمانی هم من کفش پاره می پوشیدم اما الآن که لژیونر شده گذشته را از یاد برده است و اینجا اشاره به همان مسئولان جناح ها و آدمهای سیاسی است که زمانی خودشان در زمین خاکی بازی می کردند. یعنی در جبهه بودند آرمانگرا بودند ولی وقتی به قدرت رسیدند، می گویند ما واقعگرا شده ایم، این کارگردان کشور با بیان اینکه قدرت برای هر کس فسادآور است، افزود: اگر نظارت اجتماعی بر قدرت نباشد فساد انگیز می شود. در این لحظه مجری برنامه خطاب به آقای دهنمکی گفت: حرفهای روشنفکری می زنید. دهنمکی پاسخ داد: نه حرف های من حرف های روشنفکری نیست ولی زمانی ضرر می کنیم که این حرف ها را روشنفکرها مصادره می کنند. وی افزود: دین اگر می گوید نماز واجب است، چطور ما نماز را واجب فرض می کنیم ولی وقتی به امر به معروف و نهی از منکر می رسد، به خیابان ولیعصر برای امر به معروف و نهی از منکر می رویم اما همین موضوع را اگر به سمت مسئولان نشانه بگیری، پدرت را در می آورند، نشریهات را می بندند، فیلمت را اکران نمی کنند. دهنمکی خطاب به مجری برنامه گفت: آقای یامین پور برای من خیلی مسئله است در دوره ای که رهبری بحث انحراف خواص را مطرح می کنند و وقتی خوی اشرافی گری بین مسئولان جاری و ساری شده است، شما نتوانی شعار انقلابی سر بدهی. این نویسنده و کارگردان کشورمان افزود: البته شعار هم بدهیم، مردم باور نمی کنند چرا که خوی اشرافی گری در موضع قدرت به صورت نفاق وار مشخص می شود و شما لازم است آثار آن را در سه دهه انقلاب اسلامی مرور کنید. وی گفت: عکس برخی از انقلابی ها را در روزنامه نگاه کنید، چقدر ریش دارند، در دهه دوم کمتر می شود و در دهه سوم 60 تیغه کرده اند و جالب اینکه این آدم ها مدافعان سر سخت ارزش ها آزادی و انقلابند، حال آنکه در هر شرایطی تغییر فاز می دهند. دهنمکی افزود: نسل هم که در حال جابجایی است، بدون رجوع به گذشته آنها حرفهایشان را باور می کنند، حال آنکه این آقایی که امروز دم از حقوق مردم می زند، زمانی حقوق مردم را پایمال می کرد. وی با اشاره به فسادآور بودن قدرت اضافه کرد: در همین بحث امر به معروف و نهی از منکر مشخص می شود که تا زمانی امر به معروف و نهی از منکر به معلول ها مربوط است، مسئولان در همین کشور در برابر معترضان سکوت می کنند اما وقتی به سمت علت ها و مفاسد سوق داده شود، کوتاهی مسئولان تمام می شود و با شما برخورد می کنند. این نویسنده و کارگردان کشورمان گفت: اگر بعد از 30 سال، وضعیت جوان مملکت این است، این جوان را امریکا تربیت نکرده، او 30 سال در کشوری بوده که هشت سال چپ، هشت سال راست و یا چند سال حزب کارگزار حاکم بوده است، بعد می گویید این جوان دین گریز است. دهنمکی افزود: کجا جوان دین گریز است، جوان دین را از شما باور نمی کند، جوان چگونه بپذیرد که فرزندان شما در آنتالیا، کانادا و لندن تحصیل کنند، آن وقت شما در خیابان بگویید حجاب را رعایت کن، معلوم است که از شما نمی پذیرد. یامین پور مجری برنامه گفت: مقام معظم رهبری در سخنرانی سال 75 خود می گویند آغاز یک انحراف خطرناک اینجا است که سابقه دارهای نظام بگویند نمی شود ما و مردم یکی باشیم. باید امتیازاتی نسبت به مردم داشته باشیم که رهبری می گویند این خشت اول انحراف است. دهنمکی در ادامه صحبت مجری گفت: اشرافی گری یعنی همین ایجاد فاصله که فقط در بعد اقتصادی نیست بلکه اشرافیت در بعدهای فرهنگی و سیاسی هم وجود دارد. کسانی که از خود متشکر هستند و دیگران را پایین تر از خود می دانند. وی افزود: در ورودی آنها به نماز جمعه جدای از ورودی مردم عادی است و جایگاهشان در نماز جمعه با نرده و جدا از مردم مشخص شده است. دهنمکی گفت: طبق آمار موجود، درصد زیادی مسئولان ما اول انقلاب در نازی آباد، خانی آباد و خیابان ایران می نشستند و در حال حاضر همانهایی که در خیابان انقلاب بودند، کجا هستند. وی اضافه کرد: اتفاقاً بزرگترین آفت این است که شما عدالت خواهی، مبارزه با اشرافی گری را جناحی بدانی و مربوط به یک دولت یا جریان خاصی کنی. در این صورت، عدالت خواهی را قربانی کرده ایم و مظلومیت آزادی و عدالت در این شرایط مشاهده می شود. دهنمکی گفت: سبز و چپ و راست و قرمز و آبی ندارد. همه دنبال این هستند که در این مملکت عدالت اجرا شود. وی با بیان اینکه برای اجرای عدالت با دستمال کثیف نمی شود شیشه را پاک کرد، گفت: این حساسیت هاست که باید بتوان آن را با ظرافت به عنوان یک مطالبه مشترک مردم مطرح کرد. دهنمکی افزود: هر جا مردم صادقانه باور کنند که دنبال عدالت، آزادی و ارزش های اخلاقی هستیم، همه با هم پشت این شعار قرار می گیرند ولی وقتی سلیقه ای در خصوص عدالت عمل کنیم و به دیگران خرده بگیریم اما وقتی در قدرت قرار گرفتیم، همان گونه عمل کنیم. آن وقت مردم از شما باور نخواهند کرد که به دنبال اجرای عدالت در جامعه هستید. دهنمکی با اشاره به اینکه روزنامه لسآنجلس تایمز امریکا در یکی از تیترهای اولش به رغم چرت و پرت های بعضی ها که می گویند فیلم اخراجی ها سطحی است، می نویسد: این فیلم دید ما را نسبت به جوانان ایران عوض کرد.
|
|
| ناگفتههای کچوییان از پشت پرده جریان اصلاح طلب: |
| ساعت ۳:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
من تا سال 76 جزو جناح چپ بودم اما از آنها جدا شدم
رهبری خیلی تلاش کردند تا جریان چپ در سیستم باقی بماند دکتر حسین کچوئیان مدیر گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی در گفتوگویی ضمن اشاره به وقایع اخیر پس از انتخابات و تحلیل دلایل و زمینههای بهوقوع پیوستن آن، به ارائه پیشنهاداتی در رابطه با چگونگی ایجاد وحدت و لوازم آن در جامعه پرداخت. به گزارش رجانیوز، کچوییان در گفتگویی با روزنامه ایران، با بیان اینکه اختلاف نظر بین جریانهای مختلف سیاسی کشور از زمان تعیین نماینده در مجاهدین انقلاب اسلامی توسط امام و نزاعهای مربوط بهبند «ج»، اصلاحات ارضی و... وجود داشته و مخصوص امروز نیست، گفت: از سال 60-61 که کشور به یک ثبات سیاسی رسید، این اختلافات تدریجاً حادتر شد. به نحوی که به صدور منشور برادری منجر گشت. بستر کلی بحث از یک فرض یا حقیقت کلی ناشی میشد، با توجه به این نگاه دینی که در هر زمینهای یک حق بیشتر وجود ندارد و نمیشود حقایق متعدد و متکثر وجود داشته باشد، ممکن است که زمینه به تکثر آرا و جریانهای سیاسی مختلف داده نشود. در آن دوران این طرز نگاه منشأ این میشد که طرفین قضیه یکدیگر را به امور مختلفی متهم کنند. یک طرف به دیگری میگفت اسلام ارتجاعی و امریکایی و طرف مقابل هم میگفت شما مارکسیست هستید، مسلمان درست و حسابی نیستید و با اتهاماتی از این قبیل یکدیگر را رد میکردند. حضرت امام در این شرایط، به این موضوع اجازه میدهند که دو جریان سیاسی در درون روحانیت ایجاد شود و در نقطه اوج قضیه منشور برادری را صادر کردند که در آن، ضمن ابراز دلایل خودشان چارچوبی را طرح کردند که اختلافات و تعارضها در عین حال که جنبه درون سیستمی داشته باشد، نزاع کفر وایمان محسوب نشود و دو جریان بتوانند، درون نظام اسلامی با یکدیگر رقابت کنند. وی با بیان نکتهای که امام در آن نامه متذکر میشوند، ادامه داد: قضیه تفاوت نظر و تفاوت مشرب همیشه در بین مراجع اسلام وجود داشته است. بر این اساس ایشان یک چارچوبی را تعیین میکنند و وحدت را در این چارچوب میدانند. در صورتی که این حالت وجود داشته باشد، میتوان گفت وحدت وجود دارد و اختلافات مضر نیست. در واقع اختلافات را به اختلافات سیاسی تقلیل میدهند و همه این جریانهای مختلف را معتقد به اصول کلی میدانند و کلیاتی را برمی شمارند که در صورت اعتقاد به این کلیات است که وحدت محقق میشود و مابقی اختلافات را در جزئیات میدانند. کچوییان در ادامه افزود: اگر مبنا را این بیان حضرت امام بدانیم، در جایی که طرفین این چارچوبهای اصلی سیستم و نظام را بپذیرند ما هم با وحدت مواجه میشویم و اختلافات موجود مضر نخواهد بود. اگر گروههای سیاسی که در جامعه هستند، این عناصر اصلی یعنی قانون اساسی، ولایت فقیه و اسلام که سیستم را تعریف میکند، قبول داشته باشند و اختلافات در روش اداره کشور در چارچوب این اصول باشد، میتوان گفت که با وحدت روبهرو هستیم. امام با بیان کلی تری بیان میکنند که همه به کشور و نظام علاقه دارند و طرفدار نظام اسلامی هستند و.... اینها همه جنبههای مختلفی است که در آن پیام بر آن تأکید میشود. وی تصریح کرد: طبق بیان امام در این پیام، تا وقتی که اختلافات در محدوده مسائل فقهی باشد، مشکلی ایجاد نمیشود و اختلافات موجود را اختلافات سیاسی میدانند که اختلاف عقیدتی نیست. بدین ترتیب آنجایی که اختلافات عقیدتی میشود، مرز میان اختلافات مورد قبول و اختلافاتی است که منجر به تفرق میشود. یعنی اگر به لحاظ اعتقادی با گروهی اختلاف داریم، نمیتوان با آن به وحدت رسید. فراتر از اختلافات عقیدتی هر اختلافی که سیاسی باشد، اختلافی نیست که مضر باشد. امام در دنباله فرامینشان از اصولی نام میبرند، که اینها را به عنوان اصول درون نظام و وحدت میتوان نام برد. یکی این که نسبت به اسلام و انقلاب و قرآن وفادار باشند و دلشان برای کشور و مردم بسوزد. یعنی اگر جریانها بر سر اینها اتفاق کنند، میتوانند به وحدت برسند و اختلاف بر سر نحوه اداره کشور است، مشکلی ایجاد نمیکند. این استاد دانشگاه تهران با بیان این که وجود این اختلافات، اختصاص به سیستم ما ندارد، اظهار داشت: یک برداشتهای غلطی در کشور ایجاد شده که ناشی از بازخوانیهای غلط نظریات رهبری است که منشأ برخی ابهامات شده. اولاً که یک سیستم (حتی بیهویت ترین آنها مثل نظام لیبرال) نمیتواند همه افکار و اندیشهها را در خود جای بدهد. اصولاً هر سیستمی یک محدودیتهای مرزی دارد و ما باید فرض را بر این بگذاریم که به طور کلی یک جریانها و نیروهایی را نمیتواند درون خود جای دهد. به این معنا نمیتوان با آن جریانهای بیرون سیستم وحدت کرد و رابطه کاری با آن داشت و شاید حتی استفاده تاکتیکی هم از آنها مجاز نباشد. چون نیروهای بیرون سیستمی، نیروهایی هستند که خواهان تخریب سیستم هستند و میخواهند که سیستم را از بین ببرند. بنابراین اگر با آنها همکاری کنید، حتی به صورت کوتاه مدت و موردی هم خلاف اصول سیستم عمل کردید. اما چیزی که بین سیستمها تفاوت ایجاد میکند، مرز سیستم هاست. باید دید که در یک سیستم اسلامی مرزها کجاست؟ این مرزها را برای این میخواهیم که ببینیم جریانهای مختلفی که درون این سیستم میتوانند قرار بگیرند کدامند و جریانهای خارج از این سیستم را هم بشناسیم. اگر جریانهای درون سیستم را شناختیم، این جریانات علیالاصل تا زمانی که درون این چارچوب سیستمی عمل میکنند، میتوانند با هم وحدت داشته باشند. یعنی تضادها و نزاع هایشان به سمتی سوق نمیکند که سیستم را تخریب کند. اختلافاتی مخل وحدت هستند که منجر به تخریب سیستم میشود. کچوییان در ادامه گفت: به نظر من امام در این نامه شاید در مقام بیان تفصیلی مسئله نبودند چون بحثی را در بالا مطرح میکنند که موارد کثیری را در برمیگیرد و میگویند که این اختلافاتی است که در گذشته بوده و اکنون هم هست که یکی از آنها برخورد با کفر و شرک است. از نظر امام در اینجا حدود مسائلی که باب اجتهاد در مورد آن باز است و میتواند محل اختلاف باشد، ذکر میشود. وی افزود: اگر مبنا این فهرستی باشد که امام مطرح میکنند، در یک معنای خیلی کلی اسلام مرز وحدت است. یعنی هر کسی که به اسلام معتقد است، درون سیستم قرار دارد و میشود با آنها وحدت کرد. با این وصف در مورد همه موارد ذکر شده میشود اختلاف کرد. در مورد حدود ولایت و نحوه تعامل با بلاد شرک و کفر هم میتوان اختلاف کرد. به این ترتیب دایره وحدت خیلی وسیع میشود. اگر مطلب را این طور در نظر بگیریم که ظاهر پیام امام هم این طور است که نفس اعتقاد به اسلام، زمینه میدهد که جریانهای مختلف بتوانند درون سیستم فعالیت کنند. ولی ما میدانیم که مثلاً در مورد نهضت آزادی، حضرت امام بیان بسیار روشنی دارند و آنها را از حضور درون حکومت منع میکنند. چون آنها میخواهند کشور را به امریکا تسلیم کنند و در واقع در مقولاتی آنها را مورد شماتت قرار میدهند که بر اساس گفته خود امام در این منشور میتواند جزو امور اختلافی باشد. به این ترتیب باید گفت با وجود اینکه از نظر امام مرز وحدت بسیار باز است اما در عمل موارد متفاوتی را از ایشان دیدهایم که باید تعبیر و تفسیر شود. همه بحث امام را نمیتوان بر اساس این منشور بنا کرد لذا من خیلی سر این منشور نمیمانم. وی با بررسی این که جریانهای اجتماعی مختلف تا چه حد درون سیستمی هستند و در خط نظام و کشور و جامعه قرار دارند و چقدر از این حدود بیرون میروند و در نتیجه جریانهای درون سیستمی نمیتوانند با آنها کار کنند، گفت: به نظر من سه عنصری که اول ذکر کردم، یکی که به طور طبیعی اسلام است. ولی نه در معنای موسعش. مثلاً قطعاً میدانم که مجاهدین خلق را که ادعای اسلام دارند، امام درون سیستم نمیپذیرند. خیلی از جریانها هم ادعای اسلام دارند. آیا حضرت امام رویه و شیوه شان این بود که آنها را هم جزو مسلمین و نظام اسلامی بدانند و اجازه دهند که با آنها هم وحدت و تعامل شود؟ ما میدانیم که این طور نیست. بنابراین اسلام مرز بسیار کلی است، که بین کسانی که اصلاً معتقد نیستند و کسانی که معتقدند مرز میگذارد. یک عدهای هستند که سکولار و ضد دین هستند. در عین حال بین سکولارها هم یک عده ای، به شکلهای دیگری اسلام را به طور شخصی میپذیرند. در هر صورت ما میدانیم که این فهم از اسلام، فهمی نبوده که مد نظر قرآن، حضرت رسول، ائمه، و امام باشد. من نیز معتقدم اسلامی که به طور مشخص انقلاب را پایهریزی کرد و این نظام را تأسیس کرد، اسلامی است که تفسیرش را حضرت امام و علمای حوزوی میدهند. یکی از موارد اختلاف جدی بین جریانهای مختلف اجتماعی از اول انقلاب بر سر همین بوده که کدام اسلام؟ اسلامی که هر کسی بتواند ادعای آن را بکند و مدعی تفسیرش باشد و احکامش را بیان کند یا اسلامی که یک سنت مشخصی آن را به پیامبر اسلام وصل میکند. اسلامی که علمای حوزوی آن را آوردهاند و در این دوره اخیر به طور مشخص حضرت امام. پس یکی از شاخصهای مهم دیگر، خود حضرت امام هستند و آنچه که بیان کردهاند. البته در کلیات چراکه در جزئیات اختلاف زیادی وجود دارد ولی در این که یکی از منابع تفسیری یا فهم و تصمیمگیری ما امام است شکی نیست. وی در ادامه افزود: کما این که وقتی اسلام را مرز قرار میدهیم، اسلام شیعی مد نظر است. پس اول اسلام با آن تفسیر فقهی- شیعی و بعد خود حضرت امام، و بعد قانون اساسی و بعد رهبری موجود است. در واقع اینها بنیادها و اصولی هستند که مبنای فعالیت درون سیستم و بیرون سیستمی ما را مشخص میکنند و همه جریانهایی که درون سیستم فعالیت میکنند باید این اصول را بپذیرند. البته ممکن است کسانی که درون سیستم هستند و این چارچوبها را قبول میکنند، تفسیرهای متفاوتی از این موارد داشته باشند اما نظراً این چهار اصل، مبنایی است که لازم است تا تمام گروههای اجتماعی درون نظام بر سر آن اتفاق کنند و به عنوان حدود فعالیتهای خودشان تعیین کنند. وی در تعریف وحدت گفت: وحدت به این معنا که همه با هم یک جور حرکت کنند، موضوعیت ندارد. در واقع ما در اینجا حدودی را تعریف میکنیم که درون این محدوده عملاً همه با هم وحدت دارند. هر چند که اختلافاتی وجود داشته باشد. در عمل به بیان حضرت امام همه اینها به دنبال اعتلای اسلام و نظام و کشور و پیشرفت جامعه هستند، حالا هر گروهی بر اساس سلیقه خود، این کار را دنبال میکند. امام هم بیان میکند که اینها اختلافشان بر سر این است که چگونه به این اهداف برسند و اختلاف بر سر شیوه است. مثلاً یکی میگوید طرح یارانهها را اجرا کنیم یا نه، دیگری بر سر خصوصیسازی اختلاف دارد و... اینها تا زمانی که با آن چهار اصل تزاحم پیدا نکند، قابل قبول است. مثلاً در بحث اقتصاد، اصولی مثل اصل مالکیت هست که جزو اصول متفق علیه است. بر سر این اصول نمیتوان اختلاف کرد. یا اینکه بگویند اسلام را قبول داریم ولی در مسائل فرعی بر سر چنین اصلی اختلاف کنند، قابل قبول نیست. به طور مثال حجاب که به نوعی یک موضوع فرعی در اسلام است. اما از آنجا که این مسئلهای است که جزو ضروریات اسلام است شما به عنوان یک جریان سیاسی نمیتوانید آن را نفی کنید. ممکن است در مورد نحوه اجرا و شیوههای تحقق آن در جامعه اختلافاتی داشته باشید ولی در مورد اصل آن نمیتوانید اختلاف کنید چراکه ناظر به اصل اسلام است. بنابراین به نظر من این چارچوبهای کلی است که میتوان بر سر آنها به وحدت رسید. کچوییان در ادامه افزود: در سالهای 76 تا 84 دقیقاً بر سر همین موارد اصلی نزاع بودهاست. عدهای امروز به صراحت اظهار میکنند (با اینکه در آن روزها صراحتاً نمیگفتند) که معتقد به سکولاریسم هستند. کسی نمیتواند به سکولاریسم معتقد باشد و درون سیستم باشد. این جزو همان اصولی است که در رابطه با آن صحبت کردیم. یک موقع کسی در مورد رابطه با امریکا اختلاف میکند، خب این جزو مسائل سیاسی قابل بحث است. اما در مورد اسرائیل که یک خط قرمز سیاسی است یا بر سر ولایت فقیه و... نمیتوان اختلاف کرد. در این سالها عمده اختلاف بر سر همین اصول بوده که اصول سیستمی است. در آن دوره، رهبری همه این جریانها را خواستند و به آنها یک نکته بیشتر نگفتند. گفتند خط و مرز خود را با جریانهای بیرون سیستم مشخص کنید که آنها تا همین الآن هم این را مشخص نکردند. این موضوع مورد درخواست درباره جریانات بعد از انتخابات هم هست. اگر با جریانات بیرون سیستمی که به هیچ چیز معتقد نیستند و علناً و آشکارا از معترضین انتخابات حمایت میکنند، آن نامهها را به اوباما مینویسند و آن حرفها را میزنند، تعیین مرز نکنند، در واقع بر سر همان چهار اصل دعوا دارند. یکی از خصوصیات اعتقاد به قانون اساسی این است. آدمی که فعالیت سیستمی میکند و به قانون اساسی اعتقاد دارد، کاری ندارد که شورای نگهبان کیست. من هستم یا شما، حسن است یا حسین! شورای نگهبان مطابق قانون اساسی مرجعیت دارد. آن آدمی که بر سر این که چون فلانی هست در شورای نگهبان، دعوا میکند، یا بر سر این که چه کسی ولیفقیه است دعوا میکند و در نتیجه حکم ولی فقیه و شورای نگهبان را نمیپذیرد، در واقع آن چهار اصل را قبول نکرده است. قبول قانون اساسی یعنی قبول نهادها نه قبول افراد و آدم ها. البته این به معنای منع تلاش سیاسی قانونی برای مثلاً تغییر اعضای شورای نگهبان نیست که در زمان امام(ره) هم انجام میشد الآن هم ممکن است. وی گفت: فرق آدمهای درون سیستمی با بیرون سیستمی چیست؟ آدمی که درون سیستمی است، در مقابل حکم قوه قضائیه که یک عدهای را محکوم میکند، حداقل به طور علنی نمیرود به کسانی که حکم گرفته اند، جایزه بدهد و برایشان مراسم بگذارد و.... این قوه مرجعیت دارد. همین الآن در فرانسه، شارل پاسکوآ یا پسر میتران را به دلیل فساد گرفتهاند. اگر شما دیدید که در کل این سیستمها، یک کسی از آدمهای سیستم، مهمترین و نزدیکترین افراد یکی از این جریانهای سیاسی را محکوم کنند و آنها یک کلمه حرف بزنند! این اعتراضها فعالیتهای ضد سیستمی است. شما وقتی یک سیستم را قبول میکنید، یعنی نهادهای آن سیستم را قبول میکنید نه افراد را. فردا ممکن است شما در این نهادها باشید. افرادی که سیستمها را به اعتبار آدمها قبول میکنند نمیتوانند با یکدیگر کار کنند چون این دقیقاً محل نزاع میشود. چرا؟ چون اگر من در آن نهاد باشم شما میگویید که فلانی آنجاست و من شورای نگهبان را قبول ندارم و اگر فردا شما در آنجا باشید من میگویم که فلانی آنجاست و من شورای نگهبان را قبول ندارم! در واقع دیگر سیستمی وجود ندارد و این افراد هستند که وجود دارند. به بیان دیگر این نزاع در نهایت به نزاع ضد سیستمی میکشد. کچوییان ادامه داد: همین جریانهایی که میگویید دارند حذفشان میکنند، از سال 76 تا 84 با اصول سیستمی مخالفت کردند. یعنی میخواستند نظام را سکولار کنند، ولایت فقیه را قبول نداشتند. کارهای عجیب و غریبی کردند. به جریانهای ضد سیستمی بها دادند و بعد با آنها همکاری کردند. اینها اصلاً آن اصول را قبول نداشتند. دعوا بر سر اصول است والا اگر بر سر این اصول نبود امروز با این چیزی که مواجهیم، مواجه نمیشدیم. کسی نخواسته کسانی را که اصول را زیر پا نمیگذارند، حذف کند. یک موقع کسی را بر سر اختلاف نظر درباره رابطه با امریکا حذف میکنند، بله این غلط است چرا که این یک نزاع سیاسی است و میتوان در آن اختلاف نظر داشت اما این نوع دعواها بر سر اصول است. من از افرادی بودم که تا سال 76 جزو جناح چپ بودم. وقتی در سال 76 اعمال و رفتار این مجموعه را دیدم از آنها جدا شدم. برای این که آنها را ضد سیستمی دیدم. برای اینکه دیدم همه سیستم را دارند زیر سؤال میبرند. معنا ندارد که شما از پلههای یک سیستم بالا بروید و آخرش که رئیس جمهور شدی بگویید که قدرتم کم است. مگر قبلش نمیدانستید. حالا که رئیس جمهور شدید متوجه شدید که قدرت رئیسجمهور کم است؟ میخواستید نیایید. الآن هم راه دارد. اگر اعتراضی دارید، باید به صورت سیستمی پیگیری کنید. حتی اگر بخواهید مصداق رهبری کشور را عوض کنید باز هم راه دارد. هر چند کاری است که معمولاً خیلی دشوار است ولی ممکن است. اما با روش فشار از پائین، چانه زنی از بالا قطعاً کاری ضد سیستمی است. وی افزود: به دلیل همین برخوردهای ضد سیستمی بود که قضایا به اینجا رسید. رهبری خیلی تلاش کردند که بین جریانهای مختلف، آن جریان را در سیستم نگه دارند، ولی آن جریان، خیلی ضد سیستمی بود. ببینید جریان چقدر ضد سیستمی بود که وارد مجلس میشود میرود بعد تحصن میکند. این کجا اعتقاد به قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی است؟ مگر در وظایف مجلس تعریف شده که نمایندگان مجلس برای انجام وظایفشان تحصن کنند؟ تحصن در اینجا عملی بیرون سیستمی است. کسانی که بخواهند سیستمی را عوض کنند مدام از این کارها میکنند. آن سالها همهاش همین طور بود والا کسی نمیخواهد و نمیخواسته که کسی را کنار بگذارد، شما نمیتوانید با ابزارهای یک سیستمی به قدرت برسید و بگویید یا تقلب یا پیروزی! اینها اعمال ضد سیستمی است. در این سالها همیشه دعوا بر سر همین چند اصل اساسی و سیستمی بوده است. کچوئیان با بیان اینکه از 76 به بعد دقیقاً نزاع بر سر اصول بوده است، گفت: یعنی کسانی که در آن جریان به قدرت رسیدند، نزاع داشتند. این افراد نمیتوانند درون سیستم کار کنند. مثلاً آقای مهندس موسوی که ما بسیار ارادت داشتهایم به ایشان، کاری که کردند ضد سیستمی است. شما نمیتوانید بگویید قانون را قبول دارم ولی شورای نگهبان را قبول ندارم. مطابق قانون اساسی شورای نگهبان مرجع است. شما اگر اشکال دارید باید وسط انتخابات یا قبل از انتخابات میرفتید بیرون. شما میگویید ماده 17 قانون اساسی میگوید راهپیمایی! باید ببینیم راهپیمایی را برای چه گذاشتهاند. راهپیمایی در مورد انتخابات گذاشتهاند؟! اصلاً به قول رهبری انتخابات گذاشتیم که راهپیمایی نباشد. وی در پاسخ به این سؤال که آیا این شورشها در پی نارضایتی از سیستم اتفاق افتاد؟ گفت: همیشه ممکن است عدهای فکر کنند یک چیزهایی غلط است. مثل همه شورشهای غلطی که در دنیا اتفاق افتاده است. مجاهدین خلق در سال 60 برای چه شورش کردند؟ آنها هم ناراضی بودند چون به سهم خود راضی نبودند. بحث بر نارضایتی نیست. من نمیگویم مطالبی که مهندس در ذهن داشتند یا مطرح کردند مثل تخلفات قبل از انتخابات همه غلط بوده و نارضایتی نبوده یا مبنای صحیحی نداشته است. اما شکل بروز شورشهای اخیر نشان میدهد این شلوغیهای اخیر را یک گروه از طریق اینترنت سازماندهی کرده و مردم را بیرون آورده است. ما از افغانها هم کمتریم که وقتی عبدالله عبدالله با کرزای اختلاف دارد، به طرفدارانش میگوید که بیرون نیایید. در هر انتخاباتی یک عده کم هستند یک عده زیادند. کسانی که شکست خوردهاند بیرون بیایند که چه بشود؟ تفاوت درون سیستمی با بیرون سیستمی همین است. یعنی الگور وقتی احتمال دخالت بوش در انتخابات را داد و هنوز هم این تشکیک وجود دارد، حتی یک کلمه هم علنی نمیگوید که تقلب شدهاست بلکه قانوناً آن را پیگیری میکند. اینجا هر چه شورای نگهبان، راه آمد با آنها، نپذیرفتند. ضد سیستمی این است که ساختار را نمیپذیرد. اگر اصول را بپذیرد دیگر کاری ندارد که آیتالله خامنهای رهبر است یا امام. چون قبول ولیفقیه در کل و انتخاب قانونی و درست آن اصل است. این مبنایی است که تا همین الآن هم بر سر آن نزاع داریم. در سالهای 76 تا 84 داشتند اسلام را حذف میکردند. ولایت فقیه را حذف میکردند. یک عدهای این کار را میکردند. دست خودشان بود، شعار میدادند و امروز هم در راهپیمایی هایشان شعار میدهند. اینها شعارهای ضد سیستمی است. البته آقایان میگویند که ما مخالفیم اما وقتی در راهپیماییهایی که شعارهای ضدسیستمی میدهند شرکت میکنند در واقع در عمل تأیید میکنند و مسئول همه اینها هستند. قبل از این که از وزارت کشور اجازه بگیرید اعلام کردید که ساعت 2 راهپیمایی داریم. ساعت 2 هم مردم میآیند. بعد شما اعلام میکنید نه نداریم. دیگر عملاً مردم آمدهاند. طبیعی است، من هم به عنوان طرفدار یک نامزد اگر میدیدم که نامزدم فعالیت میکند، من هم فعال میشدم. از مردم توقع نیست همه اینها را دقیقاً بفهمند ولی از آدمهای سیاست متوقعیم که وقتی میگویند این چهار اصل را قبول داریم، قبول کنند. برای برون رفت از وضعیت باید طرفهای مختلف هر کدام سهم خطای خود را بپذیرند. نه در دیدارهای غیرعلنی، بلکه در صحنه عمومی. من به نظرم میرسد که این طرفیها تا حدی سهم خطای خود را پذیرفتهاند. آنها در برابر دستورات رهبری در مورد خطاهایشان تمکین کردهاند. مثلاً راجع به بعضی افرادی که جان باختهاند، قبول خطا کردند و یا دستور تعطیل کردن کهریزک و محاکمه افراد مسئول را پذیرفتند... آن طرف هم باید از رهبری اطاعت کند و سهم خطای خود را بپذیرد و مرزبندی خود را با اصول اساسی روشن کند تا زمینه فعالیتهای بعدی و وحدت فراهم شود. |
|
| عضو جامعه روحانیت مبارز در برنامه "دیروز، امروز، فردا" |
| ساعت ۳:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
رفتار بعضی آقایان موجب اتحاد کومله، منافقین، بهاییها و رخداد فجایع عاشورا شد
عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران گفت معاندان نظام در مقابل سیل بسیجی ها سپاهی ها و خانواده های شهدا عددی نیستند و اینها با رفتارشان تیشه به ریشه خود می زنند. به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین شجونی شب گذشته در برنامه تلویزیونی "دیروز، امروز، فردا" با اشاره به وقایع پس از انتخابات افزود: رفتار بعضی از آقایان باعث شد کوملهها، فدائیان خلق، منافقان کوردل، سلطنتطلبها و بهاییها با هم متحد شوند و آن فجایع را در روز عاشورا به بار آوردند و ما شاهد بودیم که در روز عاشورا 80 نفر از دستگیرشدگان از فرقه بهایی بودند. عضو جامعه روحانیت مبارز تهران ادامه داد: آنهایی که زمینه ساز این فجایع شدند، باید توبه کنند و به دامن مردم و رهبری برگردند.
وی به دوره ریاست جمهوری بنی صدر اشاره کرد و گفت: بنی صدر رهبر خود را مصدق می دانست نه امام اما به علت اینکه با قطب زاده همراه امام در پاریس در نوفل لوشاتو بود، سعی می کرد خود را دوستدار امام جلوه دهد. شجونی گفت: آن زمان غریبانه و صریح حرفمان را می زدیم و نطق شدید من در مجلس علیه بنی صدر شاهد این مدعاست. وی افزود: در زمان انقلاب هم خیلی ها بصیرت نداشتند و شجاع و قاطع و در مبارزه با منکرات جدی نبودند. عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: کسانی که ایمان و تقوا ندارند و از نظر خودشان می خواهند هم این طرف و هم آن طرف را نگه دارند، عاقبت منافق می شوند. شجونی با اشاره به رفتار منافقانه بنی صدر گفت: در حالی که بنی صدر رئیس جمهور این مملکت بود، دستور می داد که سران انقلاب را ترور کنند. وی ادامه داد: منافقان احکام قرآن را تحریف کردند و حتی محکمات مربوط به ازدواج را به راحتی منکر شدند و باز خود را مسلمان می دانستند. عضو جامعه روحانیت مبارز تهران تأکید کرد: بهترین مردم کسانی هستند که در برف و یخبندان به راهپیمایی می آیند و در جبهه 36 هزار شهید دانش آموز و 300 هزار جوان تقدیم مملکت کردند. وی گفت: آنهایی که از شرکت در راهپیمایی 9 دی امتناع کردند، کسانی بودند که سال ها از امام استفاده ابزاری کردند و با این کار مردم را فریب دادند. شجونی در ادامه برنامه افزود: عده ای با راه اندازی سایت جماران قصد فریب مردم را دارند، در حالی که این سایت، سایت امام نیست. وی با تقدیر از تلاش قوه قضائیه در جهت برخورد با اغتشاشگران ادامه داد: قوه قضائیه را به علت برخورد با آشوبگران می ستایم و دیگر علیه این قوه بحثی نیست و باید انصاف را رعایت کنیم. عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: رفتار بعضی از آقایان باعث پررویی جنایتکارانی شد که قبلاً فرار کرده بودند و در اتاق صدام نگهبانی می دادند و در دنیا مخفیانه زندگی می کردند اما در روز عاشورا جنایت کردند. وی ادامه داد: این در حالی است که بعضی از روحانیون بی بصیرت منکر این جنایت عظیم شدند.
شجونی افزود: عده ای از سهم امام(ع) و ائمه اطهار(ع) در این مملکت استفاده اما شدیدترین اهانت ها را به اسلام انقلاب و نظام می کنند. عضو جامعه روحانیت مبارز تهران با اشاره به اکبر گنجی و سایر کسانی که در لندن بر علیه اسلام و انقلاب سخن می رانند، گفت: امثال آغاجری، سروش و اکبر گنجی تا اندازه ای در اهانت به اسلام پیش رفتند که امروز آیه های قران را سخن غیرخدا می دانند. وی اضافه کرد: کسانی با بیبیسی مصاحبه می کنند که کلمات خدا را حرف غیرخدا می دانند و از اهل بیت(ع) و عاشورا عبور کردند، در حالی که اصلاح طلبان عکس العملی نشان نمی دهند. شجونی با اشاره به توهین کسروی به اسلام در زمان انقلاب گفت: کسروی یک هزارم اکبر گنجی به اسلام توهین نکرد، در حالی که امام فرمودند کسی که به حضرت زهرا(س) اهانت کرده، باید اعدام شود. وی با اشاره به مقاله فوکویاما در سرزمین های اشغالی که شیعیان را مانند کبوتری می داند که یک بالشان به عاشورا و بال دیگر به مهدویت و امام زمان(عج) وصل است، افزود: فوکویاما عقیده دارد اگر می خواهید نظام ایران را نابود کنید، باید ریشه ولایت فقیه را بزنید. شجونی گفت: بعضی از آقایان روحانی که از نان امام و انقلاب خوردند، الآن در کنار جماران می گویند که ما در زمان امام به ولایت اعتقادی نداشتیم. وی با انتقاد از کسانی که حرف منطقی را در دفاع از امام و انقلاب تندروی می نامند، گفت: چگونه کسانی امام و شهدا را می فروشند و ما ساکت بنشینیم؟ آیا اگر دل آدم برای دین بسوزد، این تندروی است؟ عضو جامعه روحانیت مبارز تهران گفت: امروز با گذشت 62 سال از قطعنامه سازمان ملل مبنی بر تقسیم فلسطین و اسرائیل، هنوز رژیم صهیونیستی برای خودش مستقر است اما با وضعیت اسفبار فلسطین، عده ای هنوز از حقوق بشر حرف می زنند. وی افزود: در مصر به عنوان کشوری اسلامی نماز می خوانند، رأس الحسین(ع) دارند، در حالی که حکومت دست اسرائیل است. شجونی ادامه داد: با کندن 400 چاه از سمت مصر دور ملت فلسطین می خواهند باتلاقی درست کنند و 30 متر دیوار می سازند و این طور به رنج های این ملت مظلوم می افزایند. عضو جامعه روحانیت مبارز در خصوص آلام مردم فلسطین گفت: این چه دنیایی است که برای سگ و گربه بیمارستان دارند اما برای انسان ندارند. وی در پایان گفت: جمهوری اسلامی قدرت دارد و حواسش جمع است و دشمنان هیچ غلطی نمی توانند بکنند. |
|
| انتقاد یزدی به هاشمی وارد نیست |
| ساعت ٢:۳۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه ، علی مطهری |
|
علی مطهری:
عضو ارشد فراکسیون اصولگرایان مجلس بخشی از انتقادات اخیر یزدی به هاشمی رفسنجانی را وارد ندانست و با تاکید بر اینکه«مقبولیت نظام و اتمام حجت در این زمینه تنها بدست مردم است» در خصوص انتصابات اخیر دولت گفت: بر اساس فرمایش رهبری همراه دولت خواهیم بود اما از خطاهایی چون انتصاب مشایی نخواهیم گذشت.
![]() علی مطهری در گفتگو با خبرگزاری مهر، سخنان رئیس مجلس خبرگان رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران را مثبت ارزیابی و خاطرنشان کرد: خطبه های هاشمی رفسنجانی در جهت ایجاد آرامش ومکمل بیانات رهبری بود. وی با تاکید بر لزوم دوستانه صحبت کردن یکی از مقامات کشوری با معترضان وتوجه به خواستههای آنها ، اظهار داشت: در حقیقت هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران به این مهم جامه عمل پوشاند. نماینده مردم تهران درمجلس شورای اسلامی با اشاره به پیشنهادات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، عنوان کرد: پیشنهادات هاشمی رفسنجانی برای عبور از وضعیت فعلی مانند تسریع در آزادی بازداشت شدگان و رسیدگی به خانواده های آسیب دیدگان وهمچنین بازسازی فضای گفتگو در صدا وسیما برای طرفین ماجرا بسیار راهگشا خواهد بود. وی با انتقاد از سخنان رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که در واکنش به هاشمی رفسنجانی مطرح کرده بود، تصریح کرد: هر کسی به عنوان یک شهروند ایرانی می تواند چنین پیشنهاداتی را برای بهبود اوضاع مطرح نماید چه رسد به خطیب نماز جمعه تهران، آن هم زمانی که خبری مبنی بر بدرفتاری با بازداشت شدگان را می شنویم ، بنابراین انتقاد یزدی به هاشمی رفسنجانی وارد نیست. عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی در عین حال یادآور شد: البته سخنان یزدی مبنی بر اینکه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی از ناحیه پروردگار و پیامبر و مقبولیت آن در گرو رضایت مردم است، حرف صحیحی است. وی تصریح کرد: اما بایستی به این موضوع نیز توجه نماییم که سخنان هاشمی نافی این مسئله نبود، چراکه هاشمی هیچگاه نگفت که مشروعیت نظام از ناحیه مردم است، بلکه وی تحقق وادامه حکومت را در صورت عدم رضایت مردم میسر ندانست و به بیانی دیگر، مقبولیت نظام واتمام حجت تنها بدست مردم است. نماینده مجلس با اشاره به بخشی از سخنان هاشمی مبنی بر اینکه عده ای در اواخر دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم در بین مردم تردید ایجاد کردند، اظهار داشت: ظاهرا سخن وی ناظر به روش مناظره احمدی نژاد و ندادن فرصت به هاشمی برای دفاع از خود در رسانه ملی بود که البته موسوی ودوستانش نیز دردامن زدن به این تردید بی تاثیر نبودند که بایستی به تخلفات دو طرف در این خصوص رسیدگی شود نه اینکه مانند رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تنها به نزد قاضی برویم. فرزند شهید مرتضی مطهری با اشاره به سخنان یزدی زمانی که عنوان کرده بود، کتاب "تجرید"خواجه نصیر را نزد شهید علامه مطهری خوانده بود، متذکر شد: خوب است وی همان حق گویی، صراحت وانصاف شهید مطهری را داشته باشد، به گونه ای که اگر دوستان ما نیز تخلفی نمودند با صراحت به آنان اعتراض کنیم. وی با اظهار تاسف از بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان حوادث اخیر طبق اخبار متواتر، عنوان کرد: بدرفتاری ماموران با بازداشت شدگان یک رفتار اسلامی نیست. نماینده مردم تهران با تاکید براینکه باید از مظلوم دفاع کرد هرچند که مخالف ما باشد، گفت: در حقیقت کار هاشمی دفاع از مظلوم است. وی در عین حال تصریح کرد: البته قبول داریم که عده قلیلی در صدد براندازی نظام هستند اما در حال حاضر موضوع این است که برخی از مردم عادی مسئله دار و دچار شبهه شده اند ،چراکه با کمال تاسف با این مردم خوب رفتار نکرده ایم بلکه بعضا بی تدبیری هم نمودهایم ، ولی با این وجود این مشکل هنوز قابل جبران است. نماینده مجلس در بخش دیگری از سخنانش به معاون اولی مشایی در کابینه دهم اشاره کرد و گفت: انتصاب مشایی از سوی رئیس جمهور به سمت معاون اولی نشان داد که احمدی نژاد به نظرات دیگران حتی مراجع تقلید ونخبگان جامعه اهمیتی نداده وبرای افکار عمومی هم ارزشی قائل نیست. وی با اظهار تاسف از اینکه به نظر می رسد رئیس جمهور در انتخاب اعضای دیگر کابینه اش نیزچنین روشی را در پیش بگیرد، خاطرنشان کرد: حتی استفاده از کردان در کابینه دهم نیز آنچنان دور از ذهن نیست چراکه اساسا روحیه رئیس دولت دهم اینگونه است. نماینده مردم تهران درخانه ملت با اشاره به اینکه طبعا درپیش گرفتن چنین رویه ای به کشور آسیب وارد خواهد کرد ، گفت: البته مجلس هم در هر شرایطی باید به وظیفه قانونی خود عمل نماید. به گفته وی اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مردم درمجلس شورای اسلامی انسانهایی منطقی ، معقول وخالی از هرگونه تعصب گروهی هستند به گونه ای که نگاه کاملا کارشناسانه به مسائل دارند. عضو فراکسیون اصولگرایان مجلس شورای اسلامی اعلام کرد؛ بر این اساس وکلای ملت در دادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی وقت کافی خواهند داشت که فارغ از گرایش سیاسی بهترینها را برگزینند ،یعنی همانطوری که رهبر انقلاب فرمودند با دولت همراهی خواهند کرد اما در عین حال نیز از خطاهای آن نیز نخواهند گذشت. |
|
| گفتوگو با وحید یامینپور مجری مناظرههای جنجالی |
| ساعت ٢:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧ کلمات کلیدی: سیاسی ، گفتگو و مصاحبه |
|
درباره رو به فردا/ افرادی که حاضر به مناظره با شریعتمداری نشدند
مجری برنامه پرمخاطب و جنجالی "رو به فردا" در اولین گفتوگوی تفصیلی خود از زمان آغاز این برنامه، نکات جدیدی از طرح اولیه برنامه، بازتابهای آن، میهمانان برنامه، ارتباط با سایت رجانیوز و برخی سوابق فعالیتهای خود را بیان کرده است. به گزارش رجانیوز، مصاحبهکننده در بخش اشاره این گفتوگو درباره یامینپور مینویسد: علیرغم اخباری که پیرامون نگاه تند جناحی وی در رسانهها مطرح بود، فرد روشن و خوشفکری یافتم. متن کامل این گفتوگو به نقل از هفتهنامه پنجره به همراه اشارهنویسی عبدالمطهر محمدخانی مصاحبهکننده در ادامه آمده است: قرار مصاحبه پنجشنبه شب، قبل از مناظره دکتر زاکانی و دکتر اطاعت گذاشته شد. بعد از هزار دردسر و بدبختی برای رد شدن از حصار حراست سازمان صداوسیما در همان دکور برنامه «رو به فردا» با یامینپور مجری جوان این برنامه به گفتوگو نشستم. یامینپور در حالی که نگران شرایط برنامه بود و دغدغه پشت صحنه برنامه بهوضوح در چهرهاش نمایان بود، خود به سوالات پاسخ میداد. او را علیرغم اخباری که پیرامون نگاه تند جناحی وی در رسانهها مطرح بود، فرد روشن و خوشفکری یافتم. جوان 29 سالهای که در اواخر دهه سوم عمر خود مسئولیتهای مهمی چون معاونت پژوهشی دانشکده خبر و مشاور مدیریت شبکه سوم سیما را در کارنامه خود ثبت کرده است. چهره شما چند ماهی است که برای بسیاری از هموطنان ما شناخته شده است اما می خواهیم با شما بیشتر آشنا شویم؟ وحید یامینپور هستم، متولد سال 1359 و اهل دزفول. مدرک کارشناسی ارشد پیوسته حقوق جزا و جرمشناسی را از دانشگاه امام صادق(ع) اخذ کردم و هماکنون هم مشغول تدوین رساله دکتری در همین رشته در دانشگاه آزاد، واحد علوم و تحقیقات هستم. بنابراین فارغ از مسائل سیاسی، بهعنوان یک کارشناس جرمشناسی بهخوبی میتوانید در مورد جرم بزرگ بعد از انتخابات نظر بدهید. سوابق و فعالیتهای رسانهای شما در عرصه رسانه ملی از چه سالی و چگونه آغاز شد؟ از سال ١٣٨١ با سردبیری برنامههای رادیویی وارد سازمان صدا و سیما شدم. تا سال 13٨۵ چند صد برنامه رادیویی را نویسندگی و تهیه کردم. البته در بسیاری از این برنامهها کارشناس - مجری بودم. در سال 13٨۴ بهعنوان کارشناس - مجری برتر شبکه جوان هم انتخاب شدم. از سال 13٨٣ کار اجرای برنامههای گروه اجتماعی شبکه یک را هم شروع کردم. در همان سالها با شبکه دو و پنج هم همکاریهایی داشتم. اما به یکباره در سال 13٨۴ کار تلویزیونی را رها کردم. برای بررسی برنامه رو فردا بهنظر میرسد باید ابتدا «ایران ٨٨» را بررسی کنیم. برنامهای که قبل و پس از انتخابات و با محوریت آن پخش شد. ایده این برنامه چگونه شکل گرفت و با چه هدفی ساخته شد؟ ایران ٨٨، ویژهنامه مختص به انتخابات بود. تفاوتهایی هم با ایرانفردا داشت. موضوع انتخابات بود و برنامه هم مناظرهگونه نبود، بلکه محور برنامه گفتوگوی مجری با میهمان برنامه بود. این برنامه از ابتدای سال و بهصورت هفتگی روی آنتن میرفت. چهرههای شاخصی هم به برنامه دعوت شدند و استقبال مناسبی هم از برنامه شد.
بعد از اتفاقات ناگوار روز عاشورا، مدیران سازمان از بنده خواستند که در برنامهای ابعاد این اتفاق را با حضور کارشناسان و صاحبنظران موشکافی کنم. این کار خیلی فوری بود و فرصت تهیه دکور و مسائل مستقل مرتبط با یک برنامه نبود. بنابراین تصمیم گرفته شد تا در قالب همان برنامه ایران ٨٨ و با همان دکور، برنامه اجرا شود. دو روز بعد از عاشورا برنامه به روی آنتن رفت. اتفاق بعدی حماسه ملی ٩ دی بود که قاعدتا باید در مورد این اتفاق بزرگ هم با مردم صحبت میکردیم، بنابراین برنامه دیگری با موضوع تحلیل و بررسی این حماسه از همین مجموعه به روی آنتن رفت. مدیران سازمان با توجه به تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر اهمیت حماسه ٩ دی، اصرار داشتند تا بیشتر به این مورد بپردازیم و برنامههای بعدی تهیه شد. همین مسائل در عرض چهار قسمت رو به فردا را به برنامه دیگری تبدیل کرد، بهخصوص بعد از برنامهای که پروفسور مولانا آمدند و برنامه شب بعد یعنی برنامهای که آقای مقدمفر و آقای جهانگیرزاده حضور داشتند، برنامه به یکباره مورد توجه مردم و مسئولین سازمان قرار گرفت. مدیران سازمان بعد از برنامهها متوجه شدند که جامعه و فضای سیاسی ظرفیت چنین برنامههایی را دارد. ما هم همین فضا را پی گرفتیم و تاکنون بیش از ١٠ برنامه به روی آنتن بردهایم.
علاقه به ساخت یک برنامه چالشی سیاسی، مدتهاست که در بین مدیران سازمان و بهخصوص ریاست سازمان و مدیریت شبکه سه وجود داشته است. اما هیچگاه موقعیت طرح و اجرای این آرزوی دیرینه پیش نیامده بود. چون در این ایام ما دائما با اتفاقات پیشبینی نشده مواجه بودیم. لذا وقتی این برنامه خود به خود این ظرفیت را ایجاد کرد، مدیران سازمان فرصت را غنیمت شمردند و حمایتهای خود را جدیتر کردند.
من اسم نمیبرم، بازگشت به گذشته به این شکل چندان مناسب نیست.
من بهصراحت میگویم که علیرغم اینکه ما از سوی مدیران سازمان هیچ محدودیتی برای دعوت از چهرههای سیاسی از هر دو جناح سیاسی نداریم، اما مهمترین مشکل بنده در این برنامه، دعوت از میهمانان برنامه و علیالخصوص چهرههای اصلاحطلب است. ما برای برنامهای که آقای شریعتمداری یکی از میهمانان بودند، از شش یا هفت نفر از چهرههای سیاسی شاخص اصلاحطلب مثل آقایان تابش، دکتر خباز، مسجدجامعی، مجید انصاری و چند تن دیگر دعوت کردیم و این دوستان دعوت ما را رد کردند. بنده شخصا با این عزیزان صحبت کردم و هرکدام بنا به دلایلی از حضور در برنامه سر باز زدند. حتی برخی از چهرههای دیگر اصلاحطلب قبول کردند که در برنامه حاضر بشوند، ولی برای حضورشان شروطی قائل میشوند. بهعنوان مثال میخواهند تا طرف مقابل را خود انتخاب کنند یا حداقل وقتی متوجه میشدند شخصیتی مثل آقای شریعتمداری میهمان دیگر برنامه است، دعوت ما را رد میکردند. با این حال به اصرار مدیران سازمان ما دعوت از این آقایان را همچنان پابرجا میدانیم و خدمت این دوستان اعلام کردهایم که هر وقت مایل باشند، میتوانند در برنامه حاضر شوند. حتی برخی از اصلاحطلبان صریحا میگفتند که اگر در برنامه حاضر شویم، ممکن است مجبور به بیان مسائلی شویم و حقایقی را بازگو کنیم که منجر به دلخوری همحزبیها و نیروهای جریان اصلاحات شود؛ دقیقاً همین اتفاقی که برای دکتر کواکبیان افتاد. برخی گروهها چندین ماه است که تبلیغات وسیع و گستردهای میکنند در مورد اینکه توسط مدیران رسانه ملی که بهزعم آنها نزدیک به مدیران دولت است، از آنتن سیما حذف شدهاند. با این حال شما مدعی هستید که علیرغم دعوت از آنها در برنامه حاضر نمیشوند. چرا این مسئله را بهصورت علنی در برنامه مطرح نمیکنید؟ آقای مطهری قبل از برنامهای که در آن حضور داشتند از من پرسیدند چرا به اصلاحطلبان و این جریان تریبون نمیدهید؟ من تعدادی از اصلاحطلبان را نام بردم و از ایشان پرسیدم منظور شما این افراد است؟ آقای مطهری گفتند بله همین افراد. من به ایشان گفتم با تکتک این افراد که نام بردم خود شما تماس بگیرید و از آنها بپرسید که آیا یامینپور به شما زنگ نزد و برای برنامه دعوت نکرد؟
آقای مطهری خیلی ناراحت شد و گفت، پس چرا این دوستان ادعا میکنند که به آنها تریبون نمیدهید؟ من از طریق نشریه شما هم اعلام میکنم هرکدام از این آقایان و دوستان علاقه داشتند، اعلام آمادگی کنند تا ما از وجودشان در این برنامه استفاده کنیم.
همانطور که قبلا اشاره کردم، ایده چنین برنامههایی از مدتها قبل در ذهن مدیران سازمان صداوسیما بوده است. حتی خیلی قبلتر از انتخابات این مسئله علاقه شخص مهندس ضرغامی نیز هست. اما همیشه پشت سر هم اتفاقاتی میافتاد که شبکه و سازمان را متمایل به یک سری کارهای اولویتدار میکرد؛ تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که فضا از حالت هیجانی و احساسی بیرون آمده، تهیه این برنامه را آغاز کردیم.
من خودم مقداری نگران و مردد بودم که فضا تا چه اندازه کشش مباحث مطرح شده را دارد و تا چه اندازه فضای پاسخگویی به شبهات ایجاد خواهد شد. اما همان اواسط کار حمایتهای بسیار جدی از سوی مدیران ارشد سازمان از برنامه صورت گرفت و نگرانی ما بر طرف شد.
اینکه این برنامهها از چه موقع و به چه صورت باید آغاز میشد، بحثی تخصصی است که صاحبنظران عرصه رسانه و علوم ارتباطات باید نظر بدهند. اما نظر شخصی بنده این است که شاید اگر این برنامه چند ماه قبل و در اوج حوادث پخش میشد، میتوانست موجب سوءاستفادههایی بشود. همانطور که خیلی از حوادث و اتفاقات بعضا ناگوار بعد از انتخابات خواسته هیچیک از چهرهها و جریانهای سیاسی نبود. بلکه صرفا نتیجه بسترسازی چهرهها و جریانهای سیاسی و موجسواری عوامل بیگانه و رسانههای غربی بود. بسیاری از مطالبی که در برنامه ما مطرح میشود یا احتمالا در آن مقطع زمانی مطرح خواهد شد در فضای ثبات سیاسی بعد از 9 دی معنا و مفهوم خواهد داشت و مخاطب با آن ارتباط برقرار خواهد کرد. در آن شرایط هیجانی و احساسی هرکدام از اظهارنظرات و سخنان تحریکآمیز از هر دو طرف ممکن بود موجب بلوا و آشوب دیگری بشود. در واقع میشود گفت حماسه 9 دی با این حجم عظیم و چشمگیرش اجازه سوءاستفاده و موجسواری را از همه جریانهای سیاسی داخل و خارج از نظام گرفته است. اینکه شما میگویید حوادث بهسرعت اتفاق میافتاد و فضا برای مدیران سازمان روشن نبود و مرتبا اولویتهای جدیدی پیش میآمد، بهنظرم تأیید ضمنی نوعی برخورد انفعالگونه مدیران ارشد رسانه ملی نسبت به حوادث بعد از انتخابات است. فکر میکنید این مسئله برای مدیران صدا و سیما پسندیده است؟ من نمیتوانم مدعی بشوم که رسانه نقش خود را کامل و بیعیب و نقص بازی کرده است. رسانه ملی هم مثل سایر حوزههای حاکمیتی ما که در ماجرای انتخابات از خود رفتار عجولانه نشان دادند و رفتارهای آنها نشاندهنده عدم آمادگی برای برخورد با این حوادث بود، نقش خود را به صورت کامل و جامع ایفا نکرد، البته کسی هم تصور نمیکرد که شبکههای خارجی بتوانند تا این حد نقشآفرینی کنند و سایتهای اینترنتی و شبکههای ماهوارهای تا این اندازه تأثیرگذار باشند. و یا نیروهای خارجی تا این اندازه بتوانند معترضین داخلی را منسجم بکنند. بهنظرم اگر واقعبینانه نگاه کنیم، میبینیم که ظرفیت فعالیتهای فوقالعاده در کشور فراهم نبود.
در مورد واژههایی چون تندرو چندان با شما همعقیده نیستم و فکر میکنم برای روشن شدن این موضوع باید ساعتها با هم صحبت کنیم . اما در مورد اینکه میگویید رجانیوز حامی دولت و رییسجمهور است، باید بگویم خود من مقالاتی در نقد جدی دولت نگاشتهام و اتفاقا در همین سایت رجانیوز منتشر شده است. اما در اینکه میگویید من همکار سایت رجانیوز هستم، با شما مخالفم. بنده با بسیاری از سایتها و روزنامهها ارتباط دارم. برای بسیاری از این رسانهها یادداشت میدهم. به همکاری با رجانیوز افتخار میکنم. زیرا سایت رجانیوز را یک سایت موفق، آرمانگرا و منطبق با انگارههای امام و انقلاب میدانم. مثل برخی از سایتهای خبری- تحلیلی دیگر. من به سایت «الف» هم خیلی علاقهمندم. به سایت خبری جهاننیوز و خبرگزاری فارس هم علاقهمندم و البته در وبلاگم سایتهای تابناک، عصر ایران و فردا را هم لینک دادهام و همه این سایتها را اصولگرا میدانم. بالاخره هرکسی نظرات و خطمشی سیاسی خاص بهخود را دارد. اما شما باید ببینید که هر فردی در چه جایگاهی مشغول انجام وظیفه است. و آیا نظرات شخصی خود را در برنامه دخیل میکند یا خیر. برای روشن شدن مسئله فقط این را بگویم که آقای جواد اطاعت پس از برنامه به نشانه تشکر با من دست داد و روی مرا بوسید و از اجرای بیطرفانه من تقدیر کرد. |
|
| مخملباف پایان غم انگیز یک زندگی است |
| ساعت ٤:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ کلمات کلیدی: سیاسی ، محسن مخملباف ، گفتگو و مصاحبه |
|
نویسندهها اغلب شباهت به منطقهای میبرند که از آن برخاستهاند؛ «شریعتی» زاده کویر بود و فقر، پس به جنگ زر و زور و تزویر رفت. فریادها و داد و بیدادهای«جلال» ریشه در طالقان داشت که هوایی سرد و ناسازگار دارد و کوههایی خشن. از این شاخه به آن شاخته پریدنهای آلاحمد تداعیگر رودخانههای پرپیچ و خم طالقان است که به هر ده و روستایی سرک میکشد و به هیچ دریایی نمیرسد. به آرامش نمیرسد. «نیما» به غایت شبیه یوش است؛ کنجی دنج و جایی بکر که پرندگانش را با چهچهههای متفاوت میشناسند و یوشیج را هم با سبکی نو در شعر معاصر. «امیرحسین فردی» اما از جایی آرام، سرسبز، باطراوت و کوهستانی برخاسته است. انگشتر سلسله جبال شمال غرب کشور، نگینی دارد به نام سبلان، قلهای که برای فتح آن آهسته و پیوسته باید راه رفت.
من امیرحسین فردی را از کودکی میشناسم. فردی بیش از هرچیز، شبیه زادگاه خود سبلان است. شیب زندگی فردی درست مثل دامنه سبلان با متانت و بردباری رو به بالا میرود. فردی برای رسیدن به قله عجله ندارد. کوشاست اما حریص نیست. مدیرمسؤول کیهانبچهها همانطور مینویسد که فوتبال بازی میکند؛ بیش از آنکه خود را به تحرک وادارد، توپ را میچرخاند و بازیکنان دیگر را در موقعیت گل قرار میدهد. در روزگار جوانی همبازی بازیکنانی در رده تیم ملی بود و هنوز جوان بود که دوستانش او را «امیرخان» صدا میزدند. فردی در نویسندگی، قدمش ثابت است و قلم را میچرخاند و چه بسیار نویسنده که در خیمه او صاحب قلم شدند. تیراژ جوانانی که با استادی فردی، نویسنده شدند و استعدادشان گل کرد، عجبا که حتی از تیراژ کتابهای فردی بیشتر است. در این روزگار آزگار، داشتن آموزگاری چون «امیرخان» یک غنیمت است. در دورهای که ارزش آدمها به کوچکی موبایلشان است، فردی اصلا موبایل ندارد. در زمانهای که بزرگی آدمها را ترمز ABS ماشینشان تعیین میکند، فردی اصلا ماشین ندارد. او موبایل ندارد ولی زنگ زندگیاش خوشصداست و ماشین ندارد اما چرخ زندگیاش همیشه چرخیده. با این همه آقای نویسنده اهل ریاضت نیست و از زندگانیاش بسیار لذت میبرد. برای او مصاحبت با جوانی چون من، از شرکت در مراسم معارفه«علی معلم» ارزش بیشتری دارد و اگرچه از شاعر دامغانی به بلندی و نیکی یاد میکند اما وعدهاش را با من به بهانه شرکت در هیچ جلسهای به تعویق نمیاندازد. سالهاست مدیرمسؤول کیهانبچههاست اما وقتی در اتاقش کسی نباشد،«جلسه» را به رخ اربابرجوع نمیکشد. فردی از مدیریت، تنها نشستن روی صندلی را نمیداند و خوب میداند اگر در چهره تبسمی داشته باشد، چیزی از ارزش مدیریتش کم نمیشود. قهرمان کتابهای فردی حتی اگر مسلمان نباشند، وطنفروش نیستند. فردی، مردان رمانهایش را از همین مردم کوچه و بازار انتخاب میکند. قهرمانان آثارش، شاید بلد نباشند کراوات ببندند ولی خوب میدانند که مرد با درد دست و پنجه نرم میکند. عشق او به ایران و علاقهاش به مردم در سطر- سطر آثار او پیداست. فردی اهل زد و بند نیست. دوست ندارد با هیاهو زندگی کند. بزرگیاش محصول جار و جنجالهایش نیست. به دنیا و زندگی از دریچه دلش نگاه میکند و نان همین دل را میخورد. دلداده مردم است.به جرات میگویم هیچ نویسندهای به اندازه او مونس درد و رنج مردم نبوده. فردی اما دلی نیز در گرو انقلاب دارد و آرام بودنش را هرگز نمیتوان حمل بر بیتفاوتی او کرد.گفتوگوی من با فردی، کاملا مستند شروع شد.
امیرخان! به وعدهتان عمل کردید و زمان مصاحبه، قربانی مراسم معارفه علی معلم نشد. این انتصاب را چگونه میبینید؟ «موسوی دیگر وجاهت و لیاقت نشستن بر کرسی ریاست فرهنگستان هنر را نداشت. فرهنگستان هنر یک نهاد مهم و تاثیرگذار در جمهوری اسلامی است و کسی که اداره این فرهنگستان را برعهده میگیرد باید از هر نظر چهره موجهی باشد و مسؤول سابق فرهنگستان در مسائل اخیر وجاهت خود را از دست داد و این فرد باید عوض میشد». از فردی میپرسم که آیا وجاهت فرهنگی موسوی هم در حوادث اخیر از دست رفته است؟ و آیا این جابهجایی، به دخالت سیاست در فرهنگ تعبیر نخواهد شد؟ مدیر مسؤول کیهانبچهها اینگونه پاسخ میدهد: «وجاهت سیاسی جدای از وجاهت فرهنگی نیست. سیاست و فرهنگ با هم مجالست دارند. هم سیاستهای فرهنگی ما مشخص است و هم فرهنگ سیاستورزی ما و اصولا سیاست از دل فرهنگ بیرون میآید. به نظر من شاید این جابهجایی باید زودتر رخ میداد و امری محتوم بود که حالا امروز رخ داده است. اتفاقا جانشین مدیر قبلی، انسانی بسیار باسواد است که فرهنگ و تاریخ ما را به گفته دوست و دشمن به خوبی میشناسد. آقای معلم دامغانی فقط یک شاعر نیست و در اصل یک اندیشمند است که اندیشههای بسیار جذابی دارد و روی نکاتی از تاریخ انگشت میگذارد که از پس یک مورخ عادی برنمیآید. کارهای علی معلم یک حالت شهودی دارد و اندیشههایش فوقالعاده هنرمندانه است. به لحاظ شخصیتی هم چهرهای ممتاز است. البته ممکن است عدهای بگویند که جناب دامغانی وجهه ریاست ندارد و چهرهاش اجرایی نیست. نباید فراموش کرد که سابق بر این آقای معلم پستهای اجرایی فراوانی داشته و مثلا در دورهای رئیس شورای موسیقی صدا و سیما بود و من البته معتقدم موفقیت ایشان در فرهنگستان، بستگی زیادی به همکارانی دارد که جناب معلم انتخاب خواهد کرد و با شناختی که از ایشان دارم، معتقدم زیاد جای نگرانی نیست». به فردی میگویم فرض کنید اصلا این حوادث بعد از انتخابات رخ نمیداد، در این صورت آیا موسوی را فرد مناسبی برای این پست میدانستید؟ «من راستش زیاد به این موضوع فکر نکردهام، منتها من اخیرا روی ترکیب «فرهنگستان هنر» زیاد فکر کردهام. به اعتقاد من واژه هنر برای منتقل کردن میراث فرهنگی ایران، واژه تنک و کوچکی است. ما در قالب هنر در گذشته سرزمینمان عمدتا در معماری و تا حدودی در نگارگری حرفهایی برای گفتن داشتیم، در حالی که عمده حرف ما در میراث فرهنگی غنی ایران، اغلب در قالب «ادب» مستتر است و با زبان ادبیات بیان شده و دنیا امروز فرهنگ ایرانی را بیشتر در قالب ادب میشناسد تا در شکل هنر. من منکر هنر نیستم اما وزن ادبی ما بسیار بیشتر از وزن هنری ماست. ما فرهنگ ایرانی را در دنیا بیشتر با همین ادب معرفی کردهایم تا با هنر. آیا معماری و نگارگری ما به پای ادبیات ما میرسد؟ و میبینیم استعمار هم بیشتر همین ادبیات ما را و همین زبان ما را نشانه میگیرد و علیه حافظ و فردوسی میشورند و سعی در تغییر محتوای آثار این بزرگان دارند که خب، این قلههای بلند از این بادها گزندی نخواهند دید و فرهنگ و هنر ما تا وقتی در قلعه ادبیات خانه کرده، از گزند بدخواهان آسوده است، لذا من فکر میکنم نام فرهنگستان ادب و هنر برای این نهاد برازندهتر است». جناب فردی! چند وقتی است لحن قلمتان عوض شده. شما بیشتر ایجابی مینویسید اما چندی است قلمتان سلبی مینویسد و برائت میکند، چرا؟ وقتی خانه شما در محاصره آتش است، شما هم بیقرار هستید. در روزهایی که گذشت و سخت هم گذشت، خانه ما در محاصره آتش بود و من با این مقدار آبی که در دست داشتم باید آتش را خاموش میکردم، نه اینکه آن را صرف آبیاری گل و گیاه کنم. در این ایام زندگی ما ایرانیها از حالت عادی خارج شد و ما با یک خطر، با یک آزمایش مواجه شدیم و این خطرات، نیازهای جدیدی به همراه داشت. نیازهای جدید، عکسالعمل مناسب میخواهد. من هم قبول دارم لحن قلمم عوض شده اما این وظیفه من است. برخی دوستان در جریان این نوشتهها از من فاصله گرفتند و انتقاد کردند که چرا وارد سیاست شدهاید. من به آنها همین را گفتم که وقتی خانه در محاصره آتش است، فکری باید کرد. آنها از فریاد من برآشفته بودند و من از سکوت آنها. البته تمثیل من یک مثال است و شاید درشتنمایی کرده باشم ولی هرچه بود جای سکوت نبود. حوادث ماههایی که گذشت نشان داد ملت ما میتواند از موانع بلند عبور کند و آنطور که خود میخواهد در تاریخ بماند. به هیچ ورزشکاری بدون رویارویی با حریف قدر، مدال نمیدهند. فتنه امروز، حریف قلدر ملت ماست و من مطمئنم این مردم پشت فتنه را به خاک خواهند مالید؛ همچنانکه چند بار از پس فتنه برآمدند و شکستش دادند. من از یک منظر دیگر، این فتنه را یک نعمت میدانم. نطفه این فتنه در متن جامعه ما بود اما پوشیده بود و این دملهای چرکین زیر پوست به چشمها نمیآمد. در جریان حوادث اخیر، این دمل سر باز کرد و چرکها فروریخت و فکر میکنم بعد از این، اندام جامعه ما سالمتر خواهد شد و در مقابل اینگونه بیماریها مقاومت بیشتری خواهد کرد. این فتنه مظاهر تلخ و صحنههای سختی داشت اما برای سلامت انقلاب لازم بود. نباید هم ناراحت شد. من همان روزهای اول عصبانی شدم ولی ناراحت نشدم. فرق این 2تا چیست؟ ناراحتی، آدم را به غم و اندوهی میرساند که مقدمه ناامیدی است ولی عصبانیت البته با غلظت درستش، آدم را به حرکت وامیدارد تا مانع را از جلوی پا بردارد و از گردنه عبور کند. اگر من پای این گردنه بمانم، به افقهای جدید نمیرسم و من فکر میکنم ما در حال عبور از گردنه هستیم و قله در دسترس است. این عبور چقدر طول میکشد؟ ما کی به قله میرسیم؟ بخش اعظم راه را ما آمدهایم و بصیرت ما، ادامه راه را هموارتر میکند. من حتم دارم از این مقطع، اسلاف ما به نیکی یاد خواهند کرد؛ مثل جنگ، مثل انقلاب. ما از این پس ملتی باتجربهتر شدهایم که دیگر کمتر دستخوش اشتباه میشویم و در دوراهی راه خواص یا راه حق، دچار تردیدهای تاریخی گذشتگان نخواهیم شد. حوادث اخیر، فصل پوستاندازی جمهوری اسلامی بود. دشمن خواست براندازی کند اما خدا تقدیر دیگری برایمان نوشته بود. در ماههای اخیر، ملت ما اندازه 30 سال انقلاب، فکر کرد و اندازه کل این 30 سال، تحلیل کرد و اندیشید. این امر بسیار مهمی است. مردم الان وارد میدان شدهاند، تحلیل میکنند، آسیبشناسی میکنند، هشدار میدهند و از برخی خواص، کیلومترها جلوترند. این دستاورد کمی نیست. هیچ وقت مردم ما تا این حد هوشیار نبودهاند. گفتید که این مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی، مثل مقطع انقلاب و زمان جنگ ماندگار خواهد شد؛ ما ادبیات دفاع مقدس داریم، ادبیات انقلاب هم اگرچه کمفروغتر از ادبیات جنگ، بالاخره هست. آیا این دوره هم ارزش شکوفایی ادبیات مربوط به خودش را دارد؟ حتما این ارزش را دارد. حتما. ادبیات دوره پوستاندازی انقلاب. حالا با چه اسمی، نمیدانم. حتی روی اسمش هم خیلی باید حساس بود. الان جناب فردی برخی میگویند «جنگ نرم» است و اصلا در چنین نبردی، یکی از سلاحهای ما همین ادبیات است. یعنی برخلاف اول انقلاب یا دوران جنگ که اول یک اتفاقی رخ داد و بعد برایش ادبیات درست شد، در این دوره، اصولا مبارزه جز با سلاح فرهنگی مثل همین ادبیات ممکن نیست. در فتنه اخیر خبر از جنگ زمخت نیست و شما اسلحهای دست دشمن نمیبینی. همین کار را سخت میکند. در این فتنه، دشمن سنگری که فتح میکند خاک ما نیست؛ ذهن و اندیشه ماست، دل ماست. این جنگ خیلی پیچیدهتر است و به نظر من هیچکس حق ندارد بیتفاوت باشد. ما هنرمند بیتفاوت نداریم. هنرمند خلوتنشین، ابتر است و از قبل، مرده به دنیا آمده. هنر در صحنه شکل میگیرد و هنر اصیل از دل زندگی مردم بیرون میآید؛ مردمی که در صحنه هستند نه در پستو. وقتی حادثهای به این بزرگی پیش میآید، همه نیروها باید علیه این هیاهوی نامرئی بسیج شود. سیاست، چیزی نیست که شما مدعی برائت از آن باشی. سیاست امر محتومی است که هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد به سراغ او خواهد آمد و گریز و گزیری از آن ندارد. سیاست برای فرهنگ تعیین مشی میکند و به او دستور میدهد. اگر رضاخان حاکم باشد یک جور، اگر مصدق باشد به طریقی و اگر جمهوری اسلامی باشد به شکلی دیگر. پس سیاست در زندگی دخالت میکند و حکم میدهد. چگونه این را بعضی دوستان ساکت ما متوجه نشدهاند؟ آیا ما وقتی باید از هنرمندان استفاده کنیم که دیگر سیاست کار خودش را کرده باشد؟ پس رسالت ما چیست؟ شبیه حرفهای شما را نویسندههای متعهد قبلا هم زدهاند اما برخی از همانها در جریان حوادث اخیر سکوت کرده و هیچ دفاعی از انقلاب نکردهاند. وقتی گرگ به آغل گوسفندان حمله کرده، طبیعیترین عکسالعمل یک انسان، حالا نه یک هنرمند، کشیدن فریاد است. سکوت در این شرایط چه معنایی میدهد؟ این گرگ فردا سراغ آغل شما هم خواهد آمد. چرا باید مشکلات شخصی را بهانه سکوت نابجای خود کنیم؟ فردا پشیمانی سودی نخواهد داشت. مگر ما چیزی به اسم بیطرفی هم داریم؟ در صحنه کربلا، بیطرف همان طرف سپاه یزید بود و هیچ فرقی نداشت. البته کسی باور نمیکند بیطرفی برخی دوستان را. این فریب دادن خود است و بزرگترین زیان را همین دوستان خواهد کرد و درون خودشان خواهند شکست و یک نوع شرمندگی گریبانشان را خواهد گرفت که چرا ما اعلام خطر نکردیم و چرا فریاد نزدیم و الا رمان و داستان و شعر سرجای خودش هست. چندی پیش رهبری با گفتن جمله پرمعنای « این عمار؟» مظلومیت انقلاب مقتدر ما را نشان دادند. اما گذشته از عمار، جناب فردی! در شرایط جنگ نرم، سینمای ما کجاست؟ رمان ما کجاست؟ اَینَ ادبیات؟! ادبیات البته در قالب شعر عکسالعملهایی داشته. برای آنکه شعر پژواک موقعیت باشد، خیلی محتاج زمان نیست اما رمان و داستان، فرصت میخواهد. ولی نویسنده که فرصت نمیخواهد؟ من مخاطبم نویسندگانی است که نان انقلاب را خوردهاند و الان سکوت کردهاند. اگر جمهوری اسلامی نبود الان آقایان کجا بودند؟ این عنوان پرطمطراق «متعهد» کجا باید خودش را نشان بدهد؟ این عزیزان کجا میخواهند بدهیشان را به انقلاب بپردازند؟! اینها که میگفتند ما سرباز ولایتیم و رهبری را دوست داریم الان کجا هستند؟ بله، رمان زمان میخواهد اما نویسنده در قالبی غیر از رمان و داستان هم میتواند به اقتضای زمان حرف خود را بزند. گاهی شاهکار ادبی ما، نه رمان ما که همان فریادی است که داریم میکشیم. نویسندههای متعهد ما در جریان حوادث اخیر باید عکسالعملی درخور شأن خود نشان میدادند که ندادند. ما را مگر جز این است که انقلاب چهره کرده، پس چرا از وجهه و آبروی خود خرج جمهوری اسلامی نکنیم؟ با پول چه کسی و امکانات چه نظامی، ما شهره شدیم و مردم از ما امضا میگیرند؟! اگر از ولایت دفاع نکنیم و به وقتش فریاد نکشیم، بیتعارف همه این امضاها را مردم از ما پس میگیرند. امروز نویسنده ما باید حرف بزند و بگوید که کجای این جبهه ایستاده است. نباید در پناه هنر خود و در پشت قلم خود پنهان شد. البته سران جنگ نرم خیلی خوب موفق شدند بحث تعهد سیاسی و اجتماعی را امری از مد افتاده نشان دهند و عدهای از دوستان، به همین راحتی قید تعهد را زدند و از آرمان، تهی شدند. نکته ظریف این است که در غرب، نویسندگان، قهرمانی برای عرضه ندارند و در آثارشان نوعی پوچی به چشم میآید. نه بوش، نه اوباما و نه سارکوزی در قواره یک قهرمان نیستند و ... میخواهید بگویید غرب، سرگردانی نویسندگان خود را به اسم نوآوری توانست به برخی از نویسندگان ما منتقل کند؟ دقیقا! بسیاری از دوستان ما در همین دام افتادهاند و فکر میکنند دوران تعهد، گذشته است و منتظرند آثارشان توسط محافل روشنفکری تایید شود و امضای مردم را به انشای این محافل فروختند. این محافل اما هیچ وقت ما را تایید نمیکنند. آنها کار خودشان را میکنند و ما هم باید کار خودمان را بکنیم. خاموشی، آیین چراغ نیست و سکوت در مرام حنجره نیست. من حالا نمیخواهم اسم بیاورم اما اغلب این دوستان نویسنده در مصاحبههای سالهای گذشته در جواب این پرسش همیشگی من میگفتند که ما خود را به انقلاب بدهکار میدانیم. آیا حوادث ماههای اخیر زمان مناسبی نبود که این آقایان دین خود را به انقلاب ادا کنند؟ یکجا هم اگر نمیتوانند، قسطبندی کنند! رسید هم بگیرند! در حد حرف نماند که ما به این انقلاب و به خون شهدا و به ولایت فقیه بدهکاریم. زمانی که اینها به انقلاب نیاز داشتند، جمهوری اسلامی آمد و به این دوستان بال و پر داد و ... بله! الان هم انقلاب به اینها نیاز پیدا کرد و فراخوان داد اما اینها دعوت انقلاب را رد کردند. این بهترین فرصت بود که دوستان ما خطمشی خود را مشخص کنند و بگویند که در کدام اردوگاه هستند. اگر با مردمند که مردم را ما روز 9 دی دیدیم. همه تیپی هم بودند. چه هوای معطری میخواهی که از این عطر میلیونی مردم، دلپذیرتر باشد؟ گفتوگو به جای تلخی رسیده بود و معلوم بود امیرحسین فردی دوست نداشت دوستانش را جایی به غیر از میان توده ملت ببیند، اما تلخیهای این مصاحبه با سوالات من بیشتر شد، وقتی از مدیرمسؤول کیهانبچهها درباره یکی از سران فتنه پرسیدم که روزگاری در همین کیهان کار میکرد: «گمانم که منظور شما آقای خاتمی است. همزمان با آمدن من در کیهان، ایشان هم بهعنوان وزیر ارشاد منصوب شدند و در عین حال سمتشان در کیهان به عنوان نماینده امام(ره) باقی بود. البته رفته-رفته مسؤولیت خاتمی در ارشاد سنگینتر شد و کمتر به کیهان میآمدند. یکی از خاطرات شیرین من در زندگی دیدار با آقای خاتمی بود. حضور دلنشین، باصفا و تاثیرگذاری بود. حیف شرافت آقای خاتمی که به اینجا رسید. نه، من فکر نمیکردم که سرنوشت، ایشان را به اینجا بکشاند که همان مردمی که به ایشان رای دادند و 2 دوره رئیسجمهورش کردند، همان مردم در خیابان علیه ایشان شعار مرگ بدهند. من موضعگیریهای فعلی خاتمی را به نفع نظام نمیدانم و البته بیشتر فکر میکنم خاتمی با این جهتگیریها به خودش ضربه میزند. خاتمی به اعتقاد من نظام را دوست داشت، هرچند که شرایط الان با دهه 60 خیلی فرق کرده. نمیدانم، شاید وجود جنگ 8 ساله باعث شده بود بسیاری از اختلافات فراموش شود، اما خاتمی اگر در حال حاضر با فلان شخص یا بهمان گروه مشکل دارد، چرا طوری رفتار میکند و به گونهای حرف میزند که انگار مشکل وی اصل نظام است؟! من به دلیل مخفی ماندن اختلافات در دهه 60 به خاطر جنگ، نه فکرش را میکردم که خاتمی به این حال و روز دچار شود و نه دلم این را میخواهد. این بریدن خواص، امر ناخوشایندی است که فقط به مذاق دشمن خوش میآید. این خیلی غمانگیز است که فاصله خاتمی هر روز دارد با مردم و با نظام بیشتر میشود. من بالاخره با او کار کردم و دلم خیلی برایش میسوزد. خاتمی تکیه به جای سستی داده، به جای آنکه پشتش را به مردم گرم کند. اینها که امروز دور خاتمی را گرفتهاند علاقهای به خاتمی ندارند، بلکه با ولایت و با این ملت دشمناند و دارند از شخصیت خاتمی سوءاستفاده میکنند. حیف شد خاتمی و چرا این اتفاق برایش افتاد، من خبر ندارم». جناب فردی! شما در گذشته با محسن مخملباف سابقه دوستی و همکاری داشتید. چرا مخملباف عوض شد؟ اتفاقا مخملباف اصلا عوض نشده! آن زمان هم تند و عصبی و یکدنده و پرخاشگر بود، حالا هم همین خصوصیات را دارد. ولی آن دوره علیه ضدانقلاب تند بود و الان علیه انقلاب. برای محسن، تند بودن ملاک است، نه انقلاب و ضدانقلاب. مشکل او این بود که قبل از تهذیب نفس و تحصیل اخلاق پا در گلیم فرهنگ و سیاست گذاشت و الا الان هم محسن، همان محسن حوزه هنری است. الان هم دارد فحش میدهد، آن زمان هم ناسزا میگفت. فقط مخاطب داد و بیدادهایش فرق کرده. از آن روزها بگویید؛ تاریخ جالبی است. سال 58 به همراه فرجالله سلحشور از مسجد «جوادالائمه(ع)» رفتیم خیابان فلسطین شمالی، حوزه اندیشه و هنر اسلامی. قرار بود در حوزه، بچههای انقلابی به جای فعالیتهای کوچک، کارهای بزرگتری بکنند. ما رفتیم و آنجا عضو شدیم. من مخملباف را 3-2 ماه بعد از اینکه رفتیم حوزه دیدم. نخستین برخوردتان با مخملباف یادتان هست؟
آن زمان چه کسانی در حوزه بودند؟ مجید مجیدی ؟ نه مجید بعدا آمد. میرشکاک بود؟ اینها بعدا آمدند. سیدمهدی شجاعی؟ او هم بعدا آمد و خیلی هم در حوزه نماند، تا آنجایی که من خبر دارم. نخستین روزی که وارد حوزه شدم، دیدم یکی دارد تابلو میکشد. خسروجردی کار میکند و لطیفه میگوید. علی رجبی هم بود؛ پسر مرحوم دوانی، داشت نقاشی میکرد. چند تا خانم هم بودند که اسمشان یادم رفته. البته خیلیهایشان چهره نشدند. دفتر ما در حوزه اندیشه و هنر اسلامی، خانه قطبی بود که رئیس سازمان رادیو- تلویزیون دوران شاه بود. در سال 61 گفتند حوزه باید برود زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی. بعضی از دوستان سر همین جدا شدند بویژه که واژه زمخت«تبلیغات» خیلی با هنر جور درنمیآمد و فکر میکنم بچههای منتقد حرفشان حق بود و کار حوزه را دستخوش مدیریتهای سلیقهای سازمان تبلیغات میکرد. بعد هم آقای زم آمدند. من البته بنای جدا شدن از حوزه را نداشتم و به حوزه تعلق خاطر داشتم بویژه که با بچههای حوزه هم دوست شده بودیم. در آن مقطع یک پرسشنامهای به ما دادند و یکی از سوالها این بود که شما تا به حال در عمرتان گناه کردهاید؟!! حالا گناه کرده بودید یا نه؟ چه جوابی میدادم؟ اگر نمیگفتم گناه کردهام، این خودش گناه است. اگر میگفتم گناه نکردم، این هم دروغ است. من مات و مبهوت مانده بودم که این سوال از کجا درآمده! و همانجا احساس کردم حوزه جای من نیست و این آدمها با این بینش میخواستند در حوزه مدیریت کنند روی یک عده هنرمند نازک طبع! جالب اینجاست که مخملباف پشتسر این چیزها بود و حمایت میکرد. خلاصه! من با دلی گرفته آمدم کیهان. چه سالی؟ 61. از حوزه تا کیهان، پیاده آمدم. دفتر کیهان را هم بلد نبودم.
دوستانم آنجا بودند؛ آقای رخصفت به من گفت سردبیر کیهان بچهها از اینجا رفته و حیف است که مجله به حال خود رها شود. رخصفت گفت: تو میتوانی مجله را سرپا نگهداری. فضای باز کیهان برایم در مقایسه با فضای بسته حوزه خیلی جالب بود و در کیهان ماندگار شدم. بعد هم در جلسه شورا گفتند کسانی که در 2جا کار میکنند باید یک شغل داشته باشند، منظورشان من بودم! و من هم کیهان را انتخاب کردم. مخملباف هم گاهی میآمد. در نامهای که اخیر به مخملباف نوشته بودید، این احساس میشد که مخملباف حتی زمانی هم که مثلا خوب بود، بد بود. به خاطر همان که اشاره کردید؛ بدون تهذیب آمده بود سراغ سیاست. مخملباف زیاد مهم نیست. از نظر من هم خودش چندان اهمیتی ندارد ولی سوژه خوبی است تا برای تندروها و افراطیها سرمشق شود. مهمترین مشخصه مخملباف، تندرویاش بود؛ یک تندروی وحشتناک و غیرقابل اغماض. بهعنوان نمونه ما یک کلاس گرافیکی در حوزه داشتیم که دانشجویان جذب آن شده بودند. من در دفتر کارم نشسته بودم و یکدفعه دیدم از حیاط حوزه صدای عربده و داد و بیداد میآید. من در آن زمان مسؤول حوزه بودم و هر دوطرف، چه بچههای سازمان تبلیغات، چه بچههای حوزه روی شناختی که از من داشتند در دوره انتقال، مرا کردند مسؤول حوزه. من آمدم بیرون دیدم محسن دارد فحاشی میکند و حرفهای رکیک میزند. به محسن گفتم: چی شده؟ گفت: چشمت روشن! بعد یک فحش خیلی بد به دانشجوی پسری داد که داشت با یک دانشجوی دختر، خیلی محترمانه صحبت میکرد. گفتم: چه اشکالی دارد؟ گفت: حوزه جای این قرتیبازیها نیست. بعد گفت: اینجا یا جای من است یا جای اینجور کارها. من گفتم: حوزه جای کار هنری است و اینها دارند در حوزه هنرشان با هم حرف میزنند. بعد هم گذاشت، رفت. مخملباف یک چنین روحیهای داشت. من هنوز دلم برای آن پسر دانشجو میسوزد. محسن، شخصیتش را خرد کرد. همینطور آن دختر را. و حالا همین مخملباف«سکس و فلسفه» را میسازد. محسن میگفت زن حق ندارد جورابش پاره باشد. همه اینها را میگفت ولی نماز نمیخواند. گاهی هم که میآمد نماز، با اکراه میآمد. خوب یادم هست که سرسری میخواند. خیلی وقتها که اصلا نماز نمیخواند. مخملباف علاوه بر اینکه چند صباحی یک رفاقتی با پدر ما داشت، همسایه ما هم بود. مادرم تعریف میکند که خانم مخملباف میآمد خانه ما و از محسن شکایت میکرد که نمیگذارد ما روی فرش بخوابیم و میگفت مسلمان باید در جای زمخت زندگی کند. خیلی رفتار غیرمتعارفی داشت. البته بخشی از رفتارش به خاطر این بود که مخملباف نه کودکی کرد نه نوجوانی و نه جوانی. در همان بچگی خیلی مشکل داشت؛ مشکلات خانوادگی و مشکلات دیگر. بعد هم در سن 17سالگی افتاد زندان و به خیال خودش قهرمان شد. ماجرای برخوردش با مستخدم حوزه چه بود؟ حوزه باغ بزرگی داشت و نیاز به باغبان داشت. این باغبانها از قبل در حوزه بودند و کاری هم به کار کسی نداشتند. با خانواده هم بودند و در یک گوشه حوزه 2 تا اتاق داشتند و با زن و بچه زندگی میکردند. یک روز مخملباف گیر داد که ما باید اینها را بیرون کنیم؛ اینها جاسوس هستند و ستون پنجم ضدانقلابند. من به محسن گفتم: روی چه حسابی همچین حرفی میزنی؟ و بر فرض که چنین باشد، آیا این وظیفه ماست؟ مگر مملکت قانون ندارد؟ من این حرفها را که زدم محسن عقبنشینی کرد. 2 روز بعد گفت: باید شورا تشکیل شود که اینها را بریزیم بیرون یا نه. بعد هم رفت آنقدر در مخ این بچهها خواند که شورا قبول کرد اینها را از حوزه به طرز بدی انداختند بیرون. بعد هم باغ حوزه شروع کرد به خشک شدن. نه باغبانی آوردند نه کسی به گلها آب میداد. من واقعیتش روزی یکی- دو ساعت کارم شده بود آبیاری درختان و گلهای حوزه. محسن استاد این بود که عواطف آدمها را زیر پایش له کند. من یک روز به شوخی به مخملباف گفتم: محسن! اگر روزی کسی را پیدا نکنی، با چه کسی دعوا میکنی؟ سمیرا آن موقع تازه راه افتاده بود، گفت: با این سمیرا دعوا میکنم، اینقدر دعوا میکنم تا خودم را تخلیه کنم. بله، همچین آدمی بود. سرهمین من میگویم محسن هیچ تغییری نکرده. آن زمان حال ضدانقلاب را میگرفت، الان... الان دارد حال خودش را میگیرد. پیشبینی من برای محسن، آیندهای بسیار خطرناک و تاریک است و روزگار خوبی نخواهد داشت. محسن الان دارد خودزنی میکند. آخرین باری که مخملباف را دیدید، کی بود؟ هفتههای منتهی به پایان جنگ. کجا؟ آمده بود این اواخر اطراف مسجد جوادالائمه(ع). آنجا زندگی میکرد. آخرین شهیدی که ما در مسجد داشتیم، «حسن جعفربگلو» بود. حسن خیلی باسواد و بااستعداد بود. بچه باادبی بود. محسن با من و حسن میآمد حوزه. یک موتور فسقلی هم داشت که ما را سوار میکرد. ما خیلی به هم نزدیک شده بودیم. محسن تازه وارد کار سینما شده بود که مصادف شد با شهادت حسن. ما داشتیم پیکر حسن را تشییع میکردیم. از 13 متری حاجیان که آمدیم سر چهارراه امامزاده عبدالله، دیدم محسن سر چهارراه ایستاده و همینطور دارد نگاه میکند. من از جماعت جدا شدم و رفتم پیش محسن گفتم: این حسنهها! گفت: آره میدونم. فهمیدم! گفتم: نمیآیی برویم. گفت: نه، من که با حسن این حرفها را ندارم. حالا محسن با حسن یک عمری نان و نمک خورده بود. من همانجا فهمیدم بریده. قبلش شک داشتم اما آن روز مطمئن شدم. بعد هم یک روز آمد در خانه ما و با موتور رفتیم بیرون. به محسن گفتم: عالم سینما چه جوری است؟ گفت: عالم خیلی بدی دارد. یکی از این کارگردانها آنقدر خودش را معتاد کرده که حال ندارد برود روی سن جایزهاش را بگیرد. این نظرش بود راجع به سینما. من به او گفتم: اگر این دنیا اینقدر بد است، تو آنجا چکار میکنی؟ البته این ربطی به سینما ندارد. محسن هر جای دیگری هم میرفت به همین جا کشیده میشد. ما وقتی از حوزه آمدیم کیهان، 5 نفر بودیم: من و مصطفی رخصفت و تهرانی و محسن پلنگی و آقای گرامی. بعد ما فهمیدیم در حوزه فیلمی ساخته شده به نام «استعاذه». محسن همان زمان که ما از حوزه آمدیم کیهان کلی برای ما حرف و حدیث درست کرده بود که اینها لیبرال بودند که از حوزه رفتند و ما که در حوزه ماندیم حزباللهی هستیم. ما فیلم «استعاذه» را که دیدیم، دیدیم خیلی این بودار است؛ در فیلم، 5 نفر بودند که دارند از دست شیطان فرار میکنند، غافل از آنکه شیطان در وجودشان لانه کرده و از چنگال شیطان هیچگونه رهایی ندارند. بعد یکی به ما از قول مخملباف گفت: محسن برای شما 5 نفر این فیلم را ساخته! یک همچین آدمی است مخملباف. محسن به خیلی افراد پشت کرد و از جمله به خودش. مشکل مخملباف سینما نبود، خودش بود. در هر حال محسن یک تراژدی است در میان دوستان بعد از انقلاب ما. الان هم نوشتههایش فارغ از محتوا، نثر بسیار مستهجن و غیرادبیای دارد و از نظر فرم بسیار سست است. اینها نشان میدهد محسن تهی شده. حالا این آدم شده رهبر مبارزه(!) محسن پایان غمانگیز یک زندگی است و بعد از این من معتقدم مخملباف دیگر نمیتواند فیلم بسازد چون از درون هیچ هنری برای عرضه ندارد و تهی شده. این تهی شدن دقیقا به چه معناست؟ محسن تمام اندوختههایش را هزینه کرده. نثر این روزهای محسن نشان میدهد که این آدم هیچ معاملهای ندارد و کفگیرش به ته دیگ خورده. من نمیدانم غرب با این آدم چه خواهد کرد. وقتی که تاریخ مصرف این آدم تمام شد، مقصد بعدیاش کجا خواهد بود و آیا اصلا جایی راهش میدهند؟ و شما هنوز دلتان برای مخملباف میسوزد؟ محسن میتوانست در خدمت جامعه خودش باشد. همین جا بماند، انتقادش را بکند، حرفش را بزند ولی در سرزمین خودش باشد. تاریخ نشان داده هنرمندی که به وطن خودش پشت میکند مثل ماهیای میماند که از آب به خشکی پرتاب شود؛ یک مدتی دست و پا میزند ولی بعد جان میدهد. فعلا مخملباف دارد دست و پا میزند. مخملباف زمانی شهره شد و زمانی چهره شد که در ایران بود و از دریچه نگاه خودش به مشکلات خیره میشد و فیلم میساخت. بله، من ناراحتم که این روزها را برای محسن میبینم. آیا حد محسن، مجری شدن برای شبکههایی است که به ما فحاشی میکنند؟ ... حیف!... و چقدر بدسلیقهاند کسانی که ملت عزیز و نجیب ایران را به ثمن بخس میفروشند. |
|
| مصاحبه مخملباف با دختر مشاور رئیس جمهور |
| ساعت ۱٢:٠٢ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، سیاسی |
![]()
|
|
| عکس و گفتگوی خواندنی با «سحر قریشی» ( یلدای دلنوازان ) |
| ساعت ۱٠:٠۱ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، عکس |
|
نگران بودم مبادا بد بازی کنم
حضورش در مجموعه «دل نوازان» و بازی در نقش «یلدا»، نقطه عطفی در کارنامه هنری او به حساب می آید. در فرصتی که دست داد با وی به بهانه پخش این سریال گفت وگویی داشتیم. ● با وجود چندین نامزد برای این نقش چه شد شما برای ایفای نقش «یلدا» انتخاب شدید؟ ▪ از طریق تستی که نامزدهای مختلف برای نقش «یلدا» دادند، من برای این نقش انتخاب شدم. از نظر چهره همان چیزی بودم که مد نظر کارگردان بود. به گفته آقای «سهیلی زاده» ایشان برای این نقش، معصومیتی با ته چهره منفی می خواستند. ● قبل از تصویربرداری این مجموعه چه تمریناتی انجام دادید؟ ▪ من در پیش تولید حضور نداشتم. هنگامی که برای نقش «یلدا» انتخاب شدم چند نفر از بازیگران جلوی دوربین رفته بودند و چند سکانس هم گرفته شده بود. آن زمان مشغول بازی در فیلم سینمایی «لج و لج بازی» مهدی برقعی بودم. بعد از اتمام بازی ام در این فیلم، سر تصویربرداری «دل نوازان» آمدم و مشغول به بازی شدم. برای بازی در نقش «یلدا» تمرین نداشتم. البته دیگران تمرین و دورخوانی داشتند، من چون به گروه دیر ملحق شدم، فقط دو جلسه دورخوانی با محمد حاتمی داشتم. ● مهم ترین ویژگی فیلم نامه «دل نوازان» چیست؟ ▪ داستان قشنگی دارد و اتفاقاتی که در آن به وقوع می پیوندد، واقعی است. همین واقعی بودن داستان مجموعه و نقش «یلدا» برایم جذابیت داشت و مرا ترغیب به بازی در «دل نوازان» کرد. خیلی از هم نسلان من به واقع در زندگی، با چنین مشکلاتی روبه رو هستند و زندگی آن ها مانند یلداست. ● هنگام ضبط اولین پلانی که در آن بازی کردید چه حسی داشتید؟ ▪ چند روز بعد از بستن قرارداد، جلوی دوربین «دل نوازان» بازی کردم. تا آن روز اعضای گروه را ندیده بودم و هیچ کدام شان را نمی شناختم. به همین دلیل معذب بودم چون همه بازیگران شناخت قبلی از یکدیگر داشتند. ابتدا احساس غریبی کردم ولی اندکی که گذشت، متوجه شدم کارگردان با مدیریت خوبی که در کار دارد، گروه شاد و سرحالی را گردهم آورده است که به هم انرژی مثبت می دهند. با این وجود پس از ورودم همه مرا پذیرفتند. البته استرس هم داشتم چون قرار بود برای نخستین بار در یک مجموعه روتین، نقش مهمی را در کنار پیشکسوتان سینما، تئاتر و تلویزیون بازی کنم، البته در اولین حضور سینمایی ام -لج و لج بازی- هم اتفاق خوبی برایم افتاد. در کنار بازیگران مطرح سینما بازی کردم اگرچه استرس داشتم. اما هنگام بازی در مجموعه «دل نوازان» این استرس کم تر بود. نگرانی ام از این بابت بود که مبادا بد بازی کنم. ● با توجه به این که «دل نوازان» با یک فشردگی خاص تصویربرداری می شود تا به پخش برسد، فکر نمی کنید به عنوان اولین تجربه تلویزیونی تان کار سختی را انتخاب کردید؟ ▪ خواست خداوند و سپس قسمت بود که در مجموعه «دل نوازان» بازی کنم. در اولین حضور سینمایی ام نیز مانند این مجموعه شرایط دشواری را سپری کردم. چون تا آن زمان تجربه حضور در هیچ گونه کار هنری و فیلم تلویزیونی را نداشتم. ● در کارنامه «حسین سهیلی زاده» آثار موفق و مخاطب پسندی مثل «ترانه مادری» و «آخرین دعوت» وجود دارد. احتمال می دادید که این مجموعه هم پرمخاطب باشد؟ ▪ تاکنون که این گونه بوده است. سهیلی زاده، مدیر، همراه و دوست خوبی است. چون این کارشان را با عشق انجام می دهند، بی شک موردپسند و استقبال مردم قرار می گیرد. ● آیا قبل از حضور در این مجموعه به کلاس بازیگری رفته بودید؟ ▪ به دلیل علاقه ای که به حرفه بازیگری داشتم، از طریق چند تن از دوستانم پشت صحنه چند کار رفتم. تصور نمی کردم از سینما به تلویزیون بیایم. چون نه کلاس رفته بودم و نه پی گیر بودم که به تئاتر بروم. مانند سایر دوستان، علاقه مند شرکت در کلاس های بازیگری و فن بیان نبودم. به همین سبب ورود به عرصه بازیگری برایم تازگی داشت. ● اکنون که وارد این حرفه شدید آیا برای کسب تجربه بیشتر، به کلاس های بازیگری می روید؟ ▪ کسانی که به کلاس های بازیگری و فن بیان می روند، حرفه ای تر فکر می کنند و خودشان را بیشتر می شناسند. به دلیل علاقه ای که به بازیگری دارم و در مجموعه «دل نوازان» مشغول بازی هستم، از تجربیات پیشکسوتان این عرصه برای ارائه بهتر نقش بهره جستم. ● برای ارائه بهتر این نقش تا چه حد با کارگردان مشورت کردید؟ ▪ برای ارائه نقش خود درباره کار، نوع بازی و نوع بیان دیالوگ هایم، با ایشان بسیار مشورت می کنم. ● اگر در انتخاب نقشی در «دل نوازان» آزاد بودید، کدام نقش را انتخاب می کردید؟ ▪ باز هم «یلدا» را انتخاب می کردم. ● چرا؟ ▪ چون بخشی از خصوصیات «یلدا» به «سحر قریشی» نزدیک است. واقعی بودن نقش و داستان زندگی «یلدا» برایم اهمیت داشت. دوست داشتم نقشی بازی کنم که برایم جای کار داشته باشد و مردم آن را باور کنند. ● با توجه به این که «دل نوازان» هم زمان با تصویربرداری در حال پخش است، آیا براساس بازخوردها تغییری در نوع بازی آن هم در قسمت های پایانی داده اید؟ ▪ اگر روند بازی همین طور ادامه پیدا کند خیلی بهتر است. چون مردم متوجه تغییرات می شوند و با خود می گویند «یلدا» چه قدر تغییر کرده است. البته بازخوردها در ارائه بهتر نقش به من کمک کرده است. بازی ام را که تماشا می کنم صددرصد از آن راضی نیستم. عقیده دارم اگر فلان سکانس یک بار تکرار می شد بهتر بود اگرچه هنگامی که آن سکانس را بازی کردم کارگردان تایید کرد خودم هم از بازی ام راضی بودم. ● به عنوان یک بازیگر، «شهرت» تا چه حد برایتان مهم است؟ ▪ شهرت برایم اهمیتی ندارد، بلکه ارائه نقش خوب و مردم پسند برایم مهم است. من به بازی در نقش های متفاوت علاقه مندم تا این که به دنبال شهرت باشم. دوست دارم توانایی هایم را با بازی ام نشان دهم. ● واکنش مردم از دیدن شما پس از پخش «دل نوازان» چگونه است؟ ▪ در خیابان و بازار، همه مرا به نام «یلدا» صدا می زنند و به یکدیگر نشان می دهند. تاکنون رفتارها و عکس العمل ها مثبت و خوب بوده است و همه «یلدا» را دوست دارند. |
|
| عکس و گفتگو با شاهرخ استخری |
| ساعت ٩:٥۸ ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥ کلمات کلیدی: گفتگو و مصاحبه ، عکس |
|
از یک رزومه شروع کنیم: -اولین کارم در عرصه ی بازیگری یک نقش کوچکی بود در تئاتر اسب های اقای محمد رحمانیان که سال 81-82 بازی کردم بعد یک دوره ی بازیگری هم دیدم زیر نظر خانم نصیرپور و اقای پیام دهکردی و اقای هدایت هاشمی که هم در دوره ی مقدماتی و هم در دوره ی پیشرفته شرکت کردم و 5 تا کار کوتاه هم بازی کردم که بعضی هاشون برای جشنواره ها بود و زیاد هم مهم نبودند ولی اولین کار بلند تصویری م هم تلخون بود که نقش اصلی رو بازی میکردیم با سیاوش خیرابی و مجید سالم که دوست دارم اسمش رو ببرم و امیدوارم موفق تر بشه و بعد از اون هم خود اقای امینی من رو به اقای مقدم برای فیلم پریدخت معرفی کردند
رشته ی تحصیلی ت چیه؟
-مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها و سیستم ورودی 78 مهندسی صنایع برنامه ریزی و تحلیل داده ها وسیستم چه ربطی داره به بازیگری؟ -هیچ ربطی نداره......تقریبا" سال اخر دانشگاه بودم که کار تئاتر اسب ها رو بازی کردم از قبل علاقه داشتی؟ -از بچگی ولی یادمه روم نمیشد بروم جلوی دوربین
-اقای امینی یک شخصیه که واقعا" دغدغه ی معرفی بازیگر داره من میتوانم یک لیست بلند بالا از بازیگر تا عوامل پشت صحنه نام ببرم که اقای امینی برای اولین بار معرفی شون کرده از نقشت توی سریال دلنوازان بگو؟ دلنوازان یکی از کارهاییی هستش که من خیلی دوستش دارم و فکر میکنم در با نقشی که تو این سریال بازی کردم تجربیات زیادی رو در کنار آقای فتحی کسب کردم، فکر میکنم این سریال یکی از پربیننده ترین سریال های تلوزیون در سال 88 بشه اولین جرقه برای بازیگر کی در ذهنتون زده شد؟ -به دلیل حساسیت خانواده ام به تحصیل سال اخر بود که چند اموزشگاه رفتم برای ثبت نام بازیگری و حداقل کاری که میتونستم انجام بدهم این بود که یک دوره ی اموزشی ببینم و اینکه با یک سری جوون در یک موسسه باشی و بین اون همه جوون مستعد بازی کنی و با اونها تمرین میکنی چرا از بین اون همه جوون شاهرخ استخری شد؟ -خیلی ها هم شدند ولی خیلی هایی که نشدند امیدوارم بشوند چون ما دیدیم که چه استعدادهایی دارند ولی خودم واقعا" نمیدونم شاید خدا خواسته من تو این زمان وارد این عرصه بشوم نه شش سال قبل و چقدر خوب اگه پدرتون به درس خواندنتون علاقه داشت چرا نرفتید دنبال تحصیلات رشته ی هنر؟ -اتفاقا" رفتم برای فوق لیسانس رشته ی هنر رو امتحان دادم ولی رتبه ام شد 400 و نتونستم چون نخواندم............. از کدوم بازی که انجام دادی راضی تری؟ -فقط تلخون دوتای دیگه چطور؟ -کار خوبی بودند اما من از بازی خودم راضی نبودم سکوی پرتابتون کدوم یکی از این فیلم ها بود؟ -قطعا" تلخون نظرت راجع به سریال های مناسبتی چیست؟ -سریال پریدخت من هم برای محرم بود اما سریال های ماه رمضان و عید برد بیشتری دارد و در حداقل حالت ممکن بالای 60 درصد بیننده داره و از لحاظ دیده شدن خیلی خوبه و اگر خوب باشی که خیلی بهتر فیلم های مناسبتی امسال را چه طور دیدی؟ -احساس میکنم امسال خیلی قوی نبود چرا توی سینما داریم یک روند رو به رشد رو ادامه میدهیم ولی این روند در تلویزیون رو به نزول؟ -نه فکر میکنم این یک اتفاق و ممکنه سال بعد سریال های قویتری ببینیم چگونگی وارد شدنتون در سینما براتون مهمه؟ -اره یه چندتا نقش هم بهم پیشنهاد شد ولی سر کار بودم و نتونستم خودتون کدوم سریال ماه رمضان امسال رو قوی تر دیدی؟ -شرایط تولید سریال ها خیلی متفاوت بود ما زمان زیادی داشتیم و از فروردین تا شهریور روی فیلم کار میکردیم و به خاطر همین ترجیح می دهم قضاوت نکنم
پارتی میتواند بازیگر رو موفق کنه؟ -تجربه که نشون داده میتونه البته تا اسم موفقیت رو چی بذاری خودت که پارتی نداشتی؟ -چرا من بزرگترین پارتیه دنیا رو دارم........خدا رابطه ات با خدا خیلی قویه؟ -خیلی مدیون کسی یا چیزی هستی؟ -مدیون خیلی هام ولی در این عرصه مدیون اقای امینی هستم که در شرایطی که واقعا" نامید شده بودم به من اعتماد کردند بازیگری رو به عنوان یک شغل میبینی؟ -اره چرا که نه خیلی ها حتی خیلی از اساتید بر این باورند که سینما و بازیگری اصلا" تضمین شغلی ندارد؟ -درست میگویند اما من نمیتوانم شغل دیگری داشته باشم تعریفت از سوپر استار چیه؟ -سوپر استار بازیگری که فروش رو تضمین میکنه ایا در ایران سوپر استار داریم؟ -بله فقط محمدرضا گلزار دستمزد بالای سوپر استارهایی چون محمدرضا گلزار ایا حقشونه؟ -اره بیشتر از این هم حقشونه هرچقدر دلش می خواهد باید بگیره چرا؟ -وقتی یک فیلم رو بازی کنه اون فیلم به خاطر همون سوپر استار حداقل 400 میلیون در تهران میفروشد حالا اگر یک زمانی به امید خدا شما خودتون سوپر استار بشین برای بازی در فیلم دستمزد بالا طلب میکنید؟ -بله یعنی اگر یک فیلم رو دوست نداشته باشید به خاطر دستمزد بالاش قبولش میکنید؟ -نمیخواهم این طوری باشه من همین الان هم یک تله فیلم بهم پیشنهاد شده با مبلغ خوب ولی قبول نکردم سینمای تجاری رو می پسندی یا سینمای منتقد پسند؟ -دوست دارم هر دو دریک فیلم باشه همچین فیلمی داریم؟ -فکر نمیکنم......نمیدونم....سگ کشی چقدر فروخت؟ نمیدونم اون زمان فکر نمیکنم زیاد فروخت: -شوکران چقدر فروخت؟
اون هم فکر نکنم به میلیارد رسید.............فکر میکنم این اواخر دایره ی زنگی قابل قبول بود؟ -اره دایره زنگی خوب بود خودت دوست داری در کدوم کار بازی کنی؟ -هر دو کار رو دوست دارم ولی نقشش هم مهمه مهمترین عامل برای انتخاب کار چیست؟ -اول کارگردان بعد فیلمنامه به خاطر اینکه من تلخون رو یادمه فیلمنامه کنار بود اصلا" و دیالوگ های من اصلا" دیالوگ های فیلم نامه نبود و اقای امینی من و ازاد گذاشته بودند که در مورد نقش کار کنم واقعا" اقای امینی یک بیوگرافی درباره ی شخصیت به من گفت و بقیه رو به عهده ی من گذاشت و بدترین کار اینه که بگن یک چیز رو حفظ کن و بگن بیا و این رو بگو
در کارهای بعدی چه طور؟ -در فیلم پریدخت که فیلمنامه اماده نبود و همونجا سر صحنه می نوشتند و به ما میدادند که ما اجرا کنیم با بازیگران دیگه و تجربه ی عجیبی بود برای من و در فیلم مثل هیچ کس فیلمنامه رو دادند و ما کامل خواندیم و من یادمه سکانس تولد نیلوفر بود که من به همراه خانم حنانه شهشهانی بازیگر مقابلم سکانس رو نوع دیگری تغییر دادیم تمرین کردیم و به اقای برزیده نشون دادیم و ایشون هم گفتند که به همین شکل اجرا میکنیم پس این سبک رو بیشتر میپسندی که مشورت کنی در کار؟ -اصلا" اگه کارگردانی به من اعتماد بکنه من از جون مایه میذارم ساعت ها روی فیلمنامه کار میکنم الان دغدغه ات سینماست یا تلویزیون؟ -دغدغه ام بازیگری اگر قدم ها رو خوب برداری در همه ی زمینه ها موفق میشی چرا تلویزیون انقدر ترس داره که میگن اگه بیای تو تلویزیون انگار دم دستی شدی؟ -خودمم هنوز نمیدونم که چرا به یکی این طوری میگن ولی چون تلویزیون یک رسانه ی قدرتمند است نمیشه ازش غافل شد برای خودت تئاتر و تلویزیون و سینما رو اولویت بندی نمیکنی؟ -اگه بخوای از کار بازیگری ت لذت ببری فقط تئاتر چون تئاتر اجرا کردم مزه اش زیر زبونم مونده اخرین تئاتری که دیدی کی بود؟ -قبل از کار مثل هیچ کس یک سال قبل تئاتر کلبه ی عمو تم اقای بهروز غریب پور اما در حین کار چند نمایشنامه خوانی دیدم چرا تئاتر انقدر مظلومه؟ -اولا" تبلیغات روش خیلی ضعیفه و سالن خیلی کم داریم و به دلیل تعدد کار مدت اجرا کار هم میاد پایین در کار مثل هیچ کس انتخاب بازیگر بر عهده ی چه کسی بود؟ -به عهده ی اقای نجاریان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان بود که خودشون هم در کارهای درخشان بازی کردند و کاندید هم بودند و ایشون بسیار بازی رو میفهمه و اگر هم کارگردانی کنه خیلی خوب این کار رو انجام میده شاهرخ استخری مینویسه؟ -من مینویسم ولی هنوز اعتماد بنفس کافی رو ندارم من داستان کوتاه مینویسم و فیلمنامه کوتاه هم مینویسم ولی اگر بهم اعتماد کنند چون ما هم نسلی های خودمون رو بهتر میشناسیم میدونم که چی دوست دارند حداقل در دیالوگ های خودم بهم اعتماد کنند اگر از نقشت در مثل هیچ کس راضی نبودی چرا بازی کردی؟ -خب یک سریال مناسبتی ای بود که خیلی دوست داشتم درش بازی کنم بعدش هم ادم در ابتدای کار فیلم هایی رو بازی میکنه که شاید دوست نداشته باشه و من در این سریال فقط دیده شدم اگر الان با این شرایط و جایگاهی که داری بازهم همین نقش رو بهت پیشنهاد بدهند بازی نمیکنی؟
الان که دیگه اول کار نیستی؟ -چرا هنوز هم اول کار هستم تو سینما که اول اول کارم کی به اون جایگاه میرسی؟ -نمیدونم میتونم مثال بزنم اقای فروتن رو که وقتی رسیدند به فیلم های مرسدس و قرمز و بعد شب یلدا اون شب یلدا اون جایگاه است سراغ کارهای تبلیغاتی هم میری؟ -الان که فکر میکنم یکم به مشکل برخورده نمیدونم اگه یک برند خوبی باشه شاید تفاوت کیفی سینمای ایران و هالیوود در چیست؟ -به عنوان مثال وقتی در یک فیلم ایرانی داریم یک صحنه ی خشونت رو استفاده میکنیم حتی اگر از یک فیلم خارجی که دیدیم تقلید کنیم و عین همون رو بسازیم خیلی بهتر از این چیزی میشه که خودمون میسازیم چه نقشی رو دوست داری بازی کنی؟ -نقشم در تلخون رو خیلی دوست دارم یک ادمی که پر از عقده باشه و یک سری نقش ها هست که من الان اعتقاد دارم در توانم نیست بازی کنم ولی باید تا چند سال دیگه اون نقش رو بازی کنم چون اگر بازهم نتونم هیچ پیشرفتی نکردم و اصلا" فایده ندارد توی این سه کار سه فیلم با یک ویژگی تلخ گونه ی اجتماعی بازی کردی.....فکر نمیکنی اگه بخوای ادامه بدی در همین سبک بمونی؟ -اخه حقیقت تلخه البته من فکر میکنم نقش ها رو هم خیلی متفاوت بازی کردی - تا اخر عمرم هم اگر فیلم تلخ بازی کنم سعی میکنم نقش ها رو متفاوت بازی کنم
کار طنز هم بازی میکنی؟ -دوست دارم ولی الان نه طنازی رو بلدی؟ -همه ی ادم ها برای نزدیکانشان طنازی بلدند سیمرغ بلورین؟ -به نظر من بالا ترین جایزه ی ایرانه و خیلی دوست دارم که بگیرمش اگر بگیری دلیل بر این نیست که خیلی خوبی و اگر نگیری اینکه بد باشی نباید خیلی بزرگش کنم هالیوود؟ -دوست دارم یک روزی اتفاقی بیفته که بازیگرهای بتوانند انجا هم کار کنند و موفق باشند مثل ورزش و فوتبال که از یک زمان دریچه برای حضور بازیکنان ایرانی در کشورهای اروپایی باز شد داستان بازی کردن خانم فراهانی رو در فیلم هالیوودی شنیدین؟ -واقعا" عالی بود من خیلی خوشحال بودم وقتی شنیدم این اتفاق افتاده چون گلشیفته فراهانی بهترین گزینه بود که میتونست با رفتنش دریچه رو برای بقیه باز کنه و من این رو واقعا" توی رویا میدیدم شما کدوم رو می پسندید؟هالیوود یا ایران؟ -هر دوتا رو چون عاشق زبان فارسی هستم
-این حرفها همیشه بوده و این تفکرات خیلی وحشتناکه و چیزیه که همه جا هست و هنرمندان توی دیدترند و اغراق در موردشون بیشتره از روی کسی هم مینویسی و الگو برداری میکنی؟ -تا به حال سعی کردم تمام بازیهای درخشان تاریخ سینما رو ببینم و تمرین کنم دوست داری شاهرخ استخری رو مقایسه کنند؟ -نه نمیخواهی نقش هات رو با صداهای مختلف بازی کنی؟ -این یک کار فوق العاده سخته که بخوای 5 ماه با صدای دیگری یک فیلم رو بازی کنی ولی دوست دارم و به نظرم خانم مریل استریپ بانوی هزار لهجه یک فوق ستاره است که میتونست هر نقش رو با یک صدا و لهجه بازی کنه نظرت درمورد اسامی زیر: بهروز وثوقی:تکرار نشده علیرضا امینی:واقعا" بهش مدیونم خیلی دوسش دارم و در بازی گرفتن استادن سیاوش خیرابی:اولین هم نسلی ای باهاش کار کردم و پارتنر خوب و مستعد من در تلخون محمد رحمانیان:از قطب های نویسندگی و کارگردانی تئاتر در ایران شاهرخ استخری:از خدا میخوام یک جایگاه محبوب نزد مردم و اهالی سینما بهش بده
حرف اخر؟ -مرسی از اینکه حرف ها و درد دلهای ما رو شنیدید امیدوارم به کسی توهین نکرده باشم برام دعا کنید |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |




میکردند زمانی که انتقاد میکنند انتقاد مثبت باشد و نه تخریبی و همین هم باعث موفقیت شده بود یعنی میزان انتقاد و اعتراض به اندازه بود.
در آموزش و پرورش» پرداخت. پناهیان در این برنامه، که مهمان دیگر آن، «حجتالاسلام دکتر صادقزاده مسئول کمیتۀ مطالعات نظری سند تحوّل در آموزش و پرورش» بود، با خواندن بخشهایی از متن این سند، آن را سندی کلی و غیرعملیاتی خواند و پیشنهادهایی برای اصلاح آن ارائه داد.




شفاف :




شفاف:



ـ ما باید به شعارهای مردم معترض مراجعه کنیم؛ شعارهایی که جمال عبدالناصر در زمان حکومت خودش سر میداد و متحدین او در سوریه، لیبی، سودان، عراق و جاهای دیگر، همگی شعارهای عربی بود. شما میبینید که در این کشورها، در آن زمان بر بنیامیه و بنیعباس به عنوان افتخارات عرب تکیه میکردند؛ اما هم اکنون در میان اینها کسی به بنیامیه و بنیعباس تکیه نمیکند. میگویند سلف صالح، یعنی صدر اسلام. 
















جلسه قصه داشتیم. این سمیرا خانم آن موقع بچه قنداقی بود در بغل محسن. یک دست مخملباف، سمیرا بود، یک دستش کتابی به اسم «ننگ» که مجموعه داستان بود. جلد سفیدی هم داشت که وسطش با جوهر مشکی شده بود. با بچه آمده بود جلسه قصه. ما در حوزه میخواستیم مسیر تاریخ را، جهتگیریهای دنیا را عوض کنیم؛ زود، حوصله هم نداشتیم! آن زمان آرمانگرایی در اوج بود.





